به گزارش ایسنا، اضطراب اجتماعی حالتی است که در آن فرد هنگام حضور در جمع، روبهرو شدن با دیگران یا قرار گرفتن زیر نگاه اطرافیان دچار نگرانی و دلهره شدید میشود. افرادی که با این چالش دستوپنجه نرم میکنند، معمولاً نسبت به پیامدها و اتفاقات ناخوشایند حساسیت بسیار بیشتری از خود نشان میدهند. همین حساسیت بالا و ترس از قضاوت شدن باعث میشود که این افراد تا حد ممکن از قرار گرفتن در محیطهای اجتماعی دوری کنند. درک دلایل این موضوع برای جامعه اهمیت زیادی دارد، زیرا این احساس تنها یک ویژگی رفتاری ساده نیست، بلکه میتواند شیوه پردازش اطلاعات و عملکرد شناختی فرد را در زندگی شخصی، تحصیلی و شغلی دگرگون سازد.
شناخت نحوه واکنش مغز در چنین شرایطی ضرورت فراوانی دارد، زیرا پژوهشهای گذشته نشان داده بودند که این سوگیری و حساسیت در یادگیری با الگوهای فعالیتی بخشهای مشخصی از مغز پیوند خورده است. با این حال، هنوز روشن نبود که چگونه بخشهای گوناگون مغز با یکدیگر هماهنگ میشوند تا رفتارهای یادگیری را در افرادی با شدتهای مختلف اضطراب هدایت کنند. بررسی دقیق این ارتباطات به متخصصان و عموم مردم کمک میکند تا دریابند استرس و نگرانی ناشی از نگاه دیگران چگونه میتواند بازدهی ذهنی را کم یا زیاد کند و چه مکانیزمهایی در درون دستگاه عصبی این تغییرات را رقم میزنند.
در همین راستا، پژوهشگرانی از دانشگاه لیدن هلند، مطالعهای علمی را برای بررسی پایههای عصبی رفتارهای مرتبط با اضطراب اجتماعی به انجام رساندند تا با نگاهی ساده و دقیق، سازوکار ارتباط میان بخشهای مختلف مغز و چگونگی هماهنگسازی رفتارهای یادگیری را در افراد دارای درجات مختلف اضطراب اجتماعی مشخص کنند.
روش کار دانشمندان فوق به این صورت بود که ۱۴۶ نفر را با سطوح متفاوتی از اضطراب اجتماعی گرد هم آوردند. از این شرکتکنندگان خواسته شد تا تکالیف و فعالیتهای آموزشی را در دو حالت متفاوت انجام دهند؛ حالتی که در آن به صورت کاملاً تنها مشغول به کار بودند و حالتی که کار را در حضور دیگران و تحت نگاه و موشکافی اطرافیان انجام میدادند. در طول انجام این آزمونها که میزان دشواری آنها نیز متغیر بود، دانشمندان فعالیت الکتریکی و مغزی شرکتکنندگان را با دقت پایش و ثبت کردند تا نحوه واکنش ذهن آنها را بسنجند.
یافتههای به دست آمده نشان دادند که در مغز افراد با اضطراب اجتماعی بالاتر، ارتباط و تبادل پیام میان بخشهای گوناگون مغز به شکل چشمگیری افزایش مییابد و این تبادلات نسبت به شرایط محیطی یادگیری بسیار حساس است. زمانی که تکالیف محولشده ساده بودند و نیاز به پردازشهای پیچیده نداشتند، این ارتباط تقویتشده میان بخشهای مغز به عنوان یک عامل کمکی عمل کرد و سبب شد تا این افراد عملکرد آموزشی بهتری از خود نشان دهند و آموختن برایشان راحتتر شود.
اما با افزایش پیچیدگی و دشواری تکالیف، نتیجه کاملاً تغییر کرد. بررسیها نشان دادند هنگامی که نیازها و تقاضاهای فرآیند یادگیری بالا رفت، همان ارتباطات عصبی گسترده و قوی به مانعی برای پیشرفت تبدیل شد و کارایی و عملکرد افراد دارای اضطراب اجتماعی بالا را در یادگیری تکالیف سنگین کاهش داد. به بیان ساده، آنچه در شرایط آسان به مغز کمک میکرد، در مواجهه با چالشهای بزرگتر و سختتر به عاملی بازدارنده تبدیل شد.
این نتایج بیانگر آن هستند که اضطراب اجتماعی میتواند با حساسیت شدیدی نسبت به بستر و محیط اجتماعی در طول فرآیند یادگیری همراه باشد. این حساسیت بالا در مواقعی که یک فعالیت آموزشی نسبتاً آسان است به عنوان یک نقطه قوت عمل میکند، اما به محض آنکه پیچیدگی کار بالا میرود به یک نقص تبدیل شده و میتواند هماهنگی صحیح و همکاری مؤثر میان بخشهای مختلف مغز را بر هم بزند.
این یافتههای پژوهشی معتبر که توسط «انجمن علوم اعصاب» (Society for Neuroscience) منتشر شدهاند، چشمانداز تازهای را درباره نحوه مدیریت توانمندیهای ذهنی و چگونگی اثرگذاری احساسات بر فرآیندهای شناختی در برابر دیدگان دانشمندان و عموم علاقهمندان قرار میدهند.
انتهای پیام