به گزارش ایسنا، رابرت پیپ، دانشمند برجسته علوم سیاسی آمریکا، در تازهترین ارزیابی خود با صراحت اعلام کرد جمهوری اسلامی ایران به تمام دنیا نشان داده است که ایالات متحده آمریکا هم از نظر نظامی و هم از بُعد اقتصادی شکستپذیر است و واشنگتن هیچ ابزار مؤثری برای جلوگیری از این شکست در اختیار ندارد.
پروفسور پیپ که استاد علوم سیاسی دانشگاه شیکاگو و بنیانگذار و مدیر «پروژه امنیت و تهدیدات شیکاگو» (CPOST) است و در حوزههای امنیت ملی و بینالملل، قدرت هوایی، خشونت سیاسی و تروریسم تدریس میکند، پیشتر در گفتوگو با شبکه «سیانان» خاطرنشان کرده بود که نبرد با ایران اکنون به مرحله «میانه بازی» رسیده و تهران در تقابل با واشنگتن روزبهروز در حال کسب مؤلفههای قدرت و نفوذ بیشتری است.
از دیدگاه این نظریهپرداز آمریکایی، تقابل واشنگتن و تهران دیگر یک درگیری دارای اهداف محدود نیست، بلکه به منازعهای فرسایشی و درازمدت تبدیل شده است که موازنه قوا در منطقه غرب آسیا را از نو پیریزی کرده و استراتژی کلان آمریکا را در معرض آزمونی بهشدت دشوار قرار داده است.
گرفتاری در «تله تشدید»
پیپ تحلیل خود را بر یک مفهوم محوری به نام «تله تشدید» استوار میکند؛ وضعیتی که در آن حملات نظامی موفق به تحقق اهداف سیاسی از پیش تعیینشده نمیشوند و طرف قدرتمندتر خود را بر سر دوراهی پرهزینهای میبیند: یا باید عقبنشینی کند و نتایج حداقلی را بپذیرد، یا برای دستیابی به یک پیروزی قاطع دست به تشدید تنش بزند؛ اقدامی که مستقیماً درهای یک جنگ فراگیرتر را میگشاید.
بر اساس این تحلیل، ایران در جریان این مواجهه از فاز «تلاش برای بقا» عبور کرده و وارد مرحله «بهرهبرداری از بقا برای تثبیت هژمونی منطقهای» شده است. پیپ معتقد است تهران با وجود ضربات آمریکا و رژیم صهیونیستی، توانسته است برگهای برنده استراتژیک و حیاتی خود را حفظ کند که مهمترین آنها توانایی تأثیرگذاری قاطع بر کشتیرانی در تنگه هرمز و بهرهگیری از متحدان منطقهای برای فشار بر منافع آمریکا و جریان اقتصاد و انرژی جهانی است.
تنگه هرمز؛ اهرم فشار فراتر از ارزش نظامی
این اندیشمند آمریکایی برای تنگه هرمز نقشی استثنایی قائل است. او این آبراهه کلیدی را که سهم چشمگیری از صادرات نفت و گاز جهان از آن عبور میکند، منبع نفوذ راهبردی ایران میداند که ارزش آن بسیار فراتر از معادلات صرفاً نظامی است.
به گفته پیپ: «صرف توانایی تهران در ایجاد اختلال در خطوط کشتیرانی و جریان انرژی، کارت بازی مؤثری برای فشار بر اقتصاد جهانی و اعمال نفوذ بر رقبای منطقهای و بینالمللی در اختیار این کشور قرار داده است.»
پیامدها برای کشورهای حوزه خلیج فارس و رژیم صهیونیستی
خوانش پیپ از بحران، تنها به ایران و آمریکا محدود نمیشود؛ او بر این باور است که تداوم این نبرد میتواند کشورهای عرب حوزه خلیج فارس را به بازنگری در میزان اتکا به «چتر امنیتی آمریکا» وادار سازد. به گفته او، این کشورها ممکن است به جای اتکای کامل به حضور پایگاههای نظامی آمریکا، ناچار به تقویت بنیه دفاعی خود و جستوجوی ساختارهای امنیتی متنوعتر شوند.
در خصوص رژیم صهیونیستی نیز، پیپ تأکید دارد که این جنگ بستر استراتژیک پیرامون تلآویو را دستخوش دگرگونی بنیادین خواهد کرد؛ بهگونهای که این رژیم بیش از گذشته ناچار به اتکا به نیروی نظامی خود میشود، در حالی که پیشفرضهای گذشته درباره برتری و هژمونی بیچونوچرای رژیم صهیونیستی و آمریکا در منطقه اکنون با پرسشهای جدی روبهرو شده است.
فرصت پکن و مسکو و تمایز میان برتری نظامی و پیروزی سیاسی
علاوه بر این، پیپ معتقد است چین و روسیه از فرسایش و درگیری طولانیمدت آمریکا در خاورمیانه سود راهبردی خواهند برد؛ زیرا هرچه جنگ به درازا بینجامد، منابع نظامی و دیپلماتیک بیشتری از آمریکا بلعیده میشود و اعتبار تصویر واشنگتن به عنوان قدرتی که قادر است از طریق تفوق نظامی نتایج سیاسی دلخواه خود را تحمیل کند، بیشتر رنگ میبازد.
با این حال، محوریترین گزاره در ارزیابی پیپ، تمایز نهادن میان «برتری نظامی» و «پیروزی استراتژیک» است. ایالات متحده از توان فنی بالایی برای تخریب اهداف برخوردار است، اما پرسش بنیادین این است: آیا این قدرت آتش میتواند به استقرار یک نظام منطقهای باثبات و همسو با منافع واشنگتن بینجامد؟
از نگاه او، اصل ماجرا این است که جنگ ممکن است از تلاشی برای وادار کردن ایران به امتیازدهی، به آزمونی از این جنس تبدیل شود که «کدام طرف میتواند هزینههای درگیری را در افق بلندمدتتری تاب بیاورد». در این معادله، مؤلفههایی چون امنیت انرژی، تداوم کشتیرانی، ثبات اقتصاد جهانی و فشارهای سیاسی داخلی اهمیتی همپای موشکها و جنگندهها پیدا میکنند.
در پایان این تحلیل، پیپ نتیجه میگیرد: پیامدهای نبرد کنونی از جبهههای درگیری بسیار فراتر خواهد رفت؛ ایران شاید از نظر تسلیحاتی تحت فشار قرار گیرد اما نفوذ سیاسی بیشتری به دست خواهد آورد و آمریکا هرچند بزرگترین قدرت نظامی جهان باقی بماند، برای ترجمه این توان به دستاوردهای سیاسی مشخص با محدودیتهای بزرگتری روبهرو خواهد شد. در این میان، بازیگران منطقه نیز محاسبات امنیتی خود را بازتنظیم خواهند کرد.
او خاطرنشان کرد: «رویارویی جاری، صرفاً جنگی میان تهران و واشنگتن نیست؛ بلکه آزمونی تعیینکننده برای سنجش حدود و ثغور قدرت جهانی آمریکا و ترسیمکننده معماری نظم جدید منطقهای خواهد بود.»
انتهای پیام
