محمدعلی حضرتی در گفتوگو با ایسنا اظهار کرد: شهر فعلی قزوین جزو شهرهای ساسانی است. ویژگی اغلب شهرهای ساسانی و اشکانی به لحاظ فرم، مدور بودن است، در شهرهای اشکانی و ساسانی مرکز و هسته اصلی شهر با ارتفاعی به ارگ یا مقر حکومتی اختصاص داشته است و آن هسته مرکزی را شهرستان و پیرامون هسته مرکزی را «ربض» میگفتند.
وی ادامه داد: این ساختار در دوران اسلامی هم حفظ شد؛ چون مسلمانانی که در قزوین ساکن شدند بالاجبار در پیرامون ربض قزوین شهرکسازی کردند و با این شهرکسازی دو شهر مدینه موسی و مدینه مبارکیه ساخته شد و وقتی هارونالرشید به قزوین آمد حصاری دور این شهرکها و خانههای اقماری که بیرون از این شهرکها هم بودند کشید و قزوین دو حصار پیدا کرد؛ یکی حصار شاپوری و دیگری حصار هارونی نام داشت.
این قزوینپژوه بیان کرد: زکریای قزوینی در قرن هفتم گفته قزوین از شهرهای شگفت جهان است چون دو شهر است یکی در آغوش دیگری خفته؛ یعنی تا قرن هفتم هنوز ساختار شهر ساسانی قزوین حفظ شده و بعد شهرکهای پیرامونی و خانههای اقماری که در دل حصار هارونی قرار گرفتند به وجود آمده است.
وی با اشاره به غلط بودن فرضیه آتشگاه بودن مسجد جامع، گفت: مسجد جامع قزوین بخشی از حصار شاپوری بود و درواقع این مسجد بعد از دوران اسلامی در مرکز هسته شاپوری قرار گرفت و حتی در عکسهای هوایی سال ۱۳۳۵ مشخص است که همه راهها از نقاط مختلف به مسجد جامع ختم میشده است.
حضرتی خاطرنشان کرد: نکتهای که درباره شهرسازی آن دوران میتوان گفت تکیه به پدافند غیرعامل است، دور قزوین بلافاصله باغ است و زمینهای کشاورزی بعد باغستان قرار داشته که قزوینیها به آن صحرا میگویند. این پدیده باغستان یک مانع و دسترسی برای حفظ شهر قزوین بوده هم برای تهاجمهای نظامی و هم حوادث طبیعی مثل سیل و…؛ هرچند مغول این حصار را میشکند اما به هر حال دسترسی مهاجمان به شهر را کند میکرده است. داخل شهر هم به خاطر موضوع حفاظتی، شبکه گذرها، شبکههای مستقیم نبوده، مسیرها پر پیچ و سرپوشیده است یعنی ساباط داشتهایم که خود این هم جنبه حفاظتی و امنیتی داشته است.
وی گفت: در قزوین دوره سلجوقی و حتی پیش از آن، مانند بسیاری از شهرهای کهن؛ سه عنصر اصلی شهر یعنی عبادتگاه، بازار و ارگ حکومتی معمولاً با هم ارتباط داشتند، در دوره صفوی محل بازار قزوین جابهجا و به مکان کنونی منتقل شده است البته قرائنی مانند وقفنامهها وجود دارد که نشان میدهد قدری پیشتر از آن هم بخشهایی از بازار مثل بازار پیهفروشها جابهجا شده؛ ولی ما نمیدانیم کنار بازار پیهفروشها بازار دیگری هم وجود داشته یا خیر. بنابراین چون آن زمان شهر درحال توسعه بوده، بعید نیست که جابهجایی کل بازار پیش از دوران صفوی هم اتفاق افتاده باشد.
توسعه قزوین در اراضی غیرمسکونی در دوره صفوی
این پژوهشگر تصریح کرد: وقتی بحث گسترش شهر قزوین در دوره صفوی مطرح شد، قاضی جهان قزوینی، صدراعظم شاه طهماسب، اراضی زنگی آباد را به شاه طهماسب پیشکش کرد و با این کار به شاه برای انتقال پایتخت به قزوین انگیزه داد؛ ضمن اینکه در همان دوران عمارتی داریم به نام دولتخانه قدیم و معلوم است پیش از انتقال رسمی پایتخت، جایی بوده به عنوان دولتخانه قدیم که شاه و ارکان حکومتی در آن استقرار داشتند.
