سه‌شنبه ۷ مهر ۱۴۰۵ | ۰۵:۵۱
آتش‌نشانان؛ یک سال، دو جنگ و هزاران لحظه نفس‌گیر

به مناسبت ۷ مهر، روز آتش‌نشانی و ایمنی؛

آتش‌نشانان؛ یک سال، دو جنگ و هزاران لحظه نفس‌گیر

روز آتش‌نشانی امسال، فرصتی است برای مرور سالی که بر آتش‌نشانان گذشت؛ سالی آمیخته با حادثه، آتش و جنگ، که در آن، مردان و زنان ایستاده در خط مقدم نجات، بار دیگر از جان خود گذشتند تا زندگی به جریان بیافتد.

به گزارش ایسنا، هفتم مهر، روز آتش‌نشانی و ایمنی، امسال برای آتش‌نشانان فقط یک مناسبت در تقویم نیست؛ در سالی که گذشت مأموریت هایشان برای آنها شکل‌های مختلفی داشته است؛ از مهار شعله‌های آتش یک مغازه و دود یک کارگاه گرفته تا نجات جان‌هایی که زیر آوار ساختمان‌هایی که در حملات دشمن صهیونیستی-آمریکایی در نقاط مختلف شهر  مانده بودند. سالی که در آن، آتش‌نشانان یک‌بار نه در حادثه‌ای معمولی، که در میانه دو جنگ، میان موشک، آوار و احتمال حمله دوباره، وارد میدان شدند.

صدای آژیر که بلند می‌شود، خیلی‌ها ناخودآگاه به سمت در می‌روند؛ آتش‌نشان اما به سمت حادثه می‌رود. برای آتش‌نشان، «۱۲۵» فقط یک شماره تلفن نیست؛ صدایی است که می‌تواند شروع چند ساعت بی‌خوابی، دویدن در راه‌پله‌های دودگرفته، ایستادن زیر سقف‌های ترک‌خورده یا جست‌وجو میان تکه‌های بتن و آهن باشد.

این روزها، وقتی از آتش‌نشانی حرف می‌زنیم، تصویر آتش و دود کافی نیست. سال گذشته برای آتش‌نشانان، آتش شکل دیگری هم داشت؛ آتشی که با انفجار آغاز می‌شد، با آوار ادامه پیدا می‌کرد و گاهی هنوز عملیات تمام نشده، احتمال حمله دوباره، سایه‌اش را روی محل حادثه می‌انداخت. زنگ اعلام حادثه در آن ایام پشت یک دیگر خبر از جنایت پشت جنایت دشمن می‌داد. 

جنگ تحمیلی ۱۲ روزه آغاز جانفشانی آتش نشانان 

آن روز ۲۳ خرداد ۱۴۰۴، آتش‌نشان همان آتش‌نشان همیشگی بود؛ کسی که باید به یک واحد مسکونی آتش گرفته می‌رسید، فرد گرفتار در آسانسور را نجات می‌داد، با حادثه تصادف برخورد می‌کرد، حریق کارگاه و انبار را مهار می‌کرد یا برای نجات فردی که زیر آوار مانده بود، وارد ساختمانی می‌شد که هر لحظه احتمال ریزشش وجود داشت.

اما بعد، جنگ آمد.

وقتی «حریق» از ساختمان به شهر رسید

در جنگ ۱۲ روزه تهران فقط با صدای انفجار و آژیر حمله روبه‌رو نبود؛ بعد از هر اصابت، یک زنجیره عملیات که تاکنون تجربه نشده بود، آغاز می‌شد.

آتش‌نشانان باید خودشان را به محل می‌رساندند، حریق را مهار می‌کردند، آوار را کنار می‌زدند و اگر کسی زیر ساختمان مانده بود، برای بیرون آوردنش تلاش می‌کردند؛ آن هم در شرایطی که پایان حادثه هنوز معلوم نبود.

قدرت‌الله محمدی، مدیرعامل سازمان آتش‌نشانی تهران، درباره آن روزها می‌گوید که در جریان جنگ ۱۲ روزه، نیروهای آتش‌نشانی در ۱۴۲ نقطه شهر عملیات داشتند و در برخی موارد، با خطر اصابت دوباره مواجه بودند.

