شنبه ۳۱ مرداد ۱۴۰۵ | ۲۲:۰۶
مردی که شاگردان زیادی داشت اما مرید نداشت

گزارش ایسنا از مراسم پایانی جایزه «ابوالحسن نجفی»

مردی که شاگردان زیادی داشت اما مرید نداشت

مراسم پایانی جایزه «ابوالحسن نجفی» با گرامی‌داشت یاد این مترجم و «موسی اسوار» از یاران این جایزه همراه بود. در این مراسم از فتوت موسی اسوار گفته شد و اینکه ابوالحسن نجفی دنبال مرید نبود و در نهایت این جایزه به کتابی رسید که داستانش شبیه جامعه ماست.

به گزارش ایسنا، علی‌اصغر محمدخانی - فعال فرهنگی - در مراسم پایانی جایزه ابوالحسن نجفی با گرامی‌داشت یاد موسی اسوار - مترجم زبان عربی - که سال گذشته در سوم شهریورماه از دنیا رفت، از او به عنوان یکی از ستون‌های این جایزه نام برد و گفت: اسوار شباهت‌های زیادی به ابوالحسن نجفی داشت؛ هم به لحاظ دقت و حساسیت به کتاب‌ها و زبان فارسی و هم اینکه مانند او به تنهایی زندگی می‌کرد. بعد از نجفی نیز مدیر گروه ادبیات تطبیقی فرهنگستان شد. اسوار، آثار ارزنده‌ای را از شعر معاصر عرب ترجمه کرد و آخرین کتابش «اکنون اینجا.. بار دیگر شرق مدیترانه» بعد از درگذشت او منتشر شد.

هدف این جایزه تشویق مترجمان جوان است

او سپس درباره نهمین دوره «جایزه ابوالحسن نجفی» گفت: این جایزه به جایزه معتبری تبدیل شده که تأثیر بسیاری در بهبود ترجمه داشته و هدف از این جایزه بیشتر پاسداشت یاد ابوالحسن نجفی و در عرصه ترجمه، تشویق مترجمان جوان است. در همه این ادوار توجه‌مان به مترجمان جوان بوده است تا آثارشان دیده شود. مترجمان جوان در حوزه‌های مختلف آثار بسیار ارزنده‌ای منتشر کردند که باید بیشتر دیده شود.

محمدخانی با اشاره به اینکه ۱۶۲ کتاب منتشر شده در سال ۱۴۰۳ در دبیرخانه نهمین دوره جایزه ابوالحسن نجفی بررسی شدند و با معرفی هئیت داوران جایزه گفت: نکته عجیب در این دوره این است که ترجمه و محتوای کتاب‌ها نزدیک به هم هستند و انتخاب دشوار بود.

شاهد برخاستن یک نسل جدید هستیم

علی جعفر آبادی - مدیرعامل شهر کتاب - نیز در سخنانی از شاگردی موسی اسوار گفت و خود را در نگارش و شیوه کنار هم قرار دادن کلمات، مرهون اسوار خواند. 

او سپس جایزه ابوالحسن نجفی را از حرکت‌های ماندگار شهر کتاب خواند و یادآور شد: این جایزه حاصل شاعرانگی کسانی است که با دقت در کنار هم قرار گرفتند و یک اتفاق زیبا را شکل دادند. ما در این مجموعه، امانتدار حاصل شاعرانگی عزیزان و بزرگانی هستیم که با دقت، همت و استمرار یک اتفاق زیبا رقم زدند و از استمرار و شاعرانگی خسته نشدند. کار خوب یک فضیلت است و استمرار کار خوب، فضیلت دیگری است. 

جعفرآبادی سپس بیان کرد: در مجموعه به سمت تلفیق اصالت و طراوت خواهیم رفت؛ اتفاقی که به تدریج رقم می‌خورد. ما شاهد برخاستن نسل جدید ادبا، فضلا و پاسداران زبان پارسی در این تمدن کهن هستیم.

مردی که اهل فتوّت بود

مهدی فیروزان - رئیس هئیت‌مدیره شهر کتاب - نیز در سخنانی با اشاره با آشنایی و دوستی‌اش با موسی اسوار در سال ۱۳۶۱ که منجر به آشنایی و دوستی با ابوالحسن نجفی در سال ۱۳۶۲ شد، گفت: البته آثار آقای نجفی را از قبل می‌شناختم. اسوار درهای زیادی را رو به من گشود؛ رفیق، منتور و راهنمای خوبی برای من بود. 

