جمعه ۱۳ شهریور ۱۴۰۵ | ۰۹:۲۰
منبع: نمایندگی خراسان رضوی
ناکارآمدی الگوهای سنتی و آمرانه در تربیت نسل جدید

ناکارآمدی الگوهای سنتی و آمرانه در تربیت نسل جدید

خراسان رضوی (ایسنا) - تحولات شتابان اجتماعی و ظهور نسل‌های جدید، شکاف میان جهان بزرگسالان و نوجوانان را به اندازه‌ای عمیق کرده که دیگر نمی‌توان با الگوهای قدیمی، این فاصله را پر کرد. تحلیلگران مسائل اجتماعی معتقدند روش‌هایی که در گذشته بر پایه سلطه و دستور استوار بود، نه تنها کارایی خود را از دست داده، بلکه در شرایط فعلی به عاملی برای ایجاد گارد دفاعی در نسل جدید تبدیل شده است.

در حالی که نظام‌های تربیتی و خانواده‌ها همچنان برای کنترل رفتارهای پرخطر نوجوانان بر رویکردهای آمرانه و سخت‌گیری‌های کلاسیک اصرار دارند، شواهد نشان می‌دهد که همین نگاه، نوجوان را به سمت انسداد ارتباطی و گریز از توصیه‌های بهداشتی و اخلاقی سوق می‌دهد. در نگاه نوجوانِ امروز، آنچه بزرگسالان انضباط می‌نامند، اغلب چیزی جز تجاوز به حریم شخصی یا کنترل‌گری بی‌دلیل نیست؛ موضوعی که دیواری از بی‌اعتمادی میان نسل‌ها کشیده است.

روانشناسان اجتماعی تأکید دارند که ما با یک تناقض کشنده روبه‌رو هستیم؛ هرچه بزرگسالان با صدای بلندتر و اقتدار بیشتری پیام‌های خود را به نوجوان تحمیل می‌کنند، او نیز لایه‌های دفاعی خود را ضخیم‌تر می‌کند. در این وضعیت، نوجوان برای فرار از فشارِ امر و نهی، به کانون‌های امن خودساخته پناه می‌برد که اغلب از دید نظارتی بزرگسالان پنهان است.

چرا روش‌های تربیتی گذشته دیگر جواب نمی‌دهد؟

زمان آن رسیده است که نظام تربیتی از مدیریت پادگانی به سوی مدیریت گفت‌وگومحور حرکت کند. اصلاح این روند نیازمند بازتعریف رابطه با نسل جدید است؛ رابطه‌ای که در آن سلطه جای خود را به همراهی آگاهانه و دستور جای خود را به تعامل پرسشگرانه بدهد. اگر این گسل با پل اعتماد ترمیم نشود، خانواده‌ها شاهد حضور بیگانگانی در خانه‌های خود خواهند بود که جهانشان کیلومترها از دنیای بزرگسالان فاصله دارد؛ چراکه حقیقت این است؛ نوجوان امروز پیش از هر چیز، به شنیده شدن نیاز دارد.

یک روان‌شناس و استاد دانشگاه، با بیان اینکه در دنیای امروز که شکاف میان نسل‌ها بیش از هر زمان دیگری عمیق شده و روش‌های سنتی تربیت و مدیریت رفتار نوجوانان دیگر پاسخگو نیستند، گفت: تکیه بر دستورات آمرانه و رویکردهای سلبی، نه تنها راهکار موثری برای پیشگیری از رفتارهای پرخطر نیست، بلکه در بسیاری از موارد، باعث تقویت گارد دفاعی در نوجوانان شده و آن‌ها را از پذیرش پیام‌های بهداشتی و تربیتی دور می‌کند.

ملیحه شامکوئیان، در گفت و گو با ایسنا افزود: ما در دورانی هستیم که واقعیت زیست نوجوان با آنچه در کتاب‌های درسی یا موعظه‌های سنتی تدریس می‌شود، فاصله زیادی دارد.

وی با هشدار نسبت به عمیق‌تر شدن شکاف میان نسل‌ها در شرایط کنونی جامعه، تأکید کرد: شیوه‌های سنتی کنترل رفتار دیگر پاسخگوی نیازهای نوجوانان امروز نیست و باید جای خود را به رویکردهای نوین بدهند.