به گفته او، در یکی از عملیات‌های شاخص، ساختمان شیشه‌ای صداوسیما در مدت کوتاهی درگیر حریقی گسترده شد و نیروهای آتش‌نشانی در شرایطی با حرارت بسیار بالا و ریزش مداوم، برای مهار آتش وارد ساختمان شدند.

آتش‌نشانان؛ یک سال، دو جنگ و هزاران لحظه نفس‌گیر

محمدی می‌گفت: در جنگ‌ ۱۲ روزه، آتش نشانان تهرانی ۱۸۵ نفر را زنده از زیر آوار خارج کردند. آماری که او می‌داد، تنها چند عدد نبود، بلکه زندگی‌هایی بود که توسط این سرخ‌پوشان دوباره به زندگی بازگشتند. 

این شاید یکی از همان لحظه‌هایی باشد که تفاوت «کار» و «مأموریت» را نشان می‌دهد.

مجید طباطبایی از ایستگاه ۴۹ شهید علی امینی آتش‌نشانی تهران، آن روز را روایت می‌کند، با چشمانی که صحنه‌ها هنوز در آن جریان دارد، می‌گوید:«هنوز یادمه اولین لحظه‌ای که صدای انفجار اومد، توی خواب بودیم. همه‌مون از جا پریدیم. اون لحظه با حادثه‌هایی که قبلاً دیده بودم فرق داشت. شهر به هم ریخته بود، انگار تهران دیگه تهران نبود. صداها، شعله‌ها، جیغ مردم، همه چی درهم پیچیده بود. اولین گزارشی که رسید، انفجار ساختمون میدان کتاب بود...»

داغی که در میانه مأموریت‌های امدادی بر دل یک آتش‌نشان نشست

یاسمین هنوز نیامده؛ مختار همچنان در میدان است

در جریان جنگ ۱۲ روزه، آتش‌نشانان علاوه بر انجام مأموریت‌های امدادی و مقابله با حوادث ناشی از حملات، خود نیز با داغ از دست دادن عزیزانشان روبه‌رو شدند. مختار باکویی، آتش‌نشان ایستگاه ۷۱ تهران، یکی از آن‌ها بود؛ مردی که در حمله به خانه خواهرش، خواهر، داماد، خواهرزاده‌اش و دیگر اعضای خانواده را از دست داد. او در حالی که هنوز امید داشت پیکر یاسمین، خواهرزاده ۲۳ ساله‌اش، را پیدا کند، با لباس عملیاتی به میان آوار بازگشت؛ این بار نه برای نجات دیگر شهروندان، بلکه برای یافتن عزیزانش که زیر آوار مانده بودند. پیکرهای شناسایی شده خانواده‌اش به خاک سپرده شدند، اما یاسمین همچنان بی‌مزار ماند و انتظار برای یافتن پیکرش ادامه یافت، اما....

آتش‌نشانان؛ یک سال، دو جنگ و هزاران لحظه نفس‌گیر

با این همه، مختار باکویی از کار دست نکشید.

او در روزهایی که خودش داغ‌دار بود، در کنار همکارانش به عملیات امداد و نجات ادامه داد و حتی برای بیرون آوردن پیکرهای همسایگان و دیگر آسیب‌دیدگان نیز به میدان رفت. به گفته او، همکارانش در آتش‌نشانی، حتی پس از پایان شیفت کاری، در کنارش ماندند و در این روزهای دشوار همراهش بودند.

روایت باکویی، تصویری از آتش‌نشانانی است که در میانه جنگ، هم‌زمان با مواجهه با خطرهای مأموریت، با رنج‌های شخصی و فقدان عزیزانشان نیز دست‌وپنجه نرم کردند و با وجود این داغ‌ها، مسئولیت حرفه‌ای خود را ادامه دادند.