وی ادامه داد: برخلاف امروزه که نابودی بافت تاریخی، در کانون اصلی هدفگذاری مدیران شهری قرار دارد؛ در عهد صفوی برای گسترش قزوین کاری که میکنند این است که ساختار کهن قزوین، یعنی بافت شاپوری، بویهای و سلجوقی شهر را تغییر نمیدهند و شهر را در اراضی غیرمسکونی توسعه میدهند و به عبارت دقیقتر شهر دیگری را در کنار شهر کهن میسازند، چنانکه عبدیبیگ شیرازی سروده است: «شهنشه شهری اندر جنب قزوین/ فکنده طرح با صد زیب و تزئین» در این شرایط رفتهرفته فرم شهر، شکل مدورش را از دست داد و از قسمت شمال شهر تا دروازه راهکوشک تبدیل به محله کوشک شد و پلان کلان شهر به صورت مربع و سپس مستطیل درآمد.
حضرتی افزود: مغولها که وارد قزوین شدند بخشی از شهر و قسمتهایی از مسجد جامع را تخریب کرد ولی هنوز ساختارهای عمومی شهر و زیرساختهای عبور و مرور شهری آسیب جدی ندیده بود. در سده دهم هجری هم که میخواستند پایتخت را منتقل کنند تغییری در شهر ایجاد نکردند چون معتقد بودند که عملکرد شهر، عملکردی سنجیده و معقول است؛ بنابراین کاخها، ایوانها و عمارتهای شاهی و سلطنتی را در قسمت شمال شهر ساختند.
وی در ادامه اظهار کرد: دوره ولیعهدی شاه عباس در هرات بود، هرات محلهای به نام «خیابان» داشت، البته مرحوم آقای دکتر متینی و استاد فقیدم دکتر دبیرسیاقی میگفتند که نام آنجا خیابان نبوده و در اصل دشت «خدابان» بوده، که بعدها براساس قواعد فرسایش زبانی به خیابان تبدیل شده است.
این نویسنده گفت: یک نظر دیگر نظر مرحوم نفیسی است که میگوید «خَی» یعنی آب جاری، خیابان جایی است آب در آن جاری است؛ ضمن اینکه در دوره تیموری دشت خدابان هرات را چمن کاشتند و اگر بررسی کنید میبینید از نظر دهخدا یکی از معانی خیابان جایی است که چمن میکارند، بعدها گفتند خیابان جایی است که درختکاری شده باشد و دو ردیف درخت منظم داشته باشد، جوی آب در آن جاری باشد و بنده این تفسیر مرحوم نفیسی را بیش از آنچه مرحوم دکتر متینی و زندهیاد دکتر دبیرسیاقی بیان کردهاند میپسندم.
وی بیان کرد: وقتی هرات در دوره تیموری پایتخت شد، شهرسازی در آنجا گسترش یافت، منارههای فراوان ساختند که جنبه دیدبانی و نیز ایجاد هارمونی در منظر شهری داشت، مسیرهایی را در همان منطقه دشت خدابان بهصورت مستقیم طراحی کردند که به موجب چمنزار، درختکاری و مسیر مستقیم آن را خیابان نام نهادند.