او افزود: زندگی اسوار دو بخش دارد؛ زندگی شخصی و خصوصی و زندگی علمی و دانشگاهی و همچنین حوزه فرهنگ. اسوار در زندگی خصوصی اهل فتوت بود؛ جوانمردی و پاکی، وفای به عهد، راستگویی، تحمل و شکیبایی ویژگی‌های اهل فتوت است که در تذکره‌های مختلف می‌بینید و اسوار استانداردهایی در شخصیتش داشت که این سه ویژگی را در آن می‌بینید؛ در رفتار شخصی بسیار مهربان بود، بسیار راستگو و بسیار اهل صبوری و تأمل بود.

فیروزان تأکید کرد: اسوار بسیار سخاوتمند بود و همیشه دغدغه نزدیکان و مظلومان را داشت. علت اینکه سراغ ترجمه‌های زبان عربی و شعرای عرب رفته به خاطر دغدغه‌اش برای ظلمی است که به ملت عرب و ملت فلسطین رفته است. برنامه‌ای را در همین شهر کتاب درباره مسئله فلسطین برگزار کرد که می‌توانم قسم بخورم، تنها برنامه اصولی بود که درباره این مسئله کار شد.

رئیس هئیت‌مدیره شهر کتاب خاطر نشان کرد: موسی اسوار پلی میان اعراب و ایرانیان، پلی میان زیان عربی و زبان فارسی و پلی میان فرهنگ عربی و فرهنگ فارسی بود. او میانه این دو فرهنگ ایستاد و هیچ‌گاه مترجم به معنای مرسومش نبود بلکه بازآفرینی می‌کرد؛ او شمّ زبان مولف را به شمّ زبانی مقصد منقل می‌کرد. او درون فرهنگ می‌زیست و مشتاق و عاشق آموختن بود. زبان عربی را به همان شیرینی، خوبی و فصاحت می‌دانست که زبان فارسی را بلد بود. او پلی میان گذشته و امروز زد و اشعار عربی سعدی را به فارسی آسان ترجمه کرد. اشعار نزار قبانی و رمان «طعمه» را نیز ترجمه کرد. همچنین، همایشی در لبنان برای زبان فارسی برگزار و متن سخنرانی‌ها را به فارسی ترجمه کرد. 

او سپس درباره شورای کتاب انتشارات «سروش» و شورای عالی ویرایش و تأثیرگذاری این شورا سخن گفت.

فیروزان جایزه ابوالحسن نجفی را رویداد ملی خواند که بخش خصوصی بر عهده گرفته و در حال جریان‌سازی است.

نجفی شاگردان زیادی داشت اما مرید نداشت

حسین معصومی همدانی - نویسنده و استاد دانشگاه و از داوران جایزه ابوالحسن نجفی - نیز به دوستی و همکاری بیش از ۵۰ سال با ابوالحسن نجفی و ۴۰ سال دوستی با موسی اسوار اشاره کرد و گفت: من بارها درباره ابوالحسن نجفی صحبت کرده‌ام و خصوصیتی که درباره آقای نجفی به آن اشاره نشده است، این است که در این کشور رابطه‌ها مریدی و مرادی است؛ ابوالحسن نجفی شاگردان زیادی داشت اما تقریبا مریدی نداشت. شاگردانی که هر کدام در حوزه کاری خودشان، آدم‌های برجسته‌ای شدند. کسانی چون بهرام صادقی، تقی مدرسی، گلشیری، ضیاء موحد و محمد حقوقی کسانی بودند که در اصفهان با آقای نجفی دم‌خور بودند اما هیچ‌کدام کپی نجفی نشدند و این هنری است که در کمتر کسی دیده می‌شود.

او ادامه داد: بیشتر کسانی که در ایران داریم، مهارتشان این است که آدم‌هایی مانند خودشان را درست کنند؛ فاصله هوشنگ گلشیری با نجفی مانند فاصله هوشنگ گلشیری با هرکسی است اما به نوعی او پرورده است. البته این بدان معنا نیست که نجفی دستش را بگیرد و پابه پا ببرد. اما ایشان با عوالمی آشنا بود که برای کسانی در شهرستان زندگی می‌کردند، از آن عوالم حرف زدن، غنیمت بود. به خصوص اینکه گوش شنوایی هم پیدا کرده و احساس ایمنی در مقابل نجفی می‌کردند که در صدد صیدشان نبود و نخواست به مریدان اضافه کند.

او ادامه داد: نجفی حریم مستحکمی داشت و از آن نمی‌شد، جلوتر رفت. کار و روابط نجفی با اشخاص، بر اساس این حریم تنظیم می‌شد. بنابراین اگر نزدیک‌ترین روابط انسانی هم با یک نفر می‌توانست مزاحم کارش شود، خود را به نوعی خلاص می‌کرد.

