دوشنبه ۳۰ شهریور ۱۴۰۵ | ۱۱:۴۸
صلح؛ سوژه‌ای کم‌صداتر اما پرظرفیت برای سینما

/به مناسبت روز جهانی صلح/

صلح؛ سوژه‌ای کم‌صداتر اما پرظرفیت برای سینما

خراسان رضوی (ایسنا) - یک کارگردان سینما گفت: جنگ به دلیل فشرده کردن تعارض، خطر و تغییر، به‌طور طبیعی موقعیت‌های دراماتیک زیادی ایجاد می‌کند، اما صلح نیز می‌تواند سوژه‌ای پرظرفیت برای سینما باشد؛ به شرط آنکه به جای تبدیل شدن به یک مفهوم شعاری، در روابط و تجربه‌های انسانی روایت شود.

محسن محسنی‌نسب در گفت‌وگو با ایسنا درباره چرایی جذابیت جنگ به عنوان یک سوژه سینمایی و کمتر دیده شدن صلح به عنوان موضوعی مستقل، اظهار کرد: صلح در سینما الزاماً نقطه مقابل جنگ نیست، بلکه می‌تواند مجموعه‌ای از روابط، انتخاب‌ها، سازوکارهای اجتماعی و تجربه‌های زیسته‌ای باشد که مانع تبدیل تعارض به خشونت می‌شوند.

وی ادامه داد: از منظر روایت‌شناسی، جنگ با چیزی که سینما به طور سنتی برای ساختن داستان به آن نیاز دارد، یعنی تغییر شدید در وضعیت شخصیت‌ها، سازگاری زیادی دارد. جنگ معمولاً مجموعه‌ای از عناصر روایی مانند مرگ، خطر، فقدان، جدایی، قهرمانی، خیانت، انتخاب اخلاقی، بقا، دشمن، زمان محدود و آینده نامعلوم را همزمان ایجاد می‌کند.

این کارگردان اضافه کرد: بنابراین فیلمساز بدون اینکه الزاماً نیاز داشته باشد نیروی محرک مصنوعی برای داستان ایجاد کند، با یک وضعیت دراماتیک بسیار متراکم مواجه می‌شود. با این حال، این مسئله به این معنا نیست که جنگ ذاتاً سینمایی‌تر از صلح است، بلکه تفاوت در این است که جنگ تعارض را آشکار و فشرده می‌کند، در حالی که صلح اغلب تعارض را پنهان، تدریجی و روزمره می‌کند.

محسنی‌نسب با اشاره به تفاوت میان «صلح منفی» و «صلح مثبت»، بیان کرد: صلح منفی صرفاً به معنای نبود خشونت مستقیم است، در حالی که صلح مثبت به وجود روابط، عدالت، همکاری و ساختارهایی اشاره دارد، که امکان زندگی بدون خشونت را فراهم می‌کنند.

وی خاطرنشان کرد: اگر فیلمساز صلح را فقط به معنای «نبود جنگ» در نظر بگیرد، با یک وضعیت ایستا مواجه می‌شود، اما اگر صلح را یک فرایند اجتماعی و انسانی بداند، خود صلح می‌تواند سرشار از درام باشد.

جنگ درام نیست؛ کارخانه تولید موقعیت‌های دراماتیک است

این کارگردان سینما درباره نقش تعارض و بحران در شکل‌گیری قصه‌های سینمایی، ادامه داد: تا حد زیادی می‌توان گفت وجود تعارض و بحران، کار فیلمساز را برای ایجاد موقعیت دراماتیک آسان‌تر می‌کند، اما درام مساوی با جنگ یا خشونت نیست.

محسنی‌نسب اضافه کرد: آنچه داستان را پیش می‌برد، در ساده‌ترین تعریف، تعارض میان خواسته‌ها، ارزش‌ها، نیازها و موانع است. بنابراین حتی در یک جامعه صلح‌آمیز نیز می‌توان تعارض‌های بسیار قدرتمندی پیدا کرد، از بخشیدن یا نبخشیدن گرفته تا ماندن یا مهاجرت کردن، حفظ یک رابطه یا پایان دادن به آن، پذیرش دیگری یا طرد او و مواجهه نسل‌ها با یکدیگر.

وی بیان کرد: بازسازی اعتماد پس از یک آسیب، مواجهه فرد با گذشته خشونت‌آمیز خانواده، تضاد میان عدالت و بخشش، تضاد میان حقیقت و آرامش و حتی تعارض میان حافظه فردی و حافظه جمعی جامعه از دیگر موقعیت‌هایی است که می‌تواند به شکل‌گیری یک درام منجر شود.

این کارگردان خاطرنشان کرد: درواقع می‌توان گفت جنگ خودش «درام» نیست، جنگ یک کارخانه تولید موقعیت‌های دراماتیک است. صلح نیز می‌تواند چنین ظرفیتی داشته باشد، اما درام آن معمولاً کم‌صداتر، پیچیده‌تر و مبتنی بر روابط است.