آتش‌نشانان؛ یک سال، دو جنگ و هزاران لحظه نفس‌گیر

جنایت تجریش و حضور آتش‌نشانان میان آسفالت‌های تکه تکه شده

چهار پنج روز بعد از شروع جنگ ۱۲ روزه، مأموریت دیگری اعلام شد. در تجریش، موشکی به چهارراه اصابت کرده بود. وقتی رسیدیم، آسفالت تکه‌تکه و کنده شده بود، سقف ماشین‌ها فروریخته بود، بدن‌ها زیر آهن‌ها پرس شده بودند. با برش و تلاش فراوان، توانستیم تنها یک نفر را زنده بیرون بیاوریم و به بیمارستان شهدای تجریش منتقل کنیم. آن صحنه یکی از سنگین‌ترین حوادث دوران خدمتم بود. این روایت قسمتی از خاطرات باقرزاده رئیس ایستگاه ۶ آتش‌نشانی تهران شهید محمد ابراهیمی بود. روایتی که بوی جنایت و شرم آوری برای مدعیان حقوق بشر می‌دهد. 

جنگ ۱۲ روزه را آتش‌نشانان، پشت سر گذاشتند و روایت‌های بسیاری از این دست در صفحه تاریخ ثبت شده است. روایت‌هایی از جانفدایی و رشادت نیروهای آتش‌نشانی در کنار دیگر عوامل در صحنه جنگ؛ از روایت زندان اوین تا اصابت‌هایی که به قلب شهر وارد می‌شد. از جنایت‌های بسیاری که این قهرمانان بی‌سنگر در میدان خطر و عمل حضور داشتند و اندکی برای مردم و کشورشان کم نگذاشتند.  

آتش‌نشانان؛ یک سال، دو جنگ و هزاران لحظه نفس‌گیر
زندان اوین؛ جنگ ۱۲ روزه 

آتش‌نشان می‌داند ساختمان ناایمن است؛ می‌داند آتش زیر پایش و بالای سرش جریان دارد؛ می‌داند احتمال ریزش وجود دارد؛ اما باز هم قدم بعدی را برمی‌دارد.

جنگ ۱۲ روزه که تمام شد، شهر دوباره به ظاهر به زندگی عادی برگشت؛ اما برای آتش‌نشانان، ماجرا تمام نشده بود.

چند ماه بعد، دوباره صدای آژیرها بالا رفت؛ این بار در جنگ ۴۰روزه. صدای انفجار در آن صبح شنبه ۹ اسفند، دوباره ساختمان‌هایی که آسیب دیده بودند، دوباره آوار، دوباره آتش، دوباره عملیات جست‌وجو و نجات و گوش‌هایی که تیز شده بودند برای یک صدا از دل آوار در تاریکی شب، برای هر آتش‌نشان و نیروی امدادی چندین شب می‌گذشت و برای جا مانده در زیر آوار، ماها و بلکه سال‌ها زمان را به چالش می‌کشید. 

گزارش‌های منتشر شده از عملکرد آتش‌نشانی تهران در این دوره از صدها حادثه و عملیات مرتبط با شرایط جنگی حکایت دارد. در کنار این مأموریت‌ها، نیروهای آتش‌نشانی همچنان باید حوادث معمول شهر را هم پوشش می‌دادند؛ همان حوادثی که با جنگ شروع نشده بودند و با جنگ هم متوقف نشدند.

این شاید سخت‌ترین بخش ماجرا باشد؛ اینکه حتی در روزهای جنگ، شهر متوقف نمی‌شود. کودکی ممکن است در آسانسور گرفتار شود، خانه‌ای آتش بگیرد، تصادفی در یکی از بزرگراه‌ها رخ دهد، کارگری از ارتفاع سقوط کند یا مادری پشت در بسته خانه بماند. برای آتش‌نشان، جنگ فقط یکی از مأموریت‌هاست؛ هرچند مأموریتی با ابعاد و خطرهایی متفاوت.

شبی که سه مخزن سوخت تهران، مورد اصابت دشمن تروریست قرار گرفت...