حضرتی خاطرنشان کرد: استاد دبیرسیاقی معتقد بودند که شاه عباس آن ایده خیابان را در هرات دید و سپس در قزوین اجرا کرد ولی عبدیبیک میگوید این کار در زمان شاه طهماسب یعنی تقریباً پنجاه سال پیش از آن صورت گرفته است، «خیابانش که جان در تن فزاید/ به روی دل در معنی گشاید/ دو دیوار رفیعش از دو جانب/ احاطه کرده مشرق تا به مغرب» یعنی خیابانی وجود دارد که دو طرف آن دیوارهای بلند وجود دارد. عبدیبیگ افزوده: «مسطح عرصه بیپیچ و تابی/ طرب را از دو سویش فتح بابی» یعنی از هر طرف ببینیم یک محوطه مسطح صافی است که پیچ و خم و بالا و پایین ندارد. «درختان از دو جانب صف کشیده/ همه آزادگان نورسیده» یعنی در دو طرف سرو کاشته بودند که آزاده است و معلوم است تازه کاشته بودهاند چون از تعبیر نورسیده استفاده کرده است. «هزارش باغ خلدآیین به هر سوی/ زلال سلسبیل رفته در جوی» جوی هم طراحی کرده بودند. «روان هرگوشه جو در زیر اشجار/ حکایت کرده از جنات و انهار» و این نشان میدهد که این خیابان در دوره طهماسبی طراحی شده است.
این پژوهشگر تصریح کرد: عبدیبیک در مثنوی دیگری میگوید علاوه بر یک خیابان شمالی - جنوبی که امروزه به خیابان سپه یا شهدا شهرت دارد، یک خیابان شرقی - غربی هم وجود داشته که با هم متقاطع میشدند و خیابانهای فرعی دیگری به موازات دو خیابان اصلی، در باغ عرصههای مربع را تشکیل میدادند. «از در این روضهٔ جنتنشان/ تا به سر حوض خیابانکشان» یعنی وسط تقاطع یک حوض قرار دارد. «راست رهی از پی کسب کمال/ آمده از قبله به حد شمال» یعنی در گذشته خیابان از عالیقاپو مستقیم به سمت شمال بوده است. «تا به سر حوض خطی مستقیم/ کرده به عرضش خط دیگر دو نیم/ گشته خیابان دگر زان میان/ از حد مغرب سوی مشرق کشان» اینها گزارش عبدیبیگ از دوره طهماسبی است.
وی گفت: به هر حال کاربرد کلمه خیابان در فرهنگ و ادبیات فارسی سابقه دارد. مرحوم دهخدا در یادداشتهای شخصی خودش درباره خیابان مینویسد «روشی که در میان باغها میسازند و در میان آن راه دارند، راه ساخته و بیشتر در میان دو صف درختان باغ». در سایر فرهنگها نیز برای خیابان معانی دیگری هم آوردهاند. مرحوم ناظمالاطباء نفیسی میگوید: راستهای که در باغ برای عبور و مرور میسازند و کنارههای آن را گلکاری میکنند، خیابان در شعر دوره صفوی بسامد کمی ندارد: «یکی باغ ماننده آسمان/ خیابان آن چون ره کهکشان» یا «دل من باغبان عشق و تنهایی گلستانش/ ازل دروازه باغ و ابد حد خیابانش» صائب هم میگوید «خوشا قزوین و باغ شاه و گلگشت خیابانش».
حضرتی بیان کرد: صائب جای دیگری هم میگوید «چشم میپوشی ز گلگشت خیابان بهشت/ در کمین جلوه سرو دلارای کهای» بیدل هم میگوید «داغ بیطاقتی کاغذ آتشزدهایم/ رفتن از خود چقدَر سِیر خیابان گل است» یا این بیت بیدل: «محو رنگینی گلزار تماشای توام/ از نگه تا مژهام عرض خیابان گل است» خلاصه اینکه این موارد عقبه کاربرد خیابان را نشان میدهد. از سوی دیگر بعید نیست که خیابان فعلی سپه در دوره شاهعباس ساخته شده و از خیابانهای طهماسبی چیزی باقی نمانده باشد.
این پژوهشگر در پایان تیادآور شد: گزارشهایی که درباره خیابان شهر قزوین وجود دارد، دارای دقت توصیفی شاعرانه است و دقت توصیفی جغرافیایی ندارد. در توصیف شاعرانه ما نمیدانیم که آن توصیفها چقدر منطبق با زمین است، شاعر با مبالغه میگوید یک باغی مثل آسمان که یک خیابان مثل کهکشان داخل آن است، در گذشته رنگ سبز و آبی را یکی میدانستند به همین دلیل سبزینگی باغ را به آسمان تشبیه میکند.
انتهای پیام