چهارشنبه ۱۱ شهریور ۱۴۰۵ | ۱۲:۱۹
«ساروس»؛ جایی میان «من» و «دیگری»

«ساروس»؛ جایی میان «من» و «دیگری»

«ساروس» رمانی نیست که ارزشش را بتوان تنها با پی‌رنگ یا ماجراهایش سنجید. آنچه اثر عایشه ارناووط را قابل تأمل می‌کند، تلاشی است برای روایت هویت انسانی در وضعیتی که مرزهای واقعیت و خیال، گذشته و حال و «من» و «دیگری» دائماً در حال جابه‌جایی‌اند.

به گزارش ایسنا، رمان «ساروس» نوشته عایشه اَناووط، با ترجمه امیر فرهنگ‌دوست در ۳۹۸ صفحه و بهای ۸۸۰ هزارتومان در نشر «ثالث» منتشر شده است.

عبدالأحد غیبی - استاد  زبان و ادبیات عرب دانشگاه شهید مدنی آذربایجان - در یادداشتی بر این کتاب نوشته است: این کتاب به فارسی‌زبانان امکان خواندن یکی از تجربه‌های متفاوت رمان‌نویسی عرب معاصر را می‌دهد؛ اثری که به‌سادگی در قالب‌های آشنای رمان عاشقانه، خاطره‌نگار یا روان‌شناختی جای نمی‌گیرد.

ترجمه فارسی آن از رمان عربی «أقودک إلی غیری» انجام شده است؛ عنوانی که خود، یکی از کلیدهای فهم جهان فکری اثر را در اختیار خواننده می‌گذارد: حرکت از «من» به سوی «دیگری».

عایشه اَرناووط، شاعر و مترجم سوری ساکن فرانسه، نخستین رمان خود را در سال ۲۰۰۶ منتشر کرد؛ اما «ساروس» بیش از آنکه صرفاً تجربه ورود یک شاعر به عرصه داستان‌نویسی باشد، نشان‌دهنده امتداد نگاه شاعرانه در ساختار رمان است. در این اثر، زبان فقط ابزار روایت نیست و خاطره، خیال، شعر و تجربه زیسته در هم تنیده می‌شوند. از همین رو، منتقدان عرب نیز هنگام بررسی رمان بر تراکم شعری آن و پیوند میان شیوه‌های مختلف روایت تأکید کرده‌اند.

برخی این ویژگی را مهم‌ترین امتیاز اثر دانسته‌اند و برخی دیگر معتقدند در بخش‌هایی، غلبه زبان شاعرانه بر حرکت داستان، از سرعت روایت می‌کاهد. این دوگانگی، در واقع یکی از مهم‌ترین ویژگی‌های «ساروس» است.

نقطه عزیمت رمان را می‌توان مفهوم «دیگری» دانست. «ساروس» برای مریم صرفاً یک شخصیت یا همراه خیالی نیست؛ حضور او امکان گفت‌وگوی مداوم راوی با بخش‌هایی از خویشتن فراهم می‌کند. بنابراین مسئله اصلی رمان این نیست که ساروس واقعاً وجود دارد یا نه؛ مسئله این است که انسان چگونه در مواجهه با دیگری، خود را می‌سازد و بازمی‌شناسد. در این معنا، «دیگری» در «ساروس» نه نقطه مقابل «من»، بلکه شرط شکل‌گیری آن است. این خوانش با پژوهش‌هایی که رمان را از منظر مفهوم «خود و دیگری» و «دیگری خیالی» بررسی کرده‌اند نیز همخوان است.

ساختار رمان نیز همین جابه‌جایی دائمی میان خود و دیگری، واقعیت، خیال،  گذشته و حال را بازتاب می‌دهد. «ساروس» در ۲۱ فصل شکل گرفته است و فصل‌بندی آن به‌جای آنکه صرفاً برای پیشبرد خطی داستان به کار رود، تابع حرکت ذهن و حافظه است. عنوان‌هایی مانند «سرآغاز»، «خاطرات»، «انگشتان لرزان»، «حافظه گرسنه»، «قلبم هنوز پرحرارت است...»، «زنده‌ها را هم دفن می‌کنند؟»، «مزار بازشده»، «زنبقی در دل تاریکی»، «ضیافت توتمی»، «هدیه‌ای که هیچ‌کس از آن خوشحال نخواهد شد»، «بازگشت مسیح»، «میز ارواح»، «راه‌نشان بیابان» و «کسوف» بیشتر از آنکه فقط نشانه‌های فصل‌بندی باشند، همچون ایستگاه‌های ذهنی رمان عمل می‌کنند. حتی انتخاب این عنوان‌ها نشان می‌دهد که نویسنده به جای تکیه بر فصل‌های صرفاً روایی، تلاش کرده هر بخش را به یک وضعیت، تصویر یا پرسش ذهنی پیوند بزند. در نسخه فارسی نیز این ویژگی ساختاری حفظ شده است؛ برای نمونه «انگشتان لرزان» و «میز ارواح» به‌عنوان بخش‌هایی مستقل در متن حضور دارند.

