به گزارش ایسنا، شاید ادبیات این جمله برای یک مراسم رسمی، تند باشد، اما همین جمله تند، ناخواسته روی مسئلهای انگشت گذاشت که اتفاقا برای بسیاری از حاضران در برنامههای رسمی، چندان ناآشنا نیست؛ همان تعریفها و تمجیدهایی که شاید نهایتا باید چند دقیقه کوتاه از جلسه را به خود اختصاص دهند، اما گاهی آنقدر کش پیدا میکنند که اصل برنامه را به حاشیه میبرند.
تعریف کردن از یک مسئول، آن هم به شرط آنکه چالشی را برطرف کرده باشد، اتفاق بدی نیست. فرهنگ ایرانی هم با تعارف بیگانه نیست و گاهی میتوان بخشی از یک دیدار رسمی را به خوشآمدگویی، تشکر یا بیان نقاط مثبت عملکرد یک مسئول اختصاص داد. مشکل از جایی شروع میشود که تعارف، دیگر چاشنی جلسه نباشد و جای بخش اصلی را بگیرد.
این اتفاق را خبرنگارانی که در برنامههای رسمی، سفرهای استانی و بازدیدهای مسئولان حضور پیدا میکنند، بارها دیدهاند. گاهی برنامهای که قرار است درباره یک پروژه، یک مطالبه عمومی یا یک مسئله مشخص برگزار شود، با مجموعهای از سخنرانیها آغاز میشود که بخش قابل توجهی از آن به تشکر از مسئول حاضر، یادآوری سوابق او، بیان اهمیت حضورش و تعریف از اقدامات انجامشده اختصاص پیدا میکند. نیم ساعت میگذرد و هنوز به مسئلهای نرسیدهایم که به خاطر آن، برنامه شکل گرفته است.
در چنین شرایطی اصل مسئله کمکم زیر انبوهی از تعارفات گم میشود. وقتی قرار است درباره یک پروژه عمرانی صحبت شود، طبیعی است که باید درباره وضعیت پروژه، موانع، اعتبار مورد نیاز، زمانبندی و مطالبه مردم حرف زده شود. اگر پیش از رسیدن به این موارد، چند سخنران یکی پس از دیگری از وزیر یا مسئول حاضر تشکر کنند و عملکرد او را بستایند، فرصت پرداختن به همان پرسشهایی که مردم منتظر پاسخشان هستند، محدودتر میشود.
پاچهخاری؛ نمک سفرهای استانی!
این پرسش هم وجود دارد که چرا اساسا چنین فرهنگی شکل گرفته است که بعضی مدیران و مسئولان محلی تصور میکنند اگر پیش از مطرح کردن یک درخواست یا مطالبه، چند دقیقه از مقام بالاتر تعریف کنند، احتمال شنیده شدن حرفشان بیشتر میشود؟
در سفرهای استانی این رفتار بیشتر دیده میشود. مسئول ارشد از مرکز به یک شهرستان میرود، روبان بریده میشود، کلنگی بر زمین میخورد، چند گزارش ارائه میشود و در میان همه اینها، اگر قرار باشد مسئلهای هم مطرح شود، گاهی ابتدا باید از مجموعهای از مقدمهها عبور کند؛ از تشکر از حضور مسئول گرفته تا بیان اهمیت جایگاه او و مرور خدماتی که پیش از این انجام داده است. بعد، در انتهای صحبت، اصل درخواست مطرح میشود: «البته یک مشکل کوچک هم داریم...». درحالی که همین مشکل کوچک گاهی همان مسئلهای است که مردم یک شهرستان ماهها و حتی سالها منتظر برطرف شدن آن هستند.
همهچی آرومه، ما چقد خوشبختیم!
مسئله اینجاست که مسئول برای شنیدن تعریف و تمجید به شهرستان نمیرود. دستکم یکی از دلایل سفر استانی باید این باشد که تصویری نزدیکتر به واقعیت از وضعیت منطقه به دست بیاورد. اگر قرار باشد همه چیز در حضور او خوب، مطلوب و رو به پیشرفت توصیف شود و مشکلات نیز در لفافه و پس از چند دقیقه تعریف مطرح شوند، بخشی از فلسفه حضور میدانی مسئولان از بین میرود.
از طرف دیگر مقام مسئولی که دائما با تعریف و تمجید مواجه میشود، ممکن است به مرور تصویری متفاوت از واقعیت دریافت کند. وقتی همه گزارشها با تشکر آغاز و با تعریف تمام شوند، جایی برای گزارش صریح از کمبودها، اعتراضها و کاستیها باقی نمیماند. در چنین فضایی، اگر «پاچهخاری نکن» را در فضای مجادله میان مسئولان یک استان تعریف نکنیم، شاید با همان لحن تندش نشانهای از خستگی از همین رویه باشد؛ رویهای که در آن فاصله میان «احترام گذاشتن به مسئول» و «تعریف کردن برای جلب نظر مسئول» کمتر و کمتر شده است.
احترام گذاشتن به یک مقام مسئول، با تعریف بیدلیل از او فرق دارد. حتی اگر قرار باشد به اقتضای فرهنگ و عرف، تعارف و خوشامدگویی هم در برنامهای وجود داشته باشد، شاید بهتر باشد که چاشنی برنامه باشد و نه بخش اصلی.
اتفاقی که در میانه افتاد یک نکته قابل تأمل را دوباره پیش چشم گذاشت؛ مسئولان محلی اگر قرار است مطالبات مردم شهرشان را به مدیران ارشد منتقل کنند، بیش از آنکه به تعریف کردن از آنها نیاز داشته باشند، به بیان روشن مسئله نیاز دارند. شاید اگر این قاعده ساده جدی گرفته شود، سفرهای استانی هم از قالب برنامههایی که در آنها بخش زیادی از زمان صرف استقبال، سخنرانی، تشکر و تعریف میشود، فاصله بگیرند و به همان چیزی نزدیکتر شوند که از نامشان پیداست؛ رفتن به میان مردم برای دیدن آنچه در گزارشهای رسمی همیشه دیده نمیشود. در این صورت، شاید دیگر لازم نباشد کسی وسط یک بازدید عمرانی با صدای بلند بگوید: پاچهخاری نکن!
انتهای پیام
