حسن رضایی بحرآباد در گفتوگو با ایسنا با اشاره به اینکه برای دوست داشتن یک دوره تاریخی، لازم نیست آن را زندگی کرده باشید، اظهار کرد: دلبستگی عاطفی به گذشتهای که فرد تجربه شخصی از آن ندارد پدیدهای است که پژوهشهای اجتماعی آن را تایید میکنند. مثل پژوهش انجام شده در سال ۲۰۲۶ در کشور آفریقای جنوبی که متوجه شدند جوانان ۱۸ تا ۲۴ ساله نسبت به دوره پیش از تولدشان دلبستگی عاطفی و نه عقلانی داشتهاند. در این نوع دلبستگی فرد نه از طریق تجربه زیسته بلکه از طریق مدیاها و مدیومهای مختلف، نگرشی مثبت به گذشته پیدا کرده است. انتقال تجربه به جوانان امروزی تحت تاثیر عوامل مختلفی انجام میشود؛ جوانی الزاماً نمیگوید من دهه ۵۰ را یادم میآید، بلکه ممکن است بگوید کاش در دهه ۵۰ زندگی میکردم یا دهه ۵۰ چقدر همهچیز زیبا بود. امروزه جوانان ما در واقع با یک نسخه گزینششده و زیباییشناختی از دهه ۵۰ مواجه شدهاند که برایشان جذاب است. شبکههای اجتماعی نقش زیادی در ارائه این تصویر به جوانان داشته است.
وی بر نقش شتابدهنده و تقویتکننده شبکههای اجتماعی تاکید کرد و افزود: شبکههای اجتماعی گذشته را خلق نکردهاند، بلکه روایتی گزینشی و آمیخته از راست و دروغ از آن ارائه میدهند. امروزه به واسطه الگوریتمهای توصیهگر در پلتفرمهای محتوا توسط کاربران به سرعت فراگیر میشود و به بازدید هزاران تا میلیونها نفر میرسد. نوستالژی نیز با طی همین مسیر به یک زبان مشترک و سلیقه جمعی تبدیل شده است.
نااطمینانی از آینده، جوانان را به گذشته نزدیکتر کرده است
رضایی بحرآباد تاکید کرد: مبهم بودن آینده یکی از قویترین توضیحات نظری برای پدیده دلبستگی عاطفی به گذشته است. دورههای تغییرات سریع اجتماعی و افزایش نااطمینانی درباره آینده میتواند جذابیت منابع فرهنگی گذشته را افزایش دهد، زیرا گذشته برای فرد قابل روایتتر، آشناتر و از نظر معنایی باثباتتر است. پژوهشهای روانشناختی و اجتماعی جدید نیز پیوند و همتغییری میان تغییرات سریع، تهدید، نااطمینانی با گرایش به نوستالژی و نیاز به پیوستگی اجتماعی از طریق گذشته را نشان میدهند.
وی در توضیح تفاوت ویژگیهای دوران گذشته و آینده تصریح کرد: آینده نامعلوم، غیر قابل تغییر و کنترل است و روایت مشخصی ندارد، اما گذشته اتفاق افتاده و قابل روایت است و میتوان پایانش را دانست. به همین علت هنگامههای دشوار اجتماعی که شرایط بیش از پیش نامعلوم و مبهم میشود، اقبال به روایتهای گذشته از زندگی جمعی و اجتماعی فزونی میگیرد و این محمل خوبی برای رسانهها و شبکههایی است که قصد دارند روایت خودشان از گذشته را جایگزین واقعیت کنند.
این جامعهشناس به شرایط کنونی جامعه ایران اشاره کرد و گفت: امروزه در ایران چند نوع نااطمینانی در کنار هم قرار گرفتهاند. نااطمینانی اقتصادی و دشواری برنامهریزی بلندمدت برای زندگی و معیشت، مهاجرت قابل توجه و تمایل به مهاجرت بسیار بالا، تغییرات سریع اجتماعی، محدودیتهای فرهنگی و شکاف میان فرهنگ رسمی و فرهنگ روزمره، تجربه بحرانهای سیاسی و اجتماعی، جنگهای اخیر و تهدیدات دشمن خارجی و ناامنی منطقهای با پایان نامعلوم و...؛ طبیعی است که این عوامل همگی میتوانند ابهام آینده را با روایتی گزینشی و رسانهای از گذشته جایگزین کنند.