پایان عصر دستور در تربیت نوجوانان

این روانشناس با اشاره به ویژگی‌های دوران گذار اجتماعی، اظهار کرد: در دوران گذار اجتماعی و ظهور نسل‌های جدید، شکاف میان جهان بزرگسالان و واقعیت زیست نوجوانان به شکلی بی‌سابقه عمیق شده است؛ وضعیتی که مستلزم درک عمیق‌تر و بازنگری در شیوه‌های تعاملی بزرگسالان با این نسل است.

وی با نقد مدل‌های مبتنی بر اقتدارگرایی، بیان کرد: روش‌های سنتی مدیریت رفتار که بر پایه سلطه و دستور بنا شده‌اند، دیگر نه تنها کارایی ندارند، بلکه در شرایط فعلی به ابزاری برای تقویت گارد دفاعی در جوانان تبدیل شده‌اند که نتیجه آن، فاصله گرفتن بیشتر نوجوان از بزرگسالان و نظام‌های نظارتی است.

شامکوئیان همچنین با اشاره به تلاش نظام‌های تربیتی برای کنترل رفتارهای پرخطر، خاطرنشان کرد: در حالی که متولیان امر همچنان به دنبال راهکارهایی برای کاهش آسیب‌های اجتماعی هستند، تحلیل‌ها نشان می‌دهد که رویکردهای آمرانه دقیقاً همان عاملی است که نوجوان را به سمت انسداد ارتباطی و رد پیام‌های بهداشتی و تربیتی سوق می‌دهد و عملاً اثرگذاری مداخلات آموزشی را از بین می‌برد.

این استاد دانشگاه، با اشاره به تضاد شدید میان آموزش‌های رسمی و تجربه زیسته نسل جدید تأکید کرد: ما در دورانی هستیم که واقعیت زندگی نوجوان با آنچه در متون آموزشی یا موعظه‌های سنتی تدریس می‌شود، فاصله بسیار زیادی دارد. متأسفانه هنوز بسیاری از متولیان تربیتی تصور می‌کنند با افزایش فشار یا تکرار دستورات، می‌توانند مسیر زندگی جوانان را مدیریت کنند.

شامکوئیان معتقد است: هرگاه سیستم‌های تربیتی یا محیط خانواده بخواهند از طریق محدودیت‌های شدید و کنترل‌های پلیسی، مانع از رفتارهای پرخطر شوند، در واقع در حال فعال کردن یک مکانیسم روان‌شناختی به نام گارد دفاعی هستند.

وی توضیح داد: نوجوان در دوران هویت‌یابی، به شدت نسبت به هرگونه تلاش برای کنترل شدن حساس است. وقتی پیام‌های پیشگیرانه یا بهداشتی از زبان متولیان یا چهره‌های رسمی صادر می‌شود، نوجوان آن را نه به عنوان یک توصیه برای سلامت، بلکه به عنوان یک دستور از بالا یا بخشی از نظام کنترل تلقی می‌کند.

در این حالت، مغز نوجوان برای محافظت از استقلال به تازه ‌یافته خود، دیواری بلند می‌سازد. نتیجه این است که حتی اگر پیام کاملاً درست و ضروری باشد، به دلیل منبع صادر کننده، رد می‌شود؛ به عبارت دیگر، نوجوان به جای تمرکز بر محتوای پیام بر روی روش انتقال و نوع دستوری بودن تمرکز می‌کند و در واکنش به این سلطه، دقیقاً در جهت مخالف پیام حرکت می‌کند تا استقلال خود را به رخ بکشد.

شامکوئیان، در ادامه اشاره کرد: در اکثر ساختارهای تربیتی، افرادی به عنوان سفیران سلامت یا نمایندگان پیشگیری انتخاب می‌شوند که از نظر تحصیلی ممتاز هستند، رتبه‌های بالایی دارند و کاملاً مورد تأیید کادرهای رسمی هستند در صورتی که این نوع انتخاب از منظر روان‌شناختی یک بن‌بست است.

وی توضیح داد: در دنیای نوجوانان و جوانان، ممتاز بودن لزوماً به معنای محبوب بودن یا داشتن نفوذ اجتماعی نیست. در گروه‌های هم‌سال، اعتبار اجتماعی بر اساس معیارهای متفاوتی از رتبه‌های تحصیلی تعریف می‌شود. وقتی پیام پیشگیری از زبان کسی صادر می‌شود که نماد نظام رسمی و اقتدارگرا است، سایر جوانان به جای اینکه آن را به عنوان صدای یک دوست بپذیرند آن را به عنوان صدای مدیریت تلقی می‌کنند.

