امیر لطفی در گفتوگو با ایسنا، با بیان اینکه محیط ترافیک میتواند خشم، پرخاشگری و رفتارهای تکانشی را در افراد تشدید کند، گفت: ترافیک فقط یک مساله حملونقل نیست؛ بلکه یک موقعیت روانشناختی و اجتماعی است. در این فضا، فرد با فشارهای همزمان از جمله عجله، تاخیر، سر و صدا، گرما و محدودیت حرکتی روبرو میشود. این احساس گیر افتادن و مواجهه مداوم با رفتارهای دیگران باعث میشود وقتی فرد کنترل شرایط را از دست میدهد، ظرفیت تحمل ناکامیاش به شدت کاهش یابد. در شرایط فشار، ذهن ما به محرکهای بیرونی واکنشهای سریعتری نشان میدهد. برای مثال، یک بوق ساده که در حالت عادی بیاهمیت است، در ترافیک میتواند به عنوان «بیاحترامی» یا «تهدید» تفسیر شود. در واقع، خشم همیشه از خود اتفاق ناشی نمیشود؛ بلکه از معنایی که ما به آن اتفاق میدهیم، شکل میگیرد.
وی افزود: وقتی فرد احساس میکند دیگران عمدا حق او را نادیده گرفتهاند، خشم به سرعت فعال میشود، بنابراین مساله ترافیک فراتر از خودروها و خیابانهاست؛ موضوع اصلی، احساس کنترل، احترام، عدالت و امکان انتخاب است. در نهایت با افزایش فشار، فاصله میان احساس و عمل کوتاه تر میشود؛ یعنی فرد به جای اینکه ابتدا فکر کند و بعد واکنش نشان دهد، ممکن است ابتدا واکنش نشان بدهد و بعد برای آن واکنش دلیل پیدا کند.
لطفی با اشاره به اینکه وسیله نقلیه میتواند نوعی احساس قدرت، ناشناسبودن یا مصونیت روانی در فرد ایجاد کند، بیان کرد: به نظرم این یکی از نکات مهم در فهم پرخاشگری ترافیکی است. وقتی فرد پشت فرمان یا روی موتور قرار میگیرد، نوعی فاصله فیزیکی و روانی میان خودش و دیگران ایجاد میشود. او دیگر مستقیماً با یک انسان مواجه نیست؛ گاهی دیگری تبدیل میشود به یک خودرو، یک موتور یا حتی یک مانع.
این روانشناس ادامه داد: این فاصله میتواند احساس ناشناسبودن را افزایش دهد. فرد ممکن است احساس کند کسی او را نمیشناسد، احتمالا دیگر او را نخواهد دید و بنابراین هزینه اجتماعی رفتار خودش پایینتر است. از طرف دیگر، وسیله نقلیه میتواند احساس قدرت و کنترل ایجاد کند؛ سرعت، شتاب، امکان سبقت و قدرت مانور همگی میتوانند احساس «من میتوانم» را تقویت کنند. مشکل از جایی شروع میشود که احساس قدرت از احساس مسئولیت جلو بزند. در آن لحظه فرد ممکن است کاری را پشت فرمان انجام دهد که اگر همان فرد در یک موقعیت چهرهبهچهره قرار داشت، احتمالا انجام نمیداد.
بوقزدن، مطالبه احترام است یا بروز خشم؟
وی خاطرنشان کرد: بنابراین خودرو یا موتور به خودی خود پرخاشگری ایجاد نمیکند؛ اما میتواند شرایطی ایجاد کند که بعضی مهارهای اجتماعی و اخلاقی ضعیفتر شوند و رفتارهای تکانشی راحتتر بروز پیدا کنند.
به گفته این روانشناس، بوقزدن مداوم، سبقت خطرناک، فریاد زدن و درگیری خیابانی رفتارهایی هستند که از نظر روانشناختی نمیتوان آنها را تنها با یک معنا توضیح داد. گاهی بوقزدن مداوم واقعا ناشی از عجله است، گاهی تخلیه خشم است، گاهی تلاشی برای بازگرداندن احساس کنترل و گاهی حتی نوعی مطالبه احترام است. مثلا فردی که احساس میکند دیگران او را نمیبینند، ممکن است با بوق، فریاد یا رفتار تهاجمی بخواهد خودش را به محیط تحمیل کند.
