شنبه ۱۷ مرداد ۱۴۰۵ | ۰۰:۰۷
چند کتاب مفید برای نویسنده شدن

چند کتاب مفید برای نویسنده شدن

یکی از دغدغه‌های بسیاری از علاقه‌مندان به نویسندگی یافتن کتاب یا کتاب‌هایی است که بتواند در آغاز راه راهنمای مفیدی برای آنها باشد. در میان انبوهی از آثار منتشرشده درباره فنون نوشتن، انتخاب کتابی تاثیرگذار به همان اندازه نوشتن داستان دشوار می‌نماید و خود نیازمند راهنما است.

به گزارش ایسنا، جنا براون، نویسنده داستان‌های گونه وحشت و مقاله‌نویس سایت‌های ادبی لیت‌ریاکتور و پورتالیست و نشریات مرتبط با نویسندگی، در مطلبی که در سایت پورتالیست منتشر شده، بنابر تجربیات خود، چند کتابی را که به او درباره وجوه مختلف داستان‌گویی کمک کرده‌اند، معرفی کرده است. او می‌گوید:

کتاب‌های زیادی به من کمک کردند تا با ساختار داستان، شخصیت‌پردازی و مهم‌ترین جنبه نویسندگی، یعنی پشتکار، آشنا شوم.

مانند بسیاری از نویسندگان، نخستین تلاش من برای نوشتن رمان با یک صحنه آغاز شد. ذرات غباری را می‌دیدم که در پرتوهای خورشید شناور بودند و پشت غبار زنی را می‌دیدم که پشت پیشخان چوبی قدیمی در کافه‌ای نشسته بود. در گذر سال‌ها، مدام به آن زن فکر می‌کردم. او که بود؟ چرا تنها پشت پیشخان نشسته بود و جز باریکه‌های نور خورشید، همدمی نداشت؟

این‌ها همان پرسش‌ها و تصاویری هستند که نویسندگان را راهیِ سفرِ نوشتن می‌کنند. اما هرچه بیشتر تلاش می‌کردم بفهمم او کیست و داستانش چیست، همه‌چیز دست‌نیافتنی‌تر و مبهم‌تر می‌شد. آن زن به نماد خلاقیت من بدل شده بود؛ زنی که در انزوا نشسته و در فضایی پر تردید و ایستا گرفتار شده بود و تکان نمی‌خورد. صداهای دلگرم‌کننده‌ای که می‌گفتند می‌توانم بنویسم و ​​باید آن را ادامه دهم، در برابر نیرویی بسیار بلندتر و هولناک‌تر رنگ می‌باختند: تردید.

شنیده بودم که نویسندگان موفق از نگرانی‌شان درباره نظر خوانندگان یا نحوه‌ استقبال از کتابشان حرف می‌زنند. اما برای من که حتی نمی‌توانستم چندهزار کلمه را پشت سر هم ردیف کنم، این حرف‌ها صرفا نوعی تواضعِ ظاهری به‌نظر می‌رسید که برای ایجاد حس نزدیکی با مخاطب بیان می‌شد. تازه وقتی به جامعه‌ کتاب‌دوستان در فضای مجازی (یا به تعبیری بوکستاگرام) پیوستم، واقعاً دریافتم که این چالش تا چه حد فراگیر و واقعی است.

آنجا نه تنها با خوانندگان، بلکه با نویسندگان مشتاق و تازه‌کار آشنا شدم. آدم‌هایی درست مثل خودم را می‌دیدم که نگران شخصیت‌هایشان بودند، در این فکر بودند که داستان را به کدام سو ببرند و از خود می‌پرسیدند که آیا نثرشان کیفیت لازم را دارد یا نه. اما از آن مهم‌تر، شاهد پست‌ها و صحبت‌های نویسندگان موفق درباره‌ مسیر و چالش‌هایشان بودم.