این روانشناس تأکید کرد: در هر جمعی از نسل جدید، افرادی وجود دارند که شاید در شاخص‌های تحصیلی ضعیف باشند، اما اعتبار اجتماعی بالایی دارند و حرفشان در گروه پذیرفته می‌شود. این افراد، رهبران غیررسمی هستند. اگر بتوان این افراد را شناسایی کرد و به جای موعظه، آن‌ها را با روش‌های درست و همدلانه آموزش داد، پیام سلامت از یک دستور بزرگسالانه به یک هنجار گروهی تبدیل می‌شود.

وی بیان کرد: انتقال قدرت از نهاد کنترل به ساختار اعتماد، تنها راهی است که می‌تواند گارد دفاعی نوجوان را پایین آورده و باعث شود پیام‌های پیشگیرانه در ناخودآگاه آن‌ها به عنوان یک ارزش پذیرفته شود.

شامکوئیان در ادامه به یکی از ابزارهای مهم اما فراموش‌ شده در محیط‌های رشد، اشاره و با طرح پرسشی گفت: ما مدام به نوجوان می‌گوییم به سمت مواد مخدر یا سیگار نرو، اما در مقابل، چه جایگزینی برای هیجان، لذت و تخلیه انرژی به او ارائه داده‌ایم؟

این روان‌شناس، خاطرنشان کرد: بسیاری از رفتارهای پرخطر در جوانی، در حقیقت تلاش‌های ناخودآگاه برای پر کردن خلاءهای هیجانی است. فعالیت‌های ورزشی تیمی یا سایر تفریحات، باعث ترشح اندورفین در مغز می‌شود؛ ماده‌ای که به عنوان مورفین طبیعی بدن شناخته می‌شود و حس شادی و رضایت عمیقی ایجاد می‌کند.

مشکل اینجاست که وقتی محیط‌های تربیتی و خانواده‌ها، فضایی برای این تجربه‌های طبیعی فراهم نمی‌کنند، نوجوان برای یافتن همان پاداش شیمیایی، به سمت پاداش‌های مصنوعی یعنی نیکوتین و مواد مخدر سوق پیدا می‌کند.

شامکوئیان معتقد است: اگر بتوانیم ظرفیت‌های ورزشی را در محیط‌های رشد فعال کنیم و مغز نسل جدید را با پاداش‌های طبیعی تغذیه کنیم، نیاز روانی و فیزیولوژیک او به بازارهای سیاه مواد مخدر به طور خودکار کاهش می‌یابد.

گذری از فرزندپروری کلیشه‌ای به مدل‌های مبتنی بر شواهد علمی

الگوهای سنتی فرزندپروری که سال‌ها بر پایه دستور، کنترل و توصیه استوار بوده‌اند، در دنیای پیچیده نوجوان امروز توان پاسخ‌گویی خود را از دست داده‌اند. از این‌رو، متخصصان و صاحب‌نظران حوزه تعلیم و تربیت، بازنگری بنیادین در ساختارهای آموزشی خانواده و حرکت به سمت روش‌های داده‌محور و علمی را ضرورتی اجتناب‌ناپذیر می‌دانند.

یک صاحب‌نظر آموزش فلسفه برای کودکان و استاد حوزه تعلیم و تربیت، در گفت‌گو با ایسنا با تأکید بر ناکارآمدی الگوهای سنتی و آمرانه در تربیت نسل جدید، بر ضرورت تغییر رادیکال در نگاه متولیان تربیتی و حرکت به سمت روش‌های داده‌محور و تعاملی تأکید کرد.

احمد اکبری با انتقاد از وضعیت فعلی آموزش‌های خانواده، این برنامه‌ها را مملو از شعارهای زیبا اما بی‌اثر دانست و اظهار کرد: متأسفانه بسیاری از همایش‌ها و برنامه‌های آموزش خانواده، به جای ارائه راهکارهای کاربردی و دقیق، به بازگویی مفاهیم اخلاقی و کلیشه‌هایی می‌پردازند که اگرچه ظاهر گوش‌نوازی دارند، اما در مواجهه با پیچیدگی‌های روان‌شناختی نوجوان امروز کاملاً فاقد قدرت اجرایی هستند.