از بالادستِ شهران، آتش آرام‌آرام راه خودش را باز می‌کرد؛ از میان کانال‌ها، جوی‌ها و شیب تند خیابان‌هایی که مستقیم به دل شهر می‌رسیدند. شعله‌ها دیگر فقط در محوطه انبار نفت نبودند؛ به باغ‌های پایین دست رسیده بودند، خودروها را در آتش می‌بلعیدند و به سمت اتوبان همت و ساختمان‌های مسکونی حرکت می‌کردند.

مردم هراسان خانه‌هایشان را ترک می‌کردند و آتش‌نشان‌ها، درست در نقطه مقابل جمعیت، وارد دل انفجارها می‌شدند؛ جایی که هر دریچه فاضلاب می‌توانست ناگهان منفجر شود و هر تانکر سوخت، یک بمب متحرک باشد.

آتش‌نشانان؛ یک سال، دو جنگ و هزاران لحظه نفس‌گیر

شعله‌ها فقط داخل مخازن نبود؛ آتش از شیب شهران پایین می‌آمد. معاون عملیات پیشین آتش‌نشانی تهران حسن سیفی، از شبی برای خبرنگار ایسنا روایت می‌کرد که اگر جریان چند میلیون لیتر سوختِ شعله‌ور متوقف نمی‌شد، تهران می‌توانست وارد یکی از بزرگ‌ترین فاجعه‌های شهری خود شود؛ شبی که آتش‌نشان‌ها میان انفجار مخازن و خیابان‌های شعله‌ور، برای نجات شهر جنگیدند. تا دو بامداد آن شب در مقابل آتش ایستادند و جلویش را گرفتند تا به مرحله بعد، یعنی اطفاء آن برسند. 

آتش‌نشانان؛ یک سال، دو جنگ و هزاران لحظه نفس‌گیر

آوا دختری که قربانی جنایت شد و آتش‌نشانان میان ارتفاع و سقوط، زندگی به او بخشیدند...

 یکی دیگر از صحنه‌ها، میان صدها صحنه‌ای که آتش‌نشانان تجربه کرده بودند، نجات آوا بود. 

آوا، یکی از بازماندگان اصابت به یک ساختمان مسکونی در شرق تهران است که در لحظه حمله در اتاق خواب خود روی تختش خواب بود و پس از انفجار، در شرایطی میان آوار و ارتفاع، توسط نیروهای آتش‌نشانی از محل نجات پیدا کرد؛ او برای خبرنگار ایسنا، از لحظه‌ای می‌گفت که بین زمین و آسمان، تنها صداها را می‌شنید و هیچ کنترلی بر بدن خود نداشت.

آتش‌نشانان؛ یک سال، دو جنگ و هزاران لحظه نفس‌گیر

برای نیروهای امدادی، خطر فقط در لحظه اول حمله نبود. یکی از تلخ‌ترین بخش‌ها، مربوط به حملات مجددی بود که در میانه عملیات رخ می‌داد؛ زمانی که نیروهای امدادی هنوز داخل محل حضور داشتند. اما برای یک آتش‌نشان در میدان عملیات چیزی مهم‌تر از نجات جان مردم نیست. چه در جنگ چه در خارج از جنگ.

روایت‌ها از جنایت‌های صورت گرفته بسیار است. هر ایستگاه آتش‌نشانی که سر زده به آن وارد شویم و با هر آتش‌نشانی که به گفت‌وگو بپردازیم، زخمی از صحنه‌هایی که تجربه کرده‌اند بر روی روحشان دارند و با خود در زندگی روزمره‌شان حمل می‌کنند.

آنان نیروهایی هستند که در حوادث جزو اولین نیروهای حضور یافته‌ در صحنه‌اند و با زمان برای نجات در رقابت هستند. عملیات‌هایی که هیچ دوربینی قادر به ضبط فعالیت این قهرمانان نیست.

آتش‌نشانان نه تنها جان‌های بسیاری را نجات دادند بلکه با غمی در دل، به جست‌وجوی پیکر یک عزیز برای این که انتظاری را به پایان برسانند، تلاش کردند. آتش‌نشانانی که خانواده‌هایشان نیز قهرمانان گمنامی هستند که در استرس عزیزشان، به انتظار یک خبر و زنگ در روزهای پرتلاتم جنگ چشم به در منزل و تلفن همراه دوخته بودند. 

