سه‌شنبه ۳۱ شهریور ۱۴۰۵ | ۱۳:۲۹
منبع: نمایندگی خراسان رضوی
ایستادگی در غربت؛ روایت رزمندگانی که در اسارت سرباز وطن بودند

ایستادگی در غربت؛ روایت رزمندگانی که در اسارت سرباز وطن بودند

خراسان رضوی (ایسنا) - دوران دفاع مقدس در حافظه تاریخی ملت ایران، تنها با حماسه‌های میدان نبرد و عملیات‌های نظامی شناخته نمی‌شود؛ بلکه بخشی از این روایت حماسی، در سلول‌های تاریک و سخت اردوگاه‌های اسارت رقم خورد. برای بسیاری از رزمندگانی که در جریان جنگ تحمیلی به اسارت درآمدند، دوران بند بودن، پایان سربازی نبود، بلکه آغاز فصلی جدید از مقاومت در برابر دشمن بود؛ نبردی که در آن سلاح‌ها جای خود را به صبر،ایمان و اراده دادند.

رزمندگان ایرانی در اردوگاه‌های دشمن با فشارهای جسمی و روحی بی‌سابقه‌ای مواجه بودند. شکنجه‌های سخت، کمبود شدید غذا و بهداشت و تلاش دشمن برای تخریب روحیه اسرا، ابزارهایی بود که برای شکستن اراده سربازان وطن به کار گرفته می‌شد.

روایت رزمندگانی که یادآور این حقیقت است که دفاع مقدس، زنجیره‌ای از ایستادگی است؛ از خطوط مقدم و نیزارهای خیبر تا سلول‌های اسارت و میدان‌های فرهنگی امروز. سربازانی که در غربت نیز تسلیم نشدند، امروز با تکیه‌بر همان روحیه مقاومت، بر ضرورت حفظ حرمت ایثارگران و تقویت بنیه فرهنگی جامعه برای مقابله با تهدیدات نوین تأکید می‌کنند.

محمد عسکری، رزمنده و آزاده دوران دفاع مقدس، از جمله نوجوانانی بود که با لبیک به ندای امام خمینی (ره)، نیمکت‌های مدرسه را به مقصد خطوط مقدم جبهه رها کرد و در نهایت به اسارت درآمد؛ روایتی که با تلخی فقدان عزیزان و سختی دوران اسارت گره خورده است.

وی در بازخوانی خاطرات روزهای جنگ، از نوجوانی ۱۳ ساله‌ای می‌گوید که برای نخستین بار راهی جبهه‌های نبرد حق علیه باطل شد. او که در عملیات رمضان به عنوان نخستین تجربه نظامی حضور یافت، بعدها در سال ۱۳۶۲ در عملیات خیبر، به عنوان نیروی خط‌شکن گردان جبار راهی میدان شد؛ حضوری که سرنوشتش را به اسارت در چنگال دشمن گره زد.

عسکری با اشاره به فضای کشور در روزهای آغازین جنگ گفت: زمانی که جنگ تحمیلی آغاز شد، من دانش‌آموز بودم. سخنان امام (ره) درباره ضرورت دفاع از کشور، در قلب ما نوجوانان شور و احساس وظیفه‌ای ایجاد کرد که تصمیم گرفتیم سنگر مدرسه را رها کرده و به جبهه برویم.

این آزاده دفاع مقدس درباره نخستین تجربه‌های آموزش نظامی خود که پیش از اعزام در روستا رخ داد، اظهار کرد: آموزش‌های اولیه را در روستا می‌دیدیم. یک شب یکی از برادران سپاه اسلحه‌ ام‌یک را برای آموزش آورده بود. هنگام باز و بسته کردن اسلحه، به دلیل بی‌دقتی در چک کردن، ناگهان گلوله‌ای شلیک شد.

وی ادامه داد: این گلوله ناخواسته به بدن یکی از بچه‌ها به نام علی برخورد کرد و نفر دیگری که پشت سر او بود نیز از ناحیه ساق پا مجروح شد. هرچند آن دو با سختی به بیمارستان منتقل و مداوا شدند، اما این حادثه، درسی بزرگ برای ما در ابتدای راه بود.