وی با اشاره به دسترسی بی‌حد و حصر نسل جدید به اطلاعات جهانی افزود: نوجوان امروز دیگر با توصیه‌های سنتی و دستورهای آمرانه قانع نمی‌شود. تنها راهکار مؤثر، گذار به سمت آموزش خانواده مبتنی بر شواهد است. والدین نباید به دنبال شنیدن حرف‌های زیبا باشند، بلکه باید پروتکل‌های علمی و اجرایی را فرابگیرند تا بتوانند به نیازهای اساسی نوجوان در زمینه استقلال‌طلبی و معناجویی پاسخ دهند.

این استاد دانشگاه تصریح کرد: آموزش خانواده باید از حالت توصیه‌های کلی خارج شده و به تغییر رفتارهای ملموس در محیط خانه منجر شود. والدین نیازمند یادگیری مهارت‌هایی هستند که بتوانند با نوجوانی که در جستجوی هویت خویش است، تعاملی سازنده داشته باشند؛ نه اینکه بکوشند او را با روش‌های قدیمی در چارچوب‌های سنتی محبوس کنند.

اکبری بر ضرورت هم‌سویی تمام نهادهای اثرگذار بر زندگی جوانان تأکید کرد و هشدار داد: هرگونه تلاش در محیط‌های آموزشی برای ایجاد فضایی ایمن و نشاط‌آور، در صورت مواجهه با رویکردهای مخرب، سلطه‌گر یا متناقض در محیط خانه، عملاً بی‌ثمر خواهد بود.

پایان عصر دستور در تربیت نوجوانان

در چنین شرایطی، نوجوان میان دو دنیای متضاد قرار می‌گیرد؛ دنیایی که در یک سوی آن از او خواسته می‌شود آزاد و خلاق باشد و در سوی دیگر، با زنجیرهای سخت‌گیرانه و مدل‌های پلیسی مهار می‌شود. این تعارض، زمینه‌ساز گسست اجتماعی و گرایش سریع‌تر نوجوان به رفتارهای پرخطر است.

این صاحب‌نظر آموزش فلسفه برای کودکان، سلامت روان نسل آینده را در گرو افزایش محدودیت‌ها یا سخت‌گیرانه‌تر کردن قوانین ندانست و خاطرنشان کرد: ارتقای سلامت روان در گرو فراهم کردن بسترهایی برای شادی سالم و خلق معنای واقعی است. باید نگاه متولیان تربیتی به نوجوان تغییر کند و او نه به عنوان موجودی ناقص که باید مدام کنترل و اصلاح شود، بلکه به عنوان یک کنشگر فعال دیده شود که نیازمند شنیده شدن و درک شدن است.

وی با تأکید بر اینکه پیشگیری نباید از طریق ایجاد ترس، تهدید یا فشار صورت گیرد، یادآور شد: ترس تنها باعث پنهان‌کاری می‌شود و تهدید، گارد دفاعی نوجوان را مستحکم‌تر می‌کند. پیشگیری واقعی از طریق ایجاد پاداش‌های طبیعی، خلق محیط‌های سرشار از معنا و جایگزینی مدل‌های پلیسی و آمرانه با مدل‌های حمایتی و تعاملی محقق می‌شود.

اکبری تأکید کرد: اگر بتوانیم فضایی فراهم کنیم که نوجوان بتواند انرژی خود را در فعالیت‌های جمعی و ورزشی تخلیه کند، دغدغه‌هایش را در محیطی امن و بدون قضاوت بیان نماید و در خانه‌ای با والدین آگاه رشد کند که به جای دستور دادن با او گفتگو می‌کنند، او به ‌طور خودکار در برابر آسیب‌های اجتماعی و رفتارهای پرخطر مصون خواهد ماند؛ چراکه نیازهای روانی او در محیط خانه و جامعه به‌درستی ارضا شده است.

بدون شک تنها راه نجات و بازگرداندن نسل جدید به مسیر سلامت، ساختن پلی از اعتماد متقابل است. پلی که در آن نوجوان احساس کند بیش از آنکه یک مورد برای کنترل یا یک عدد در رتبه‌بندی‌های تحصیلی باشد، یک انسان است که دیده شده، شنیده شده و بیش از هر چیز، در پیچیدگی‌های دوران نوجوانی‌اش درک شده است. تنها در چنین بستری است که پیام‌های سلامت، نه به عنوان یک دستور، بلکه به عنوان یک ارزش درونی در قلب نسل جدید ریشه می‌دواند.

انتهای پیام

آخرین اخبار استان‌ها