دوشنبه ۲۳ شهریور ۱۴۰۵ | ۰۰:۱۰
از «سیندرلا» تا «ماه پیشونی»؛ چرا تصویر «نامادری» منفی است؟

از «سیندرلا» تا «ماه پیشونی»؛ چرا تصویر «نامادری» منفی است؟

یک روانشناس در حالی از نقش کهن‌الگوهای ذهنی در ایجاد تصویر منفی از نامادری گفت که معتقد است این باورهای جمعی، باعث ایجاد گارد دفاعی در خانواده‌ها و بروز تعارض می‌شود.

عاطفه عربی در گفت‌وگو با ایسنا، درباره این‌که چرا تصویر نامادری به عنوان "زن‌بابا" در فرهنگ و قصه‌ها تا این حد منفی است و همین امر چه اثری بر رفتار واقعی خانواده‌ها دارد؟ گفت: این تصویر ریشه در کهن‌الگوها و ضمیر ناهوشیار جمعی ما دارد. در ساختارهای فرهنگی، مادر زیستی غالبا نماد امنیت مطلق و پایگاه امن دانسته می‌شود، در حالی که مادر ناتنی نماد تهدید و ناامنی تلقی می‌شود. این نگاه جمعی، فاجعه‌سازی و پیش‌بینی‌های منفی را فعال می‌کند به‌گونه‌ای که اطرافیان و فرزندان با پیش‌فرض بی‌اعتمادی وارد ارتباط می‌شوند. از سوی دیگر نامادری نیز به‌دلیل آگاهی از این جو منفی، رفتاری بیش از حد محتاطانه و دفاعی در پیش می‌گیرد که همین امر تنش‌ها را تقویت می‌کند.


این روانشناس ادامه داد: در روان‌تحلیلی یونگی، این وضعیت ناشی از اثر کهن‌الگوها و «سایه‌ها» است؛ جنبه تاریکی که قرن‌ها تکرار شده و مادرناتنی را در هر اختلافی، اطرافیان متهم ردیف اول نگاه می‌کنند. این عینک بدبینی، چرخه مقاومت و گارد دفاعی را پررنگ‌تر می‌کند. این الگو تنها مختص فرهنگ ما نیست و در سطح جهانی نیز در آثاری چون سیندرلا یا داستان‌های کهن ایرانی مثل ماه‌پیشونی و بی‌بی‌ناردونه، نامادری همواره نماد حسادت، رقابت و تهدید به تصویر کشیده شده است.

عربی با تاکید بر تاثیر مخرب این باورها، تصریح کرد: این تصویرسازی‌ها موجب ترس عمومی از والد غیرزیستی می‌شود؛ به‌طوری که پیش از شناخت واقعی فرد، پیش‌داوری‌های منفی شکل می‌گیرد و در نهایت به رفتارهای نامناسب منجر می‌شود، در واقع انتظار اتفاقات ناگوار، رفتار تنش‌زا تولید می‌کند. هرچند همواره استثناهایی وجود دارد، اما هدف بررسی اثرات منفی باورهای فرهنگی بر واقعیت روابط خانوادگی است.

تفاوت روانی در پذیرش نامادری از سوی فرزندانی که مادرشان فوت شده با فرزندان طلاق



وی به بیان تفاوت روانی در پذیرش نامادری از سوی فرزندانی که مادرشان فوت شده با فرزندان طلاق اظهار کرد:‌ کودکانی که مادر خود را از دست داده‌اند، فرآیند سوگ را طی کرده و با واقعیت فقدان مادر روبه‌رو شده‌اند. این کودکان امید بازگشت ندارند و ممکن است نیاز عاطفی بیشتری به حضور یک جایگزین احساس کنند؛ با این حال، «خطر ایده‌آل‌سازی مادر متوفی» و مقایسه‌های غیرواقعی همواره وجود دارد. در مقابل، فرزندان طلاق با چالش عمیق «تعارض وفاداری» روبه‌رو هستند. از آنجا که مادر زیستی در قید حیات است و ارتباط با او ادامه دارد، کودک پذیرش نامادری را نوعی خیانت به مادر اصلی تلقی می‌کند؛ در نتیجه این فرآیند بسیار کندتر و دردناک‌تر پیش می‌رود.


