دنیز فردی در گفتوگو با ایسنا، با بیان اینکه کودک مصرفکننده به دنیا نمیآید بلکه مصرف کردن را یاد میگیرد، اظهار کرد: خانواده، دوستان، رسانه، مدرسه و امروز بیش از همه فضای دیجیتال در این یادگیری نقش دارند. پژوهشها در حوزه جامعهپذیری مصرفکننده نیز نشان میدهند که شیوه فرزندپروری میتواند با نحوه مواجهه کودکان با بازار، تبلیغات و انتخابهای مصرفی ارتباط داشته باشد.
این روانشناس ادامه داد: اگر بخواهیم با مصرفگرایی در کودکان و نوجوانان برخورد کنیم، باید بدانیم کودک چگونه یاد میگیرد چیزی را بخواهد، چگونه تصمیم میگیرد آن را به دست بیاورد و مهمتر از همه، چگونه یاد میگیرد که هر خواستنی الزاماً به معنای نیاز داشتن نیست.
وی یکی از مهمترین مهارتهایی را که کودک باید در خانواده بیاموزد، تشخیص تفاوت میان «نیاز» و «خواسته» دانست و افزود: برای مثال، وقتی کودک در فروشگاه وسیلهای را میبیند و میگوید «مامان، این را میخواهم»، والد میتواند به جای رد کردن فوری خواسته او بگوید «میفهمم دوستش داری، حالا بیا با هم فکر کنیم ببینیم واقعاً به آن نیاز داری یا فقط الان خیلی خوشت آمده است.»
به گفته وی، همین گفتوگوی ساده، یک مهارت روانشناختی مهم یعنی «توقف پیش از عمل و بررسی انگیزه» را تمرین میکند.
این روانشناس با تأکید بر اینکه هدف از تربیت مصرف، جلوگیری از خواستن کودک نیست، تصریح کرد: اینکه انتظار داشته باشیم کودک هیچ چیزی نخواهد، نه واقعبینانه است و نه مطلوب. هدف این است که کودک بهتدریج بتواند میان میل لحظهای، نیاز واقعی، فشار همسالان، تبلیغ و انتخاب آگاهانه تفاوت بگذارد. این همان جایی است که تربیت مصرف با رشد خودتنظیمی ارتباط پیدا میکند.
فردی با بیان اینکه والدین نباید فقط مصرف کودک را کنترل کنند، بلکه باید مصرف را به او آموزش دهند، گفت: گاهی والدین در دو سر یک طیف قرار میگیرند؛ یک خانواده تقریباً هر چیزی را که کودک میخواهد تهیه میکند تا فرزندش کمبود و ناراحتی را تجربه نکند و خانوادهای دیگر تقریباً هر خواستهای را با جملاتی مانند «لازم نداری»، «زیادی میخواهی» یا «قدر چیزهایی را که داری نمیدانی» سرکوب میکند؛ در حالی که هیچکدام به تنهایی آموزش مصرف سالم نیست.
وی ادامه داد: کودک به مرز همراه با توضیح نیاز دارد. والد باید بتواند بگوید «میدانم این وسیله را دوست داری، اما قرار نیست هر چیزی که دوست داریم بخریم. اگر هنوز بعد از یک هفته فکر کردی به آن احتیاج داری، دوباره دربارهاش صحبت میکنیم.»
این روانشناس افزود: در چنین شرایطی، والد نه خواسته کودک را مسخره کرده و نه فوراً آن را برآورده کرده است، بلکه فرصتی برای فکر کردن ایجاد کرده؛ این تفاوت مهمی میان محرومسازی و تربیت خویشتنداری است.
وی با تأکید بر نقش الگوی رفتاری والدین در شکلگیری رفتار مصرفی کودکان اظهار کرد: کودک از آنچه والدین میگویند کمتر و از آنچه انجام میدهند بیشتر یاد میگیرد. نمیتوانیم به کودک بگوییم «پول و خرید همه چیز نیست»، اما خودمان هر بار که خسته، ناراحت یا مضطرب هستیم برای بهتر شدن حالمان خرید کنیم.
فردی افزود: همچنین نمیتوانیم به نوجوان بگوییم «خودت را با دیگران مقایسه نکن»، اما خودمان دائماً زندگی، خانه، لباس، خودرو و وسایل دیگران را با زندگی خودمان مقایسه کنیم. کودک در خانواده فقط درباره مصرف آموزش نمیبیند؛ بلکه مصرف کردن را مشاهده میکند.
این روانشناس خاطرنشان کرد: اگر خرید کردن تبدیل به پاداش، تسکین هیجان، ابزار جبران یا زبان محبت شود، کودک ممکن است بهتدریج این رابطه را یاد بگیرد که «وقتی حالم خوب نیست، باید چیزی بخرم» یا «اگر دوستم داشته باشند، باید برایم چیزی بخرند». اینجاست که مسئله مصرف از حوزه اقتصاد وارد قلمرو روانشناسی میشود.
