به گزارش ایسنا، در حالی که معاون میراثفرهنگی هدف از انتقال اموال پژوهشکده هنرهای سنتی را از محل قدیمی آن به کاخ سعدآباد، ارتقای شرایط حفاظت و استانداردسازی اعلام کرده است، برخی کارشناسان نسبت به پیامدهای فرهنگی و علمی این تصمیم هشدار میدهند. حجتالله مرادخانی، پژوهشگر صنایع دستی در یادداشتی، با طرح پرسشهایی درباره مبانی کارشناسی این اقدام، خواستار شفافسازی گزارشهای فنی و بررسی آثار بلندمدت این تصمیم بر جایگاه پژوهشکده هنرهای سنتی و آینده هنرهای سنتی ایران شده است.
مجوز انتقال اموال هنرهای سنتی به سعدآباد صادر شد/ نگرانی از تکرار تجربه دهه ۸۰
توضیحات قائم مقام وزیر میراث درباره انتقال اموال هنرهای سنتی به کاخ سعدآباد
در متن این یادداشت که در اختیار ایسنا قرار داده شده، آمده است:
«در پی توضیحات اخیر علی دارابی، قائممقام وزیر و معاون میراث فرهنگی که در مورخ ۱۳ مرداد ۱۴۰۵ درباره تصمیم انتقال اموال پژوهشکده هنرهای سنتی از ساختمان ارگ آزادی به مجموعه فرهنگی ـ تاریخی سعدآباد منتشر شد، همچنان پرسشها و ابهامات جدی درباره ابعاد کارشناسی، پیامدهای فرهنگی و آینده این مجموعه تخصصی باقی مانده است؛ پرسشهایی که پاسخ به آنها برای افکار عمومی و جامعه میراثفرهنگی و هنرمندان هنرهای سنتی کشور ضروری است.
توضیحات ارائهشده از سوی معاون میراث فرهنگی، عمدتاً بر مفاهیمی همچون صیانت از آثار، استانداردسازی، امنیت و بهبود شرایط نگهداری تاکید دارد، بی آنکه شواهدی مستدل برای آنها مطرح شود، اما مسئله اصلی در این تصمیم صرفاً جابهجایی تعدادی اثر هنری و تاریخی نیست. در این میان موضوع مهمتر، سرنوشت یک نهاد علمی و تخصصی است که طی دههها با پیوند میان پژوهش، آموزش، کارگاههای تخصصی، هنرمندان، مستندسازی و نمایش آثار، بخشی از حافظه زنده هنرهای سنتی ایران را شکل داده است.
بدیهی است حفاظت از آثار هنری و فرهنگی وظیفهای اساسی و غیرقابل انکار است، اما حفاظت از میراث فرهنگی هرگز به حفظ فیزیکی اشیاء محدود نمیشود. میراث فرهنگی زمانی زنده میماند که در بستر زنده تولید دانش، آموزش، پژوهش و انتقال تجربه استمرار پیدا کند. جدا کردن آثار پژوهشکده هنرهای سنتی از بستر تخصصی شکلگیری، مطالعه و آموزش آنها، با هر اسم و عنوانی که باشد، میتواند به تضعیف کارکرد فرهنگی و علمی این مجموعه منجر شود.
آقای دارابی، معاون میراث فرهنگی در توضیحات خود اعلام کرده است که «ارزیابیهای کارشناسی نشان داده محل فعلی نگهداری آثار، واجد تمامی الزامات و استانداردهای مورد نیاز برای نگهداری بلند مدت گنجینههای ارزشمند فرهنگی و هنری نیست». در این خصوص پرسش اساسی این است که این ارزیابیهای کارشناسی چه زمانی، توسط چه نهادی و با مشارکت کدام متخصصان انجام شده است؟ آیا گزارشهای فنی مربوط به وضعیت ساختمان ارگ آزادی و مقایسه آن با شرایط مقصد یعنی مجموعه تاریخی سعدآباد، برای جامعه تخصصی منتشر شده است؟
از سوی دیگر، اگر هدف ارتقای شرایط حفاظتی است، ضروری است درباره ظرفیتهای واقعی مجموعه سعدآباد، وضعیت مخازن، میزان انباشت آثار موجود، امکانات تخصصی و تناسب آن با پذیرش مجموعه جدید نیز شفافسازی شود. تجربههای تلخ گذشته نظیر انتقال آثار موزه صنایعدستی در ولنجک و سرنوشت آن آثار ارزشمند پس از جابهجایی به انبارهای سعدآباد و خاک خوردن آنها، ضرورت دقت و احتیاط بیشتر در چنین تصمیمهایی را یادآوری میکند.
