فرامرز نودهی ۳۰ شهریورماه، در نشست تخصصی با موضوع «بافت روستایی»، که در مکتب بافت برگزار شد، در بررسیهای خود درباره تجربه زیسته مردم در روستاهایی مانند کنگ و حصارسرخ، اظهار کرد: در کدگذاری یادداشتها، گفتوگو با اهالی و مطالعه مقالات و پژوهشهای انجامشده، سه مؤلفه اصلی در شکلگیری اهلیت به چشم میخورد که میتوان آنها را در قالب عدالت آبی، خودبسندگی تولید و یاریگری دستهبندی کرد.
وی ادامه داد: اگر بخواهیم این موضوع را به صورت کمی نیز ارزیابی کنیم، میتوانیم شاخصهایی را تعریف کنیم و در روستاهایی مانند کنگ و حصارسرخ بسنجیم که آیا این مؤلفهها واقعاً وجود دارند یا خیر. بنابراین این مفاهیم صرفا برداشتهایی ذهنی و انتزاعی نیستند و میتوان برای آنها مصادیق عینی پیدا کرد.
این جامعهشناس با اشاره به نظام سنتی تقسیم آب در این مناطق، بیان کرد: در موضوع عدالت آبی، با سهمبندی بومی آب مواجه هستیم که بر اساس سابقه طولانی و اسناد و یادداشتهای موجود شکل گرفته است. اهالی این مناطق اسناد و نوشتههایی دارند که نشان میدهد صدها سال تقسیم آب بر اساس قواعد مشخصی انجام شده است. برای مثال، سهم مشخصی از آب در دورهای معین به باغها اختصاص داشته است.
نودهی اضافه کرد: در اینجا بحث صرفاً بر سر برابری یا نابرابری نیست، بلکه مسئله اصلی، وجود یک نظام بومی برای تقسیم منابع است. حتی به نظر میرسد مفهوم عدالت در جامعه ایرانی نیز تا اندازهای از تجربههای مرتبط با آب و نحوه تقسیم آن میان افراد و گروهها ریشه گرفته است.
وی با اشاره به نقش معماری بومی در تداوم حیات سکونتگاههای روستایی، خاطرنشان کرد: خودبسندگی تولید برای تأمین نیازها و معماری بومی، بر پایه دانش محلی شکل گرفته و این عناصر به گونهای با یکدیگر پیوند داشتهاند که توانستهاند در برابر حوادث طبیعی مانند زلزله، بارندگیهای شدید و برف دوام بیاورند و در صورت آسیب، بازسازی شوند.
این جامعهشناس ادامه داد: اگر آن نظام دانایی محلی وجود نداشت و مردم نمیدانستند عناصر مختلف معماری چگونه باید در کنار یکدیگر قرار بگیرند و به اصطلاح با هم کلاف شوند، این بناها قطعاً نمیتوانستند برای مدت طولانی دوام بیاورند. بنابراین معماری بومی را نمیتوان صرفاً مجموعهای از ساختمانها دانست، بلکه پشت آن یک نظام دانایی و تجربه انباشته وجود داشته است.
نودهی به مفهوم «یاریگری» در این جوامع اشاره کرد و گفت: هنوز هم عناصری از یاریگری را در کنگ و حصارسرخ میتوان مشاهده کرد. در این مناطق حتی اصطلاح «یاوری» وجود دارد و بخشی از مناسک و فعالیتهای اجتماعی، بهویژه در ایام تاسوعا، عاشورا و محرم، همچنان بر اساس همین نظام یاریگری انجام میشود و در برخی موارد عملکرد مناسبی دارد.
وی با بیان اینکه بخشی از الگوهای گذشته همچنان در این مناطق مورد استفاده قرار میگیرد، اضافه کرد: با این حال، مسئله این است که این الگوها در مواجهه با تغییرات جدید نتوانستهاند در همه زمینهها خود را بازتولید کنند. نوع نگاه بخشی از جامعه بیشتر معطوف به گذشته است و الگوهای گذشته را بازتولید میکند، در حالی که برای تداوم حیات این سکونتگاهها، باید بتوان این نظامهای بومی را با نیازهای امروز پیوند داد.
