چهارشنبه ۱۸ شهریور ۱۴۰۵ | ۲۱:۰۱
نظامی ایرانی که از کشیش‌های فرانسوی موسیقی آموخت!

نظامی ایرانی که از کشیش‌های فرانسوی موسیقی آموخت!

از کلنل وزیری به عنوان یکی از مهم‌ترین چهره‌های نواندیش موسیقی ایران یاد می‌شود تا حدی که او اعتقاد داشت «سنت نباید مانع نوگرایی شود و نمی‌توان انتظار داشت همه چیز همان گونه که بوده باقی بماند». او می‌گفت «برخی از افراد سنتی بسیار محافظه‌کار هستند، درصورتی که سنت از بین نمی‌رود و در نهایت موارد خوب آن باقی می‌ماند.»

به گزارش ایسنا، علینقی وزیری، معروف به کلنل وزیری، از مهم‌ترین چهره‌های نواندیش موسیقی ایران در سده اخیر بود. او نوازنده تار، آهنگساز، نظریه‌پرداز و آموزگاری بود که تلاش کرد موسیقی ایرانی را با دانش و امکانات موسیقی نوین پیوند دهد. او از نخستین موسیقی‌دانان ایرانی بود که برای تحصیل موسیقی به اروپا رفت و پس از بازگشت، با تأسیس مدرسه موسیقی، آموزش نظام‌مند، تدوین متدهای آموزشی و تلاش برای نت‌نویسی و نظریه‌پردازی درباره موسیقی ایرانی، تأثیر عمیقی بر نسل‌های بعد گذاشت.

اهمیت وزیری تنها در آهنگسازی و نوازندگی نبود؛ او نگاه گسترده‌ای به هنر داشت و درباره موسیقی، زیبایی‌شناسی، تاریخ هنر، نمایش و حتی شعر نو مطالعه و اظهارنظر می‌کرد. آثار مکتوب و سخنرانی‌های او نیز نشان می‌دهد که موسیقی را بخشی از یک منظومه بزرگ‌تر هنری و فرهنگی می‌دید.  

در حقیقت، می‌توان وزیری را یکی از مهم‌ترین آغازگران جریان تجدد در موسیقی ایران دانست؛ هنرمندی که قصد داشت موسیقی ایرانی ضمن حفظ ریشه‌های خود، امکان گسترش، آموزش علمی و تجربه فرم‌های تازه را پیدا کند.

اکنون در ۴۷مین سالگرد درگذشت این هنرمند، نگاهی خواهیم داشت به تکه‌هایی از مصاحبه او با محمدرضا لطفی (آهنگساز و نوازنده تار) درباره آشنایی‌اش با موسیقی و البته نگاهی که به شعر نو و وسعت موسیقی ایرانی داشته است.

او درباره آغاز انس گرفتن با موسیقی چنین گفته است: «۶ ساله بودم که داییم تاری از آذربایجان آورده بود که من با قاشق چایی خوری روی آن می‌زدم و لذت می‌بردم. ولی شروع آشنایی من با موسیقی از ۱۴ سالگی بود که با پدرم به گرگان رفتیم و دو سال آنجا ماندیم. در آنجا در اردو زندگی می‌کردیم و با شهر هم کاری نداشتیم و زندگی ما تماما نظامی بود. در آنجا سه شیپورچی داشتیم که من زمانی که نواختن آنها را دیدم یک شیپور گرفتم و آن را به صدا درآوردم. شیپور را در آنجا به نحوی یاد گرفتم که از همه قوی‌تر و بهتر می‌توانستم بنوازم. دو سالی که آنجا بودیم این موسیقی من بود. شیپورها صداهای اصلی را می‌دهند و همان‌ها در من احساس صدای اصلی را قوی کرد و ناجور بودن دو صدا با یکدیگر و یا کوک برای من بسیار حساس بود.

به تهران که بازگشتیم ابتدا تار را شروع کردم و یک دایی داشتم به نام دکتر «حسین علی» که تار را به خوبی می‌نواخت و کسی که تار را به دستم داد او بود و سینه به سینه آن را به من آموخت. من خیلی زود پیش رفتم؛ یعنی یک معلم داشتم که قوم و خویش بود و سه چهار دفعه که به من آموزش داد من از او بهتر می‌نواختم تا حدی که او از من یاد می‌گرفت. من همان وقت بالاخره فهمیدم که بایستی در موسیقی عمیق‌تر شوم، چون نت را در ارکستر قزاقخانه دیده بودم و پرسیدم که معلمی برای این کار بگیرم. عطاخان یاوری در موسیقی بود که با او صحبت کردیم و او به من آموزش داد. نت آنقدر مشکل نبود و در عرض چند جلسه یاد گرفتم، بنابراین من با تار، فردی شدم که نت هم می‌داند و همین خودش شد چندین قطعه فرنگی و مارش یاد گرفتم، در آن زمان شهرتی پیدا کردم.