محسنی‌نسب برای توضیح این موضوع به یک موقعیت فرضی اشاره کرد و گفت: تصور کنید فیلمی درباره دو خانواده باشد که فرزندانشان در یک نزاع تاریخی قربانی شده‌اند و سال‌ها بعد مجبور می‌شوند برای یک مسئله کاملاً روزمره، مانند فروش یک خانه مشترک، با یکدیگر مذاکره کنند. در ظاهر هیچ میدان جنگی وجود ندارد، اما گذشته، خشم، حافظه، بخشش، انتقام و امکان آشتی همگی در همان اتاق حضور دارند و همین می‌تواند نقطه آغاز یک درام قدرتمند باشد.

صلح را نباید توضیح داد؛ باید آن را دراماتیزه کرد

وی درباره چگونگی پرداختن سینما به مفهوم صلح بدون گرفتار شدن در شعارزدگی، ادامه داد: یکی از مهم‌ترین اصول این است، که صلح نباید «توضیح» داده شود، بلکه باید «دراماتیزه» شود. به جای اینکه شخصیت مستقیماً بگوید «ما باید با هم صلح کنیم»، فیلم باید شرایطی را ایجاد کند، که مخاطب فرایند دشوار صلح کردن را تجربه کند. برای مثال، دو شخصیتی که سال‌ها دشمن بوده‌اند، می‌توانند در شرایطی خاص مجبور شوند با یکدیگر همکاری کنند، بدون اینکه فیلم حتی یک بار کلمه صلح را به زبان بیاورد.

محسنی نسب سه راهکار را برای چنین رویکردی مؤثر دانست و گفت: نخست، شخصیت‌محوری به جای مفهوم‌محوری است. به جای ساختن فیلمی درباره «صلح»، بهتر است فیلم درباره انسان‌هایی باشد که مسئله‌شان به صلح مربوط می‌شود. دومین مسئله، ابهام اخلاقی است. فیلم شعاری معمولاً یک پاسخ قطعی دارد، اما سینمای جدی می‌تواند مخاطب را میان چند ارزش متعارض قرار دهد. برای مثال، آیا بخشیدن یک فرد به معنای نادیده گرفتن عدالت است، آیا فراموش کردن گذشته برای ساختن آینده ضروری است و آیا حقیقت همیشه به صلح کمک می‌کند. وقتی فیلم پاسخ را آماده تحویل مخاطب ندهد، مسئله همچنان زنده می‌ماند و مخاطب فرصت پیدا می‌کند خودش با آن درگیر شود.

این کارگردان سومین راهکار را استفاده از جزئیات به جای نمادهای مستقیم دانست و افزود: گاهی یک لیوان چای، یک میز مشترک، یک تماس تلفنی، یک عذرخواهی ناموفق یا حتی سکوت میان دو شخصیت می‌تواند بیشتر از یک سخنرانی درباره صلح معنا داشته باشد. به تعبیر سینمایی، صلح باید در کنش دیده شود، نه اینکه در دیالوگ تبلیغ شود.

تجربه صلح را می‌توان در زندگی روزمره روایت کرد

محسنی نسب با تأکید بر اهمیت زندگی روزمره و روابط انسانی در روایت سینمایی صلح، ادامه داد: به احتمال زیاد یکی از مهم‌ترین ظرفیت‌های سینمای صلح همین توجه به زندگی روزمره، روابط انسانی و تجربه‌های فردی است. صلح در سطح کلان یک مفهوم سیاسی و اجتماعی است، اما در سطح زندگی انسان‌ها به چیزهایی بسیار ملموس تبدیل می‌شود، امنیت، اعتماد، امکان دوست داشتن، امکان بازگشت به خانه، امکان برنامه‌ریزی برای آینده، امکان گفت‌وگو با دیگری و امکان زندگی بدون ترس.

این کارگردان بیان کرد: برای مثال، فیلمی درباره زنی که بعد از سال‌ها می‌تواند بدون ترس در خیابان قدم بزند یا کودکی که برای نخستین بار در محیطی امن به مدرسه می‌رود، لزوماً فیلمی درباره صلح به معنای کلاسیک نیست، اما می‌تواند تجربه صلح را به مخاطب منتقل کند.

محسنی نسب میان فیلم «درباره صلح» و فیلمی که «صلح را تجربه‌پذیر می‌کند» تفاوت قائل شد و گفت: فیلم درباره صلح ممکن است درباره یک مفهوم صحبت کند، اما فیلمی که صلح را تجربه‌پذیر می‌کند، آن مفهوم را در زندگی شخصیت‌ها مجسم می‌کند. سینما نیز برای این کار ابزارهای بسیار قدرتمندی مانند بدن، فضا، سکوت، صدا، چهره، میزانسن، ریتم، روابط و جزئیات زندگی روزمره در اختیار دارد.

روایت‌های صلح در سینمای ایران؛ از نسل پس از جنگ تا زندگی در کنار «دیگری»

وی درباره ظرفیت‌های مغفول سینمای ایران در حوزه روایت صلح، خاطرنشان کرد: این پرسش را بهتر است به جای یک حکم کلی، به عنوان پیشنهادی پژوهشی برای شناسایی خلأهای روایی در نظر گرفت.

