حامد بهرامیان در گفت و گو با ایسنا، با بیان اینکه این روزها عباراتی همچون «فقط به خودت برس»، «هر چیزی آرامشت را به هم میزند، کنار بگذار»، «مهم این است که حالت خوب باشد»، «آدمهای سمی را حذف کن»، «زندگی کوتاه است؛ فقط خودت و آرامشت مهم هستی» و «هر چیزی که انرژی منفی دارد، از زندگیات بیرون کن» را زیاد میشنویم، اظهار کرد: در نگاه نخست، بسیاری از این توصیهها زیبا، آرامشبخش و حتی روانشناختی به نظر میرسند. واقعاً هم انسان باید از خود مراقبت کند، مرزهای سالم داشته باشد و در برابر آسیبهای جدی روانی و روابط مخرب بیدفاع نماند. اما یک سؤال مهم وجود دارد و آن اینکه اگر تمام معیار زندگی ما فقط «حال خوب» باشد، پس تکلیف رشد، مسئولیت، اخلاق، صبر، فداکاری، اصلاح خود و عبور از دشواریها چه میشود؟
وی افزود: شاید مسئله از جایی آغاز میشود که «آرامش» را با «کمال» اشتباه میگیریم. آرامش همیشه نشانه رشد نیست. تصور کنید انسانی زندگی نسبتاً راحتی برای خودش ساخته است. پول دارد، خانه دارد، خودرو دارد، غذای مناسب میخورد، سفر میرود، خانوادهاش را دوست دارد و تلاش کرده محیط زندگیاش را تا حد ممکن بدون تنش نگه دارد. از بیرون که به زندگی این فرد نگاه میکنیم، شاید بگوییم «چه زندگی خوبی! چه آرامشی!» اما آیا این انسان الزاماً رشد کرده است؟ آیا صبورتر شده؟ آیا مسئولیتپذیرتر شده؟ آیا توانسته بر خشم، خودخواهی، حسادت، ترس و زیادهخواهی خود غلبه کند؟ آیا در برابر رنج دیگران حساستر شده؟ آیا اخلاقش عمیقتر شده؟ و آیا برای چیزی بزرگتر از خواستههای شخصی خودش زندگی میکند؟ اگر پاسخ این پرسشها منفی باشد، شاید آنچه ما «زندگی خوب» مینامیم، فقط زندگی راحت باشد و راحتی، هرگز مترادف کمال نیست.
بهرامیان با بیان اینکه انسان فقط موجودی برای لذت بردن نیست، عنوان کرد: انسان نیازهای غریزی مانند امنیت، غذا، میل جنسی، تعلق، آسایش و لذت دارد، اما انسان در همین نقطه متوقف نمیشود. اگر هدف زندگی فقط تأمین نیازهای مادی و رسیدن به احساس خوب باشد، تفاوت چندانی میان «زندگی انسانی» و یک زندگی صرفاً غریزی باقی نمیماند. انسان میتواند خانهای بزرگتر بسازد، خودروهای گرانتر بخرد، غذای بهتر بخورد و سرگرمیهای بیشتری داشته باشد؛ اما پرسش اصلی همچنان پابرجاست. بعد از همه اینها، چه چیزی در درون او ساخته شده است؟
وی با بیان اینکه قرآن انسان را موجودی در مسیر «تزکیه» معرفی میکند، افزود: در سوره شمس، پس از سوگندهای متعدد، از نفس انسان سخن میگوید و میفرماید: «قَدْ أَفْلَحَ مَن زَکَّاهَا» (رستگار کسی است که نفس خود را تزکیه کند). یعنی معیار موفقیت فقط آن چیزی نیست که انسان در بیرون به دست آورده و بخشی از حقیقت موفقیت، چیزی است که در درون خود ساخته است.
سختی؛ دشمن رشد یا میدان رشد؟
این روانشناس ادامه داد: قرآن در سوره بقره صریحاً از آزمون انسان با ترس، گرسنگی، کاهش اموال، جانها و محصولات سخن میگوید و سپس از «صابرین» یاد میکند. کسانی که در مواجهه با مصیبت، نسبت خود را با خدا و حقیقت حفظ میکنند. در سوره شرح نیز میخوانیم: «فَإِنَّ مَعَ الْعُسْرِ یُسْرًا» (پس یقیناً با سختی، آسانی است). نکته مهم اینجاست که قرآن نمیگوید انسان باید دنبال رنج برود یا هر رنجی را مقدس بداند، بلکه میگوید سختی بخشی از میدان امتحان انسان است و نحوه مواجهه او با آن میتواند به صبر، هدایت و رشد منتهی شود. بنابراین مسئله «رنجپرستی» نیست، مسئله این است که از تبدیل شدن انسان به موجودی که فقط میخواهد هر ناراحتی را از زندگی حذف کند، جلوگیری کنیم.