 آفت آوانگارد بودن برای جایزه‌ها

معصومی در بخش دیگری از سخنان خود درباره جایزه نجفی گفت: اینکه در ایران به اسم کسی جایزه‌ای برقرار شود و ۹ سال دوام داشته باشد، در حد معجزه است. از ابتدا همراه این جایزه بودم و خودم فکر نمی‌کردم، ۲ سال دوام داشته باشد. یکی از دلایل این دوام این است که هیئت داوران نفع و منفعتی نداشتند و خودشان داستان‌نویس نبودند. از طرفی برخی مترجم داستان نبودند و بیشتر خواننده بودند؛ خواننده‌هایی که به حلقه خاصی وابستگی نداشتند. متأسفانه افت این نوع دیدها در ایران محلی شدن و کمی تابع جریان روز شدن است. چند جایزه ادبی داشتیم که از بین رفتنشان سوای عوامل بیرونی، عامل درونی بود. انگار می‌خواستند نشان دهند، در عالم ادبیات پیشرو هستند؛ به همین دلیل به یک کتاب معین جایزه می‌دادند که صفت عمومی‌شان آوانگارد بودن، بود. خب؛ کتاب‌های غیر آوانگار هم حق حیات دارند. گمان می‌کنم در انتخاب آثار برگزیده جایزه نجفی، تنوع آثاری که به فارسی ترجمه می‌شود، منعکس شده است. 

معصومی همدانی در بخش دیگر سخنان خود با اشاره به اینکه انتخاب در میان آثار دشوار بود، خاطرنشان کرد: کارهایی که جوان‌ها انجام می‌دهند، گاهی برجسته‌تر از کارهایی است که بزرگان در دوران جوانی‌شان کرده‌اند. پرورده شدن زبان فارسی در آثار این جوانان چشم‌گیر است و گاهی حیرت می‌کنم. گاهی با خود می‌گویم آیا بزرگان نسل پیشین اگر بودند، می‌توانستند چنین کتابی را ترجمه کنند؟

او سپس با اشاره به کتاب‌هایی که برگزیده و شایسته تقدیر این دوره شده‌اند، گفت: هردو کتاب درباره یک دوره حساس تاریخی هستند. کتاب اول «فابیان» درباره جمهوری وایمار است و کتاب دوم راجع‌ به دوران طولانی از تاریخ شوروی است که در یک روستای ارمنستان می‌گذرد. خصوصیت مشترک هر دو کتاب‌ این است که تقریبا سیاست در آن‌ها غایب است. بعد از فروپاشی شوروی مضمون ادبیات کشورهای بلوک شرق، بیان فجایع دوره پیشین بود. این کتاب و کتابی که زینب یونسی ترجمه کرد «زلیخا چشم‌هایش را باز می‌کند»، خصوصیتشان این است که وقایع در آن محیط می‌گذرد و به آن محیط فاجعه‌بار نگاه نمی‌کند و زندگی آدم‌ها برایشان مهم است. هر انتخابی خطراتی دارد و حتی‌المقدور سعی کردیم در انتخاب ارزش آثار و ارزش زبان ترجمه توجه کنیم و عوامل دیگر دخالت نکرده باشند.

در ادامه نشست، نرگس قندیل‌زاده - مترجم زبان عربی - از آخرین کتاب موسی اسوار گفت و این اثر را بررسی کرد.

هدف، فقط سنجیدن کیفیت چند ترجمه نیست

محمدرضا ترک تتاری نیز در این مراسم درباره کتاب برگزیده «فابیان» سخن گفت. 

او در متن مکتوب خود عنوان کرد: ترجمه ادبی کاری است که در آن مترجم مدام درگیر انتخاب است؛ انتخاب واژه، لحن،‌ ضرباهنگ، میزان نزدیکی و دوری از متن اصلی و به طور خلاصه انتخاب‌هایی که کمک می‌کند یک اثر از یک زبان و یک جهان به زبان و جهان فارسی آورده شود، بی‌آنکه به جان اثر خدشه ای وارد شود. به این ترتیب وقتی از ترجمه ادبی حرف می‌زنیم اغلب اوقات اول از همه به کیفیت کار مترجم فکر می‌کنیم. یعنی به تسلطش به زبان مبدأ و مقصد، به کیفیت نثرش، به فهمش از سبک نویسنده به امانت داری‌اش و به خلاقیت و نکته‌سنجی‌اش که تمام این موارد ضروری‌اند اما به گمان من یک معیار مهم دیگر هم هست که کمتر درباره‌اش حرف زده‌ایم و آن انتخاب کتاب برای ترجمه است.