وی یکی از نکات مهم برای والدین را توجه به تفاوت میان «خواستن وسیله» و «خواستن توجه» دانست و گفت: گاهی کودک وسیله نمیخواهد؛ توجه میخواهد. پدر یا مادر به دلیل مشغله زیاد ممکن است احساس کند اگر برای کودک هدیه بخرد، بخشی از نبودن خود را جبران کرده است؛ برای مثال بگوید «امروز نتوانستم با تو باشم، اما برایت چیزی خریدم.»
فردی ادامه داد: اگر این الگو دائماً تکرار شود، ممکن است کودک بهصورت ناآگاهانه یاد بگیرد که محبت با دریافت کردن گره خورده است؛ در حالی که کودک بیش از آنکه به اشیای بیشتر نیاز داشته باشد، به تجربه رابطه، توجه، گفتوگو، بازی، دیدهشدن و احساس تعلق نیاز دارد. بنابراین یکی از مهمترین اقدامات والدین این است که محبت را از خرید جدا کنند.
این روانشناس تصریح کرد: گاهی بهترین پاسخ به خواسته کودک این نیست که چیزی برایش بخریم؛ بلکه این است که کنار او بنشینیم و درباره چیزی که دوست دارد صحبت کنیم.
وی با اشاره به نقش فضای دیجیتال در شکلگیری الگوهای مصرفی کودکان و نوجوانان گفت: مسئله امروز فقط فروشگاه نیست؛ کودک در جیب خودش یک بازار دارد. نسل امروز با شکل متفاوتی از مصرف روبهروست و تبلیغات دیگر فقط یک آگهی تلویزیونی نیست که کودک بتواند آن را تشخیص دهد.
به گفته وی، تبلیغات میتواند در قالب ویدئوی یک اینفلوئنسر، محتوای سرگرمی، بازی، پیشنهاد یک پلتفرم یا محتوایی ظاهر شود که تشخیص تبلیغ بودن آن برای کودک دشوار است.
فردی افزود: در بررسی تبلیغات دیجیتال نیز تأکید شده است که کودکان و نوجوانان به دلیل ویژگیهای رشدی، از جمله محدودیت نسبی در تفکر انتقادی و مهار تکانه، در برابر برخی شکلهای تبلیغات آسیبپذیرترند؛ بهخصوص زمانی که پیام تجاری در محتوای مورد اعتماد آنها یا توسط افراد محبوب ارائه شود.
این روانشناس ادامه داد: به همین دلیل، والدین نباید فقط به کودک بگویند «این تبلیغ است، باورش نکن»، بلکه بهتر است او را وارد گفتوگو کنند؛ مثلاً بپرسند «فکر میکنی چرا این فرد این محصول را معرفی میکند؟ اگر این محصول به او پول نمیداد، باز هم همین حرفها را میزد؟ چرا این تبلیغ دقیقاً برای تو نمایش داده شده است؟».
وی خاطرنشان کرد: این پرسشها به کودک کمک میکنند از یک مصرفکننده منفعل به یک مصرفکننده تحلیلگر تبدیل شود.
آموزش تصمیمگیری جایگزین کنترل مستقیم نوجوان شود
وی با بیان اینکه در مواجهه با نوجوان باید شیوه متفاوتی در پیش گرفت، اظهار کرد: در مورد نوجوان، کنترل مستقیم معمولاً جای خود را به آموزش تصمیمگیری میدهد. وقتی نوجوان میگوید «همه دوستانم این گوشی را دارند»، اگر والد بلافاصله بگوید «به ما ربطی ندارد بقیه چه دارند»، فرصت گفتوگو از بین میرود.
این روانشناس ادامه داد: والد میتواند بپرسد «چه چیزی در این گوشی باعث شده فکر کنی باید آن را داشته باشی؟ اگر دوستانت این گوشی را نداشتند، باز هم همینقدر برایت مهم بود؟ این انتخاب بیشتر مربوط به نیازت است یا اینکه دوست داری شبیه گروهت باشی؟».
فردی تأکید کرد: نوجوان باید بهتدریج یاد بگیرد که مالک انتخاب خودش باشد، نه اینکه فقط از دستور والد پیروی کند. در واقع هدف نهایی تربیت این نیست که والد تا ابد کنار کودک باشد و به او بگوید چه چیزی بخرد و چه چیزی نخرد؛ هدف این است که وقتی والد دیگر حضور ندارد، کودک بتواند خودش تصمیم بگیرد.
پول توجیبی؛ یک کلاس کوچک برای آموزش تصمیمگیری
وی پول توجیبی را در صورت استفاده صحیح، فرصتی برای آموزش تصمیمگیری دانست و گفت: پول توجیبی فقط پولی برای خرج کردن نیست؛ بلکه میتواند یک کلاس کوچک روانشناسی باشد. کودک میتواند بخشی از پولش را خرج کند، بخشی را برای یک هدف مشخص کنار بگذارد و بخشی را آزادانه مدیریت کند.