مثلا «پیرس براون»، نویسنده‌ کتاب‌های پرفروشی چون عصر تاریکی و مجموعه داستان‌های مصور «طلوع سرخ: پسران آرس»، می‌گوید که پیش از آنکه نخستین رمانش، «طلوع سرخ» (Red Rising)، توسط انتشارات «دل ری» (Del Rey Books) منتشر شود، بیش از ۱۴۰ بار پاسخ منفی شنید. این کتاب بعدها توانست به رتبه بیستم فهرست پرفروش‌ترین‌های نیویورک‌تایمز راه یابد. حتی برای نویسندگان بزرگ نیز مسیر پیشرفت ممکن است کند باشد و دستیابی به موفقیت سال‌ها طول بکشد؛ خلق یک‌باره داستانی بی‌نقص و کسب شهرت و تحسین آنی، اتفاقی است که بیشتر برای شخصیت‌های قصه‌های تخیلی رخ می‌دهد تا آدم‌های واقعی.

اگر در نوشتن پیش‌نویس اول خود با دشواری روبه‌رو هستید، بدانید که تنها نیستید. همه با این چالش‌ها دست‌وپنج نرم می‌کنند؛ و ابزارهای فراوانی برای کمک به بهبود کار شما وجود دارد. این کتاب‌ها و ایده‌ها به من کمک کردند تا روش‌های کاری‌ام را که همواره در حال تحول است سامان دهم و ارتقا بخشم؛ آن هم در حالی که همچنان به ویرایش شخصی و نگارش رمان‌های علمی-تخیلی و فانتزی ادامه می‌دهم.

برای نویسنده بودن، باید بنویسید

شاید این نکته بدیهی به‌نظر برسد، اما تردید می‌تواند فلج‌کننده باشد و ترس از شکست مانع پیشرفت.

یکی از ابزارهایی که در حرفه نویسندگی به من بسیار کمک کردند کتاب‌هایی در باب نوشتن بودند؛ گرچه عمل نوشتن کنشی هنری است و نه علمی که با فرمول بتوان آن را تبیین کرد اما مطالعه تجربیات دیگر نویسندگان موفق می‌تواند مشکل‌گشا باشد.

برخی از نخستین کتاب‌هایی که به من در غلبه بر ترسم کمک کردند، آثار نویسندگانی بودند که تحسینشان می‌کردم. مثل کتاب «درباره نوشتن» (On Writing) اثر استیون کینگ که، اگرچه دقیقاً یک کتاب آموزشیِ فنی درباره فنون نویسندگی نیست، اما کتابی است که به ماهیت این حرفه می‌پردازد. او در این اثر از مسیر شغلی، چالش‌ها و درس‌هایی سخن می‌گوید که در گذر زمان آموخته است. به خاطر دارم نخستین باری که این کتاب را خواندم، این نکته برایم بسیار تأثیرگذار بود که استیون کینگ، سرآمد نویسندگان گونه ادبی داستان‌های ترسناک نیز زمانی با طرد شدن و پاسخ‌های منفی مواجه شده بود؛ اینکه او هم با دشواری‌هایی دست‌وپنج نرم کرده و اگر باور و حمایت همسرش نبود، شاید هرگز نخستین رمانش، یعنی اثر ماندگار «کری» (Carrie)، را به پایان نمی‌رساند. شاید داستان‌های او را نپسندید، اما اگر در شروع کار یا نحوه پیشبرد داستان‌های خود دچار تردید هستید، «درباره نوشتن» کتابی فوق‌العاده است که سرشار از توصیه‌هایی کاربردی و مبتنی بر تجربیات شخصی کینگ است.

کتاب «جادوی بزرگ» (Big Magic) اثر الیزابت گیلبرت، اثر دیگری بود که به من کمک کرد دریابم نویسندگی یک «فرآیند» است. گیلبرت در همان سی صفحه نخست، چنان شفاف و دقیق به توصیف ترسی که خود تجربه کرده بود پرداخته که گویی به درون ذهن من نفوذ کرده بود. اما او همچنین و با تکیه بر تجربیات شخصی‌اش، راهنمای شما خواهد بود تا از ترس و تردید عبور کنید و با شجاعت و جسارت به سوی پذیرش خلاقیت خود گام بردارید. البته همه مطالب او با من هم‌سو نبودند؛ من معتقد نیستم که ایده‌ها تاریخ انقضا دارند، اما در اینجا زنی را می‌دیدم که گویی برخی از عمیق‌ترین افکار مرا بازگو می‌کرد و در نهایت به موفقیت دست یافته بود. از این منظر، کتاب او برای من بسیار ارزشمند بود.