بهرامیان افزود: زندگی بدون اصطکاک، ممکن است زندگی بدون حرکت باشد. رودخانه را تصور کنید، آب اگر در مسیر خود حرکت کند، زنده است، جاری است، مسیر میسازد و به مقصد میرسد. اگر آب کاملاً متوقف شود، بهتدریج از جریان میافتد و زمینه فساد و مردابی شدن آن فراهم میشود. انسان هم به «جریان» نیاز دارد. جریان یادگیری، تلاش، مسئولیت، مبارزه با ضعفهای درونی، خدمت، اصلاح اشتباهات و حرکت به سوی یک هدف متعالی. آرامش، اگر نتیجه عبور آگاهانه از چالش باشد، ارزشمند است، اما آرامشی که با حذف تمام چالشها به دست آمده باشد، لزوماً نشانه سلامت و رشد نیست.
وی تصریح کرد: گاهی انسان برای اینکه حالش بد نشود، از یک گفتوگوی دشوار فرار میکند. برای اینکه ناراحت نشود، مسئولیتی را نمیپذیرد. برای اینکه شکست نخورد، اصلاً تلاش نمیکند. برای اینکه آرامشش به هم نخورد، به کسی کمک نمیکند. برای اینکه احساس گناه نکند، خطای خودش را نمیپذیرد و سرانجام، ممکن است سالها «آرام» زندگی کند؛ اما در همان نقطهای که بوده، باقی بماند. این همان جایی است که باید میان آرامش و توقف تفاوت گذاشت.
این کارشناس ارشد روانشناسی بالینی با بیان اینکه «خودت را دوست داشته باش» اگر درست فهمیده نشود، میتواند خطرناک باشد، عنوان کرد: خودمراقبتی، احترام به خود و مرزبندی روانشناختی، مفاهیم مهمی هستند، اما اگر «خودمراقبتی» به این معنا تبدیل شود که «هرکس مرا ناراحت کرد حذفش کنم»، «هر مسئولیتی سخت بود رهایش کنم»، «هر انتقادی حالم را بد کرد نپذیرم»، «هر کاری که به رشد نیاز داشت کنار بگذارم» و «هر چیزی که احساس ناخوشایند ایجاد کرد، دشمن سلامت روان بدانم» آنوقت دیگر با خودمراقبتی مواجه نیستیم، با نوعی خودمحوریِ آرام و شیک مواجهیم.
وی ادامه داد: روانشناسی معاصر نیز رفاه را صرفاً به احساس خوشایند لحظهای تقلیل نمیدهد. در رویکردهای مرتبط با بهزیستی و رشد، معنا، خودشناسی، روابط باکیفیت، هدفمندی و توانایی مواجهه با چالشها نیز اهمیت دارند. پژوهشهای مربوط به تابآوری نیز نشان میدهند که مواجهه سازنده با دشواری میتواند فرصتی برای افزایش انعطافپذیری، معنا و ظرفیتهای فرد باشد. پس حال خوب مهم است، اما کافی نیست.
بهرامیان با بیان اینکه حتی «شکرگزاری» هم میتواند بد فهمیده شود، گفت: در سالهای اخیر «شکرگزاری» نیز گاهی به یک ابزار مصرفی برای احساس بهتر تبدیل شده است. «خدایا شکرت ماشین دارم»، «خدایا شکرت خانه دارم»، «خدایا شکرت پول دارم»، «خدایا شکرت زندگیام خوب است». اینها به خودی خود بد نیستند. قرآن نیز صراحتاً از شکر سخن گفته و در سوره ابراهیم میفرماید: «اگر شکر کنید، شما را افزون خواهم کرد»، اما شکر در منطق قرآن، فقط یک جمله برای ایجاد احساس خوب نیست. اگر شکر به جای اینکه انسان را مسئولتر، متواضعتر، بخشندهتر و متوجه نعمت و صاحب نعمت کند، فقط به ابزاری برای توجیه وضعیت موجود تبدیل شود، معنای عمیق خود را از دست داده است.
وی افزود: گاهی باید گفت خدایا شکرت که این فرصت را دارم؛ حالا با این فرصت چه میکنم؟ این سؤال، انسان را از «مصرف نعمت» به «مسئولیت در برابر نعمت» میرساند. قرآن از انسانِ در حال حرکت سخن میگوید. در سوره رعد آمده است: «خداوند وضعیت هیچ قومی را تغییر نمیدهد، مگر آنکه آنان آنچه را در درون خودشان است تغییر دهند». این آیه تصویری از انسانِ منفعل ارائه نمیکند. انسان قرآنی، انسانی است که باید در درون خود تغییر ایجاد کند و تغییر بدون مواجهه با ضعفها، بدون پذیرش حقیقت، بدون تحمل دشواری و بدون تلاش اتفاق نمیافتد.
وی ادامه داد: حتی سوره شرح پس از سخن گفتن از سختی و آسانی، بلافاصله میگوید: «فَإِذَا فَرَغْتَ فَانصَبْ»(پس هنگامی که فارغ شدی، به تلاش و کوشش برخیز و به سوی پروردگارت روی آور». این تصویر بسیار قابل تأمل است. آرامش پایان مسیر نیست؛ دوباره باید برخاست.
