پنجشنبه ۱۹ شهریور ۱۴۰۵ | ۱۷:۰۹
درباره عکس‌های بامزه این روزها!
تصویر با استفاده از هوش مصنوعی ساخته شده است.

درباره عکس‌های بامزه این روزها!

کافی است این روزها چند دقیقه‌ای در اینستاگرام بچرخید تا با موجی از آدم‌هایی روبه‌رو شوید که ناگهان به چند دهه قبل برگشته‌اند؛ با موهای فرفری، لباس‌های قدیمی و عکس‌هایی که انگار از آلبوم خانوادگی بیرون آمده‌اند. اما ماجرا فقط یک ترند سرگرم‌کننده نیست؛ عجیب‌تر از خود تصاویر، این است که چرا نسلی که آن گذشته را زندگی نکرده، امروز این‌چنین مشتاقانه خودش را در آن بازسازی می‌کند؟

خبرگزاری دانشجویان ایران (ایسنا) - یادداشت

حسام‌الدین قاموس مقدم، سردبیر سابق شبکه‌های اجتماعی ایسنا و وکیل دادگستری

کلامی در باب عکس‌های بامزه این روزها؛

گذشته‌ای که نمی‌شناسیم و مال ما نیست اما دوستش داریم!

تقریبا شاید از ۴۸ ساعت پیش از نگارش این سطور، این جریان سریع در حجم بالا آغاز شده است که همه‌مان با موهای فرفری، شلوار فاق‌بلند و کاپشن جین به تن کرده‌ایم و با پیراهن‌های یقه‌خرگوشی دکمه‌باز و رنگی‌رنگی یا بلوزهای یقه‌اسکی تریکو، در استوری‌های اینستاگرام به هم لبخند می‌زنیم. در این میان طبق معمول، عده‌ای از علمای توییتر و زعمای اینستاگرام برای اینکه بگویند «ما با بقیه متفاوتیم و رفتار گله‌ای نداریم» و عده‌ای هم با رویکرد فناورانه و کمی توطئه‌پندار مبنی بر اینکه «می‌دونی با همین مسخره‌بازی، چقدر از عکسای شخصی ملت رو واسه تکمیل پایگاه داده‌هاشون جمع کردن؟»، در تقبیح این کار نوشتند و گفتند.

همانطور که بارها تجربه شده، عده‌ای در برابر هر کنش جمعی، خود را مکلف می‌دانند ساز مخالف بزنند و اینگونه جمع‌بندی کنند که «حق این مردم که دنبال مسخره‌بازی می‌روند، همین قیمت بالای دلار و زندگی نکبت‌بار است» و «حیف منِ فرهیخته که در این ابلهستان زندگی می‌کنم». مشخص نیست این رسالت خودخوانده و تکلیف آسمانی از کجا بر گُرده‌ این گروه سنگینی می‌کند که در برابر هر بازی جمعی، ردای قضاوت بپوشند و خلایق را تحقیر کنند. پاسخ به این مغالطه‌ پرطمطراق اما بسیار ساده و بدیهی است: «اگر این تب زودگذر را مصداق بطالت می‌دانید، تماشاگرش نباشید، با آن همراه نشوید و برای خود عکسی نسازید.»