آخرین کتابی که به من کمک کرد بر ترسم غلبه و نوشتن را آغاز کنم، کتاب «جنگ هنر» (The War of Art) اثر استیون پرسفیلد بود. این کتابی است که بارها آن را خوانده‌ام و گاهی صفحاتش را به‌طور تصادفی باز می‌کنم تا توصیه و الهامی بیابم. کار هنری آسان نیست، اما گاهی دشوارترین بخش آن، شروع کردن است. این اثر بیش از آنکه کتابی درباره نوشتن، هنر یا حتی خلاقیت باشد، راهنمایی با رویکرد روان‌شناختی برای غلبه بر نبردهای درونی است.

یافتن ساختار برای رمان

در آن مقطع، سال‌ها از آخرین باری که سعی کرده بودم درباره آن زنِ داخل کافه بنویسم، می‌گذشت. اما وقتی دوباره برای نوشتن دست‌به‌کار شدم، او همچنان همان‌قدر دست‌نیافتنی و گریزان بود که پیش از آن. با این حال، به‌شکل غافلگیرکننده‌ای ایده‌های دیگری در ذهنم جوشید؛ من هم توصیه‌های کتاب‌هایی را که خوانده بودم به کار گرفتم و صرفاً به خودم اجازه دادم که خلق کنم. و موفق شدم. در عرض سه ماه، رمانی ۹۹ هزار کلمه‌ای نوشتم.

اثر فوق‌العاده‌ای نبود؛ حتی خوب هم نبود. اما تمام شده بود. مشکل این نبود که کارم بد بود، بلکه نمی‌دانستم چطور باید اصلاحش کنم. با این حال، چند نکته را می‌دانستم: همه پیش‌نویس‌های اغلب نویسندگان ضعیف است و ‌باید آن را اصلاح کنند و صیقل دهند. این موضوع در تمام کتاب‌هایی که پیش‌تر نام بردم، مورد تأکید قرار گرفته بود. اما آنچه به آن اشاره‌ای نشده بود، شیوه عملی ویرایش بود. آن کتاب‌ها برای بازگرداندن من به مسیر نوشتن عالی بودند، اما توصیه‌هایشان کلی بود و به جزئیات فنی و عملیِ نوشتن نمی‌پرداخت. با این وجود، وجه اشتراک همه آن‌ها این بود: اگر نویسنده هستید، بنویسید. در طول مسیر، بیاموزید.

در میانه نگارش پروژه‌ای جدید بود که منبع ارزشمند دیگری پیدا کردم. اولین همکارم در نقد و بررسی نوشته‌ها، همچون نوری در تاریکی بود. او از نوشتن به‌عنوان یک «فن» یا «صنعت» سخن می‌گفت و به من کمک کرد درک کنم که یک داستان برای راضی کردن خواننده، به ساختار نیاز دارد.

اولین کتابی که درباره فنون ساختاری نویسندگی خواندم، «گربه را نجات بده! نوشتن رمان» (Save the Cat! Writes a Novel) اثر جسیکا برودی بود. من هم مثل خیلی‌های دیگر، مشتاق بودم سراغ کتابی بروم که وعده می‌داد «آخرین کتابی است که درباره رمان‌نویسی به آن نیاز خواهید داشت». در صفحات این کتاب با مفاهیمی همچون نقاط عطف داستان، انگیزه‌های شخصیت و قراردادهای گونه‌های ادبی آشنا شدم. اگر می‌خواهید به‌صورت عملی و دقیق بدانید داستانتان چیست، به کجا می‌رود و چرا باید آن مسیر را طی کند، خواندن این کتاب برایتان ضروری است. در آن مقطع، پس از آنکه تلاش‌هایم برای یافتن ناشر برای پروژه دومم به نتیجه‌ای نرسید، آن را کنار گذاشته و بخش زیادی از پروژه سوم را پیش برده بودم. همچنان بدون طرح کلی می‌نوشتم و یافتن ساختار مناسب برایم دشوار بود. تصورم این بود که نوشتن بر اساس طرح کلی، کار را کلیشه‌ای و قابل‌پیش‌بینی می‌کند؛ این همان چیزی بود که به زبان می‌آوردم. اما واقعیت این بود که اطمینان نداشتم بتوانم پیش از کاوش در زوایای پنهان و ابعاد مختلف داستان، پیرنگ یک رمان را از قبل طراحی کنم.