عسکری با بیان اینکه نخستین اعزامش در ۱۳ سالگی و بدون دست‌کاری در شناسنامه انجام شد، اظهار کرد: حدود چهار ماه در جبهه حضور داشتم و پس از عملیات رمضان به خانه بازگشتم؛ اما وقتی در سال ۶۲ قصد داشتم دوباره راهی شوم، مسئولان پذیرش به دلیل سن کم مخالفت می‌کردند. تنها با یادآوری حضور قبلی‌ام در جبهه بود که توانستم آن‌ها را قانع کنم و برای بار دوم در عملیات خیبر شرکت کنم؛ عملیاتی که پایان آن برای من و جمعی از هم‌رزمانم، اسارت بود.

ایستادگی در غربت؛ روایت رزمندگانی که در اسارت سرباز وطن بودند

این رزمنده دوران دفاع مقدس درباره نحوه اعزام نیروها به منطقه عملیاتی خیبر اظهار کرد: در تقسیمی که انجام دادند عده‌ای به غرب رفتند و عده‌ای به جنوب که من جنوب را انتخاب کردم؛ شرایط عملیات به قدری پیچیده و دشوار بود که بازگشت از آن، غیرممکن به نظر می‌رسید.

عسکری در بازخوانی خاطرات عملیات خیبر، با اشاره به فضای امنیتی و سری پیش از آغاز عملیات، اظهار کرد: چند روز پیش از عملیات، بدون اطلاع از مقصد نهایی، شبانه سوار بر خودروها شدیم. پس از چندین ساعت حرکت، سپیده‌دم متوجه شدیم که به منطقه بستان رسیده‌ایم. پس از عبور از بستان و پاسگاه زراب، به سمت هور حرکت کردیم؛ جایی که قایق‌ها آماده بودند تا نیروها را از طریق آب وارد منطقه عملیاتی کنند.

این رزمنده دفاع مقدس درباره مسیر طولانی و پرمخاطره‌ی هور گفت: بیش از ۵۰ کیلومتر مسیر را با قایق طی کردیم. در تمام طول مسیر، هواپیماهای گشت عراق بی‌وقفه بر فراز منطقه در پرواز بودند. شرایط به شدت حساس و حیاتی بود؛ با این حال، شاهد صحنه‌ای بودیم که از نگاه ما چیزی جز معجزه نبود. بیش از ۱۰۰ قایق تندرو و لنج پر از نیرو در میان نیزارها حرکت می‌کردند، اما با وجود شناسایی‌های مکرر، گویی هواپیماهای دشمن ما را نمی‌دیدند.

عسکری با اشاره به شرایط جوی و راهنمایی‌ها در مسیر افزود: روزهای کوتاه زمستانی و مسیر پیچ در پیچ هور، کار را دشوار کرده بود. برای اینکه نیروها در تاریکی مسیر را گم نکنند، مجاهدین عراقی که حامی ما بودند، در محل‌هایی که مسیر چند شاخه می‌شد، نخ‌های سبز رنگی بسته بودند تا مسیر درست نمایان باشد.

وی با تشریح آغاز عملیات افزود: نیروهای ایرانی در وهله اول توانستند دشمن را غافلگیر کرده و روستاها را به تصرف درآورند؛ اما با شروع پاتک‌های سنگین دشمن، شرایط تغییر کرد و هر لحظه دشوارتر شد.

این رزمنده دفاع مقدس با اشاره به وضعیت جسمانی نیروها در آن لحظات سخت خاطرنشان کرد: سه شبانه‌روز بود که به دلیل طولانی بودن مسیر کامیون‌ها و بارندگی شب قبل از عملیات، نخوابیده بودیم. بارندگی به قدری شدید بود که حتی تجهیزات و کوله پشتی‌های ما خیس و بسیار سنگین شده بود و توان حمل آن‌ها را نداشتیم. با این وضعیت، مأموریت پاکسازی روستایی به ما واگذار شد و پس از یک ساعت درگیری شدید، موفق به سقوط پاسگاه شدیم.

عسکری با بیان اینکه روزهای بعد از عملیات، دوران صبر و ایثار در دل خاک دشمن بود، گفت: وسعت عملیات بسیار زیاد بود و پشتیبانی از نیروها به سختی انجام می‌شد؛ به طوری که گاهی مهمات و غذا به ما نمی‌رسید. شرایط غذایی به قدری سخت بود که اجازه‌ دسترسی به غذای روستاییان را نداشتیم و با حداقل امکانات داخل پاسگاه سر می‌کردیم.

