سه‌شنبه ۲۷ مرداد ۱۴۰۵ | ۰۶:۵۱
منبع: نمایندگی مازندران
از گرمای فکه تا بیمارستان بغداد/ روایت چهار آزاده از چهار شهید غریب مازندران

از گرمای فکه تا بیمارستان بغداد/ روایت چهار آزاده از چهار شهید غریب مازندران

مازندران (ایسنا) - ۲۶ مرداد، سالروز بازگشت آزادگان به میهن، فرصتی برای بازخوانی خاطرات رزمندگانی است که سال‌ها در اسارت دشمن بعثی، شاهد رنج و شهادت همرزمان خود بودند؛ شهدایی که برخی در میدان نبرد، برخی در مسیر اسارت و برخی در مراکز درمانی عراق غریبانه به شهادت رسیدند و پیکر بعضی از آنان سال‌ها بعد به وطن بازگشت و برخی پیکرها نیز هنوز به میهن بازنگشته‌اند.

روایت چهار آزاده از شهیدان صدرالله دشتی، اسحاق پوریانی، ایرج مشایخ‌پول و مهدی زیاری، گوشه‌ای از این تاریخ پررنج را بازگو می‌کند؛ چهار داستان از مسئولیت‌پذیری، تشنگی، جراحت، اسارت و پیکرهایی که سال‌ها در غربت ماندند.

آخرین روزها در گرمای فکه

شهید صدرالله دشتی ۲۶ شهریور ۱۳۴۶ در محمودآباد متولد شد و سال ۱۳۶۵ به جبهه اعزام شد. او در لشکر ۷۷ ثامن‌الائمه خراسان حضور داشت و به گفته همرزمش، ایوب برمر، فردی بسیار مسئولیت‌پذیر بود که حتی در سخت‌ترین شرایط، وظایف خود را به بهترین شکل انجام می‌داد.

ایوب برمر، آزاده دوران دفاع مقدس و اهل تهران، درباره همرزمی با شهید دشتی به ایسنا گفت: در پادگان ۰۶ لشکرک تهران با او هم‌گروهان بودم و پس از آموزش نیز به همراه یکدیگر به منطقه اعزام شدیم. ابتدا در چذابه بودیم و بعد به خط شمال فکه رفتیم؛ منطقه‌ای که فاصله نیروهای ایرانی و عراقی بسیار کم بود.

وی افزود: من و شهید دشتی داوطلب می‌شدیم خط‌ها را شناسایی کنیم. او شب‌ها نگهبانی می‌داد و به سربازان سر می‌زد و در مسئولیت‌پذیری پیش‌قدم بود.

برمر اظهار کرد: در روزهای پایانی خرداد ۱۳۶۷ گرمازدگی به یکی از خطرهای جدی منطقه تبدیل شده بود. وقتی از مرخصی برگشتم، خبر دادند دشتی گرمازده شده است. با یخ و آب پاشویه‌اش کردیم و سرم‌های خوراکی را که همراه داشتم به او دادم، اما به دلیل لغو مرخصی‌ها امکان انتقالش برای درمان وجود نداشت.

اسارت و شهادت در مسیر عراق

برمر، درباره روز ۲۱ تیر ۱۳۶۷ گفت: عراق حمله شدیدی کرد و ارتباط ما با نیروهای کناری قطع شد. سنگرها زیر آتش بودند و نیروها از صبح غذا و آب نداشتند. برخی از همرزمان نیز ساعت‌ها ماسک شیمیایی بر صورت داشتند. پس از اعلام عقب‌نشینی به سه‌راه فکه، نیروها مجبور به ترک مواضع شدند.

برمر اضافه کرد: شهید دشتی برای بازگرداندن دوربین دید در شب که در سنگری نزدیک عراقی‌ها بود، نیروها را فرستاد. در ادامه عقب‌نشینی، نیروها از یکدیگر جدا شدند و برخی به شهادت رسیدند. پس از طی مسافتی سرانجام در تپه‌های چنانه به همراه چهار نفر دیگر محاصره و اسیر شدم.

وی خاطرنشان کرد: بعدها در اردوگاه رمادی یک، از قهرمان آقازاده، همسنگر شهید دشتی، شنیدم که دشتی پس از اسارت به دلیل گرمای شدید دوباره تب کرده و در خودروی عراقی‌ها به شهادت رسیده است.

