از آغاز سفر، یکی از همراهان گروه گفت در شهر کوفه دوستی داریم که سالهای قبل هم در ایام اربعین او را دیدهایم که خانهاش را تبدیل به موکبی برای پذیرایی و اسکان زائران سیدالشهدا علیه السلام کرده است.
وقتی سرشب از نجف به کوفه رسیدیم، طبق آدرس قبلی وارد کوچه شدیم و به دنبال نشانی خانه آقای کوفی در مجاورت فضای سبز گشتیم. اما هر بار که میرفتیم همسر همکارمان میگفت «این کوچه نیست. این منطقه برای من ناآشناست. جالب اینکه هر سه کوچهای که در آنها دنبال خانه میزبان میگشتیم، هر سه فضای سبز داشت و شبیه هم بود.
بعد از تماس تلفنی که با یکی از بستگان آن فرد گرفتیم. مسیر را برگشتیم و این بار انگار کوچه را درست رفتیم اما قبل از اینکه به فضای سبز برسیم، سمت چپمان خانهای را دیدیم که روی آن بنری نصب بود و به فارسی نوشته بود «اسکان و استراحت بانوان».
ما از آن خانه رد شدیم و به دنبال خانه آقای کوفی گشتیم و بالاخره پیدا کردیم و در زدیم. بعد از چند دقیقه یک خانم در را باز کرد. اما گویا میزبان سابق دیگر در آن خانه نبود بنابراین خداحافظی کردیم و برگشتیم.
تصمیم گرفتیم ما دو نفر خانم به آن منزلی برویم که نوشته بود «استراحت بانوان» و همکار دیگرمان نیز سه چهار منزل جلوتر به خانهای رسید که میزبانان کوفی برای استراحت آقایان اختصاص داده بودند.
باورمان نمیشد چنین جای اسکانی پیدا کنیم. خانهای بزرگ، شیک و با همه امکانات شخصی که در اختیار زائران اربعین گذاشته شده بود.
زمانی که وارد شدیم، تعدادی از زائران در حال صرف شام بودند که ما هم نشستیم برای شام. مهمتر از همه امکاناتی که در اختیار زائران گذاشته شده بود، صاحبخانه بود که با مهربانی و احترام تمام و با روی خوش برخورد میکرد و همه زندگیش را برای امام حسین علیه السلام در طبق اخلاص گذاشته بود.
وقتی با عربی دست و پا شکسته و قاطی کردن کلمات فارسی با «مریم خانم» به گفت و گو نشستم، متوجه شدم که همسرش مهندس کشاورزی است و سه فرزند به نامهای امیر، ذوالفقار و رقیه دارد.
او گفت که بیشتر از ۱۰ سال است خانهشان را در اختیار زائران اربعین قرار میدهند و از سوم ماه صفر تا اربعین این پذیرایی خالصانه ادامه دارد.
آنها حتی در برابر درخواست زائرانی که برای آشپزی و جمع کردن سفره یا شستن ظرفها اصرار میکردند، مقاومت میکردند و میخواستند همه کارها را خودشان انجام بدهند.
ما یک شب و نصف روز را در این خانه باصفا بودیم تا بقیه دوستانمان هم به ما رسیدند و بعد از نماز مغرب که قصد رفتن داشتیم، برای خداحافظی سراغ صاحبخانه را گرفتیم که گفت بدون شام اجازه رفتن ندارید و بالاخره به اصرار مریم خانم، در آشپزخانه چند لقمه غذا خوردیم و خداحافظی کردیم و راهی مسیر پیادهروی شدیم.
همه زائرانی که در این یک شبانهروز میهمان این خانه میشدند از مهربانی و اخلاص آنها تعریف میکردند که چطور همه زندگیشان را به پای زائران اباعبدالله الحسین(علیه السلام) ریخته و چقدر با احترام و کرامت برخورد میکنند.
به گزارش ایسنا، این تنها یکی از هزاران قصه میزبانی و دلداگی عاشقان سیدالشهداست که هر ساله در ایام اربعین نمود پیدا میکند و شاهدیم که عراقیها در میزبانی از زائران اربعین سنگ تمام گذاشته و حتی برای پذیرایی و میزبانی خواهش و التماس میکنند.
انتهای پیام