کتاب «نوشتن در تاریکی» (Writing Into the Dark) اثر دین وسلی اسمیت را پیدا کردم. کتابی کوتاه اما تأثیرگذار که سرشار از نکات، ترفندها و توصیه‌هایی درباره نحوه نگارش بدون تکیه بر طرح کلی است. این روش کمتر بر برنامه‌ریزی متمرکز است و بیشتر بر اعتماد به شهود و حس درونی شما به عنوان یک قصه‌گو تأکید دارد. فرآیند کشف و شهود می‌تواند بسیار لذت‌بخش باشد و اگر در نوشتن پیش‌نویس‌ داستان خود  عجول هستید، شاید این روشی باشد که بخواهید آن را امتحان کنید. این شیوه برای من کارساز بود و کمک کرد تا نگارش یک دست‌نوشته دیگر را به پایان برسانم، اما خوانندگان آزمایشی که آخرین بازخوردهای مخاطب عام پیش از چاپ کتاب را نشان می‌دهند، مدام اشاره می‌کردند که جای خالی عناصر کلیدیِ «قوس داستانی» در کارم احساس می‌شود. من به یک طرح و برنامه نیاز داشتم.

پیش از ادامه، می‌خواهم تأکید کنم که شیوه کار هر نویسنده‌ای متفاوت است. شاید شما نیازی به کمک برای تقویت اعتمادبه‌نفس یا غلبه بر تردید نداشته باشید؛ یا شاید ذاتاً در طراحی ساختار داستان مهارت دارید و از همان ابتدا حس و درک قوی‌ نسبت به داستان در شما وجود داشته باشد. هیچ روش درست یا غلطی برای نوشتن پیش‌نویس رمان وجود ندارد، مشروط بر اینکه کار را به سرانجام برسانید. واقعیت این است، تا زمانی که به دانستن چیزی نیاز پیدا نکنید، متوجه نمی‌شوید که چه چیزهایی را نمی‌دانید. شما می‌توانید تمام کتاب‌های آموزش فنون نویسندگی را بخوانید، اما تا وقتی با مشکلی خاص مواجه نشوید، شاید راه‌حل آن چندان آشکار نباشد.

برای اینکه بفهمم چه عناصری را از قلم انداخته‌ام، باید عمیقاً به مبحث ساختار می‌پرداختم. باید درک می‌کردم که چه «ضرب‌آهنگ‌های داستانی» یا نقاط عطف روایی مورد انتظار است و چگونه می‌توانم آن عناصر را متناسب با ژانر مورد نظرم شکل دهم. این‌ها کتاب‌هایی هستند که بیشترین کمک را به من کردند:

کتاب‌های عالی درباره ساختار داستان

اگر قرار است تنها یک کتاب درباره ساختار داستان را بخوانید کنید، کتاب «شبکه داستان» (The Story Grid) نوشته شان کوین را انتخاب کنید. این کتاب گنجینه‌ای از اطلاعات است که توسط ویراستاری نوشته شده که تمام دوران حرفه‌ای خود را صرف تبدیل داستان‌ها به محصولاتی جذاب و قابل‌فروش کرده است. با بهره‌گیری از طیف وسیعی از مثال‌ها و تحلیل‌های عمیق کتاب‌ها و فیلم‌ها، پس از مطالعه این اثر احساس خواهید کرد که می‌توانید پیش‌نویس داستان خود را صحنه‌به‌صحنه و گام‌به‌گام (بر اساس ضرب‌آهنگ‌های روایی) بنا کنید. من توانستم پیش‌نویسی بسیار آشفته و نامنظم را بردارم، آن را تجزیه و تحلیل کنم و دوباره به داستانی با ضرب‌آهنگ یک‌دست، نقاط عطف روایی مستحکم و قوس داستانی منطقی و منسجم از ابتدا تا انتها تبدیل کنم. اگر به دنبال روشی نظام‌مند و اصولی برای پیش‌نویس‌نویسی یا حتی ویرایش هستید، این کتاب را به‌شدت توصیه می‌کنم.