برمر گفت: طبق این روایت، پیکر شهید را عراقی‌ها پس از پاسگاه مرزی ایران و عراق بیرون انداختند. پس از آزادی، خانواده شهید برای یافتن پیکرش سراغم آمدند و اطلاعاتی را که داشتم در اختیارشان گذاشتم، اما هنوز پیکر صدرالله دشتی پیدا نشده است.

از گرمای فکه تا بیمارستان بغداد/ روایت چهار آزاده از چهار شهید غریب مازندران

اشک‌هایی آمیخته با خاک در استخبارات بغداد

شهید اسحاق پوریانی ۲۷ اسفند ۱۳۴۷ در روستای پارم بهشهر متولد شد. عضو بسیج بود و طی سه مرحله به جبهه اعزام شد. در لشکر ۲۵ کربلا در شلمچه، به عنوان تک‌تیرانداز و تزریقاتچی فعالیت کرد و سرانجام بر اثر اصابت ترکش خمپاره قطع نخاع شد.

علی‌اصغر حکیمی مزرعه‌نو، آزاده اهل یزد، که در جریان اسارت با او همراه بود، به ایسنا گفت: در آخرین اعزام، در منطقه‌ای نزدیک بصره اسیر شدیم. پس از ضرب‌وشتم و انتقال به بصره و سپس بغداد، مجروحان را در شرایط بسیار سخت با خودروی مخصوص حمل زندانیان منتقل کردند.

وی بیان کرد: شهید پوریانی قطع نخاع بود و روی برانکارد قرار داشت. امکان غذا خوردن نداشت. چشم‌هایش پر از اشک بود و خاک و گردوغبار ناشی از انفجار با اشک‌هایش مخلوط شده بود. چون نمی‌توانست سرش را تکان دهد، با گوشه آستین لباسم اشک‌هایش را پاک کردم.

حکیمی افزود: پس از استخبارات بغداد، پوریانی را به بیمارستان تموز منتقل کردند؛ بیمارستانی متعلق به ارتش عراق که او حدود چهار ماه و نیم در آن بستری بود.

شهادت در بیمارستان بغداد

به گفته حکیمی، شهید پوریانی در بیمارستان به دلیل نبود رسیدگی، دچار زخم بستر و عفونت شدید در کتف، کمر و پاشنه پا شد؛ به حدی که استخوان پاشنه پایش بیرون زده بود.

وی خاطرنشان کرد: شب قبل از شهادت تب کرد و سطح هوشیاری‌اش پایین آمد و نزدیک ظهر اول تیر ۱۳۶۶ به شهادت رسید. پیکرش در قبرستان الکرخ الاسلامیه بغداد دفن شد.

حکیمی درباره روایت دیگری که درباره نحوه شهادت شهید مطرح شده، گفت: گفته شده بود با تزریق آمپول هوا به شهادت رسیده است، اما مستندی برای اثبات این روایت به دست نیامده است.

او افزود: آزاده امرالله موسوی‌زاده که در همان بیمارستان بستری بود، تا آخرین لحظات کنار پوریانی ماند و پس از شهادتش به همراه یکی از دوستانش پیکر او را غسل داد.

حکیمی ادامه داد: پیکر شهید پوریانی پس از ۱۲ سال به کشور بازگشت و هشتم دی ۱۳۷۷ در گلزار شهدای بهشهر به خاک سپرده شد.

شهیدی که در غربت دفن شد

شهید ایرج مشایخ‌پول اول مهر ۱۳۴۱ در روستای شمع‌جاران نوشهر متولد شد. عضو بسیج بود و در فعالیت‌های انقلابی نیز حضور داشت. اواخر سال ۱۳۶۱ در جاده سردشت به پیرانشهر توسط کومله دموکرات اسیر شد.

ایرج بابکی، آزاده اهل مازندران، در گفت‌وگو با ایسنا اظهار کرد: در هفته‌های نخست اسارت با شهید مشایخ‌پول آشنا شدم. او بر اثر اصابت گلوله به مچ پای چپ مجروح شده بود و زخم پایش عفونت کرده بود. ارشد زندان بودم، برای اینکه شهید را کمتر اذیت کنند، بخشی از کارهای او را انجام می‌دادم.