لطفی با بیان این که سبقت خطرناک هم همیشه صرفا یک تصمیم منطقی نیست، بیان کرد: گاهی پشت آن نیاز به برتری، هیجانخواهی، رقابت، عجله یا حتی فرار از احساس درماندگی وجود دارد. درگیری خیابانی هم میتواند زمانی اتفاق بیفتد که یک اتفاق کوچک به مسالهای درباره «حرمت شخصی» تبدیل شود، یعنی فرد دیگر فقط نمیگوید «او جلوی من پیچید»، بلکه احساس میکند «او به من توهین کرد»؛ در اینجا اتفاق بیرونی با معنای روانی آن ترکیب میشود و شدت واکنش را بالا میبرد.
پرخاشگری همیشه نشانه اختلال نیست
وی تاکید کرد: نباید هر رفتار پرخاشگرانهای را به یک اختلال شخصیتی یا مشکل روانی نسبت داد، گاهی یک انسان کاملا عادی در یک محیط بسیار پرفشار میتواند رفتاری غیرعادی نشان دهد.
پرخاشگری ترافیکی خشم انباشتهشده یک زندگی پرفشار است؟
لطفی در این باره که چه ارتباطی میان فشارهای روزمره زندگی در کلانشهر و پرخاشگری هنگام رانندگی یا موتورسواری وجود دارد، اظهار کرد: ما نباید راننده را از زندگیاش جدا کنیم. فردی که صبح با فشار اقتصادی، کمخوابی، دغدغههای شغلی و مسائل خانوادگی از خانه خارج شده با ذهن خالی پشت فرمان نمینشیند، او تمام فشارهای حلنشده روز را با خودش وارد خیابان میکند و ترافیک گاهی همان آخرین قطرهای است که لیوان را سرریز میکند. به همین دلیل برای فهم پرخاشگری ترافیکی باید از خودمان بپرسیم آیا این خشم فقط متعلق به این خیابان است یا بخشی از خشم انباشتهشده یک زندگی پرفشار؟.
لطفی بیان کرد: در کلانشهرها مساله فقط زمان از دسترفته نیست؛ احساس دائمی عجله، رقابت، ازدحام، محدودیت فضا و کاهش اختیار هم وجود دارد. وقتی فرد احساس کند دائما باید برای به دست آوردن زمان، پول، فضا یا فرصت با دیگران رقابت کند، خیابان هم میتواند به یکی دیگر از میدانهای این رقابت تبدیل شود، بنابراین گاهی پرخاشگری ترافیکی، فقط واکنش به یک راننده نیست؛ بلکه بخشی از فشار روانی انباشتهشده فرد و محیط اجتماعی اوست.
انتخاب بین امنیت یا معیشت؟
این روانشناس با بیان اینکه میتوان برخی تخلفات موتورسواران را واکنشی به احساس ناامنی، فشار زمانی یا ضرورت اقتصادی دانست، گفت: باید مراقب باشیم که «توضیح دادن» را با «توجیه کردن» اشتباه نگیریم.
وی با ذکر مثالی توضیح داد: برای مثال، موتورسوار پلتفرمی ممکن است بداند یک حرکت خطرناک است، اما همزمان با فشار تحویل سفارش، نگرانی از درآمد، رقابت با دیگران و ترس از کاهش امتیاز مواجه باشد. در چنین شرایطی انتخاب فرد فقط میان «رفتار ایمن» و «رفتار ناایمن» نیست، او ممکن است احساس کند بین امنیت و معیشت باید یکی را انتخاب کند.
نقش ساختار اقتصادی در رفتارهای حادثهساز
این روانشناس بر اهمیت این مساله پرداخت و افزود: اگر ساختار اقتصادی و شغلی، رفتار پرحادثه را برای فرد پاداشدهنده کند، نمیتوان تمام مسئولیت را روی ویژگیهای شخصیتی او گذاشت البته این به معنای مجاز بودن تخلف نیست؛ مسئولیت فرد همچنان وجود دارد، اما اگر میخواهیم مساله را واقعا حل کنیم، باید شرایطی را هم که رفتار را تولید یا تقویت میکند، ببینیم و چارهاندیشی کنیم.
وی در پایان گفت: گاهی فرد قانون را نمیشکند چون قانونگریز است؛ بلکه احساس میکند اگر کاملا مطابق قانون رفتار کند، ممکن است از نظر اقتصادی عقب بماند. این تفاوت برای سیاستگذاری بسیار مهم است.
انتهای پیام