بعد ویولن و سنتور گرفتم و به انواع و اقسام سازها علاقه‌مند شدم. در مدرسه سن لویی یک کشیش فرانسوی بزرگی بود که خیلی خوب موسیقی می‌دانست و پیانو می‌نواخت. به وسیله مطیع‌الدوله حجازی که آن زمان دوست من بود با او آشنا شدم. به خاطر دارم یک قطعه‌ای ساخته بودم و زمانی که او را روز اول دیدم و نشانش دادم، چند کشیش آمدند و نگاهی کردند و هر سه آن را خواندند. من وقتی دیدم اینها این قطعه را قشنگ خواندند، متوجه شدم که نتیجه کار علمی همین است.

من ماندولین می‌نواختم که مثل ویولن است که با مضراب می‌نوازند. آن کشیش هم پیانو می‌نواخت و مطیع‌الدوله ویولن. چند جلسه‌ای هم با اینها گذراندم. بعد یک کتاب به من داد که تمام قسمت‌هایی که موسیقی مذهبی دارد در آن بیان شده است. من فرانسه می‌دانستم و با آن فرانسه‌ای که هنوز قوی نبود تقریبا دو سال مشغول این کتاب بودم و خیلی چیزها از آن یاد گرفتم.»

کلنل وزیری که شعر نو را متناسب با نیاز زمان می‌دانسته است، مدتی هم روی شعر فارسی به خصوص شعر نو مطالعه کرد که درباره آن چنین گفته است: «این مطالعه ذوقی است؛ ذوق خودم است. به‌طوری که من از هر چیزی که خوشم آمده، با آن آشنا شدم و بعد، خوردخورد، خودم هم وارد شدم به کم‌وکیف این شعر نو. حالا تقریباً به انتهای تحقیقاتم رسیده‌ام و بایستی که خودم این‌ها را بیان کنم، در کاست‌ها. این مطالعات جنبه استاتیک دارد.

می‌بینم که شعر نو خیلی کار شده، خیلی شاعر داشته است. الان شاید اسم ۵۰۰ تا شاعر را دیدم که اینها شعر نو می‌گویند. خب، البته خیلی ترقی کرده، به اصطلاح سیستم‌هایی و استیل‌هایی پیدا شده است.

برخی از آنها را همه می‌شناسند، ولی یه عده‌ هم ناشناس‌اند و شعرای خوبی هستند. بیشتر به دنبال ناشناس‌هایی هستم که خیلی خوب هستند، ولیکن محجوب‌اند. عده‌ای هم خیلی سنتی می‌خواهند باشند و بیش از حد محافظه‌کار. سنت سر جای خودش هست. فرم‌هایی که در هنر پیدا می‌شود تمامی ندارد، پیوسته است. نمی‌شود گفت که سنت باید مانع اینها باشد.

بالاخره، سنت، موارد خوبش می‌ماند. مثل یک قطعه تابلویی که فرض کنید از رامبرانت مانده؛ شخصیت و جایگاه خود را دارد. اما دلیل بر این نمی‌شود که همه مردم همچنان همان گونه کار کنند. سنت دیرینه، جان داده است دیگر؛ شب، چراغ راه فردا نیست.»

این هنرمند همچنین درباره محدودیت در موسیقی ایرانی بیان کرده است: «موسیقی ایران محدودیت ندارد؛ بسیار وسیع و غنی است. منتها مسئله این است که این وسعت و غنا باید به دست آدم‌های خوب و آگاه بیفتد.

وقتی اشخاصی که ساز می‌نوازند، مثلاً ساز محلی می‌نوازد، خود آموزش ندیده، مدرسه ندیده و با امکانات و اصول موسیقی آشنا نشده، طبیعی است که توانایی سازش هم محدود باشد. خود ساز هم ممکن است امکانات محدودی داشته باشد و نتواند از یک حد و یک هنگام بالاتر رود. مثلاً کمانچه تا یک حدی قدرت و وسعت دارد و از آن حد به بعد دیگر نمی‌تواند جواب دهد.

بنابراین، در عمق موسیقی ایران، آن وسعت و غنایی که می‌گویم وجود دارد، ولی ترس ما این است که اگر دیر بجنبیم، این امکانات و این میراث از بین می‌رود. در آن زمان ما هم گرفتار یک بن‌بست می‌شویم.»

وزیری در توصیه‌ای به جوان‌ها نیز چنین اظهار کرده بود: «جوان‌ها هم بایستی از یک شورِ اسنوبیسم پرهیز کنند. این چیزی است که در سن جوانی خیلی پیش می‌آید، زرق‌وبرق آدم را می‌رباید. یک مقدار زرق‌وبرقی که در موسیقی، در ارکسترها و در جاهای مختلف داده می‌شود، طبعاً کشش دارد و جوان را به خودش جلب می‌کند.

اما اگر ایران بزرگ شود و تمدن بزرگی پیدا کند، یکی از نشانه‌های این تمدن بزرگ این است که موسیقی آن هم بزرگ باشد. موسیقی باید با تمدن آن جور باشد. اگر موسیقی ما به جایی برسد که خودش بتواند برای آسیا و آفریقا، به اصطلاح، غذا و مایه‌ای فراهم کند، آن وقت می‌توانیم بگوییم که واقعاً به یک تمدن بزرگ رسیده‌ایم.»

علینقی وزیری معروف به کلنل وزیری، نهم مهر ۱۲۶۵ در تهران متولد شد و ۱۸ شهریور ۱۳۵۸ درگذشت.

انتهای پیام

# فرهنگی و هنری

آخرین اخبار فرهنگی و هنری