ترک‌تتاری ادامه داد: نثر ترجمه این کتاب نه بیش از اندازه آراسته و ادیبانه است که تندی و برندگی متن را بپوشاند و نه آن قدر خشن و بی‌رنگ و بو که ویژگی‌های سبکی نویسنده از میان برود. مترجم توانسته است، دو وجه ظاهراً متضاد اما در هم تنیده «فانیان» را که از یک سو تراژدی و اندوه عمیق جهانی که در آن مدام زیر پای شخصیت‌ها خالی می‌شود و از سوی دیگر طنز سرد تلخ و گاه بی‌رحم است را منتقل کند. این طنز همان‌طور که به خوبی به فارسی هم درآمده است، وسیله‌ای برای شوخی کردن با سبک کردن مصیبت نیست؛ بلکه کارکرد مهم‌تری هم دارد و طنز تراژدی را برجسته‌تر می‌کند که ترجمه این تعادل دشوار را حفظ کرده است. خواننده نیز هم لبخند تلخ زمان و هم ته‌مزه اضطراب شکست و نومیدی را که پشت این لبخند پنهان است، حس می‌کند. همچنین پانوشت‌های ترجمه به نظرم از امتیازهای آن است. پانوشت در ترجمه ادبی اگر بی‌حساب و فراوان باشد، می‌تواند جریان خواندن را قطع کند و اگر ناکافی باشد، ممکن است که خواننده را از ارجاعات تاریخی، فرهنگی و زبانی محروم می‌کند. پانوشت‌های این ترجمه دقیق، ضروری و به اندازه‌اند.

او یادآور شد: امروز که برای انتخاب بهترین ترجمه ادبی سال در محدوده آثاری که آنها را بررسی کرده‌ایم، گرد هم آمده‌ایم، در واقع هدف فقط سنجیدن کیفیت چند ترجمه نیست. داریم به این پرسش هم فکر می‌کنیم که ترجمه چگونه می‌تواند ادبیات فارسی را و خواننده فارسی‌زبان را غنی‌تر کند؟ چگونه می‌تواند گفت‌وگو میان زبان‌ها را جدی‌تر کند و چگونه مترجم، با انتخاب و کار خود، به پیکره و حافظه ادبی ما چیزی اضافه می‌کند؟

چرا ترجمه «فابیان» مهم است؟

اژدر انگشتری - برگزیده جایزه - هم با تأکید بر نقش این جایزه در ارتقای ترجمه گفت: ما مترجمان رقیب هم نیستیم؛ زیرا از کار یکدیگر خبر نداریم، رقیب‌مان کار قبلی‌مان است که می‌خواهیم یک قدم جلوتر برویم.

او با بیان اینکه یکی از شاخص‌هایش برای انتخاب اثر نسبت آن با شرایط اجتماعی جامعه‌ای است که در آن زندگی می‌کند، گفت: این اثر درباره اواخر ۱۹۹۲۰ در آلمان است که با مشکلات و رکود اقتصادی و بیکاری، تبعیض اجتماعی، اضطراب جنگ و آشفتگی فرهنگی همراه است. در این وضعیت، مهم‌ترین بحران این است که بحران، بخشی از زندگی‌ روزمره‌شان شده بود و بودن در چنین جامعه‌ای مانند دوی سرعت است و هر روز سعی می‌کنند، برای پیدا کردن کار و مقام و و تصاحب عشق و بقا آدم‌ها را کنار بزنند و به رنگ تازه‌ای درآیند و در این جامعه اخلاق، کالایی لوکس می‌شود. تلخ‌تر اینکه تصور آینده بهتر را از دست می‌دهند و سرنوشت آنها بحران است. ترجمه فابیان مهم است، چون ما را به آن تجربه تاریخی پیوند می‌زند و یادآوری می‌کند که در بحران‌ها تنها نیستیم و جوامع دیگری از آن عبور کرده‌اند. این رمان امید را به ناامیدان انتقال می‌دهد و می‌گوید هیچ جامعه‌ای تا ابد در اوج و حضیض نبوده است.

یلدا بیدختی نژاد - مترجم اثر تقدیری «سه سیب از آسمان افتاد» - نیز گفت: در این رمان‌، نقطه عطف رنج است و همه در رنج هستند و در نهایت کورسوی امیدی وجود دارد که قابل توجه است و همان قوت نویسنده را نشان می‌دهد.

انتهای پیام

# فرهنگی و هنری

آخرین اخبار فرهنگی و هنری