این کارگردان با اشاره به سابقه سینمای ایران در پرداختن به جنگ و پیامدهای آن، ادامه داد: سینمای ایران سابقه قابل توجهی در پرداختن به جنگ، پیامدهای جنگ، فقدان، مهاجرت، خانواده و آسیب‌های اجتماعی دارد، اما اگر سینمای صلح را گسترده‌تر از سینمای ضدجنگ تعریف کنیم، حوزه‌های مختلفی همچنان ظرفیت بیشتری برای روایت دارند.

محسنی نسب نخستین حوزه را «صلح به عنوان یک فرایند، نه یک پایان خوش» دانست و افزود: فیلم می‌تواند درباره آدم‌هایی باشد که پس از یک خشونت، اختلاف یا شکاف اجتماعی، دوباره یاد می‌گیرند چگونه با یکدیگر زندگی کنند. در چنین روایتی، آشتی ناگهانی موضوع اصلی نیست، بلکه مذاکره، شکست، عقب‌نشینی، تردید و تلاش دوباره اهمیت پیدا می‌کند.

وی دومین حوزه را روایت نسل پس از جنگ دانست و گفت: یکی از حوزه‌های جذاب می‌تواند زندگی نسلی باشد که جنگ را مستقیماً تجربه نکرده، اما پیامدهای حافظه جنگ را به ارث برده است. پرسش مهم این است که وقتی جنگ تمام شده، چه چیزی از جنگ در زندگی کسانی باقی می‌ماند که خودشان در آن حضور نداشته‌اند.

این کارگردان اضافه کرد: چنین موضوعی می‌تواند به مسائلی مانند حافظه خانوادگی، سکوت، عکس‌ها، اشیای باقی‌مانده، روایت‌های متناقض والدین و رابطه نسل جدید با گذشته منجر شود.

محسنی‌نسب «صلح در زندگی روزمره» را حوزه دیگری دانست که می‌تواند مورد توجه فیلمسازان قرار گیرد و بیان کرد: در اینجا نه جلسه سیاسی، نه قرارداد صلح و نه سخنرانی اهمیت دارد، بلکه مسئله آدم‌هایی است که با «دیگری» زندگی می‌کنند، برای مثال همسایه‌هایی با پیشینه‌های متفاوت، خانواده‌هایی با اختلافات عمیق، مهاجر و میزبان یا دو گروه اجتماعی که مجبورند در یک فضای مشترک زندگی کنند.

وی بر ظرفیت روایت زندگی زنان در سینمای صلح تأکید کرد و گفت: روایت‌های جنگ غالباً به میدان نبرد و کنش قهرمانانه نزدیک می‌شوند، در حالی که بخش بزرگی از بازسازی زندگی پس از خشونت در حوزه خانواده، مراقبت، سوگواری، تربیت فرزند و بازسازی روابط اتفاق می‌افتد.

این کارگردان خاطرنشان کرد: این زاویه می‌تواند امکان روایت‌های متفاوتی ایجاد کند، به‌خصوص اگر زنان صرفاً به عنوان قربانی جنگ نمایش داده نشوند، بلکه به عنوان کنشگران بازسازی زندگی و روابط دیده شوند.

محسنی‌نسب «صلح بدون دشمن» را یکی دیگر از حوزه‌های قابل توجه در سینما دانست و گفت: شاید این موضوع از نظر دراماتیک یکی از جالب‌ترین حوزه‌ها باشد. در بسیاری از روایت‌های جنگ، ساختار داستانی بر اساس «ما» و «آن‌ها» شکل می‌گیرد، اما سینمای صلح می‌تواند داستانی بسازد که مسئله اصلی آن این نباشد که چه کسی دشمن است، بلکه این باشد که انسان‌ها چگونه می‌توانند با وجود تفاوت‌ها، بدون تبدیل کردن تفاوت به دشمنی، کنار یکدیگر زندگی کنند.

وی اضافه کرد: جنگ برای سینما آسان‌تر نیست چون مهم‌تر یا سینمایی‌تر است، بلکه به این دلیل که تعارض، خطر و تغییر را به شکل فشرده و آشکار در اختیار فیلمساز قرار می‌دهد. صلح، برعکس، اغلب در جزئیات، روابط، انتخاب‌های اخلاقی و فرایندهای تدریجی شکل می‌گیرد.

این کارگردان سینما تصریح کرد: بنابراین چالش اصلی سینمای صلح این نیست که چگونه فیلمی درباره صلح بسازیم، بلکه پرسش حرفه‌ای‌تر این است که چگونه شرایطی بسازیم که مخاطب، صلح را در تجربه شخصیت‌ها احساس کند، بدون اینکه فیلم مجبور باشد درباره صلح سخنرانی کند. شاید دقیقاً همین‌جا باشد، که سینمای صلح از سینمای شعاری جدا می‌شود و به سینمای انسانی تبدیل می‌شود.

انتهای پیام

آخرین اخبار استان‌ها