وی در توصیف وضعیت معیشتی در خط مقدم افزود: مقداری برنج داشتیم که برای پخت‌وپز، از توری پنجره‌ها به عنوان چلوکش استفاده می‌کردیم. بارها پیش آمد که به دلیل حملات هوایی، همان توری‌ها را رها می‌کردیم و تا بازگشت، از شدت گرما همان مقدار اندک برنج هم خمیر می‌شد. روزها و شب‌ها بدون استراحت و غذای کافی، تنها با تکیه‌بر ایمان و روحیه مقاومت می‌کردیم.

عسکری با اشاره به تکرار روزانه پاتک‌های عراق از صبح تا تاریکی هوا خاطرنشان کرد: دشمن هر روز حمله می‌کرد تا منطقه را پس بگیرد، اما نیروهای ما با وجود تحمل شهدای بسیار و مجروحان متعدد، اجازه پیشروی به آن‌ها ندادند. از همان ابتدا هم مشخص بود که راه بازگشت آسان نیست؛ پیش از شروع عملیات، فرمانده به نیروها گوشزد کرده بود که اگر دین، قرض یا مشکل حل‌نشده‌ای دارید، آن را برطرف کنید؛ چراکه احتمال بازگشت از این عملیات تقریباً صفر است.

این آزاده دوران دفاع مقدس، در ادامه از سال‌هایی می‌گوید که در اسارتگاه‌های دشمن، مرز میان مرگ و زندگی به باریکی یک مو بود؛ دورانی که به گفته او، هیچ سینماگری قادر به تصویر کشیدن عمق فجایع و پایداری اسرای ایرانی نیست.

عسکری، با بازخوانی روزهای سرنوشت‌ساز عملیات خیبر و ورود به خاک دشمن، اظهار کرد: وقتی با قایق کیلومترها وارد منطقه دشمن شدیم، به‌خوبی می‌دانستیم که پایان این راه یا شهادت است، یا مجروحیت و یا اسارت. سرانجام اسارت، آغازگر فصل جدیدی در زندگی من و هم‌رزمانم بود؛ دورانی که در ظاهر آسایشگاه نامیده می‌شد، اما هیچ شباهتی به آسایش نداشت.

وی با اشاره به شرایط اسفبار سال‌های نخست اسارت اظهار کرد: در ۱۳ ماه نخست، زمانی که هنوز صلیب سرخ شناسایی‌مان نکرده بود، وحشیانه‌ترین شکنجه‌ها را تجربه کردیم؛ از ضرب‌وشتم با کابل و پوتین گرفته تا فشارهای روحی شدید. کمبود غذا به‌گونه‌ای بود که گاهی یک کفگیر برنج یا یک ملاقه آش، سهمیه چند نفر بود و بسیاری شب‌ها گرسنه می‌ماندیم. برای مقابله با این فشارها مخفیانه روزه می‌گرفتیم، چرا که روزه‌داری خود بهانه‌ای برای شکنجه بیشتر بود.

ایستادگی در غربت؛ روایت رزمندگانی که در اسارت سرباز وطن بودند

این آزاده دفاع مقدس با یادآوری شرایط بهداشتی و درمانی در اردوگاه، از فداکاری اسرا برای یکدیگر گفت: در سالنی کوچک با ۱۳۰ نفر، اگر کسی دچار بیماری یا جراحت بود، جز همبستگی چاره‌ای نداشتیم. یکی از همرزمان که ترکش به شکمش خورده و روده‌هایش آسیب دیده بود، در چنان شرایطی با کمک ما و استفاده از ابزارهای بسیار ابتدایی، به لطف خدا زنده ماند.

وی با بیان اینکه دشمن تنها به دنبال شکنجه جسمی نبود، افزود: هدف آن‌ها نابودی روحیه مقاومت و اعتقادات ما بود. در این میان، گروه‌هایی نظیر مجاهدین خلق با همکاری برخی افراد، علیه امام راحل سخنرانی می‌کردند و حتی برای تضعیف روحیه و سوء استفاده از سن کم ما، فیلم‌های مستهجن پخش می‌کردند؛ اما اتحاد اسرا چنان بود که توانستیم مقابل این هجمه‌ها بایستیم. یادم هست روزی چنان واکنشی نشان دادیم که عوامل نفوذی فرصت نکردند وسایل خود را جمع کنند.

عسکری با اشاره به آزادی خود در سال ۱۳۶۹ و بازگشت به کشور، بیان کرد: وقتی پس از هفت سال بازگشتیم، جامعه تغییرات بسیاری کرده بود؛ تغییراتی که برای ما ملموس بود؛ اما امروز، دغدغه اصلی من فراتر از خاطرات جنگ است. جنگ امروز، جنگ نظامی نیست؛ دشمن از راه فرهنگ و رسانه وارد میدان شده و به نظر می‌رسد متولیان امر، این جنگ نرم را چندان جدی نگرفته‌اند.

