شنبه ۱۷ مرداد ۱۴۰۵ | ۰۶:۰۳
ما را با «پروژه‌بگیرها» اشتباه نگیرید!

ما را با «پروژه‌بگیرها» اشتباه نگیرید!

خبرگزاری دانشجویان ایران (ایسنا) _ یادداشت

پریسا سیدیان

چند وقت پیش مجبور شدم فرمی اداری پر کنم. رسیدم به بخش شغل و نوشتم: «خبرنگار». کارمند پشت میز نگاهی به فرم انداخت، لبخندی زد و گفت: «آخی، چه جالب! یعنی تو تلویزیون هم نشونت می‌دن؟!»

همین یک جمله ساده، شاید عصاره تمام آن چیزی باشد که ما خبرنگارها سال‌هاست با آن زندگی می‌کنیم. در ذهن بخش زیادی از افکار عمومی، خبرنگاری یعنی همان کسی که میکروفون به دست جلوی دوربین می‌ایستد یا مثلا اخبار شبانگاهی را می‌خواند. روی دیگر این سکه هم مسئولانی هستند که خبرنگار را فقط وقتی می‌بینند که دوربینی در کار باشد؛ اگر دوربین باشد، پاسخگو، متواضع و خوش‌اخلاق‌اند و اگر نباشد، خیلی راحت و با بی‌اعتنایی از زیر بار پاسخگویی در می‌روند.

این خط‌کشی سال‌هاست که تصویر واقعی این حرفه را پشت نقاب‌های فانتزی پنهان کرده است. در فیلم‌ها و سریال‌هایمان هم کاریکاتوری از خبرنگار ساخته‌اند؛ موجودی سمج و فضول که فقط دنبال سرک‌کشیدن در زندگی این و آن است تا به هر قیمتی خبر جنجالی بسازد و اسمش را بگذارد رسالت خبری! تصویری که هیچ ربطی به دغدغه‌ها، فرسودگی‌ها و واقعیت‌هایی که ما هر روز در تحریریه‌ها با آن دست‌وپنجه نرم می‌کنیم، ندارد.

ما را با «پروژه‌بگیرها» اشتباه نگیرید!

اما دردی که این روزها بر شانه کار خبر سنگینی می‌کند، فقط به نگاه سطحی جامعه یا رفتار دوگانه مسئولان در برابر دوربین محدود نمی‌شود. حقیقت تلخ‌تر این است که زیست حرفه‌ای ما هم‌زمان از درون و بیرون با آسیب‌های جدی روبه‌روست. در سال‌های اخیر مفاهیم و عناوین شیکی وارد ادبیات رسانه‌ای ما شد؛ واژه‌هایی مثل «شهروندخبرنگار» یا «انسان‌رسانه». شاید این مفاهیم در تعاریف استاندارد جهانی، ابزاری برای کمک به گردش آزاد اطلاعات باشند، اما در مختصات و فضای واقعی امروز ما، کارکرد متفاوتی پیدا کردند. واقعیت این است که بخش قابل‌توجهی از این موج جدید، بدون داشتن حداقلِ دانش خبری، بی‌آنکه به اخلاق حرفه‌ای پایبندی داشته باشند یا اصول اولیه دروازه‌بانی خبر را بدانند، وارد میدان شدند. آن‌ها کار خود را با زردنویسی، دامن‌زدن به شایعات و جنجال‌آفرینی‌های لحظه‌ای در فضای مجازی شروع کردند تا فقط دیده شوند و مخاطب جمع کنند.

عمق این بحران اما زمانی مشخص شد که این افراد پا را از جنجال‌های روزمره فراتر گذاشتند و به جریان‌های خاص سیاسی، نهادها یا اشخاص صاحب‌نفوذ وصل شدند؛ وضعیتی که آن‌ها را عملا به «پروژه‌بگیر» تبدیل کرد. اما آسیب اصلی این پدیده، فقط تولید محتوای سفارشی نیست، بلکه ضربه کاری به آبرو و مرجعیت کل جریان خبری است. وقتی فضایی شکل می‌گیرد که افکار عمومی نتواند مرز میان خبرنگار متعهد را از فعال مجازیِ پروژه‌بگیر تشخیص دهد، دود این بی‌اعتمادی به چشم همه می‌رود. در چنین آشفته‌بازاری، اعتبار شغلی و آبروی حرفه‌ای کسانی هم که سال‌ها در تحریریه‌ها استخوان خرد کرده‌اند و با تمام مضایق، پای شرافت کاری‌شان ایستاده‌اند، به‌راحتی زیر سوال می‌رود.