وی افزود: اگر کودک اشتباه کرد، لازم نیست والد فوراً وارد شود و اشتباه او را اصلاح کند. گاهی اینکه کودک با پول محدودش چیزی بخرد و بعد متوجه شود انتخاب خوبی نبوده، تجربهای بسیار ارزشمندتر از دهها نصیحت است.
این روانشناس با تأکید بر ضرورت متناسب بودن این آموزش با سن کودک اظهار کرد: کودک خردسال نیازمند آموزش بسیار ساده و عینی است، در حالی که نوجوان میتواند درباره بودجه، اولویت، مقایسه قیمت، کیفیت، تبلیغات و پیامدهای انتخاب خودش گفتوگو کند.
نه گفتن، بخشی از تربیت مصرف سالم است
وی با بیان اینکه «نه» گفتن نیز یک مهارت تربیتی است، گفت: برخی والدین از ناراحت شدن فرزندشان میترسند. کودک گریه میکند و والد کوتاه میآید، کودک عصبانی میشود و والد خرید میکند یا کودک خودش را با دوستش مقایسه میکند و والد برای اینکه احساس کمبود نکند، وسیله مشابهی برای او میخرد.
فردی ادامه داد: اما کودک برای رشد روانی لازم است گاهی با یک واقعیت مهم روبهرو شود؛ اینکه «من نمیتوانم هر چیزی را که میخواهم، همین الان داشته باشم.»
این روانشناس تصریح کرد: این تجربه اگر در یک رابطه امن و همراه با محبت اتفاق بیفتد، میتواند به رشد تحمل ناکامی، تأخیر در ارضای خواسته و خودتنظیمی کمک کند. والد قرار نیست ناراحتی کودک را به صفر برساند؛ بلکه باید به کودک کمک کند ناراحتی را تحمل کند و از آن عبور کند.
ارزشمندی کودک نباید به داراییهای او گره بخورد
وی یکی از مهمترین بخشهای تربیت مصرف را جلوگیری از گره خوردن احساس ارزشمندی کودک به میزان داراییهایش دانست و گفت: اگر کودک به این نتیجه برسد که «هرچه بیشتر داشته باشم، ارزشمندترم»، مصرف هرگز نقطه پایان نخواهد داشت؛ امروز یک اسباببازی، فردا یک گوشی، بعد لباس بهتر، سپس برند گرانتر و بعد مقایسه با کسی که چیزی بیشتر دارد.
فردی افزود: در چنین شرایطی، مسئله دیگر خود کالا نیست؛ مسئله رابطه فرد با خودش است. بنابراین یکی از مهمترین وظایف والدین این است که منابع دیگری برای احساس ارزشمندی در اختیار کودک قرار دهند؛ از جمله توانایی، مسئولیتپذیری، رابطه، خلاقیت، مهارت، تلاش، کمک به دیگران و تجربه موفقیت.
این روانشناس تأکید کرد: کودک باید تجربه کند که «من بزرگتر از چیزهایی هستم که دارم.»
وی با بیان اینکه لازم است تعریف خود از تربیت اقتصادی کودک را نیز مورد بازنگری قرار دهیم، گفت: تربیت اقتصادی کودک فقط آموزش پسانداز یا قیمتها نیست. این تربیت از جایی آغاز میشود که کودک یاد میگیرد قبل از خرید فکر کند، خواستهاش را بشناسد، ناکامی را تحمل کند، تحت فشار دیگران تصمیم نگیرد، تبلیغات را بشناسد، ارزش خودش را با دارایی دیگران مقایسه نکند و مهمتر از همه، برای آرام کردن احساساتش همیشه به خرید پناه نبرد.
وی با اشاره به تحولات محیط دیجیتال کودکان اظهار کرد: گزارشها و توصیههای جدید در این حوزه نیز تأکید میکنند که مسئله را نمیتوان فقط به کنترل زمان صفحهنمایش تقلیل داد؛ محیط دیجیتال امروز با سازوکارهای تجاری، تبلیغاتی و طراحیهای مبتنی بر جلب توجه درهمتنیده است و خانواده نیز بخشی از یک سیستم بزرگتر است.
این روانشناس در پایان گفت: مسئولیت فقط بر دوش والدین نیست، اما خانواده همچنان یکی از مهمترین مکانهایی است که کودک در آن یاد میگیرد با خواستههای خودش چه رابطهای داشته باشد. کودک سالم لزوماً کودکی نیست که کمتر بخواهد؛ کودکی است که بهتدریج یاد گرفته است قبل از اینکه هر خواستهای را دنبال کند، از خودش بپرسد «من واقعاً به این نیاز دارم یا فقط الان دلم میخواهد آن را داشته باشم؟».
فردی خاطرنشان کرد: شاید یکی از مهمترین هدیههایی که میتوانیم به فرزندانمان بدهیم، نه خریدن هر چیزی که میخواهند، بلکه آموزش همین مکث کوتاه میان خواستن و انتخاب کردن باشد.
انتهای پیام
