شنبه ۱۸ مهر ۱۴۰۵ | ۱۰:۴۵
اختلال یادگیری؛ از برچسب‌زنی تا شناخت تفاوت‌های فردی دانش‌آموزان

اختلال یادگیری؛ از برچسب‌زنی تا شناخت تفاوت‌های فردی دانش‌آموزان

دشواری برخی دانش‌آموزان در خواندن، نوشتن و ریاضی ممکن است به برچسب‌هایی چون «بی‌دقتی» و «نداشتن استعداد» منجر شود؛ در حالی که پشت این مشکلات و گاهی اختلال یادگیری نیاز به شیوه‌ای متفاوت از آموزش قرار دارد که یک روانشناس با تأکید بر اهمیت شناسایی به‌موقع این اختلال، خواستار پرهیز از قضاوت و مقایسه دانش‌آموزان شد و نقش خانواده و مدرسه را در حمایت از کودکان مهم دانست.

به گزارش ایسنا، دکتر مسلم آشنا روانشناس کودک و نوجوان و مدرس دانشگاه در یادداشتی با عنوان «اختلال یادگیری؛ از برچسب‌زنی تا شناخت تفاوت‌های فردی» که در اختیار این خبرگزاری قرار داده، آورده است: آغاز سال تحصیلی فقط با باز شدن درهای مدرسه و نشستن دوباره دانش‌آموزان پشت نیمکت‌ها معنا پیدا نمی‌کند. شروع مدرسه، فرصتی است برای دیدن دوباره کودکان؛ کودکانی که هرکدام با توانایی‌ها، سرعت یادگیری و شیوه‌های متفاوتی وارد کلاس می‌شوند.

در میان دانش‌آموزان هر کلاس، ممکن است کودکی باشد که با وجود برخورداری از توانایی‌های شناختی متناسب، در خواندن، نوشتن یا ریاضی، بیشتر از همکلاسی‌هایش تلاش می‌کند و نتیجه کمتری می‌گیرد. شاید بارها یک کلمه را بخواند و دوباره اشتباه کند، در نوشتن حروف جابه‌جایی داشته باشد یا در محاسبات ساده‌ای که برای دیگران آسان به نظر می‌رسد، مکث کند. اگر این رفتارها را فقط از دریچه عملکرد تحصیلی ببینیم، احتمال دارد خیلی زود به او برچسب بزنیم: «بی‌دقت است»، «درس نمی‌خواند»، «حواسش جمع نیست» یا حتی «استعداد ندارد». اما واقعیت همیشه این‌قدر ساده نیست.

اختلال یادگیری ویژه، یک اختلال عصب‌تحولی است که می‌تواند یادگیری و استفاده از مهارت‌های تحصیلی را برای کودک دشوار کند. بنابراین، شاید یکی از مهم‌ترین تغییرات در برخورد با این کودکان، تغییر یک سؤال ساده باشد: به جای اینکه بپرسیم «چرا نمی‌تواند؟»، بپرسیم «چه چیزی یادگیری را برای او دشوار کرده است؟».

هر افت تحصیلی، اختلال یادگیری نیست

وی در ادامه نوشته است: البته نباید هر دشواری درسی را به اختلال یادگیری نسبت داد. کودکی که مدتی از مدرسه غیبت کرده، آموزش کافی دریافت نکرده، مدرسه یا معلمش تغییر کرده یا با اضطراب و مسائل خانوادگی روبه‌روست، ممکن است برای مدتی افت تحصیلی را تجربه کند. گاهی نیز شیوه آموزش با نیازهای یادگیری کودک تناسب کافی ندارد و همین موضوع باعث می‌شود توانایی واقعی او کمتر از آنچه هست دیده شود. به همین دلیل، دیدن چند اشتباه در دیکته یا چند مشکل در خواندن، به‌تنهایی دلیل کافی برای تشخیص اختلال یادگیری نیست. باید کودک را در طول زمان دید، عملکرد او را بررسی کرد، فرصت آموزش و مداخله مناسب در اختیارش گذاشت و سپس درباره تداوم و شدت مشکل تصمیم گرفت.