پله پله تا ملاقات مسئول!

​در کنار این هجوم بیرونی، با یک آسیب درونی هم مواجهیم؛ کسانی که اصلا دغدغه خبر، کشف حقیقت یا درد مردم را ندارند، اما هوشمندانه فهمیده‌اند که رسانه می‌تواند یک پل پیشرفت یا راه میان‌بُر باشد. می‌آیند، چند سالی در حوزه‌ای خاص کار می‌کنند، با مسئولان همان حوزه اُخت می‌شوند و از این نردبان بالا می‌روند تا در نهایت روی صندلی‌های مدیریتی یا روابط عمومیِ همان سازمان‌ها بنشینند. قصد نقد کردنِ نفس تغییر مسیر شغلی را ندارم، چه بسا رفتن به روابط عمومی مسیر طبیعی زندگی حرفه‌ای خیلی‌ها باشد، اما نمی‌شود انکار کرد که وقتی خبرنگاری صرفا کارآموزی برای رسیدن به روابط عمومی تعریف شود، در این مسیر خبرهای سفارشی، رپرتاژهای پوششی و چشم‌پوشی بر حقیقت خلق می‌شود تا آِینده شغلی فرد تضمین شود.

پیامد ادامه این روند، خالی شدن رسانه‌ها از نیروهای کاربلد و باسابقه است. وقتی جوان‌ترهایی که تازه وارد کار شده‌اند می‌بینند معیار سنجش و موفقیت، نه تولید گزارش‌های دقیق و اثرگذار، بلکه میزان ارتباط‌گیری شخصی و هم‌سفره شدن با مسئولان است، ناخودآگاه الگوی کاری‌شان تغییر می‌کند. در چنین فضایی، دیگر کسی برای یادگیری اصول روایت‌گری، تحلیلی نوشتن، گزارش میدانی اصولی و... وقت نمی‌گذارد. رسانه تبدیل می‌شود به یک ایستگاه که آدم‌ها فقط می‌آیند تا رد شوند؛ نه ماندن در آن افتخاری دارد و نه رفتن از آن دلیلی برای حسرت چراکه درِ باغِ سبز یک شغل دیگر با مزایا و حقوق بیشتر به آنها نشان داده می‌شود. 

البته نباید چشم را روی یک واقعیت بست؛ گاهی پناه بردن به شغل جدید و کوچ از رسانه (البته به واسطه رسانه) نوعی راه نجات است. وقتی خبرنگار در تحریریه با حداقل دستمزد، بدون امنیت شغلی و زیر ضرب دائمی استرسِ رساندن و جانماندن از خبر کار می‌کند، چطور می‌شود از او انتظار داشت پیشنهاد یک شغل پایدار با ساعت کاری مشخص و حقوق بیشتر و مزایای واقعی را رد کند؟ نمی‌شود از آدمی که شب‌ها دغدغه اجاره‌خانه، شهریه مدرسه فرزند و... را دارد خواست که تا ابد نقش خبرنگارِ عاشق و فداکار را بازی کند و به یک آب‌باریکه دستمزد قناعت کند.  

مدیرانی که مرغشان یک پا دارد!

