پنجشنبه ۱ مرداد ۱۴۰۵ | ۱۵:۴۰
منبع: سازمان اسناد انقلاب اسلامی
ماجرای خیانت فرمانده نیروی دریایی شاه با دزدیدن ناوچه تبرزین

ماجرای خیانت فرمانده نیروی دریایی شاه با دزدیدن ناوچه تبرزین

در سال‌های دفاع مقدس و در حالی که نیروی دریایی ایران برای مقابله با تهدیدات دشمن بعثی به تجهیزات نوین نیاز مبرم داشت، دریادار حبیب‌اللهی، آخرین فرمانده نیروی دریایی شاه، با همکاری گروهک ضدانقلاب آزادگان و با هدایت بهرام آریانا، دست به خیانتی بزرگ زد.

به گزارش ایسنا، مرکز اسناد انقلاب اسلامی نوشت:

در سال‌های پایانی حکومت پهلوی، ایران سفارش خرید دوازده فروند ناوچه سریع‌السیر موشک‌انداز را به شرکت فرانسوی سازنده کشتی‌های جنگی داده بود. این ناوچه‌ها که کومبتان یا جنگجو نامیده می‌شدند، برای عملیات‌های سریع و چشمگیر طراحی شده بودند و اسرائیل نیز از نمونه‌های مشابه آنها علیه فلسطینیان استفاده می‌کرد. از مجموع این ناوچه‌ها، تنها چهار فروند پیش از پیروزی انقلاب اسلامی به ایران تحویل داده شد.

پس از استقرار نظام جمهوری اسلامی، آمریکایی‌ها تلاش گسترده‌ای برای جلوگیری از تحویل بقیه ناوچه‌ها به ایران به عمل آوردند. با این حال، به دلیل اینکه تمامی هزینه این ناوچه‌ها از سوی ایران پرداخت شده بود و جمهوری اسلامی تهدید به طرح شکایت در دادگاه‌های بین‌المللی کرده بود، دولت فرانسه ناچار به تسلیم شد و پذیرفت که هشت فروند باقیمانده را که ساخت آنها به پایان رسیده بود، تحویل دهد.

بر همین اساس، گروهی از افسران نیروی دریایی ایران برای شرکت در آخرین مراحل ساخت و آموزش، به بندر شربورگ در فرانسه اعزام شدند. این دوره آموزشی حدود شش ماه به طول می‌انجامید و افسران فرماندهی و موتورخانه در آن مدت در شربورگ اقامت داشتند. در میان این افسران، یک ناخدای سوم جوان وجود داشت که در فرانسه خویشاوندی داشت و این خویشاوند در پاریس زندگی می‌کرد و ارتباط نزدیکی با سازمان موسوم به آزادگان داشت. این سازمان، مجموعه‌ای از مخالفان نظام جمهوری اسلامی بود که توسط بهرام آریانا که بعدها کورش آریانا نیز نامیده شد، رهبری می‌شد.

این افسر جوان که در روایت‌ها از او با نام ستوده یاد شده است، در یک صبح زود برای ملاقات با کورش آریانا به دفتر سازمان آزادگان در پاریس رفت. تمام تمهیدات برای محرمانه ماندن این دیدار اندیشیده شده بود به‌گونه‌ای که غیر از دو نفر، کسی در آن موقع صبح در دفتر حضور نداشت و به‌ویژه تأکید شده بود که برادر ثریا، همسر آریانا، در جریان این ملاقات قرار نگیرد. این افسر پس از دو ساعت مذاکره کاملاً محرمانه، دفتر را ترک کرد.

دو ماه از این ماجرا گذشت و ظاهراً هیچ تحرک خاصی در تشکیلات آزادگان دیده نمی‌شد. اما ناگهان در فاصله دو یا سه روز، رفت‌وآمدهای غیرعادی در دفتر سازمان آغاز شد. ابتدا مأموران سرویس‌های اطلاعاتی خارجی و سپس افسران ارشد نظامی سابق رژیم پهلوی در آنجا حاضر شدند. سپهبد امیری که مدت‌ها ناپیدا بود، روزانه از بامداد تا شامگاه در دفتر حضور می‌یافت. همچنین حبیب‌اللهی که در آمریکا زندگی می‌کرد و مینوسپهر نیز به جمع ملحق شدند. نکته قابل‌توجه اینکه جلسات مهم بدون حضور خود آریانا تشکیل می‌شد و اگر او قصد ملاقات با افسران دیگر را داشت، همه به اتاق کار او می‌رفتند. اتاقی که برای جلسات معین شده بود، همواره در بسته بود و ورود به آن برای هر کسی ممنوع اعلام شد.