این نکته برای معلم اهمیت زیادی دارد. همه دانش‌آموزانی که در یک درس ضعیف هستند، نیاز یکسانی ندارند. یکی شاید به تمرین بیشتر احتیاج داشته باشد، دیگری به روش آموزشی متفاوت و دانش‌آموزی دیگر ممکن است به بررسی تخصصی نیاز پیدا کند.

سال‌های اول مدرسه را جدی بگیریم

این مدرس دانشگاه با تاکید بر اینکه سال‌های ابتدایی مدرسه، زمان مهمی برای شکل‌گیری و تقویت مهارت‌هایی مانند خواندن، نوشتن و ریاضی است، نوشته است: کودک در این سال‌ها به‌تدریج صداها را تشخیص می‌دهد، حروف را می‌آموزد، صداها را با یکدیگر ترکیب می‌کند، خواندن و نوشتن را تمرین می‌کند و روابط عددی و محاسبات پایه را یاد می‌گیرد. اگر کودکی در این مسیر به شکل قابل توجهی و برای مدت طولانی با مشکل روبه‌رو باشد، بهتر است این دشواری نادیده گرفته نشود.

البته شناسایی زودهنگام به معنای عجله برای برچسب زدن نیست. اتفاقاً معنای آن برعکس است؛ یعنی پیش از آنکه تجربه‌های پی‌درپی شکست، مقایسه با دیگران و شنیدن جمله‌هایی مانند «تو نمی‌توانی» اعتمادبه‌نفس کودک را تحت تأثیر قرار دهد، حمایت مناسب را آغاز کنیم.

گاهی فقط باید مسیر را تغییر داد

آشنا می‌افزاید: دانش‌آموزی که اختلال یادگیری دارد، لزوماً دانش‌آموزی نیست که باید از دیگران جدا شود یا انتظار کمتری از او داشته باشیم. گاهی کافی است مسیر رسیدن او به هدف آموزشی کمی تغییر کند. 

ممکن است یک دانش‌آموز با توضیح روشن و مرحله‌به‌مرحله، و دانش‌آموزی دیگر با استفاده از تصویر، فعالیت عملی یا ابزارهای دیداری و شنیداری، فرصت بیشتری برای درک مطلب پیدا کند. برای بعضی کودکان، تقسیم یک تکلیف طولانی به چند فعالیت کوتاه، تفاوت بزرگی ایجاد می‌کند. گاهی هم لازم است دستورالعمل‌ها ساده‌تر و مرحله‌به‌مرحله ارائه شوند. هدف، آسان کردن درس برای کودک نیست؛ هدف این است که مانع اضافی را از سر راه یادگیری برداریم تا بتواند آنچه را واقعاً می‌داند و می‌تواند، نشان دهد.

در مقابل، بعضی رفتارها اگرچه ممکن است از سر دلسوزی یا نگرانی انجام شوند، نتیجه خوبی ندارند. مقایسه کودک با همکلاسی‌ها، خواندن اجباری در برابر جمع، تمسخر اشتباهات یا تکرار جمله‌هایی مانند «چقدر بی‌دقتی» معمولاً به بهتر شدن یادگیری کمک نمی‌کند. در بسیاری از موارد، چنین رفتارهایی فقط اضطراب و ترس از اشتباه را بیشتر می‌کنند. کودک باید بداند که اشتباه کردن بخشی از یادگیری است، نه دلیلی برای شرمندگی.