در مورد اینکه «آیا این رفتار، یک رفتار گَله‌ای است؟»، باید گفت که «بله» اما قضاوت منفی درباره هر رفتار جمعی، قطعا نادرست است. رفتار گله‌ای در جایی مذموم است که آن رفتار، آسیب‌رسان یا فاقد هرگونه منفعتی باشد و آدم‌ها بدون تفکر آن را دنبال کنند وگرنه رفتارهایی که اساسا تفکر و اندیشه، رکن مهمی در آنها نیست یا به عبارت دیگر ناشی از احساسات محض است و اساسا ضرری هم به فرد یا جامعه نمی‌رساند، ولو به‌صورت گله‌ای ارتکاب پیدا کند، ایرادش کجاست؟ مثلا سوگ جمعی برای کشته‌شدگان یک حادثه تلخ یا حتی هواداری از یک تیم فوتبال نیز همینطور است و لزوما مبنای تفکری ندارد. اینجا هم انتشار یک عکس با استفاده از هوش مصنوعی برای شادی و تفریح، یک عمل جمعی است. وقتی کاربر این عکس‌ها را استوری می‌کند، دو اتفاق می‌افتد؛ یکی احساس تعلق به یک گروه بزرگ و دیگری جلب توجه مثبت. همه ما با مشارکت در یک ترند همه‌گیر، حس می‌کنیم بخشی از یک جامعه بزرگتریم و حس تنهایی‌مان کاهش می‌یابد و با گرفتن بازخورد، لایک و ریپلای نیز سیستم پاداش مغزمان فعال می‌شود و حال خوبی پیدا می‌کنیم.

واقعیت این است که سرکوب و تحقیر آدم‌ها به جرم یک دل‌خوشی‌ ساده در حد چند ثانیه لبخندزدن بابت تماشای یک عکس، نه نشانه‌ سواد و دغدغه‌مندی، که جلوه‌ای آشکار از یک نفرت‌پراکنی نقاب‌دار و ریاکارانه است. چرا مردمانی که ماه‌هاست جنگ و فشار اقتصادی و عدم قطعیت را با تمام وجود خود زندگی کرده‌اند، حق ندارند در میانه‌ جدال با این وضعیت طاقت‌فرسا، دنبال گریزگاه‌های روانی کوتاه‌مدت باشند و فقط چند ثانیه بخندند؟ این کار، چه حق عمومی یا خصوصی را ضایع می‌کند؟ این تصویر خیالی، به چه کسی آسیب می‌زند؟ بر این اساس، تحقیر جامعه به بهانه‌ گرایش به یک ترند سرگرم‌کننده، تنها بازتابی از یک خودشیفتگی عقیم است؛ ژستی که هیچ باری از دوش کسی برنمی‌دارد و فقط فاصله‌ مدعیان فرهیختگی را با حقیقت زیست و خواست واقعی مردم عیان‌تر می‌کند.

در خصوص این ادعا هم که الان با این کار، کلی از عکس‌های آدم‌ها دست شرکت‌های هوش مصنوعی می‌افتد و اطلاعات خصوصی مردم تقدیم بیگانه می‌شود، واقعیتش را بخواهید خیلی وقت است که از این مرحله و این دست احتیاط‌ها عبور کرده‌ایم. نه اینکه چنین نباشد و آن شرکت‌ها هم دنبال این ماجراها نباشند اما اولا مجاری متعددی از جمله خود اینستاگرام و سایر شبکه‌های اجتماعی و پیام‌رسان‌ها برای نشت اطلاعات و تحلیل تصاویر ما و بهره‌برداری از جزئیات زندگی‌مان وجود دارد، ثانیا باز هم در این روزگارِ فشارنده از زمین و زمان، این قبیل احتیاط‌ها و مراقبت‌ها اولویت آخر مردم هم نیست؛ گرچه واقعا مهم است.

به هر حال، از تکفیر و تجلیل این ماجرا که عبور کنیم، بد نیست یک نیم‌نگاه تحلیلی به این ترند داشته باشیم و کمی در آن نازک شویم. آنچه در این تصاویر می‌بینیم چیست؟ تصویر، گرین‌دار و کدر است؛ انگار سال‌ها در آلبوم خاک‌گرفته گوشه کمد جا مانده باشد. کادرها پر از موهای پوش‌داده، ژاکت‌های گشاد، سرشانه‌های اپل‌دار و خنده‌هایی است که هیچ نشانی از فیگورهای حساب‌شده امروزی اینستاگرامی ندارند.