ناخدای سوم جوان، یعنی ستوده، بار دیگر در این جلسات ظاهر شد، اما هویت او از دیگران پنهان نگه داشته می‌شد و در مواقع صرف غذا نیز کسی درباره موضوع جلسات صحبت نمی‌کرد. به‌ویژه زمانی که افراد نسبتاً غریبه در دفتر حضور داشتند، ورود به آن اتاق کاملاً ممنوع بود و غذا نیز در همان اتاق صرف می‌شد. تا زمانی که میهمانان در دفتر بودند، تنها کورش آریانا از اتاق خارج می‌شد و با آنها برخورد می‌کرد. به این ترتیب، این افسر جوان نیروی دریایی به نام ستوده را کسی ندید و نشناخت.

پس از یک هفته جلسات روزانه، ستوده به سفری ناپدید شد و یک ماه دیگر خبری از او نشد. حبیب‌اللهی (آخرین فرمانده نیروی دریایی ارتش شاه در رژیم پهلوی) نیز به آمریکا بازگشت و در این مدت تنها یک جلسه با حضور سپهبد امیری و مینوسپهر تشکیل شد و سپس آنها نیز به آمریکا رفتند. از مأموران اطلاعاتی خارجی نیز دیگر خبری نبود و کورش آریانا که ظاهراً مشغول فعالیت‌های شخصی خود بود، چند بار به لندن سفر کرد و بقیه اوقات را با همسرش در یکی از هتل‌های پاریس استراحت می‌کرد.

در همین روزها بود که ستوان ستوده بدون ارائه هیچ دلیلی، اعلام کرد که باید به سفری برود و از همه خداحافظی کرد و رفت. شبی هنگام صرف شام، کورش آریانا به اطلاع حاضران رساند که از این پس آریانا رسماً فرماندهی نظامی را بر عهده خواهد گرفت و برای عملیاتی کردن نبرد آزادی‌بخش، ارتشبد و افسرانش راهی ترکیه خواهند شد تا سنگرهای اول نبرد را در آنجا آماده سازند. همچنین از ثریا آریانا خواسته شد که همراه همسرش به ترکیه برود. همه چیز برای این سفر از قبل آماده شده بود و کورش آریانا برای آنها در آنکارا چندین آپارتمان تدارک دیده بود.

پس از حرکت آریانا و همسرش به ترکیه، مأموریت جدیدی به گروه‌های مطبوعاتی، رادیویی و تبلیغاتی داد. قرار بر این شد که سازمان آزادگان یک رادیو برای پخش برنامه‌های خود به داخل ایران تأسیس کند. به یکی از اعضای سازمان که سابقه طولانی در کار مطبوعات و رادیو داشت، مأموریت داده شد تا یک استودیوی موقت برای ضبط چند صد ساعت برنامه ایجاد کند و در ضمن برای ایجاد یک فرستنده رادیویی قابل‌حمل که بتواند در مناطق کوهستانی به سرعت جابه‌جا شود، مطالعه کند تا یافتن آن ناممکن باشد و تمام وسایل آن با قاطر و اسب حمل و نقل شود.

ساختن استودیوی موقت کاری دشوار نبود و چند نفر نویسنده و گوینده در سازمان وجود داشتند. کار ضبط برنامه‌ها با سرعت آغاز شد و به طور متوسط روزانه پنج ساعت برنامه ضبط می‌گردید. یکی از درجه‌داران سابق نیروی هوایی که به کارهای رادیویی علاقه‌مند بود، کار اپراتوری ضبط را بر عهده گرفت و در کنار آن، دو نفر از اعضای سرویس‌ها یک کلاس تبلیغاتی پارتیزانی ایجاد کردند تا اعضای سازمان را برای جنگ تبلیغاتی آماده کنند و روش‌های جدید را به آنها بیاموزند.

چندی بعد، کورش آریانا دستور برگزاری یک جلسه عمومی را صادر کرد و در این جلسه بدون ذکر جزئیات، اعلام داشت که سازمان قصد انجام یک عملیات نظامی بزرگ را دارد که در دنیا بمبی منفجر خواهد کرد و به همکاری همه نیاز است. او اعلام کرد که جوانان در سه گروه پاریس را ترک خواهند کرد. یک گروه با راه آهن، گروه دوم با هواپیما و گروه سوم از راه زمینی با سه اتومبیل به مقصدهای مختلف در اسپانیا خواهند رفت و در آنجا تنها با تماس با دفتر پاریس، کار آنها هماهنگ خواهد شد. اعضای قدیمی سازمان آزادگان نیز مأمور هماهنگی بودند و در پاریس باقی ماندند.

