پنجشنبه ۲۲ مرداد ۱۴۰۵ | ۰۴:۵۵
چهارمحور اصلی برای پذیرش فرزند از بهزیستی/ با فرزندخوانده چگونه رفتار کنیم؟

چهارمحور اصلی برای پذیرش فرزند از بهزیستی/ با فرزندخوانده چگونه رفتار کنیم؟

یک روانشناس با تاکید بر این‌که فرزندخواندگی فقط یک تصمیم عاطفی نیست، گفت: موفقیت در این مسیر به ترکیبی از بلوغ روانی، تاب‌آوری، ثبات خانوادگی و شکل‌گیری تدریجی دلبستگی ایمن میان کودک و والدین بستگی دارد.

سمانه آقاپور در گفت‌وگو با ایسنا، به مهم‌ترین ویژگی روانی افرادی که قصد پذیرش فرزند از بهزیستی دارند پرداخت و گفت: پذیرش فرزندخوانده فراتر از یک تصمیم عاطفی است، این امر یک «سفر روان‌شناختی» است. هیچ تک‌ویژگی خاصی به تنهایی تضمین‌کننده موفقیت نیست، بلکه ترکیبی از ظرفیت‌های روانی در کنار ثبات ساختار خانواده است که این مسیر را هموار می‌کند.


وی با اشاره به چهارمحور برای کسانی که قصد فرزندخواندگی از بهزیستی را دارند، گفت: بلوغ و خودآگاهی فردی یعنی والدین باید به مرحله‌ای از خودشناسی رسیده باشند که بدانند چرا قصد پذیرش فرزند دارند؟ اگر این تصمیم برای پرکردن خلأهای عاطفی شخصی، درمان افسردگی یا ترمیم یک رابطه زناشویی آسیب دیده باشد، فرزندخوانده در جایگاه نامناسبی قرار می‌گیرد. تاب‌آوری و انعطاف‌پذیری یکی دیگر از این محورهاست؛ از آنجایی که فرزندخواندگی با چالش‌های خاص (مانند دلبستگی، مواجهه با گذشته کودک یا بحران‌های هویتی در نوجوانی) همراه است، والدین باید ظرفیت «تحمل ابهام» و تاب‌آوری بالایی داشته باشند؛ یعنی توانایی مدیریت شرایط بحرانی و حفظ پیوند عاطفی با کودک.

چهار رکن شکل‌گیری دلبستگی ایمن با فرزندخوانده

آقاپور با بیان این‌که شکل‌گیری دلبستگی میان کودک و والدین مستلزم الزاماتی است، تصریح کرد: شکل‌گیری دلبستگی در فرزندخواندگی، فرآیند «بازسازی اعتماد» است، دلبستگی به معنای ایجاد «پناهگاه امن» برای کودکی است که با پیشینه‌ای از ناامنی آمده تا به جهان پیرامونش اعتماد کند. برای رسیدن به این سطح، چهار رکن بنیادین نیاز داریم:

نخست، «حساسیت و پاسخ‌دهی هماهنگ» که مهم ترین رکن است. دلبستگی زمانی شکل می‌گیرد که مراقب سیگنال‌های کودک (کلامی یا زبان بدن) را به‌درستی رمزگشایی کرده و متناسب با نیاز لحظه‌ای او پاسخ دهد. در فرزندخواندگی، این حساسیت باید دوچندان باشد؛ چون رفتارهای کودک (مانند پرخاشگری یا انزوا) ممکن است «فریادهای پنهان برای کمک» باشند. والدین باید به‌جای «واکنش اصلاحی»، «پاسخ همدلانه» بدهند.


دوم، «ایجاد پیش‌بینی‌ پذیری» از طریق ساختار و روتین برای کودکی که از محیطی ناپایدار آمده، ضروری است؛ چرا که «نامعلوم بودن» برای او یعنی «تهدید». روتین‌های روزمره (ساعت مشخص غذا، خواب و بازی) فقط نظم زمانی ساده نیستند، بلکه ابزاری برای کاهش اضطراب‌اند. وقتی کودک بداند بعد از شام قرار است حمام کند و قصه بشنود، ذهنش از حالت «آماده‌باش برای خطر» به «آرامش و استراحت» تغییر می‌یابد. این ثبات ساختاری، زیربنای اعتماد به محیط است.

سوم، «حضور باثبات و تنظیم هیجانی» است. کودک توانایی تنظیم هیجانات شدید خود را ندارد و برای آرام شدن، نیاز دارد از سیستم عصبی والدین استفاده کند. حضور باثبات یعنی وقتی کودک در بحران است، والدین دچار «انفجار هیجانی» یا «بی‌تفاوتی» نشوند، بلکه با آرامش به او کمک کنند از طوفان احساساتش عبور کند. ما در اینجا به‌جای «کنترل کردن»، به «تنظیم هیجان» او کمک می‌کنیم.

« ثبات در واکنش»، یکی‌دیگر از مؤلفه‌های کلیدی در تربیت است؛ بدین معنا که واکنش‌های والدین در برابر رفتارهای کودک، باید در طول زمان تداوم و ثبات داشته باشد. اگر رفتاری امروز پذیرفته شود و فردا همان رفتار با برخوردی تند مواجه گردد، کودک دچار "سردرگمی پیام" می‌شود. این تناقض، بزرگ‌ترین دشمن دلبستگی ایمن است و سبب می‌شود کودک اعتماد خود را نسبت به ثبات محیط پیرامون از دست بدهد.