وی با انتقاد از برخی بی‌تفاوتی‌ها نسبت به ارزش‌های ایثار و شهادت اظهار کرد: جوان امروز مقصر نیست؛ اگر سؤال دارد و پاسخ منطقی نمی‌گیرد، به این دلیل است که متولیان امر به جای پاسخگویی، درگیر مسائل دیگر شده‌اند. دشمن در اتاق‌های فکر خود برای گرفتن فرهنگ ایثار از ایرانیان برنامه‌ریزی کرده و متأسفانه در سایه غفلت مسئولان، پیشروی‌هایی داشته است.

این آزاده دفاع مقدس تأکید کرد: ما در جنگ سخت نظامی پیروز و قدرتمند بودیم، اما در این جنگ نرم دوران کنونی، عقب هستیم. نمی‌توان با ادبیات و روش‌های دهه ۶۰ با جوان امروز صحبت کرد. باید حرف جوان را شنید و با زبان خودش با او گفتگو کرد؛ چراکه در غیر این صورت، دیگران پاسخ‌های خود را به او القا خواهند کرد.

روایت ایستادگی در سلول‌های سکوت

دفاع مقدس تنها یک برهه تاریخی در تقویم سیاسی کشور نیست؛ بلکه مانیفستِ پایداری نسلی است که در کوران حوادث، ایستادگی را نه در کلام، بلکه در میدان عمل مشق کردند. در میان تمامی صفحات این دفتر قطور، فصل اسارت، تاریک‌ترین و در عین حال درخشان‌ترین بخش از حماسه‌ ایستادگی است؛ جایی که آزادگان در سلول‌های تنگ و نمور، با دستان خالی اما دلی مملو از آرمان، معنای واقعی مقاومت را بازتعریف کردند.

عاقبتی از جانبازان و آزادگان دوران دفاع مقدس گفت: اسارت برای ما یک وضعیتِ غیرمنتظره بود که باید در آن دوام می‌آوردیم. برخلاف تصور عموم، اسارت فقط تحمل شکنجه نبود؛ بلکه مدیریت روزانه بود تا بتوانیم زنده بمانیم و روحیه‌مان را نبازیم.

این آزاده با اشاره به فشارهای فیزیکی در اردوگاه‌های عراق، توضیح داد: موضوع اصلی ما در آن روزها، بقا بود. جیره غذایی بسیار کم و فضای نگهداری اسرا به ‌شدت تنگ بود و از همه سخت‌تر، بی‌خبری مطلق از خانواده‌ها بود. عراقی‌ها تمام تلاششان را می‌کردند که ما را از نظر روانی خرد کنند. آن‌ها می‌خواستند ما باور کنیم که کشورمان سقوط کرده است یا کسی به فکر ما نیست.

وی ادامه داد: در چنین شرایطی، اگر کسی تنها می‌ماند، احتمال فروپاشی‌اش زیاد بود؛ اما ما یاد گرفتیم که چگونه با هم باشیم. ما در بند، گروه‌های کوچک تشکیل دادیم. هر کسی که اطلاعاتی داشت یا چیزی بلد بود، به بقیه یاد می‌داد. مثلاً کلاس‌های زبان یا قرآن برپا می‌کردیم. این کارها فقط برای پر کردن وقت نبود؛ برای این بود که مغزمان کار کند و ناامیدی به سراغمان نیاید.

عاقبتی در پاسخ به این سؤال که مقاومت در اسارت چگونه تعریف می‌شد، گفت: مقاومت در اسارت، شعار دادن نبود. مقاومت یعنی همین که در مقابل بازجو کم نیاوری، وقتی یک نفر مریض می‌شود، بقیه سهم غذای خودشان را به او بدهند و یا در آن فضای بسته، اجازه ندهی که دشمن روحیات تو را تغییر دهد.

 وی افزود: بسیاری از دوستان ما در اثر شکنجه یا بیماری‌های ناشی از شرایط نامناسب اردوگاه، دچار مشکلات جدی شدند. این‌ها هزینه‌ای بود که ما برای حفظ کشور دادیم. امروز هم که به آن روزها نگاه می‌کنم، می‌بینم بزرگترین سرمایه ما در آن سال‌ها، اتحاد بود. هیچ‌کس نمی‌پرسید اهل کجایی یا چه عقیده‌ای داری؛ همه فقط به فکر هم بودیم.

