۱۹ ساله بود، برادرش به شهادت رسیده و پدر و مادرش نیز از نظر جسمی بیمار بودند. میان ماندن و رفتن سردرگم مانده بود، از یک سو دلش هوای جبهه داشت و از سوی دیگر، دل کندن از پدر و مادری که نیاز به مراقبت داشتند برایش آسان نبود.
آزاده دوران دفاع مقدس از ۷۸ ماه اسارت در اردوگاههای عراق روایت کرد؛ از روزی که پس از مجروحیت، تمام شدن مهمات و قطع پشتیبانی در منطقه هورالهویزه به اسارت درآمد تا سالهایی که با شکنجه، دوری از خانواده و محدودیتهای شدید گذشت؛ سالهایی که در کنار همه سختیها، رفاقت میان اسرا، برگزاری برنامههای مذهبی و فضای معنوی حاکم بر اردوگاه، بخش ماندگاری از زندگی او را شکل داد.
دوران دفاع مقدس در حافظه تاریخی ملت ایران، تنها با حماسههای میدان نبرد و عملیاتهای نظامی شناخته نمیشود؛ بلکه بخشی از این روایت حماسی، در سلولهای تاریک و سخت اردوگاههای اسارت رقم خورد. برای بسیاری از رزمندگانی که در جریان جنگ تحمیلی به اسارت درآمدند، دوران بند بودن، پایان سربازی نبود، بلکه آغاز فصلی جدید از مقاومت در برابر دشمن بود؛ نبردی که در آن سلاحها جای خود را به صبر،ایمان و اراده دادند.