حرکت کاروان‌ها به مدت دو هفته به طول انجامید و گروه‌ها جدا از هم تا جنوب اسپانیا پیش رفتند و در آنجا در محلی که قرار بود عملیات بزرگ انجام شود، گرد هم آمدند. دریادار حبیب‌اللهی نیز شخصاً به این جوانان ملحق شد و کورش آریانا نیز خود به اسپانیا رفت.

روزی در ساعت ده صبح، کورش آریانا از فرودگاه پاریس تلفنی اطلاع داد که کاری بزرگ انجام گرفته و احتمال دارد که تحت تعقیب قرار گیرد. بدین ترتیب، هنگام ورود او به محله شانزده پاریس، همه طرف‌ها تحت نظر قرار گرفت. ساعتی بعد، کورش آریانا با حفاظت کامل وارد دفتر شد و در جمع همه اعلام کرد که یک کشتی جنگی ایران، یعنی ناوچه تبرزین، توسط کماندوهای سازمان آزادگان اشغال شده و همه نفرات آن بازداشت شده‌اند و این کشتی به سوی یک هدف نامعلوم در حرکت است. او از گروه تبلیغات خواست که این خبر را به دنیا مخابره کنند. هنوز آفتاب غروب نکرده بود که دفتر سازمان آزادگان به مرکز خبری جهان تبدیل شد.

برای درک کامل این واقعه باید آن را از دو جهت بررسی کرد. نخست، آنچه در دفتر سازمان آزادگان در پاریس گذشت و دوم، چگونگی اشغال ناوچه تبرزین.

در مورد نحوه اشغال ناوچه تبرزین، باید گفت که جوانان به سرپرستی حبیب‌اللهی به جنوب اسپانیا و به بندری رفتند که تبرزین و دو ناوچه دیگر به نام‌های خنجر و نیزه در آن لنگر انداخته بودند. این سه ناوچه پس از پایان کار ساخت و تحویل به نیروی دریایی ایران، از بندر شربورگ حرکت کرده بودند تا از طریق جبل‌الطارق و مدیترانه به کانال سوئز و دریای سرخ بروند و از آنجا با دور زدن عربستان، وارد خلیج فارس شوند. قرار بود در اسپانیا برای این سفر طولانی در مدیترانه، سوخت و مواد غذایی تهیه کنند.

حبیب‌اللهی و افرادش در همان بندر اسپانیا به عنوان دانشجویان رشته اقیانوس‌شناسی و زیست‌شناسی آبزیان اقامت گزیدند و در روز حرکت ناوچه‌ها، یک یدک‌کش کرایه کردند و با آگاهی از مسیر حرکت ناوچه‌ها، همان خط سیر را ادامه دادند. فرمانده ناوچه تبرزین، یعنی همان ناخدا سوم ستوده، در شب قبل از حرکت از اسپانیا، نقشه خود را با دو افسر زیردستش یعنی مهندس و مسئول موتورخانه و افسر دوم کشتی در میان گذاشت.

وضعیت روحی افسر موتورخانه در آن زمان مناسب نبود، زیرا همسرش به آمریکا سفر کرده بود و او در ایران خدمت می‌کرد و از قرار معلوم همسرش در آمریکا با افراد دیگری ارتباط برقرار کرده بود. او در نهایت موافقت کرد به شرطی که پس از پایان عملیات او را به آمریکا بفرستند. افسر دوم ناوچه نیز پذیرفت که همکاری کند و او هم خواستار رفتن به آمریکا شد تا از جنگ در ایران فرار کند.

هنگامی که یدک‌کش حامل حبیب‌اللهی و افرادش به نزدیکی ناوچه تبرزین رسید، ستوده به مهندس کشتی اطلاع داد که ساعت عملیات فرا رسیده است. سپس به نحوی که همه مطلع شوند، اعلام کرد که در موتور عارضه‌ای پیش آمده و باید ساعتی پشت به موج توقف کنند. ستوده به دیگر ناوچه‌ها خبر داد که برای تعمیر توقف می‌کند و آنها به راه خود ادامه دادند. یدک‌کش در کنار تبرزین متوقف شد و علامت کمک داد. ستوده از پاسدار اسلامی حاضر در کشتی خواست که جریان را نظارت کند و برای جلوگیری از مسلح شدن او، از وی خواست که از یدک‌کش عکس بگیرد. افسر دوم کشتی پلکان را پایین داد و یکی از جوانان بلافاصله میکروفون بی‌سیم یدک‌کش را به دریا انداخت.