وی گفت: ایرج آنقدر مهربان و باگذشت بود که حتی به دشمنانش هم رحم می‌کرد.

بابکی می‌گوید مشایخ‌پول پیش از شهادت وصیت کرده بود پس از مرگش او را غسل دهد، به صورت امانی در عراق دفن کند و بعد از جنگ پیکرش را به وطن بازگرداند.

وی افزود: هنگام غسل دادن پیکر، وقتی او را برگرداندم، لخته خونی از دهانش خارج شد و به همین دلیل احتمال دادم با سیانور مسموم و شهید شده باشد.

بابکی پیکر او را در قبرستانی در عراق، در کنار مزار شش سرباز دیگر که به دست دموکرات به شهادت رسیده بودند، دفن کرد، اما بعدها هرچه به آن منطقه رفت، به دلیل تغییرات و شهرسازی نتوانست محل قبر را پیدا کند.

اما پس از آغاز عملیات والفجر ۴، زندان بدون محافظ ماند و از بیش از ۲۰۰ اسیر، حدود ۱۸۰ نفر توانستند فرار کنند و خود را به نیروهای ایرانی برسانند. پیکر شهید مشایخ‌پول پس از ۲۱ سال غربت، ۳۱ تیر ۱۳۸۳ به وطن بازگشت و در گلزار شهدای نوشهر به خاک سپرده شد.

از گرمای فکه تا بیمارستان بغداد/ روایت چهار آزاده از چهار شهید غریب مازندران

مهدی زیاری؛ آخرین جرعه آب

شهید مهدی زیاری ۲۰ فروردین ۱۳۴۶ در آمل متولد شد. در دوران تحصیل دانش‌آموزی منضبط و درسخوان بود و در حماسه ششم بهمن آمل نیز به نیروهای مردمی در ساخت سنگر کمک می‌کرد.

او سال ۱۳۶۵ به خدمت سربازی اعزام شد و در گردان ۲۰۵ ژاندارمری ایلام، در منطقه شرهانی و نهرالعنبر، در دسته خمپاره ۱۲۰ خدمت کرد.

حسین داداشی، آزاده اهل تهران، درباره آخرین روز زندگی او به ایسنا گفت: صبح ۲۱ تیر ۱۳۶۷ با انفجار و حمله شدید دشمن از خواب بیدار شدیم. پس از سه ساعت درگیری، عراقی‌ها ما را محاصره کردند. هنگام فرار، از زمین و هوا به سمت ما تیراندازی می‌شد و در نهایت برای تسلیم شدن پیراهن‌هایمان را درآوردیم. اما در همان لحظات، مهدی در کنارم بر زمین افتاد. ترکش بزرگی به بدنش اصابت کرده بود.

داداشی افزود: مهدی تشنه بود و عراقی‌ها به او آب نمی‌دادند. فرمانده عراقی قمقمه‌اش را به من داد و چند قطره آب به مهدی رساندم. پس از نوشیدن آب، به شهادت رسید.

وی ادامه داد: ابتدا اجازه دفن نمی‌دادند، اما همان فرمانده دو بیل آورد. مهدی را دفن کردیم و او بالای قبرش اذان گفت. وقتی نام امام علی(ع) را شنیدیم، فهمیدیم شیعه است.

ساعت آبی‌رنگی که با او به خاک رفت

داداشی از روحیه خاص مهدی نیز گفت: او همیشه آخرین نفر برای غذا خوردن بود، به جای دیگران نگهبانی می‌داد و سهم خود را هم آخر از همه می‌گرفت. آرامش خاصی داشت و انتظار شهادت را می‌شد در چشمانش دید.

وی بیان کرد: پس از اسارت، متوجه شدم شهید زیاری ساعتی با صفحه آبی داشت که پدرش از سفر مکه برای او آورده بود. شهید علی‌نجات محمدپور ساعت را برداشت تا پس از بازگشت، آن را به خانواده زیاری برساند، اما خود نیز بر اثر گرما، خستگی و تشنگی به شهادت رسید و ساعت همراه او دفن شد.

داداشی سه سال بعد آزاد شد، اما پیکر شهید مهدی زیاری هرگز به زادگاهش بازنگشت و خانواده‌اش همچنان چشم‌انتظار نشانی از او هستند.

انتهای پیام

آخرین اخبار استان‌ها