همه ما شبیه شخصیت‌های «نهنگ عنبر» و «فسیل» و «زودپز» و «نیسان آبی» و این مدل آثار شده‌ایم؛ آثاری که گیشه و مخاطب را با فروش «نوستالوژی» پربار کردند. این تصاویر اینستاگرامی بامزه، ادامه همان ساندویچ نان بولکی و کالباس مارتادلا و پیاز و جعفری است که این روزها خیلی از ساندویچی‌ها برای فروش بیشتر به آن روی آورده‌اند در حالی که واقعا شاید خوراکی‌هایی باکیفیت‌تر هم وجود داشته باشند اما نوستالوژی همیشه پرفروش است چون مردم هر چه را مربوط به گذشته باشد، با هر کیفیتی، دوست دارند.

حقیقت آن است که پشت بازی سرگرم‌کننده عکس‌های دهه ۸۰ میلادی، ردی از یک بغض کهنه و پنهان خودنمایی می‌کند. واقعا چرا نسلی که در بطن مدرن‌ترین سازوکارهای دیجیتال نفس می‌کشد و مخصوصا نسلی که هیچ خاطره‌ای از آن دوران ندارد - مانند بچه‌های متولد دهه هفتاد و هشتاد شمسی - باید برای روزهایی که هرگز ندیده است و حتی متعلق به فرهنگ او نیست، این‌چنین تبسمی و بعد هم بغضی شود؟ نه فقط هفتادی‌ها و هشتادی‌ها که حتی دهه شصتی‌ها هم در دهه ۸۰ میلادی در سن و سالی نبوده‌اند که بخواهند این تیپ‌ها را بزنند.

دهه ۸۰ میلادی در ایران، یعنی از ۱۱ دی ۱۳۵۸ تا ۱۰ دی ۱۳۶۸. این بازه زمانی یعنی تجربه یک انقلاب نوپا و زندگی در جنگ، کوپن، صف و کلی بحران. کجای این دهه برای کدام نسل در ایران لذتبخش بوده است؟ از خاطرات شیرینی که هر کس در هر دورانی ولو سخت‌ترین دوران‌ها ممکن است داشته باشد، بگذریم. منظورمان خاطره جمعی است. خاطره جمعی ما از آن سال‌ها، یک جسم و روح زخمی و خسته است. دقیقا به همین دلیل است که تیپ دهه ۸۰ میلادی نه در همان زمان یعنی دهه ۶۰ شمسی، بلکه در دهه ۷۰ شمسی در ایران رایج شد؛ یعنی زمانی که مردم کمی از جنگ و مصائب آن فاصله گرفتند و رفت و آمدها به غرب و از غرب بیشتر شد و مردم با ظواهر آن‌ور آبی انس بیشتری گرفتند و البته بخشی از مردم تصور کردند که پیشرفت آن کشورها به دلیل این تیپ و ظاهری است که دارند و طبعا این زاویه از ماجرا، موضوع این نوشتار نیست و نیاز به مجال و مطالعه و تدقیق مفصلی دارد.

اما اینکه چرا این عکس‌ها امروز در سال ۱۴۰۵ ترند شده است، پاسخ را باید در لایه‌های زیرین روان‌شناسی اجتماعی جست‌وجو کرد؛ جایی که پدیده‌ای به نام «نوستالوژی نیابتی» یا «حسرت برای گذشته‌های نازیسته» سر برمی‌آورد. کریستینا گولدینگ در مطالعات روان‌شناسی مصرف، سال‌ها پیش نشان داده بود که چطور انسان در بزنگاه‌های خاص، تشنه هویت و تجربه‌ای می‌شود که خودش هرگز در آن حاضر نبوده است. این تمایل غریب، صرفا یک کنجکاوی تاریخی نیست، بلکه سازوکاری واکنشی در برابر اضطراب‌های دوران حاضر به حساب می‌آید. انسان خسته از شتاب سرسام‌آور عصر داده‌ها، تنهایی سازمان‌یافته و آینده ترسناک و نامعلومی که مدام به او چشم‌غره می‌رود، ناگزیر به دامن نوستالوژی فرار می‌کند. کنستانتین سدیکیدز، از صاحب‌نظران حوزه روان‌شناسی تجربی نیز در پژوهش‌های خود بر کارکرد ترمیمی نوستالوژی تاکید دارد و آن را نوعی ترمز روانی در برابر پوچی و تنهایی معرفی می‌کند؛ ابزاری که به ذهن انسان مجال می‌دهد احساس تداوم و استواری هویتی پیدا کند.