افراد حبیب‌اللهی با سلاح‌های ساختگی که کاملاً شبیه سلاح‌های واقعی بود، به داخل تبرزین هجوم بردند. سه نفر از جوانان که قبلاً از محل اسلحه‌خانه اطلاع داشتند، به طبقه پایین ناوچه رفتند و سلاح‌های واقعی را بین خود توزیع کردند. سپس تمامی نفرات حاضر در ناوچه را با سلاح‌های واقعی تسلیم کرده و در اتاق خواب پایین ناوچه زندانی کردند.

ناوچه تبرزین به سرعت حرکت کرد و از آب‌های اسپانیا دور شد و به سمت جبل‌الطارق و بندر تنجیر در مراکش راه افتاد. یدک‌کش نیز پس از بازگشت به بندر، جریان را به مقامات اسپانیا گزارش داد و دو هلیکوپتر نظامی به سوی ناوچه حرکت کردند و به آن اخطار ایست دادند، اما ناوچه با سرعت به راه خود ادامه داد و پیش از رسیدن ناوچه‌های گشتی اسپانیا، وارد آب‌های بین‌المللی شد.

برای اینکه روی رادارهای نظامی اسپانیا دیده نشود، تبرزین خود را به دیواره جنوبی تنگه نزدیک کرد و با وجود خطر شدید ناشی از موج‌های سنگین که می‌توانست باعث غرق شدن کشتی شود، به سوی تنجیر حرکت کرد.

از سوی دیگر، سرلشکر مینوسپهر و سرهنگ کریم شمس، فرمانده سابق گارد جاویدان که از ایران گریخته بود و به سازمان آزادگان پیوسته بود، به مراکش رفتند تا با دولت این کشور مذاکره کنند و برای کشتی سوخت و آذوقه بگیرند تا بدون توقف از طریق اقیانوس اطلس به آفریقای جنوبی بروند. مأموریت سرویس‌های اطلاعاتی آفریقای جنوبی این بود که تبرزین را با یک فرستنده قوی رادیویی تجهیز کنند و این ناوچه به دریای عمان برود و از آنجا با پخش برنامه‌های رادیویی، از نیروی دریایی ایران بخواهد که به حبیب‌اللهی که برای آنها شخصی کاملاً آشنا بود، بپیوندند و از این طریق حرکتی علیه جمهوری اسلامی آغاز شود.

با این حال، اتفاقات عجیبی در این میان رخ داد. آریانا همیشه از خانواده پهلوی دلخوری داشت و کمتر بین آنها تماس برقرار می‌شد. سازمان آزادگان نیز هیچ‌گاه خود را سلطنت‌طلب معرفی نمی‌کرد و به همین دلیل مورد علاقه تشکیلات سلطنت‌طلبان و به‌ویژه روزنامه ایران آزاد نبود. حتی روزنامه ایران آزاد در مقاله و اعلامیه‌ای که پس از جریان تبرزین منتشر کرد، تنها به گروه سلطنت‌طلب جوان و جمشید حسنی، رهبر آن، تبریک گفت و هیچ اشاره‌ای به سازمان آزادگان نکرد.

پادشاه مراکش تصور می‌کرد که این گروه از افراد سلطنت‌طلب هستند و لذا موضوع را به رضا پهلوی، پسر محمدرضا پهلوی که درگذشته بود، اطلاع داد و کسب تکلیف کرد. افسران و افراد نزدیک فرح و رضا پهلوی از او خواستند که از آریانا حمایت نکند، زیرا این گونه افراد موقعیت خود را با به شهرت رسیدن آریانا و سازمان آزادگان در خطر می‌دیدند؛ بنابراین از پادشاه مراکش خواسته شد که به تبرزین کمک نکند.

در نتیجه، تبرزین سه روز در بندر تنجیر تحت نظر نیروهای مسلح مراکش باقی ماند و سپس بدون سوخت و مواد غذایی آزاد شد، اما راه برای رفتن به جنوب بسیار دشوار بود و عبور از اقیانوس اطلس تا آفریقای جنوبی بدون سوخت و غذا غیرممکن بود. به ناچار، تبرزین به مدیترانه بازگشت و برای گریز از گشتی‌های اسپانیا که می‌توانستند خطری جدی برای افراد حبیب‌اللهی به وجود آورند، با سرعت وارد آب‌های فرانسه شد و در بندر مارسی لنگر انداخت.