با این وجود، برای اینکه درس‌هایی را که در «شبکه داستان» آموختم بهتر به کار ببرم، کتاب «مهندسی داستان: تسلط بر ۶ شایستگی اصلی نویسندگی موفق» نوشته لری بروکس را پیدا کردم. این کتاب داستان‌سرایی را به شش مؤلفه مختلف تقسیم می‌کند و آنچه را برای تسلط بر هر یک لازم است شرح می‌دهد. مهندسی داستان با موارد خاصی که باید از خود بپرسید و روی آنها تمرکز کنید، همراه با تمرین‌ها، چک‌لیست‌ها و موارد دیگر، راهنمای جامعی برای درک عناصری است که خوانندگان در یک رمان به دنبال آنها هستند. این کتاب بسیار سرراست است و توصیه‌های عملی زیادی دارد و به من کمک کرد تا واقعاً «ساختار» را درک کنم.

سومین کتابی که در برنامه‌ریزی رمانم، از پردازش صحنه‌ها گرفته تا عمق بخشیدن به شخصیت‌ها، به من کمک کرد، کتاب «تسلط بر تعلیق، ساختار و پیرنگ» (Mastering Suspense, Structure, & Plot) اثر جین کی. کللند بود. این کتاب نیز مراحل پیش‌نویس‌نویسی را به اجزای کلیدی تقسیم می‌کند که می‌توانید هنگام نوشتن از آن‌ها بهره ببرید. هر فصل شامل تمرین‌ها و پرسش‌هایی درباره دست‌نوشته شماست که لایه‌هایی به جنبه‌های مختلف داستان می‌افزاید و آن را برای خواننده جذاب‌تر می‌سازد. روش او برای طرح‌ریزی داستان، ترکیبی از برنامه‌ریزیِ پیش‌دستانه و ایجاد فضایی وسیع برای کاوش در داستان است؛ روشی که به‌راحتی با شیوه کار اختصاصی شما قابل‌تطبیق است.

هیچ روش اشتباهی برای نوشتن رمان وجود ندارد

پیش‌تر گفته‌ام و باز هم می‌گویم: هیچ روش غلطی برای نوشتن پیش‌نویس رمان وجود ندارد. تنها کاری که باید انجام دهید، به پایان رساندن آن است. برخی نویسندگان ترجیح می‌دهند با رویکردی نظام‌مند پیش‌نویس بنویسند تا فرآیند ویرایش دلهره‌آور نباشد. برخی دیگر عاشق این هستند که دل به پیش‌نویسی آشفته و خام بسپارند و آن را به داستانی خوش‌ساخت و گیرا بدل کنند. ساختار داستان به من کمک کرد تا قایقم را بسازم و خدمه‌ام را پیدا کنم. این کتاب‌ها، نقشه و قطب‌نمای من بودند و کمکم کرند تا نوشتن داستان‌های بهتر را بیاموزم.

در حال حاضر مشغول بازنگری یک رمان هستم و هم‌زمان، به‌آرامی طرحی دقیق برای پروژه‌ای دیگر می‌ریزم. هیچ‌کدام از این دو پروژه، آن زنِ داخل کافه را در خود ندارند. او هنوز همان‌جاست؛ نشسته و منتظر. اما گاهی با خود می‌اندیشم که آیا اصلاً قرار بود او بخشی از یک داستان باشد؟ گاهی فکر می‌کنم او خودِ من است، یا دست‌کم تجسمی از نیروی خلاقیتم. شاید او منتظر چیزی نیست، بلکه در رؤیای دنیاها، شخصیت‌ها و ماجراجویی‌هایی است که من هنوز کشفشان نکرده‌ام. شاید او همان جرقه‌ای بود که برای آغاز سفری که هنوز نمی‌دیدمش، به آن نیاز داشتم.

اگر در نویسندگی تازه‌کار هستید، آن چیزی را بیابید که عنصر الهام‌بخشِ درونی‌تان در شما جرقه بزند. بگذارید آن جرقه در سکوت بماند تا زمانی که آماده شود در رؤیاهایتان با شما نجوا کند. قول می‌دهم که چنین خواهد شد. بپذیرید که ممکن است پیش‌نویس‌های ضعیف بنویسید پس کار را از نو آغاز کنید. مشتاقِ یادگیری، رشد و تغییرِ مداوم با هر داستان جدید باشید. مهم نیست چه پیش می‌آید؛ همیشه به نوشتن ادامه دهید.

انتهای پیام

# فرهنگی و هنری

آخرین اخبار فرهنگی و هنری