از طرف دیگر، با یک مشکل جدی در بدنه مدیریتی تحریریه‌ها هم روبه‌رو هستیم که توان و انگیزه خبرنگاران را کم کرده است. آدم‌هایی قدیمی که به رغم سن و سال‌شان تجربه زیادی در گزارش‌نویسی، مصاحبه، پوشش یک اتفاق میدانی، نوشتن یک یادداشت تحلیلی و... ندارند و نهایتِ انتقال تجربیاتشان نقل خاطرات دیدن فلان مسئول یا پوشش یک نشست خبری در دهه هفتاد است، اما بر صندلی سردبیری یا مدیریت تکیه زده‌اند. مشکل اینجاست که خیلی از آن‌ها بعد از رسیدن به این موقعیت، دیگر زحمت یادگیری به خودشان نداده‌اند، دانش‌شان به‌روز نیست و اصلا درکی از تغییرات سریع رسانه و نیازهای روز مخاطب ندارند. با این حال، با اتکا به همان متدهای قدیمی و صرفا به پشتوانه عنوان مدیریتی‌شان اصرار دارند که مرغ یک پا دارد و فقط حرف خودشان باید به کرسی بنشیند. این نگاه تک‌بعدی و غیرحرفه‌ای، عملا هر نوع خلاقیت، پویایی و نوآوری را در تحریریه‌ها مسکوت می‌گذارد و رمقی برای بدنۀ جوان‌، اما کاربلدتر باقی نمی‌گذارد.

مصائب خودسانسوری و مصلحت‌سنجی

اما ضربه اصلی و مهلک به کار خبر، از زاویه دیگری وارد می‌شود که همان ریشه‌های اقتصادی است. واقعیت این است که در شرایط امروز، چیزی به نام «رسانه مستقل» تقریبا وجود خارجی ندارد و صحبت از آن بیشتر شبیه یک شوخی تلخ است. وقتی هزینه‌های سنگین رسانه‌داری کمر همه را خم می‌کند، اکثر مجموعه‌ها برای زنده ماندن و تأمین منابع مالی مجبور می‌شوند به یک نهاد، سازمان یا جریان خاص وابستگی پیدا کنند. همین وابستگی مالی دست‌وپای خبرنگار را می‌بندد؛ سانسور به یک قاعده پررنگ تبدیل می‌شود و خودسانسوری ملکه ذهن افرادی می‌شود که می‌خواهند فقط شغلشان را حفظ کنند. در چنین فضایی، کار خبرنگاری تا حدی از مسیر اصلی و استاندارد خودش خارج می‌شود و جای آن را مصلحت‌سنجی‌های دائمی، احتیاط‌های بی‌مورد و سفارشی‌نویسی می‌گیرد.

البته نباید بی‌انصافی کرد؛ زیستن و کار کردن در چنین فضایی، محصول شرایط اقتصادی این روزهاست. خیلی از همان آدم‌هایی که مجبور به رعایت این مصلحت‌سنجی‌ها می‌شوند، همان کسانی هستند که روزی با دلی پر از شوق و دغدغه‌های بزرگ پا به تحریریه‌ها گذاشتند. هیچ‌کس از ابتدا دوست ندارد قلمش را مهار کند، اما وقتی فشار زندگی و دغدغه نان پیش می‌آید، ناخودآگاه آرمان‌ها و آرزوهای روزهای نخستِ کار، کمرنگ می‌شود. 

شاید اگر سال‌ها پیش کسی این روزها را برای ما خبرنگاران تصویر می‌کرد، طور دیگری تصمیم می‌گرفتیم. اما امروز، وسط تمام این مشکلات اقتصادی، سانسورها، پروژه‌بگیرها و نگاه‌های عجیب مردم، خبرنگاری هنوز مسیر انتخابی خیلی از ما است که با تمام چالش‌ها آن را ادامه می‌دهیم. ۱۷ مرداد برای ما روز تبریک‌های رسمی با انتخاب واژگانِ تکراری، پوستر ساختن و گل و هدیه فرستادن‌ نیست؛ فقط روزی است که بتوانیم بدون تعارف، گوشه‌ای از آنچه را واقعا در تحریریه‌ها می‌گذرد  بنویسیم؛ البته به شرط آنکه همان متن هم درگیر مصلحت‌سنجی‌هایی که ذکر کردم، نشود!

انتهای پیام

# فرهنگی و هنری

آخرین اخبار فرهنگی و هنری