خلیل رنجبر در سلسله نشستهای تخصصی تابآوری در شرایط بحرانی با موضوع «تابآوری، سلامت روان و رضایتمندی از زندگی» که امروز شنبه ۲۵ مهر به صورت مجازی برگزار شد، با تشریح ابعاد نظری و کاربردی سلامت روان، بر ضرورت توسعه زیرساختهای پیشگیرانه و ارتقای آگاهی عمومی جامعه تأکید کرد.
این روانشناس به یکی از رایجترین خطاهای مفهومی در ادبیات عمومی سلامت اشاره کرد و توضیح داد: بسیاری از افراد، «بهداشت» و «سلامت» را دو واژه هممعنا به کار میبرند، در حالی که از منظر علمی این دو مقوله تفکیک روشنی دارند.
به تعبیر رنجبر، بهداشت مجموعهای از فعالیتها، اقدامات و فرآیندهای مقدماتی است که صیانت از جسم و روان را ممکن میسازد؛ یعنی بهداشت، مسیر و ابزار است، اما سلامت، غایت و مقصد نهایی است.
وی افزود: سلامت، به معنای اطمینان از فقدان بیماری و نبود علائم ناتوانکننده در فرد، پیامد طبیعی اجرای درست فرآیندهای بهداشتی است؛ به بیان سادهتر، بهداشت مقدمه و پشتیبان سلامت جسم و روان است و بدون طی این مقدمات، دستیابی به سلامت پایدار امکانپذیر نخواهد بود.
این روانشناس تأکید کرد: این تفکیک صرفاً یک بحث واژگانی نیست، بلکه در سیاستگذاری و تخصیص منابع سلامت نیز اهمیت عملی دارد؛ چراکه نظامی که صرفاً به درمان یعنی مرحله بروز بیماری میپردازد، در حقیقت از فرآیند بهداشتی پیش از آن غفلت کرده است.
شکاف نگرانکننده زیرساختهای سلامت روان با بهداشت جسمانی
وی با نقد وضعیت موجود خدمات سلامت روان در کشور، به شکاف چشمگیر میان فراوانی مراکز بهداشتی جسمانی و کمبود کلینیکها، مشاوران و متخصصان سلامت روان در سطح شهرها اشاره کرد و آن را نمونهای عینی از همین غفلت دانست.
این روانشناس با اشاره به تجربه زیسته برخی شهرها اظهار کرد: در حالی که شبکههای بهداشت جسمانی در محلات و روستاها گسترش قابل توجهی یافتهاند، تعداد مراکز تخصصی خدمات روانشناختی و مشاوران سلامت روان در مقایسه با نیاز واقعی جامعه بسیار اندک است.
رنجبر با قدردانی از اقدامات وزارت بهداشت، سازمان نظام روانشناسی، انجمنهای علمی و مراکز مشاورهای از جمله مرکز مشاوره پیام آرامش فرماندهی انتظامی کردستان، تصریح کرد: با وجود این تلاشها، فاصله معنادار میان دسترسی شهروندان به خدمات بهداشت جسمی و روانشناختی همچنان پابرجاست و جبران آن نیازمند توجه ویژه سیاستگذاران است.
وی یادآور شد: پیامد این شکاف، مراجعه دیرهنگام افراد به متخصصان است؛ یعنی زمانی که مسئله ساده روانشناختی به اختلال بالینی و بحران عمیق تبدیل شده است. چنین الگویی، هزینه درمان را برای فرد، خانواده و نظام سلامت چند برابر میکند، در حالی که مداخله زودهنگام در چارچوب بهداشت روان میتوانست از آن پیشگیری کند.
رنجبر در بخش دیگری از سخنان خود به تبیین مبانی نظری سلامت روان پرداخت و با استناد به تعاریف مورد پذیرش سازمان بهداشت جهانی (WHO)، انجمن روانشناسی آمریکا (APA) و انجمن روانشناسی کانادا (CPA) توضیح داد که سلامت روان مفهومی چندبعدی است که فراتر از صرفاً «نبود بیماری روانی» تعریف میشود.
وی بهداشت روان را «مجموعهای از تکنیکها و اقدامات پیشگیرانه جهت ارتقای رشد هیجانی سالم» تعریف کرد و افزود: این تعریف نشان میدهد که بهداشت روان یک وضعیت ایستا نیست، بلکه فرآیندی پویا و مستمر است که از دوران کودکی آغاز میشود و در سراسر زندگی فرد ادامه مییابد. بر اساس این نگاه، سلامت روان محصول تعامل پیچیدهای از عوامل زیستی، روانی و اجتماعی است و ارزیابی آن نیز باید با معیارهای چندوجهی صورت گیرد، نه صرفاً با مشاهده نبود علائم بیمارگونه.
این روانشناس تأکید کرد: وقتی از منظر سازمانهای بینالمللی به سلامت روان مینگریم، در مییابیم که هدف نهایی، توانمندسازی فرد برای زیستن معنادار و مؤثر است؛ هدفی که جز از مسیر بهداشت روان یعنی پرورش پیشگیرانه ظرفیتهای هیجانی و اجتماعی قابل دستیابی نیست.