همین ساختار باعث می‌شود، زمان در «ساروس» کارکردی متفاوت از رمان‌های خطی داشته باشد. گذشته صرفاً چیزی نیست که شخصیت آن را به یاد بیاورد؛ گذشته مدام به اکنون بازمی‌گردد، آن را تغییر می‌دهد و حتی درک شخصیت از خویشتن را دگرگون می‌کند. به همین دلیل، حافظه در این رمان یک موضوع فرعی نیست، بلکه یکی از سازوکارهای اصلی روایت است. حرکت میان خاطره و اکنون، در کنار حضور مداوم خیال، موجب می‌شود خواننده به‌تدریج دریابد که مرز میان آنچه اتفاق افتاده، آنچه به یاد آورده شده و آنچه در ذهن ساخته شده، چندان قطعی نیست.

در چنین ساختاری، عشق نیز از یک رابطه عاطفی ساده فراتر می‌رود و به عرصه‌ای برای شناخت خود تبدیل می‌شود. رابطه‌های مریم با دیگران، به‌ویژه رابطه او با نورس، در کنار حضور ساروس، مدام این پرسش را پیش می‌کشند که آیا می‌توان دیگری را دوست داشت و در عین حال استقلال خود را حفظ کرد. «میز ارواح» یکی از نقاط مهم این منطق روایی است؛ جایی که گفت‌وگوی ساروس و نورس شکل می‌گیرد و مرز میان جهان واقعی و خیالی بیش از پیش سیال می‌شود. متن خود این بخش را سرآغاز گفت‌وگوی نورس و ساروس معرفی می‌کند.

با این حال، «ساروس» را نباید صرفاً به دلیل ایده مرکزی‌اش ستود و از ضعف‌های آن چشم پوشید. بزرگ‌ترین امتیاز و همزمان بزرگ‌ترین خطر رمان، زبان آن است. «أرناؤوط» شاعری است که رمان می‌نویسد و این سابقه در تصویرسازی‌ها، استعاره‌ها و موسیقی نثر کاملاً محسوس است. در بهترین لحظات، این زبان به رمان هویتی منحصربه‌فرد می‌دهد و آن را از روایت‌های متعارف جدا می‌کند؛ اما در برخی بخش‌ها، تراکم تصاویر و حرکت‌های ذهنی می‌تواند خواننده را از مسیر داستان دور کند. به همین دلیل، «ساروس» الزاماً کتابی برای خواندن سریع نیست و از خواننده می‌خواهد با منطق خاص خود اثر همراه شود.

از این منظر، انتشار «ساروس» در فارسی را نمی‌توان فقط اضافه‌شدن یک عنوان دیگر از ادبیات عرب به بازار نشر دانست. اهمیت این ترجمه در معرفی رمانی است که به جای ارائه تصویری ساده از «دیگری»، خودِ رابطه میان من و دیگری را به مسئله اصلی روایت تبدیل می‌کند. انتخاب نام «ساروس» برای فارسی نیز در همین زمینه قابل تأمل است. عنوان عربی «أقودک إلی غیری» مستقیماً بر مفهوم «دیگری» تأکید دارد، در حالی که عنوان فارسی نام موجودی را در مرکز قرار می‌دهد که حضورش موتور اصلی این مواجهه است. به این ترتیب، عنوان فارسی شاید بخشی از دلالت مستقیم عنوان عربی را کنار بگذارد، اما در عوض نام «ساروس» را به نشانه‌ای مرکزی برای ورود به جهان رمان تبدیل می‌کند.

در نهایت، «ساروس» رمانی نیست که ارزشش را بتوان تنها با پیرنگ یا ماجراهایش سنجید. آنچه اثر عایشه ارناووط را قابل تأمل می‌کند، تلاشی است برای روایت هویت انسانی در وضعیتی که مرزهای واقعیت و خیال، گذشته و حال و «من» و «دیگری» دائماً در حال جابه‌جایی‌اند. این رمان ممکن است به دلیل زبان متراکم و ساختار غیرخطی، همه خوانندگان را با خود همراه نکند؛ اما برای خواننده‌ای که حاضر باشد از روایت متعارف فاصله بگیرد، پرسشی ماندگار باقی می‌گذارد: اگر شناخت ما از خود، بدون دیگری ممکن نباشد، آن دیگری در نهایت کجای وجود ما ایستاده است؟

انتهای پیام

# فرهنگی و هنری

آخرین اخبار فرهنگی و هنری