این روانشناس تصریح کرد: از منظر تحلیل رفتار متقابل در فرزندان طلاق یک «والد سرزنش‌گر درونی» فعال می‌شود که مدام احساس گناه خیانت را یادآوری می‌کند. علاوه بر این، امید به رجوع والدین و فشارهای بیرونی اطرافیان نیز مانع سازگاری سریع کودک با شرایط تازه می‌شود. اگرچه کودک داغدیده ممکن است در آغاز نسبت به خاطره مادر احساس گناه کند، اما در بلندمدت پذیرش برای او پایدارتر خواهد بود؛ در حالی که کودک طلاق، حضور واقعی مادر را تجربه می‌کند و همین امر پذیرش عضو جدید را پیچیده‌تر می‌سازد.

چالش جابه‌جایی میان دو خانه و آسیب به ثبات عاطفی


به گفته عربی، کودک طلاق معمولا در دیدارهای هفتگی با مادر، تنش‌های روزمره و ۲۴ ساعته خانه پدر را نمی‌بیند؛ بنابراین ناخودآگاه مادر زیستی را ایده‌آل دانسته و تصور می‌کند بازگشت به گذشته همه‌چیز را حل خواهد کرد. تردد مداوم کودک میان دو خانه، ثبات روانی کودک را کاهش داده و فرآیند سازگاری و انطباق را با چالش‌های جدی مواجه می‌کند؛ مساله‌ای که نحوه شکل‌گیری دلبستگی ایمن توسط پدر، مادر زیستی و نامادری را بیش از پیش حیاتی می‌سازد.

وی اظهار کرد: تشکیل خانواده مجدد تصمیمی است که توسط والدین به‌عنوان مراجع قدرت اتخاذ می‌شود و برای فرزند، پذیرش این موضوع یک انتخاب آنی نیست؛ بلکه فرآیندی تدریجی، چندمرحله‌ای و غیرخطی است. هرگونه فشار به کودک برای پذیرش سریع، به این رابطه آسیب می‌زند؛ بنابراین لازم است پیش از ازدواج، آمادگی‌های روان‌شناختی با کمک مشاور ایجاد شود تا این مسیر با هماهنگی و آگاهی هر سه ضلع رابطه یعنی پدر، نامادری و فرزند هموارتر پیش برود.

 دو تا پنج سال؛ بازه زمانی برای سازگاری اعضاء در خانواده‌های ناتنی

به گفته عربی، براساس مدل‌های سازگاری خانواده‌های ناتنی، طی‌شدن کامل این فرآیند معمولا بین دو تا پنج سال زمان می‌برد. کودک در این مدت مراحلی چون شک، انکار، مقاومت و آزمودن مکرر پدر و نامادری را پشت سر می‌گذارد تا از امن‌بودن این تکیه‌گاه تازه مطمئن شود. کودک پس از چانه‌زنی و مذاکره، به‌تدریج به یکپارچگی نسبی می‌رسد و جایگاه خود را در ساختار خانواده جدید پیدا می‌کند. مدت این دوره به عواملی چون سن رشد کودک، آگاهی زوجین، رفتارهای خانواده گسترده، سبک دلبستگی و شیوه مدیریت پدر بستگی دارد.

این روانشناس یادآور شد: پذیرش نامادری به‌منزله انکار یا فراموشی مادر زیستی نیست، بلکه شکل‌گیری رابطه‌ای مستقل و منحصربه‌فرد است. کودکان کم‌سن‌تر معمولا راحت‌تر سازگار می‌شوند، اما دختران به‌دلیل حساسیت‌های نقشی ممکن است تعارضات و تنش‌های بیشتری را تجربه کنند. هرگونه شتاب‌زدگی و تحمیل «بایدها» روند انطباق را مختل می‌کند؛ زیرا کودک هم‌زمان با احساس گناه و تعارض وفاداری دست‌وپنجه نرم می‌کند و ممکن است در آغاز، نامادری را فردی مداخله‌گر ببیند و با جملاتی مانند «تو مامان من نیستی» مرزبندی کند.

وی گفت: با گذشت زمان و از طریق تماس روزمره و حل‌وفصل تدریجی مسائل، کودک متوجه می‌شود که این عضو جدید قرار نیست جای مادر او را بگیرد، بلکه پایگاهی امن در ساختار تازه خانواده است. آگاهی از این تفاوت‌ها و پرهیز از انتظارات غیرواقعی به کودک کمک می‌کند تا با کنارگذاشتن گارد دفاعی، به سازگاری سالم با نظام خانوادگی جدید دست یابد.

انتهای پیام

# اجتماعی

آخرین اخبار اجتماعی