آقاپور با بیان این‌که در روزهای نخست باید احساس امنیت و تعلق را در کودک تقویت کرد، گفت: برای ایجاد امنیت در روزهای اول چند عامل کلیدی حائز اهمیت است ثبات در روتین‌ها که برای ایجاد محیطی پیش‌بینی‌پذیر و کاهش ابهام برای کودک ضروری است، پاسخگویی حساسانه که بر پاسخ دادن به نیازهای جسمی و عاطفی کودک مانند گرسنگی یا خستگی متمرکز است.ارتباطات غیرکلامی که شامل استفاده از لبخند، تماس چشمی و نوازش‌های ملایم برای انتقال پیام پذیرش و محبت است. گذاشتن تایم کیفی از دیگر متغیرهاست. امنیت روانی کودک در گروی ساعت‌ها بازی نیست؛ بلکه در گروی ۱۰ تا ۱۵ دقیقه‌ای است که والد بدون هیچگونه قضاوتی، بدون گوشی موبایل یا دغدغه‌های ذهنی، کاملاً در دنیای کودک غرق می‌شود. در این لحظات، کودک پیام مهمی دریافت می‌کند مانند من برای والدینم آن‌قدر ارزشمند هستم که تمام دنیای آن‌ها را برای دقایقی به خود اختصاص دهم.
 

بهترین سن برای بیان حقیقت به کودک

به گفته این روانشناس، اطلاع‌رسانی در باره فرزندخواندگی یک «فرآیند مرحله‌بندی‌شده و حساس» است، نه رویدادی مقطعی. در گام نخست، اولویت با حفظ فضای امن میان کودک و والدین است؛ از این‌رو معرفی کودک به اقوام باید با صبر و بدون عجله باشد تا دلبستگی اولیه آسیب نبیند. پرهیز از موقعیت‌های پرفشار نظیر مهمانی‌های بزرگ ضروری است، زیرا قرارگرفتن در کانون توجه، امنیت روانی کودک را با اضطرابی ناشی از «احساس زیر ذره‌بین بودن» تهدید می‌کند. همزمان در مواجهه با خود کودک، اصل «تناسب حقیقت با ظرفیت شناختی» حاکم است. حقیقت نباید به صورت روایتی سنگین و یک‌باره باشد، بلکه باید متناسب با سن و توان هضم کودک، در قالب داستان، نمایش یا انیمیشن به تدریج منتقل شود. خانواده‌ها باید حقیقت را نه به‌عنوان یک خبر، بلکه به‌مثابه گفتگو و فرآیندی مستمر با کودک تجربه کند تا پاسخ‌هایشان همواره تقویت‌کننده اعتماد کودک باشد.

این روانشناس درباره بهترین سن بیان حقیقت به کودک توضیح داد: پژوهش‌ها در حوزه روان‌شناسی نشان می‌دهند که "زمان‌بندی بیان حقیقت" نقش تعیین‌کننده‌ای در سلامت روانی کودک و کاهش استرس والدین دارد. برخلاف تصور رایج که فکر می کنند باید صبر کرد تا کودک بزرگ شود، اما واقعیت این است که هرچه این فرآیند در سنین پایین‌تر و به صورت "تدریجی" آغاز شود، آسیب‌های روانی کمتری به همراه خواهد داشت.


آقاپور اضافه کرد: بازه‌ سنی ۳ تا ۵ سالگی (پیش از ورود به مقطع پیش‌دبستانی) بهترین زمان برای آغاز این روایت است. در این سن، کودک ظرفیت درک مفاهیم ساده را دارد و ما می‌توانیم حقیقت را نه به عنوان یک "راز یا خبر تکان‌دهنده"، بلکه در قالب یک "روایت پیوسته و بخشی از هویت او" معرفی کنیم. این کار باعث می‌شود که کودک با حقیقت به عنوان بخشی از واقعیت زندگی‌اش رشد کند، نه به عنوان یک شوک عاطفی. از سوی دیگر این رویکرد باعث می‌شود فشار روانی سنگین "اعلام حقیقت" از روی دوش والدین برداشته شده و به یک گفتگو و تعامل عادی و حمایتی تبدیل شود.
 

چرا پنهان‌کاری به کودک آسیب می‌زند

وی درباره پیامدهای روانی پنهان‌کردن فرزندخواندگی به کودک، گفت: حقیقت، هزینه بسیار سنگینی برای سلامت روان کودک و پایداری خانواده دارد. وقتی حقیقت فاش می‌شود، اولین چیزی که از دست می‌رود «اعتبار و اعتماد» است؛ کودک دیگر والدین را منبع حقیقت و امنیت نمی‌بیند. از سوی دیگر، این پنهان‌کاری باعث ایجاد «تصویر ذهنی نقص‌دار» در کودک می‌شود؛ او ممکن است احساس کند حقیقت هستی او، موضوعی تاریک یا عیب‌دار بوده که پنهان شده است؛ احساسی که هویت او را با لکه‌ای از شک و حقارت همراه می‌کند. این بحران اعتماد می‌تواند به گسست در دلبستگی منجر شود که پیامدهایش از فاصله گرفتن عاطفی تا قطع کامل رابطه و ترک خانواده در بزرگسالی است. به عبارت دیگر، ما با پنهان‌کردن حقیقت، ریسک از دست دادن همیشگی رابطه را می‌پذیریم.
انتهای پیام

# اجتماعی

آخرین اخبار اجتماعی