حالا هوش مصنوعی، این معادله ذهنی را به شکل عجیبی مادی و ملموس کرده است. فناوری به ما امکان می‌دهد خودمان را در دل فضایی تخیل کنیم که باور داریم انسان‌ها در آن به طرز شگفت‌آور و آسیب‌ناپذیری، خوشبخت بودند؛ دورانی که جنگ و سختی نبود، ارتباطات به پیام‌های تلگرافی و استیکرهای بی‌روح محدود نمی‌شد، لحن‌ها و نگاه‌ها بی‌واسطه بودند و غم و شادی در تاروپود واقعیت جریان داشت، نه در بازار مکاره‌ پسندها و بازخوردها. در حقیقت، ما با این تصاویر به دنبال بازنمایی یک استایل یا مدل مو نیستیم، بلکه برای «سادگی بربادرفته آدمی» و «نداشتن روزگار خوشی که شاید می‌توانستیم داشته باشیم» سوگواری می‌کنیم؛ بدون توجه به اینکه واقعا با در نظر گرفتن هر شاخصی، امروز لااقل از نظر امکانات و بهداشت و سهولت زندگی و چنین شاخصه‌هایی در دنیا و ایران، اوضاع از دهه ۸۰ میلادی خیلی بهتر است اما مساله این است که سایر مولفه‌های ناامیدکننده مثل جنگ و وضعیت نابسامان اقتصادی و پیش‌بینی‌ناپذیری آینده ...، آدم‌ها را برای رهایی از تحلیل این شرایط، هل می‌دهد به جایی در ناکجاآباد دهه هشتاد میلادی در یک شهر و موقعیت فرضی رنگارنگ و پر از لبخند و سرخوشی. اینجا در واقع هوش مصنوعی یک اصالت عاریه‌ای به خوردمان می‌دهد تا برای لحظاتی کوتاه، درد آوارگی‌مان را در این جهان آواره‌پرور، تسکین دهد.

از منظر علوم اعصاب نیز نوستالوژی پناهگاهی است که مغز در مواجهه با عدم‌قطعیت‌های آینده و اضطراب‌های حال به آن می‌گریزد. تحقیقات کنستانتین سدیکیدز نشان می‌دهد که نوستالوژی با فعال‌کردن شبکه حالت پیش‌فرض در مغز، به ما کمک می‌کند تا میان «منِ فعلی» و یک «هویت پایدار»، پیوند برقرار کنیم و وقتی دنیای امروز، با سرعت سرسام‌آور احساس بی‌پناهی را به ما تزریق می‌کند، ما به گذشته‌ای پناه می‌بریم که حتی مال ما نیست.
به همین خاطر است که هر یک از این استوری‌ها و قاب‌های دست‌کاری‌شده، در واقع گواهی بر یک فقدان عمیق است؛ تلاشی تلخ برای ترمیم حفره‌های روانی نسلی که کوله‌بار واقعیات تلخ زندگی‌اش را روی دوش می‌گذارد و وسط یک ناپایداری و بلاتکلیفی تحمیلی که خودش هیچ نقشی در پدیدآمدن آن نداشته، یک ماشین زمان را به‌صورت دربستی کرایه می‌کند و با سرعت هر چه تمام‌تر به یک «گذشته» خیالی سفر می‌کند تا بتواند در آنجا فقط چند ثانیه «حال» خود را فراموش کند و بی‌خیال «آینده» غیرقابل پیش‌بینی‌اش شود.

انتهای پیام 

# فرهنگی و هنری

آخرین اخبار فرهنگی و هنری