دوشنبه ۱۹ مرداد ۱۴۰۵ | ۱۶:۳۱
آغاز یک جابه‌جایی یا پایان یک میراث؟

آغاز یک جابه‌جایی یا پایان یک میراث؟

یک فعال میراث فرهنگی گفت: انتقال پژوهشکده هنرهای ملی، اگر بدون اجماع کارشناسی انجام شود، نه یک اصلاح ساختاری، بلکه نمونه‌ای از «تخریب خاموش» میراث فرهنگی خواهد بود؛ تخریبی که شاید دیوارها را ویران نکند، اما حافظه فرهنگی ایران را زخمی خواهد کرد.

مرجان حاجی رحیمی، فعال میراث فرهنگی و روزنامه‌نگار در یادداشتی به موضوع انتقال پژوهشکده هنرهای ملی پرداخته و در این‌باره نوشته است: «گاهی یک تصمیم اداری، خسارتی به بار می‌آورد که سال‌ها بعد ابعاد آن آشکار می‌شود. انتقال پژوهشکده هنرهای ملی از همین جنس تصمیم‌هاست؛ تصمیمی که شاید روی کاغذ تنها یک «جابه‌جایی» به نظر برسد، اما در عمل همانطور که تاریخ ثابت کرد – انتقال معاونت میراث فرهنگی و صنایع دستی به شیراز و اصفهان در زمان حمید بقایی- می‌تواند به تضعیف یکی از مهم‌ترین نهادهای حافظ هنرهای سنتی ایران منجر شود و یا حتی اگر بخواهیم نزدیک‌تر اشاره کنیم، تکلیف انتقال موزه قرآن به کاخ سعدآباد چه شد؟

مسئولان وزارت میراث فرهنگی می‌گویند هدف از این اقدام، حفاظت بهتر از آثار و ایجاد موزه هنرهای ملی است. اما آیا برای این کار نظر کارشناسان خبره را پرسیده‌اند؟ ضمن آنکه پژوهشکده هنرهای ملی یک موزه زنده است که باید در دسترس عموم هنرمندان باشد چراکه مرجع آنان است. اگر موضوع ایجاد موزه‌ای جدید باشد هم حداقل استانداردهای راه‌اندازی موزه از جمله مکان‌یابی، صورت‌بندی مفهومی و محتوایی باید انجام شود؛ چراکه موزه، انبار و کاری عجله‌ای و فوریتی بدون پژوهش کارشناسی نیست و باید تناسبی بین عرضه آثار و مخاطب باشد. موزه، محل نمایش آثار است؛ پژوهشکده، محل تولید دانش. موزه حافظ اشیاست؛ پژوهشکده حافظ دانش، مهارت، تجربه و حافظه زنده یک ملت است. اگر آثار را از پژوهشکده خارج کنیم و کارکرد آن را تغییر دهیم، در واقع مهم‌ترین سرمایه آن؛ یعنی چرخه پژوهش، آموزش و انتقال تجربه را مختل کرده‌ایم.

پژوهشکده هنرهای ملی، ادامه راه نهادی است که از دهه ۱۳۰۰ خورشیدی برای احیای هنرهای سنتی ایران شکل گرفت؛ جایی که استادان بزرگی در رشته‌هایی چون خاتم، منبت، مینیاتور، کاشی، نساجی سنتی، قلم‌زنی و بسیاری هنرهای دیگر در آن تدریس کردند و شاگرد پرورش دادند. اعتبار این مجموعه فقط به آثارش نیست، اعتبارش به انسان‌هایی است که در آن زیسته، آموزش داده و پژوهش کرده‌اند. در جهان امروز، کشورها تلاش می‌کنند نهادهای فرهنگی خود را حفظ کنند؛ زیرا می‌دانند هویت فرهنگی، در ساختمان‌های تاریخی و نهادهای ریشه‌دار شکل می‌گیرد. هیچ کشوری، یک مرکز پژوهشی معتبر را صرفاً به دلیل کمبود فضا یا تغییر کاربری از جایگاه تاریخی خود جدا نمی‌کند، مگر آنکه ضرورتی غیرقابل اجتناب وجود داشته باشد؛ ضرورتی که تاکنون درباره پژوهشکده هنرهای ملی برای افکار عمومی اثبات نشده است.

از سوی دیگر، این پرسش همچنان باقی است که چرا چنین تصمیم مهمی بدون گفت‌وگوی گسترده با استادان، پژوهشگران، هنرمندان، دانشگاهیان و انجمن‌های تخصصی اتخاذ شده است؟ اگر این انتقال به سود پژوهشکده است، چرا بدنه کارشناسی و بسیاری از چهره‌های شناخته‌شده حوزه میراث فرهنگی نسبت به آن هشدار می‌دهند؟ باری، نگرانی اصلی، فقط انتقال چند شیء نیست؛ نگرانی از سرنوشت نهادی است که ممکن است به مرور، مأموریت پژوهشی خود را از دست بدهد و به مجموعه‌ای صرفاً نمایشی تبدیل شود.

تاریخ مدیریت فرهنگی ایران نشان داده است که بسیاری از مراکز تخصصی، ابتدا با عنوان «ساماندهی» یا «انتقال» دچار تغییر شدند و سپس به دلیل کاهش بودجه، پراکندگی نیروهای متخصص و تغییر اولویت‌ها، جایگاه پیشین خود را از دست دادند. از منظر حقوقی نیز وزارت میراث فرهنگی تنها متولی حفاظت از اشیا نیست؛ وظیفه این وزارتخانه، پاسداری از میراث ناملموس، دانش سنتی و نهادهای حافظ این دانش نیز هست. پژوهشکده هنرهای ملی، خود بخشی از این میراث است. نمی‌توان به نام حفاظت از میراث، نهادی را که حافظ آن است، تضعیف کرد. اگر هدف، ایجاد موزه هنرهای ملی است، راه‌حل روشن است؛ موزه ایجاد شود، اما پژوهشکده در جایگاه تاریخی و با مأموریت اصلی خود باقی بماند. موزه و پژوهشکده دو نهاد مکمل‌اند، نه جایگزین یکدیگر.

امروز مسئله فقط یک ساختمان نیست؛ مسئله نگاه ما به میراث فرهنگی است. اگر میراث را صرفاً مجموعه‌ای از اشیا بدانیم، انتقال آن‌ها کافی است. اما اگر میراث را شبکه‌ای از دانش، استاد، شاگرد، تجربه، حافظه تاریخی و هویت ملی بدانیم، آنگاه خواهیم فهمید که پژوهشکده هنرهای ملی خود یک اثر میراثی است. نهادهای فرهنگی، سرمایه یک نسل نیستند که بتوان آن‌ها را با یک بخشنامه جابه‌جا کرد؛ آن‌ها امانتی برای نسل‌های آینده‌اند.

انتقال پژوهشکده هنرهای ملی، اگر بدون اجماع کارشناسی انجام شود، نه یک اصلاح ساختاری، بلکه نمونه‌ای از «تخریب خاموش» میراث فرهنگی خواهد بود؛ تخریبی که شاید دیوارها را ویران نکند، اما حافظه فرهنگی ایران را زخمی خواهد کرد.»

انتهای پیام

# فرهنگی و هنری

آخرین اخبار فرهنگی و هنری