شهر که آرام شد، آتش‌نشان برگشت سر جای اول

جنگ تمام می‌شود، اما حادثه تمام نمی‌شود. آتش‌نشان بعد از جنگ دوباره به همان ایستگاه برمی‌گردد؛ لباسش را مرتب می‌کند، تجهیزات را سر جای خود می‌گذارد و منتظر تماس بعدی می‌ماند.

ممکن است تماس بعدی، یک حریق کوچک باشد. ممکن است یک تصادف زنجیره‌ای باشد. ممکن است کسی در چاه سقوط کرده باشد. ممکن است ساختمانی قدیمی دچار ریزش شده باشد. یا شاید هم هیچ اتفاقی نیفتد و چند ساعت در ایستگاه بگذرد؛ اما هیچ‌کس نمی‌داند آژیر بعدی چه زمانی به صدا درمی‌آید.

برای همین است که شغل آتش‌نشانی را نمی‌توان فقط با تعداد عملیات‌ها سنجید؛ بخشی از این شغل، آماده بودن برای حادثه‌ای است که هنوز اتفاق نیفتاده است.

پشت هر لباس عملیاتی، یک زندگی ایستاده است

آتش‌نشان وقتی وارد محل حادثه می‌شود، فقط یک لباس عملیاتی نیست. پشت آن لباس، کسی ایستاده که خانه دارد، خانواده دارد، نگرانی دارد، ترس دارد و بعد از پایان شیفت باید دوباره به زندگی خودش برگردد.

اما در لحظه حادثه، اینها همه برای چند ساعت عقب می‌روند. آنچه جلو می‌آید، وظیفه است. همان چند دقیقه‌ای که برای شهروند گرفتار می‌تواند مرز میان زندگی و مرگ باشد. شاید به همین دلیل است که روایت آتش‌نشانان از حادثه، معمولاً با جزئیاتی شروع می‌شود که برای دیگران عجیب است؛ ساعت تماس، زمان رسیدن، تعداد نیروها، تجهیزات، مسیر ورود، دمای محل، وضعیت سازه و اینکه «چطور وارد شدیم».

آنها حادثه را با جزئیات به خاطر می‌سپارند؛ چون هر جزئیات، دفعه بعد می‌تواند جان کسی را نجات دهد.

«آتش فقط شعله نیست»

آتش‌نشانی سال‌هاست از مرحله خاموش کردن آتش فراتر رفته است. امروز وقتی از مأموریت آتش‌نشان حرف می‌زنیم، از مجموعه‌ای از عملیات‌های امداد و نجات حرف می‌زنیم؛ از نجات در حوادث رانندگی و ساختمان گرفته تا حریق، ریزش، محبوس شدن و حوادثی که گاهی حتی پیش‌بینی‌شان ممکن نیست. و جنگ، فقط ابعاد این مأموریت را بزرگ‌تر کرد. در روزهای جنگ، آتش‌نشانان در بسیاری از صحنه‌ها با ترکیبی از چند حادثه مواجه بودند؛ انفجار، حریق، آوار و مصدوم و گاهی خطر وقوع حادثه‌ای دوباره. در چنین شرایطی، دیگر فقط خاموش کردن شعله مطرح نیست؛ باید همزمان جان افراد را نجات داد، حریق را کنترل کرد، محیط را ایمن کرد و مراقب جان نیروهای عملیاتی هم بود.

از پلاسکو تا جنگ؛ حافظه‌ای پر از دود

آتش‌نشانی تهران پیش از این هم روزهای سخت کم ندیده است. از ساختمان پلاسکو و عملیات طولانی جست‌وجو در میان آوار گرفته تا حوادث بزرگ و کوچک دیگری که هرکدام بخشی از حافظه این سازمان را ساخته‌اند. در پلاسکو، ۱۶ آتش‌نشان جان خود را از دست دادند؛ حادثه‌ای که هنوز هم یکی از مهم‌ترین نقاط حافظه جمعی آتش‌نشانی ایران است. بعد از آن، هر ریزش ساختمان فقط یک حادثه نبود؛ برای خیلی از آتش‌نشانان، یادآور همان سؤال قدیمی بود: «آیا می‌شود کسی هنوز زنده باشد؟» و همین سؤال است که آنها را دوباره به دل آوار می‌فرستد.

