فوتبال نزد آنان است و بس؛ هواداران را میگویم. شیفتگان بیشیلهوپیله فوتبال را. عاشقان پای ثابت سکوها را. همانهایی که عمری روح فوتبال را جلا بخشیدهاند. همانهایی که روی سکوهایی برابر، لبالب از عشق و صمیمت به طبقات اجتماعی خود در خارج از ورزشگاه، پوزخند زدهاند. از هر طبقه اجتماعی، هر قشر و منسبی، هر حزب و منصبی دور آن زمین سبز مخملی گرد هم آمده و ساعاتی با عشق دیرینهشان نفس تازه کردهاند.
همان عاشقان سینه چاک فوتبال که بارها در مواجهه با سرکوفتهای افراد غیر فوتبالی پوست کلفتتر شدهاند؛ همانهایی که اشکها ریختهاند و لبخندها زدهاند. همانهایی که بیقید در بند این پدیده گرفتارند و بس.
شوربختانه در این عصر، عدهی قلیلی در میانشان پیدا میشود که جز فوتبال پیرو اهداف دیگری نیز هستند. از شهرتطلبی تا سندرم گرایش به پولهای ناحسابی. البته خیالی نیست. تعداد عاشقان واقعی فوتبال به این افراد میچربد و تا اوضاع این ریختی است، غم نداریم که.
با این مقدمه به سراغ فصل جدید میرویم. جایی که تراکتور و پیکان آغازگر رقابتهای لیگ برتر بیستوششم خواهند بود. در این معرکه وجود دیوانگان فوتبال را استرس فراگرفته و هیجان. آنها دوباره به میعادگاهشان بازمیگردند. به روی سکوها به معبد آرامش و باصفاشان.
آنها شیفتهی همان معجزههای آنی هستند که اوضاع را به نفع تیمشان تغییر میدهد. همانهایی که تیم محبوب آنها را به یکباره از دالانی تاریک به اوج قله میرساند. عاشق تماشای درامهای فوتبالی هستند و از نمایش بازیکنان موردعلاقه خود به مرز جنون میرسند. حرص میخورند و ناخن میجوند. اشک میریزند و لبخند میزنند؛ مگر زندگی انسان جز این است؟
همانهایی که چشم دیدن تاب خوردن پرچم رقبا در زمین خودی را ندارند و همین بس برای معرفی این عاشقان سینهچاک.
هواداران تراکتور که در سالیان گذشته، لقب پرشورهای فوتبال ایران را عاید خود کردهاند فردا، بعد از ۱۶۵ روز یا به عبارتی ۵ ماه و دو هفته و یک روز، دوباره پایشان به ورزشگاه یادگار امام باز میشود.
همان یادگاری که در آن اشکها ریختند و بغضها ترکاندهاند. همان یادگاری که در آن به وجد آمده و به مرز جنون رسیدهاند. آنان همان عاشقانی سینهچاک و بیریا هستند در قبال عشق دیرینه شان «تراکتور».
پیروان این مکتب پرشور و شعف _فوتبال_ دوباره در این گیتی پهناور فرصت حضور روی سکوها را پیدا میکنند. تا دوباره اشکها بریزند و لبخندها بزنند؛ از شدت استرس به ورطهی ناخن جویدن برسند و از خوشحالی در پوست خود نگنجند. به راستی انسان جز این ناهمواریها در چهگنجد؟
انتهای پیام