این جامعهشناس بیان کرد: اگر نخبگان فرهنگی و نهادهای اجتماعی در این فرآیند حضور نداشته باشند و برای ثبت، بازشناسی و بازتولید این نظامهای دانایی تلاش نکنند، این سرمایه اجتماعی و فرهنگی به تدریج رو به زوال خواهد رفت. در مرکز کنگ، بخشی وجود دارد که کوچههای آن بسیار پیچیده و فشرده است و در قسمت شمالی آن محدودهای با عنوان «پی قلعه» و در مقابل آن نیز محدودهای با عنوان «قلعه نو» شناخته میشود.
وی با ابراز نگرانی نسبت به وضعیت فعلی بافت تاریخی کنگ، ادامه داد: بخشی از منظر بافت تاریخی این منطقه توسط میراث فرهنگی ثبت ملی شده، اما در ادامه با مشکلاتی مواجه شده است. اکنون نگاه منفی در میان بخشی از اهالی نسبت به وضعیت این بافت شکل گرفته است، چراکه بخشی از بناها خالی مانده، تخریب در آن اتفاق میافتد و حتی در برخی نقاط شاهد رها شدن زباله هستیم. اگر شرایط به همین شکل ادامه پیدا کند، بعید است در آینده بتوانیم همان زیبایی و ویژگیهای منحصربهفردی را که پیشتر در کنگ شاهد بودیم، ببینیم. بافتی که طی صدها سال شکل گرفته، در صورت تداوم بیتوجهی، به تدریج کارکرد و هویت خود را از دست خواهد داد.
نودهی با اشاره به تغییر مفهوم اهلیت در شرایط کنونی، بیان کرد: امروز با وضعیتی مواجه هستیم که «اهلیت» در حال تبدیل شدن به یک کالای مصرفی است. در کنار آن، گسست میان نهادها اتفاق افتاده، بافت کهنی که صدها سال قدمت دارد در معرض نابودی قرار گرفته و نظم پیشین نیز تا حدی از هم پاشیده است. اگر قرار باشد توسعه روستایی را دنبال کنیم، نمیتوانیم تنها بر اجرای پروژههای عمرانی یا ایجاد زیرساختهای جدید تمرکز کنیم. توسعه باید بر مبنای شناخت نظام دانایی و تجربه تاریخی هر سرزمین شکل بگیرد و مفاهیمی مانند عدالت آبی، یاریگری، خودبسندگی و معماری بومی در این فرآیند دیده شوند.
این جامعهشناس تصریح کرد: دانایی سرزمینی زمانی معنا پیدا میکند که بتوانیم تجربه تاریخی مردم هر منطقه را بشناسیم و از آن برای مواجهه با مسائل امروز استفاده کنیم. در غیر این صورت، با گسست میان گذشته و حال، بخشی از سرمایه فرهنگی و اجتماعی این مناطق از بین خواهد رفت.
گردشگری بدون توجه به جامعه محلی پایدار نمیماند
در ادامه، رجبعلی لبافخانیکی، باستانشناس و پژوهشگر میراثفرهنگی اظهار کرد: در جنوب گناباد روستایی به نام «خانیک» وجود دارد که تقریباً تمامی شرایط لازم برای تبدیل شدن به یک روستای گردشگری را داراست، اما متأسفانه به دلایلی نتوانسته است آنگونه که باید و شاید به عنوان روستای هدف یا نمونه گردشگری مطرح شود.
وی ادامه داد: یکی از مشکلات اصلی در این زمینه، رعایت نکردن حقوق و حریم محصولات کشاورزی مردم محلی از سوی برخی گردشگران است. معیشت مردم بسیاری از روستاها به باغها، زمینهای کشاورزی و محصولاتی وابسته است که در همان منطقه تولید میکنند و این موضوع برای زندگی آنها اهمیت اساسی دارد.
این باستانشناس اضافه کرد: روستای خانیک به دلیل شرایط آبوهوایی و ییلاقی، بهویژه در فصل تابستان، برای گردشگران جذاب است و اختلاف دمای آن با گناباد نیز در برخی مواقع حدود 10 تا 15درجه است، اما حضور گردشگران بدون رعایت ملاحظات لازم میتواند به زمینها و باغهای مردم آسیب وارد کند و خسارتهایی برای ساکنان روستا به همراه داشته باشد.