آتش‌نشانان؛ یک سال، دو جنگ و هزاران لحظه نفس‌گیر

شهر به آنها عادت کرده است

شاید عجیب‌ترین بخش ماجرا همین باشد. شهر به آتش‌نشانان عادت کرده است. به صدای آژیر عادت کرده، به ماشین‌های قرمز، به لباس‌های عملیاتی و حتی به شماره ۱۲۵. اما پشت این عادت، آدم‌هایی هستند که هر بار با یک حادثه جدید روبه‌رو می‌شوند. مردانی که گاهی باید دقایق بسیاری در دود و حرارت نفس بکشند، گاهی ساعت‌ها میان آوار بمانند و گاهی بعد از پایان عملیات، تازه بفهمند چه چیزی را پشت سر گذاشته‌اند.

در جنگ هم همین بود...

وقتی شهروندان به پناهگاه، خانه یا محل امن می‌رفتند، آتش‌نشانان راه دیگری را انتخاب می‌کردند؛ راهی به سمت محل اصابت.

آنها در خط مقدم جنگ نظامی نبودند، اما در خط مقدم پیامدهای جنگ ایستاده بودند؛ جایی میان آتش، آوار، دود و آدم‌هایی که باید نجات پیدا می‌کردند. صداهایی از خانواده‌های چشم انتظار؛ صداهای جنگند دشمن که رحمی در خود نداشت و موشک‌هایش در دل جمعیت مردم ، خانه های مسکونی و نیروهای امدادی فرود می‌آمد. صدا،صدا و صدها صدایی که در گوش این افراد هنوز می‌پیچد. از گریه و زاری تا داد و فریاد و توقع‌های بسیار به هنگام عملیات و شادی عزیزانی که از زیرآوار جامانده خود را پس از نجات در آغوش می‌گیرند ، شاید مسکنی بر این زخم‌ها باشد.

هفتم مهر؛ روز کسانی که وقتی همه می‌روند، آنها به میدان می‌آیند

هفتم مهر را شاید بتوان با یک تصویر به خاطر سپرد:

خیابانی که همه از آن دور می‌شوند و گروهی به سمت آن حرکت می‌کنند.

مردم از دود فاصله می‌گیرند و آتش‌نشان به سمت دود می‌رود.

مردم از ساختمان در حال سوختن خارج می‌شوند و آتش‌نشان وارد آن می‌شود.

مردم از آوار فاصله می‌گیرند و او میان آوار دنبال نشانه‌ای از زندگی می‌گردد.

و در روزهای جنگ، مردم از محل اصابت دور می‌شدند و او دوباره به همان نقطه باز می‌گشت.

هفتم مهر امسال روایت آتش‌نشانی فقط روایت شعله‌ها نیست. روایت یک سال ایستادن است؛ از حادثه‌های روزمره شهر تا روزهایی که آتش، شکل جنگ به خود گرفت. و شاید معنای «ایمنی» برای کسانی که هر روز با خطر مواجه‌اند، همین باشد؛ اینکه وقتی دیگران دنبال راه فرار می‌گردند، آنها دنبال راه ورود می‌گردند؛ برای نجات. برای بیرون آوردن یک نفر دیگر و برای اینکه آژیر بعدی، پایان یک زندگی نباشد...