خطر بزرگ؛ رسیدن به آخر خط و فهمیدن اینکه مسیر را اشتباه آمدهایم
این روانشناس با بیان اینکه شاید یکی از تلخترین اتفاقات زندگی این باشد که انسان سالها بدود، اما در پایان بفهمد مقصد را اشتباه انتخاب کرده، اظهار کرد: ممکن است کسی تمام عمر برای پول تلاش کند. دیگری برای قدرت، یکی برای شهرت، یکی برای رفاه و یکی برای تأیید دیگران و سرانجام در نقطهای از زندگی با خودش خلوت کند و بپرسد «همه این سالها برای چه بود؟». پرسش اصلی زندگی فقط این نیست که «چقدر به دست آوردم؟» گاهی باید پرسید «در این مسیر، چه کسی شدم؟» قرآن در سوره حشر میگوید: «هر انسانی بنگرد که برای فردای خود چه چیزی پیش فرستاده است». این نگاه، انسان را از «لذت امروز» به «معنای فردا» میبرد.
بهرامیان با بیان اینکه انسان برای فرار دائمی از سختی ساخته نشده، گفت: این البته به معنای تحمل هر رابطه ناسالم، هر ظلم، هر خشونت یا هر آسیب روانی نیست. گاهی کنار گذاشتن یک رابطه مخرب، دقیقاً تصمیمی سالم و ضروری است. گاهی استراحت کردن، کمک گرفتن، نه گفتن و مراقبت از خود نشانه بلوغ است. اما مسئله اینجاست آیا من از یک آسیب فرار میکنم یا از یک مسئولیت؟ آیا چیزی را کنار گذاشتهام چون واقعاً مخرب است یا چون تحمل مواجهه با آن برای رشد من دشوار است؟ آیا دارم از خودم مراقبت میکنم یا فقط از «احساس ناخوشایند خودم»؟ این دو سؤال، مرز میان خودمراقبتی و خودمحوری است.
کمال یعنی «بیشتر شدن»، نه فقط «بهتر احساس کردن»
وی تصریح کرد: اگر بخواهیم یک جمله را به عنوان چکیده این بحث مطرح کنیم، شاید این باشد که زندگی خوب، فقط زندگیای نیست که در آن حال ما خوب باشد. زندگی خوب، زندگیای است که در آن خودِ ما نیز بهتر شده باشیم. حال شاید این سئوال پیش بیاید که بهتر شدن یعنی چه؟ که در پاسخ باید گفت یعنی صبورتر شدن، مسئولتر شدن، اخلاقیتر شدن، توانمندتر شدن، بخشندهتر شدن، واقعبینتر شدن، مقاومتر شدن، معناییتر زندگی کردن و توانایی عبور از سختی بدون از دست دادن انسانیت.
بهرامیان با بیان اینکه شاید لازم باشد تعریفمان از «آرامش» را اصلاح کنیم، گفت: آرامش واقعی شاید این نباشد که هیچ مشکلی در زندگی نداشته باشیم، شاید آرامش عمیقتر آن باشد که در میان مشکلات، جهت خود را گم نکنیم. اینکه بتوانیم درد را ببینیم، اما فرو نریزیم. شکست بخوریم، اما متوقف نشویم. انتقاد بشنویم، اما خودمان را نبازیم. مسئولیت بپذیریم، حتی وقتی سخت است. به دیگری کمک کنیم، حتی وقتی چیزی نصیبمان نمیشود و وقتی نعمت داریم، فقط نگوییم «خدایا شکرت»؛ بلکه بپرسیم «خدایا، با این نعمت چه مسئولیتی بر دوش من گذاشتهای؟»
وی ادامه داد: شاید کمال دقیقاً از همینجا آغاز شود، نه از جایی که دیگر هیچ مشکلی نداریم، بلکه از جایی که مشکلات دیگر مانع حرکت ما نیستند و حتی به میدان ساختنِ شخصیت ما تبدیل میشوند.
این روانشناس اظهار کرد: در نهایت باید مراقب یک خطای ظریف باشیم. قرار نیست انسان تمام عمر در رنج بماند، اما قرار هم نیست تمام عمر از هر چیزی که میتواند او را به چالش بکشد فرار کند. میان این دو، راه سومی وجود دارد: آرامش همراه با حرکت، شکر همراه با مسئولیت، رفاه همراه با اخلاق و زندگی همراه با کمال.
بهرامیان افزود: شاید سؤال بزرگ زندگی این نباشد که «چه چیزی حالم را خوب میکند؟» بلکه این باشد که «چه چیزی مرا انسان بهتری میکند؟» و این دو سؤال اگرچه شبیه یکدیگرند، اما میتوانند انسان را به دو مقصد کاملاً متفاوت برسانند.
انتهای پیام