رضایی بحرآباد با اشاره به اینکه شبکههای اجتماعی در زمینه فراگیری یا مصرف عمومی نوستالژی کار عجیبی انجام دادهاند، مطرح کرد: این شبکهها احساس خصوصی را عمومی کردهاند. فرض کنید من یک آهنگ قدیمی را دوست دارم، قبلاً این علاقه عبارت بود از من به علاوه خاطره شخصی من اما امروز تبدیل شده به من به علاوه چند هزار نفر دیگر که همان آهنگ را در ویدئوهایشان استفاده میکنند و چند صدهزار نفر که آن را میبینند و میشنوند. یک احساس شخصی به احساس فراگیر تبدیل شده است. مثلاً جمله «این آهنگ من را یاد بچگیام میاندازد» میتواند تبدیل شود به «همه ما با این آهنگ بزرگ شدیم»، حتی اگر همه ما اساساً با آن آهنگ بزرگ نشده باشیم. این همان جایی است که نوستالژی فردی تبدیل به حافظه جمعی یا دستکم احساس حافظه جمعی میشود.
بازار چگونه گذشته را بستهبندی و به نسل جدید عرضه میکند؟
وی درباره تجاری سازی نوستالژی، اظهار کرد: نوستالژی زمانی جنبه تجاری پیدا میکند که مردم حاضر میشوند برای گذشته پول بدهند. یعنی کالاهای منتسب به گذشته، طرفدار پیدا کند و صنعت سرگرمی نیز از آن به عنوان ابزاری برای جذب مخاطب استفاده کند. در این صورت بازار در معنای عام آن، گذشته را بستهبندی میکند و به مردم میفروشد. یعنی این نوستالژی را تبدیل به کالا کرده و وارد چرخه مصرف اقتصادی مردم میکند. این که بازار میتواند به مردم امکان دهد تجربههای فرهنگی را دوباره پیدا کنند، موسیقی و سینما و به طور کلی هنر گذشته را کشف کنند، میراث فرهنگی را حفظ کنند، ارتباط نسلی ایجاد کنند وجه مثبت ماجراست. اما وجه مسئلهدار ماجرا این است که بازار، گذشته را انتخاب و سادهسازی میکند.
این پژوهشگر اجتماعی با اشاره به اینکه کالایی شدن نوستالژی معمولاً به تولید یک گذشته گزینششده منجر میشود، بیان کرد: پژوهشهای حوزه بازاریابی نیز دقیقاً به مسئله اصالت و اسطورهسازی از گذشته اشاره میکنند. با این منظر خطر اصلی، فروش نوستالژی نیست، بلکه فروش یک گذشته اسطورهای به جای گذشته واقعی تاریخی است. مسئله جدیتر زمانی است که این گذشته اسطورهای قرار باشد در قالب آینده بازتولید شود؛ یعنی نشستن یک روایت غیرواقعی و آگراندیسمانشده به جای حقیقتی که قرار است آینده را بسازد. بنابراین مشکل اصلی زمانی است که این تجاریسازی، نوستالژی جعلی را جایگزین حافظه واقعی میکند و فقدانی را جعل میکند که هرگز به آن شکل وجود نداشته است.