آتش‌نشانان؛ یک سال، دو جنگ و هزاران لحظه نفس‌گیر

دو جنگ، تجربه‌هایی که به گنجینه‌ای برای آتش‌نشانی تبدیل شد

به گزارش ایسنا، آتش‌نشانان در دو جنگی که پشت سر گذاشتند، با صحنه‌ها و شرایطی مواجه شدند که پیش از این تجربه نکرده بودند؛ حوادثی که اگرچه خسارت‌های بسیاری به دنبال داشت، اما فرصتی برای آزمودن توان عملیاتی، شناسایی نقاط ضعف و تقویت آمادگی سازمان آتش‌نشانی را فراهم کرد. آنان در مواجهه با این شرایط، عملکردی قابل توجه از خود به نمایش گذاشتند و در کنار امدادرسانی و مهار بحران، تجربه‌هایی ارزشمند به دست آوردند؛ تجربه‌هایی که امروز می‌تواند چراغ راهی برای ارتقای ایمنی و آمادگی در برابر حوادث آینده باشد.

در گفت‌وگو با مسئولان آتش‌نشانی، یک نکته بیش از هر چیز به چشم می‌خورد؛ اینکه این تجربه‌ها، با وجود تمام خسارت‌ها و دشواری‌هایی که به همراه داشتند، گنجینه‌ای ارزشمند برای سازمان هستند. از بازنگری در شیوه‌های آموزش و افزایش مهارت نیروها گرفته تا شناسایی کمبودهای سازمانی و تلاش برای رفع آن‌ها، این دو جنگ زمینه‌ساز تحولاتی شدند که می‌توانند در مواجهه با بحران‌های آینده نقشی تعیین کننده داشته باشند.

 پیشگیری؛ خط مقدم مقابله با حوادث شهری

با این همه، در میان تمام درس‌هایی که از دل این حوادث بیرون آمده، یک اصل همچنان جایگاه خود را حفظ کرده است؛ پیشگیری. اصلی که آتش‌نشانان همواره بر آن تأکید دارند و معتقدند بسیاری از حوادث شهری را می‌توان با رعایت اصول ایمنی و انجام اقدامات پیشگیرانه، پیش از آنکه به بحرانی جدی تبدیل شوند، مهار کرد. گاهی تنها یک اقدام ساده، یک بررسی به موقع یا رفع یک نقص ایمنی می‌تواند مانع حادثه‌ای شود که مهار آن، زمان، هزینه و نیروی انسانی بسیاری می‌طلبد.

در شهری مانند تهران، که بخش‌های مختلف آن با مخاطرات گوناگون دست‌وپنجه نرم می‌کنند، بی‌توجهی به ایمنی می‌تواند زمینه‌ساز حوادثی جبران‌ناپذیر باشد. بسیاری از این حوادث، نه به دلیل پیچیدگی شرایط، بلکه در نتیجه سهل‌انگاری، بی‌تفاوتی و نادیده گرفتن اصول اولیه ایمنی رخ می‌دهند؛ خطرهایی که شاید در نگاه نخست کوچک و کم‌اهمیت به نظر برسند، اما در لحظه‌ای غیرمنتظره می‌توانند به بحرانی بزرگ تبدیل شوند.

آتش‌نشانی تهران جز مشاغل سخت نیست

به بهانه این روز، قابل گفتن است که شاید خیلی از مردم ما ندانند که آتش‌نشانان تهران، تنها آتش‌نشانانی در کل کشور هستند که جزء مشاغل سخت محسوب نمی‌شوند. با وجود این که تهران به دلیل کلانشهر بودنش، بیشتر حوادث را در پی دارد. در تمامی طول سال، این عزیزان در دل خطر و بحران ها حضور دارند. کمترین کاری که می‌شود برای آتش‌نشانان کرد، این است که عدالت به صورت یکسان برایشان اجرا شود و حقوقی که حقشان هست، به آن‌ها داده شود. امیدواریم که وعده‌های داده شده به این خانواده بزرگ آتش‌نشانی، از حرف به عمل تبدیل شود و ما شاهد سختی کار آتش‌نشانان تهرانی، شهید اعلام داشتن آتش‌نشانانی که در ماموریت‌ها به شهادت می‌رسند، مسکن و پرداخت حقوقی باشیم که در مقایسه با کاری که انجام ‌می‌دهند، حداقل بار زندگی شخصی را از دوششان بردارد. 

خبرنگار؛ سیدامیرحسین ابطحی

انتهای پیام 

# اجتماعی

آخرین اخبار اجتماعی