خانه قرار نیست کلاس درس دوم باشد

بنابر اعتقاد این روانشناس؛ خانواده نیز در این میان نقش مهمی دارد؛ اما حمایت از کودک با تبدیل خانه به کلاس درس دوم فرق می‌کند. گاهی والدین از روی نگرانی، ساعت‌های زیادی را صرف تمرین با کودک می‌کنند، تکالیفش را بارها تکرار می‌کنند یا او را با خواهر، برادر و همکلاسی‌هایش مقایسه می‌کنند اما اگر کودک هر روز تجربه درس خواندن را با فشار و سرزنش همراه ببیند، ممکن است به‌تدریج خودِ درس برایش به منبع اضطراب تبدیل شود.

بهتر است خانواده پیشرفت‌های کوچک را هم ببیند. کودکی که امروز یک صفحه را با دو غلط کمتر از هفته قبل خوانده است، پیشرفت کرده؛ حتی اگر هنوز با سطح مورد انتظار فاصله داشته باشد. یک نمره پایین، یک دیکته پر از غلط یا دشواری در خواندن، تمام هویت و توانایی‌های یک کودک نیست. او ممکن است در نقاشی، ساختن، ورزش، ارتباط با دیگران یا حل مسائل روزمره توانایی‌هایی داشته باشد که در کارنامه درسی دیده نمی‌شوند.

البته خانواده نباید در این مسیر تنها بماند. همکاری میان والدین، معلم، مشاور و متخصصان مربوط می‌تواند کمک کند تصویر دقیق‌تری از وضعیت کودک به دست آید و حمایت مناسب‌تری برای او در نظر گرفته شود.

کودک را تنها با برچسبش نبینیم

اشنا در ادامه نوشته است: هیچ‌کس به‌تنهایی نمی‌تواند همه ابعاد یادگیری یک کودک را ببیند. معلم، کودک را در فضای کلاس و هنگام یادگیری می‌شناسد؛ والدین رفتار و توانایی‌های او را در خانه می‌بینند و متخصصان می‌توانند در ارزیابی و مداخله تخصصی نقش داشته باشند. در برخی موارد نیز، بسته به نوع و شدت مشکل و نیازهای کودک، ممکن است استفاده از خدمات تخصصی مانند گفتاردرمانی یا سایر مداخلات مرتبط ضرورت پیدا کند.

نکته مهم این است که تصمیم‌ها بر اساس نیاز واقعی کودک گرفته شوند، نه بر اساس یک اشتباه، یک نمره یا یک برچسب. مدرسه‌ای که تفاوت‌های یادگیری را می‌پذیرد، مدرسه‌ای نیست که از دانش‌آموزان انتظار کمتری دارد. مدرسه خوب، مدرسه‌ای است که می‌پذیرد همه کودکان از یک مسیر به مقصد نمی‌رسند.

به جای برچسب، فرصت بدهیم

شاید یکی از سخت‌ترین لحظه‌ها برای یک کودک، زمانی باشد که بارها تلاش کرده و در نهایت فقط شنیده است: «می‌توانی» اما گاهی مسئله این نیست که کودک نمی‌تواند؛ مسئله این است که هنوز راه مناسب یادگیری او را پیدا نکرده‌ایم. اختلال یادگیری ویژه قرار نیست آینده یک کودک را تعریف کند. آنچه می‌تواند تجربه و مسیر تحصیلی او را تغییر دهد، شناسایی به‌موقع، آموزش مناسب، حمایت خانواده و مدرسه و، مهم‌تر از همه، نگاهی است که کودک را فراتر از مشکلش می‌بیند.

شاید بهتر باشد امسال، وقتی معلم با دانش‌آموزی روبه‌رو می‌شود که بیشتر از دیگران برای یادگیری یک مهارت تلاش می‌کند، قبل از هر قضاوتی کمی مکث کند. شاید پشت آن اشتباه، بی‌دقتی نباشد؛ شاید کودک فقط به راه دیگری برای یاد گرفتن نیاز دارد و شاید همین تغییر کوچک در نگاه ما، نخستین قدم برای تغییر تجربه یک کودک از «من نمی‌توانم» به «من می‌توانم، اگر راهش را پیدا کنیم» باشد.

انتهای پیام

# اجتماعی

آخرین اخبار اجتماعی