نسل جوان دیگر الزاما از یک منبع فرهنگی تغذیه نمیکند
رضایی بحرآباد با تاکید بر اینکه صرف علاقه جوانان به گذشته را نباید بحران هویت دانست، گفت: ممکن است جوان نه تنها دچار بحران هویت نباشد، بلکه از طریق انتخابهای فرهنگی متنوع و به ظاهر ناهمگون هویت خودش را بسازد. برای جامعه امروز، ترکیب شدن هویتها کاملاً عادی است، چون منابع تعیینکننده هویت، دیگر یکدست و یکسان نیستند. مطالعات مربوط به جوانان ایرانی هم بر سیالیت، ترکیبی بودن و نامعین بودن ساخت هویت تأکید کردهاند. بنابراین بهتر است به جای اینکه فرض کنیم نسل جوان دچار بحران هویت هستند، این مورد را در نظر بگیریم که نسل جوان درحال ساخت هویتی است که دیگر الزاماً از یک منبع فرهنگی واحد تغذیه نمیکند. این تفاوت نظری بزرگی است و البته لزوم هشیاری و دقت را هم در امر سیاستگذاری فرهنگی و اجتماعی دوچندان میکند.
وی با بیان اینکه اگر گذشته آنقدر جذاب شود که زمان حال کاملاً بیمعنا و آینده کاملاً نامطلوب تلقی شود، آن وقت مسئله جدیتر میشود، تاکید کرد: اگر جامعهای و نسلی مرتباً بگوید قدیم همهچیز بهتر بود و نتواند بگوید آینده میتواند بهتر باشد، یا اینکه بگوید آینده در صورتی میتواند بهتر باشد که شبیه گذشته باشد، آن وقت نوستالژی از یک منبع فرهنگی به راهبرد فرار از زمان حال تبدیل میشود. این همان جایی است که نوستالژی میتواند با یک مسئله اجتماعی و حتی سیاسی ارتباط پیدا کند.
جوانان در گذشته به دنبال چه چیزی میگردند؟
این جامعه شناس در پاسخ به این پرسش که نسل جدید مشخصا به دنبال چه چیزی در گذشته میگردد، تشریح کرد: به نظر میرسد جوان امروز عمدتاً دنبال جهانی قابلزیست و معنادار برای خودش است، البته نه لزوما به معنایی که نسل گذشته از معناداری زندگی مراد میکردند. این نسل برای رسیدن به آن جهان، هویت، تعلق، زیباییشناسی، عاملیت و امنیت را باهم میخواهد. سوالاتی از قبیل من کیستم؟ به کدام جمع تعلق دارم؟ جهانی که در آن زندگی میکنم باید چه شکلی باشد؟ چقدر میتوانم خودم انتخاب کنم که چگونه باشم؟ آیا میتوانم برای فردا برنامهریزی داشته باشم؟ توسط نسل جدید بسیار پرسیده میشود.
رضایی بحرآباد با تاکید بر اینکه در ایران امروز، گذشته میتواند برای نسل جوان یک مخزن امکانهای هویتی باشد، گفت: جوانان از منابع مختلفی مثل ایران پیش از انقلاب، ایران باستان، فرهنگ جهانی، فرهنگ دیجیتال، سبکهای جهانی جوانان، برای ساخت هویت خود استفاده میکنند. به همین دلیل نباید آن را صرفاً غربزدگی یا بازگشت به گذشته یا بحران هویت نامید. برخی مطالعات مربوط به مصرف فرهنگی جوانان ایرانی نیز نشان دادهاند که مصرف فرهنگی برای جوانان صرفاً سرگرمی نیست و در ساخت معنا، ارزش و هویت نقش دارد.
وی ادامه داد: رواج نوستالژی و بازگشت فرهنگی در میان جوانان، واکنشی چندعلتی به شرایط متأخر جامعه است که در آن نااطمینانی درباره آینده، شکاف میان فرهنگ رسمی و تجربه زیسته، گسترش رسانههای الگوریتمی، فراوانی آرشیوهای فرهنگی در پلتفرمها و رسانههای اجتماعی و نیاز به ساخت هویت، دست به دست هم دادهاند اما جوانی که به گذشته علاقهمند میشود الزاماً آرزوی زندگی در گذشته را ندارد؛ ممکن است از گذشته برای نقد حال، زیباسازی حال، ساختن هویت خود و تصور یک آینده متفاوت استفاده کند.
انتهای پیام