این آزاده دفاع مقدس با لحنی گلایه‌آمیز، درباره وضعیت فعلی جانبازان و آزادگان گفت: الان که سال‌ها از جنگ گذشته، متأسفانه برخی از هم‌رزمان ما با مشکلات زیادی دست‌وپنجه نرم می‌کنند. موضوع من ترحم نیست؛ بحث بر سر خدماتی است که باید ارائه شود. یک جانباز یا آزاده، به خاطر شرایط سخت دوران جنگ، امروز دچار دردهای مزمن است و توقع دارد که سیستم بهداشت و درمان، لااقل دغدغه درمانش را برطرف کند.

ایستادگی در غربت؛ روایت رزمندگانی که در اسارت سرباز وطن بودند

 وی ادامه داد: البته گلایه‌ها نباید باعث شود که اصل آرمان‌ها را فراموش کنیم. نسل جوان باید بداند که چرا ما آن روزها ایستادیم. ما ایستادیم تا امروز کشور درگیر ناامنی‌های مشابه برخی کشورهای منطقه نشود. اگر الان در امنیت هستیم، مدیون همان ایستادگی‌های بی‌ادعا در بندهای اسارت و پشت خاکریزهاست.

 عاقبتی به نسل جوان توصیه کرد: نمی‌گویم مثل ما باشید، اما می‌گویم با مطالعه و تحقیق، واقعیت‌های آن دوران را بدون واسطه و بدون بزرگ‌نمایی‌های غیرواقعی بشناسید. واقعیت جنگ، همین سختی‌ها و در کنار هم بودن‌ها بود. امروز هم اگر در کشور مشکلی هست، راه حلش همان با هم بودن و کار کردن است؛ نه دلسرد شدن.

جنگ نرم نیازمند زبان نسل جدید است

محمد مرادزاده یکی دیگر از آزادگان دوران دفاع مقدس که یک ششم عمرش را در اسارت رژیم بعث عراق گذراند بود، با انتقاد از شیوه‌های سنتی فعالیت‌های فرهنگی، معتقد است: سرعت تبادل اطلاعات در دنیای امروز، ضرورت بازنگری در ادبیات ارتباط با نسل جدید را دوچندان کرده است. ترویج تجملات و دوری از فرهنگ قناعت، همان خلائی است که دشمن از آن برای نفوذ استفاده می‌کند.

وی که اکنون حدود ۷۰ سال دارد و در سن ۲۷ سالگی در ارتش خدمت می‌کرده و طی مأموریتی در یک حمله غافلگیرانه در اسلام‌آباد غرب به اسارت در آمد با اشاره به تغییرات گسترده در جهان ارتباطات، تأکید کرد: امروز که یک رخداد در گوشه‌ای از دنیا در عرض چند ثانیه به سراسر جهان مخابره می‌شود، نمی‌توان با روش‌های دهه ۶۰ کار فرهنگی کرد. ما باید با همان سرعت و با زبان نسل جدید، برای آن‌ها حرف داشته باشیم.

مرادزاده با تأکید بر اینکه امروز میدان تغییر کرده است، گفت: نسل جوان را باید شناخت و با زبان خودش با او سخن گفت؛ با زور نمی‌توان پیش رفت. ما برای گرفتن امتیاز به جبهه نرفتیم و خود را طلبکار نظام نمی‌دانیم، اما انتظار داریم حرمت ایثار حفظ شود. رفتار برخی مسئولان که باعث دلسردی ایثارگران می‌شود، به ‌مراتب دردناک‌تر از تلاش‌های دشمن است. دشمن هرچه تلاش کند، به اندازه یک رفتار نادرست از سوی نیروی خودی، نمی‌تواند به روحیه ایثارگران آسیب بزند.

اراده‌ مقاومت، رشته‌ای است که از خاکریزهای عملیات‌های مختلف به سلول‌های اسارت و سپس به چالش‌های فرهنگی امروز متصل است. این روایت‌ها یادآور آن است که امنیت امروز کشور، مدیون ایستادگی‌های بی‌ادعایی است که در غربت و بند نیز تسلیم نشدند و اکنون، پاسداری از این میراث، مستلزم تغییر زبان ارتباطی با نسل جدید و پر کردن خلأهای فرهنگی است تا پیروزی‌های جنگ سخت، در جنگ نرم به مخاطره نیفتد.

انتهای پیام

آخرین اخبار استان‌ها