لبافخانیکی دومین چالش مهم گردشگری روستایی را «تضاد فرهنگی میان گردشگران و جامعه محلی» دانست و گفت: این مسئله تنها مختص روستای خانیک نیست و در بسیاری از روستاهای جنوب خراسان میتوان نمونههایی از آن را مشاهده کرد. ورود گردشگران با سبک زندگی و انتظارات متفاوت، اگر همراه با شناخت فرهنگ و شرایط جامعه محلی نباشد، میتواند زمینه بروز تعارض میان گردشگر و ساکنان روستا را فراهم کند.
وی به تجربه روستای «ریاب» اشاره کرد و گفت: در میان روستاهای منطقه، ریاب توانسته است وضعیت متفاوتی ایجاد کند و به یک روستای گردشگری نسبتاً موفق تبدیل شود. یکی از دلایل این موفقیت آن است که بخش قابل توجهی از باغها و محصولات کشاورزی مردم در خارج از محدوده روستا قرار دارد و گردشگران هنگام ورود و تردد در روستا کمتر از میان باغهای مردم عبور میکنند، بنابراین محصولات کشاورزی کمتر در معرض آسیب قرار میگیرند.
این پژوهشگر میراثفرهنگی بیان کرد: عامل دیگر، تغییر تدریجی نگاه جامعه محلی نسبت به حضور گردشگران است. رفتوآمد گردشگران به ریاب طی سالهای گذشته آنقدر افزایش یافته که این حضور دیگر برای مردم محلی مسئلهای ناشناخته و حساس نیست و جامعه میزبان با آن سازگاری بیشتری پیدا کرده است. از سوی دیگر، مردم ریاب توانستهاند از ظرفیت حضور گردشگران برای ایجاد منافع اقتصادی استفاده کنند. صنایع دستی، خوراک و محصولات دیگری که در روستا عرضه میشود، مورد استقبال گردشگران قرار گرفته و بخشی از منافع اقتصادی ناشی از گردشگری به جامعه محلی بازمیگردد. مجموعه این عوامل باعث شده ریاب به یکی از نمونههای موفق گردشگری روستایی در جنوب خراسان تبدیل شود.
وی با اشاره به پیامدهای جمعیتی این روند، اضافه کرد: ریاب از معدود روستاهای جنوب خراسان است که توانسته در زمینه مهاجرت، شرایط متفاوتی ایجاد کند و حتی شاهد نوعی مهاجرت معکوس باشد، به این معنا که برخی افراد به روستا بازمیگردند و حتی افرادی از مناطق دیگر نیز برای زندگی و فعالیت به آن جذب میشوند.
این باستانشناس با تأکید بر اینکه توسعه گردشگری روستایی صرفاً با معرفی یک روستا یا جذب گردشگر محقق نمیشود، ادامه داد: برای پایداری گردشگری باید به مسائل اقتصادی، اجتماعی، فرهنگی و معیشتی جامعه محلی توجه شود. اگر گردشگری موجب آسیب به منابع درآمد مردم شود یا میان گردشگر و جامعه میزبان تعارض ایجاد کند، نمیتوان انتظار داشت که این روند در بلندمدت پایدار باشد.
لبافخانیکی با انتقاد از محدود بودن فضای طرح این مباحث، بیان کرد: متأسفانه مسائل اساسی و بنیادی مربوط به گردشگری روستایی معمولاً در چنین فضاهایی به اندازه کافی مورد بحث قرار نمیگیرد. این موضوعات باید در سطح گستردهتر، در رسانههای گروهی، نشستهای تخصصی و محافلی که امکان حضور جمعیت بیشتری در آنها وجود دارد، مطرح شوند که بتوان درباره راهکارهای واقعی توسعه گردشگری روستایی گفتوگو کرد.
وی خاطرنشان کرد: حضور مسئولان و متولیان مستقیم حوزه گردشگری و میراث فرهنگی در چنین نشستهایی اهمیت زیادی دارد. آنها باید در این گفتوگوها حضور داشته باشند که مسائل مطرحشده بتواند به تصمیمگیری و سیاستگذاری منجر شود و تأثیر عملی بیشتری داشته باشد.
انتهای پیام