در صورتی که ناوچه توسط اسپانیا بازداشت می‌شد، حبیب‌اللهی و نفراتش برای همیشه به زندان می‌افتادند و حتی احتمال داشت به دولت جمهوری اسلامی تحویل داده شوند. اما فرانسه چنین نکرد. در مارسی، ابتدا نفرات اضافی تحویل مقامات فرانسه شدند و دولت فرانسه آنها را به سفارت جمهوری اسلامی تحویل داد و مذاکره آغاز شد. دولت جمهوری اسلامی از فرانسه خواست که همه نفرات را تحویل دهد، زیرا طبق قانون راهزنی دریایی مجرم هستند، لیکن دولت فرانسه اعلام کرد که، چون کشتی نظامی بوده، راهزنی به حساب نمی‌آید و این حرکت سیاسی-نظامی محسوب می‌شود. فرانسه به حبیب‌اللهی پیشنهاد کرد که اگر تبرزین را تحویل دهند، همه آنها را به عنوان پناهنده سیاسی خواهد شناخت. وزیر جنگ فرانسه این خبر را رسماً از تلویزیون اعلام کرد.

سرانجام، حبیب‌اللهی و نفرات خود را تسلیم دولت فرانسه کردند و تبرزین نیز تحویل دولت جمهوری اسلامی شد و به نیروی دریایی ایران ملحق شد. چند ساعت بعد، حبیب‌اللهی و همه نفرات آزاد شدند و با اسکورت پلیس به دفتر سازمان آزادگان در پاریس برده شدند.

گزارش‌های رسمی در مرداد ۱۳۶۰ نشان می‌دهد که وزارت دفاع اسپانیا اعلام کرد دو ناوچه ایرانی خنجر و نیزه که روز جمعه اسپانیا را ترک کرده بودند، به علت نامساعد بودن هوا وارد بندر آلمریا شده‌اند. همچنین سومین ناوچه ایرانی که همراه این دو ناوچه رهسپار ایران بود، روز پنجشنبه به وسیله گروهی ناشناس ربوده شد. خبرگزاری فرانسه در گزارشی از پاریس نوشت که محل کنونی این ناوچه موشک‌انداز و مقصد نهایی آن همچنان وضع اسرارآمیزی دارد. یکی از سخنگویان گروهک موسوم به نهضت آزادگان که روز جمعه مسئولیت ربودن ناوچه تبرزین را به عهده گرفت، در یک مصاحبه مطبوعاتی در پاریس گفت که ناوچه اکنون در آب‌های بین‌المللی است و تا وقتی که عملیات ادامه دارد، نمی‌توانند توضیحات بیشتری بدهند، زیرا این یک راز نظامی است.

در حالی که روز جمعه وزارت خارجه اسپانیا اعلام کرده بود یکی از ناوچه‌ها در حال ورود به بندر طنجه دیده شده است، در محافل نظامی و دریایی مراکش گفته می‌شد که مقام‌های این کشور با ورود تبرزین به آب‌های مراکش مخالفند. از سوی دیگر، بهرام آریانا که رهبری گروهک موسوم به نهضت آزادگان را بر عهده داشت، در پیامی که عصر همان روز به پاریس رسید، اعلام کرد که تبرزین که اکنون در آب‌های بین‌المللی در حرکت است، نخستین مقر دولت ملی ایران است. اما آخرین اخبار حاکی از آن بود که ناوچه ربوده شده ایران در مراکش مخفی شده است.

این روایت تاریخی نشان می‌دهد که چگونه آخرین فرمانده نیروی دریایی ارتش شاه، در اوج سال‌های دفاع مقدس، با طرح یک نقشه خیانت‌آمیز و با همراهی عواملی که هر یک به انگیزه‌ای، چون فرار از جنگ یا دریافت پناهندگی به او پیوسته بودند، تلاش کرد یک ناوچه جنگی تمام‌عیار را از چنگ نیروی دریایی ایران خارج کند. هرچند این توطئه پیچیده با استفاده از امکانات فرانسه و حمایت‌های اولیه برخی کشورها شکل گرفت، اما در نهایت با هوشمندی دولت جمهوری اسلامی و ممانعت فرانسه از تحویل ناوچه به اسپانیا، نقشه خائنان نقش بر آب شد و ناوچه تبرزین پس از یک ماجراجویی ناموفق، بار دیگر به آغوش میهن اسلامی بازگشت و به تجهیزات نیروی دریایی ایران در دوران دفاع مقدس افزوده شد.

پی‌نوشت:

-کتاب ارتش تاریکی

-ایران پس از انقلاب اسلامی، ج ۱۰، ص ۳۰۴

-بولتن خبرگزاری پارس از ربوده شدن ناوچه تبرزین، گنجینه اسناد مرکز اسناد انقلاب اسلامی، ش بازیابی ۲۷۹۹

انتهای پیام

# ایسنا+

آخرین اخبار ایسنا+