باید به یاد داشته باشیم ارگ آزادی صرفاً یک ساختمان اداری نیست. این بنا در طول سالیان گذشته به عنوان بستری برای فعالیتهای مرتبط با هنرهای ملی ایران شناخته شده و هویت آن از ارتباط میان پژوهش، آموزش، تولید هنری، کارگاههای تخصصی و نمایش آثار شکل گرفته است. تقلیل چنین مجموعهای به یک محل نگهداری آثار، نادیده گرفتن بخش مهمی از کارکرد تاریخی و فرهنگی آن است و این اقدام از سوی نهاد متولی آن خسرانی بزرگ خواهد بود. خسرانی که نتایج تلخ نظیر آن در اواخر دهه ۸۰ و انتقال پژوهشکده هنرهای سنتی به اصفهان و از بین رفتن بخشی از آثار نفیس آن مجموعه در خاطر همگان باقی مانده است.
در نظامهای حرفهای میراث فرهنگی و موزهداری جهان، حفاظت از آثار هیچگاه به معنای حذف یا تضعیف نهادهای پژوهشی پشتیبان آنها نیست. اتفاقاً در مراکز معتبر جهانی، مخازن، آزمایشگاهها، بخشهای پژوهشی، آموزش و نمایش در یک زنجیره بههمپیوسته فعالیت میکنند و باید گفت در حال حاضر چنین شرایطی در پژوهشکده هنرهای سنتی برقرار است. بنابراین پرسش اصلی این است که چگونه میتوان از صیانت از هنرهای سنتی سخن گفت، در حالی که قرار است پیوند میان آثار، پژوهشگران، هنرمندان و فرآیندهای انتقال دانش در معرض گسست قرار گیرد؟
همچنین لازم به یادآوری است که تاکید بر «فرآیند قانونی انتقال» پاسخ کاملی به نگرانیهای موجود نیست؛ زیرا قانونی بودن یک اقدام، ضرورتاً به معنای درست بودن آن از منظر سیاست فرهنگی و منافع بلند مدت میراثی نیست. تصمیمهای حوزه میراثفرهنگی علاوه بر رعایت تشریفات اداری، نیازمند اجماع کارشناسی، ارزیابی پیامدها و توجه به سرمایههای ناملموس و دانشی هستند. اگر مسئله اصلی وزارت میراث فرهنگی، ساماندهی فضای اداری و استقرار نیروهای جدید است، راهکارهای سهل دیگری برای این هدف وجود دارد. تبدیل یکی از مهمترین مراکز هنرهای ملی ایران به فضای اداری، راهحلی است که هزینه فرهنگی آن ممکن است بسیار بیشتر از دستاورد اداری آن باشد و پیشگیری از وقوع آن یک وظیفه ملی برای دوستداران میراث فرهنگی و هنری ایران خواهد بود.
در پایان باید گفت انتظار میرود پیش از هرگونه اقدام غیرقابل بازگشت، گزارشهای کارشناسی، نظر متخصصان و کارشناسان پژوهشکده هنرهای سنتی و ارزیابی دقیق آثار فرهنگی و مدیریتی این تصمیم به صورت شفاف منتشر شود. فراموش نکنیم میراث فرهنگی کشورمان سرمایهای بیننسلی است و تصمیمگیری درباره آن باید با بیشترین سطح از دقت، مشارکت کارشناسان و دوراندیشی انجام شده و از هرگونه اقدام شتابزده و هیجانی خودداری شود؛ چراکه مسئلهای که امروز با آن مواجهیم تنها انتقال چند اثر از یک ساختمان به ساختمان دیگر نیست، بلکه مسئله و دغدغه مهم، حفظ یا تضعیف یکی از معدود نهادهای تخصصی حافظ دانش و تجربه هنرهای سنتی ایران است.»
انتهای پیام