هنجارپذیری؛ مرز باریک میان سلامت روان و تنش اجتماعی
در ادامه این نشست، رنجبر به بحث هنجار و نابهنجاری در روانشناسی پرداخت و توضیح داد که در ادبیات علمی، فرد بههنجار کسی است که انتظارات اکثریت جامعه یا گروه مرجع خود اعم از خانواده، محل کار و دیگر نهادهای اجتماعی را برآورده سازد.
وی اضافه کرد: انحراف پایدار و پافشاری بر رفتاری خارج از هنجارهای جمعی، میتواند زمینهساز تنشهای اجتماعی و در نهایت آسیب به سلامت روان فرد و اطرافیان او شود.
این روانشناس با هشدار درباره برداشت سادهانگارانه از این مفهوم تصریح کرد: هنجارپذیری به معنای انفعال و فدا کردن هویت فردی نیست، بلکه به معنای توانایی تعادل میان نیازهای شخصی و الزامات اجتماعی است؛ همان تعادلی که در سنت روانشناسی از آن با عنوان «انطباقپذیری» یاد میشود.
به گفته وی، درک درست از این مرز باریک، هم در تربیت فرزندان و هم در مدیریت روابط سازمانی اهمیت دارد؛ چراکه تسلط بیقید و شرط بر دیگران و اعراض کامل از هنجارهای مشترک، هر دو به زیان سلامت روان جمع هستند.
رنجبر در بخش دیگری از سخنان خود، توانایی کامل در ایفای نقشهای اجتماعی، روانی و عاطفی را شرط اصلی سلامت روان برشمرد و افزود: هر فرد در زندگی خود همزمان چندین نقش (والد، همسر، فرزند، کارمند، مدیر و دوست) را بر عهده دارد و سلامت روان او تا حد زیادی به کیفیت اجرای متوازن این نقشها وابسته است.
وی گفت: در مدیریت موفق، شناخت تفاوتهای فردی کارکنان و برقراری «عدالت ارتباطی» اصل بنیادین است؛ بدین معنا که مدیر نباید با همه افراد به یک شکل واحد برخورد کند، بلکه باید متناسب با ویژگیهای روانی هر فرد با او تعامل کند تا عدالت واقعی یعنی تناسب رفتار با نیاز و شایستگی رعایت شود.
رنجبر این اصل را به محیط خانواده نیز تسری داد و افزود: همانگونه که در محیط کار مدیر باید تفاوتهای فردی را در نظر بگیرد، والدین نیز در تربیت فرزندان، رفتار متفاوت و متناسب با شخصیت و نیازهای هر فرزند خواهند داشت؛ نه رفتار یکسانسازی شدهای که عدالت را با یکسانانگاری اشتباه میگیرد. همین نوع نگاه به نقشها و تفاوتهای فردی، زمینهساز کاهش تعارض، افزایش رضایت شغلی و خانوادگی و در نهایت تقویت تابآوری در شرایط بحرانی است.
مؤلفههای سهگانه تعادل روانی و رضایتمندی از زندگی
این روانشناس در تبیین معیارهای علمی سلامت روان، به سه مؤلفه اساسی اشاره کرد و گفت: بر اساس رهیافتهای مورد پذیرش انجمنهای بینالمللی روانشناسی، فرد دارای سلامت روان سه ویژگی بنیادین دارد؛ نخست، برقراری ارتباط موزون و متعادل با دیگران؛ دوم، برخورداری از قدرت تغییر و اصلاح محیط و سوم، توانایی حل منطقی تضادها و تعارض میان تمایلات و خواستههای شخصی.
وی ادامه داد: نتیجه ترکیب این سه مؤلفه، «رضایتمندی نسبی از خود و محیط» است؛ رضایتمندی مطلق و بیقید و شرط از خود و زندگی، میتواند نشانه نابسامانی روانی باشد؛ آنچه ملاک سلامت است، رضایت واقعبینانه و متناسب با شرایط است که همزمان امکان بهبود و رشد را نیز حفظ میکند.
وی تصریح کرد: فردی که با دیگران ارتباط موزون دارد، محیط خود را به جای تحمل منفعلانه، اصلاح میکند و تضادهای درونیاش را با منطق و نه سرکوب یا انکار حل میکند، در مواجهه با بحرانها نیز از تابآوری بیشتری برخوردار است؛ چراکه تابآوری در حقیقت همان کارکرد این سه مؤلفه در شرایط فشار است.
پیشگیری اولیه؛ رسالت سنگین والدین و مدیران
رنجبر به طبقهبندی سطوح پیشگیری در حوزه سلامت روان پرداخت و گفت: اقدامات پیشگیرانه به سه سطح تفکیک میشود: پیشگیری اولیه که هدف آن جلوگیری از بروز اختلال است؛ پیشگیری ثانویه که به تشخیص زودهنگام، درمان و کنترل اختلالات موجود میپردازد؛ و سوم پیشگیری حوزه توانبخشی و بازگرداندن فرد به زندگی طبیعی را در بر میگیرد.
وی با تأکید بر اصل هزینه-اثربخشی در نظام سلامت اظهار کرد: هرچه در این سه سطح به سمت پیشگیری اولیه حرکت کنیم، هزینه انسانی، اجتماعی و اقتصادی کمتر و اثربخشی بیشتر است؛ متأسفانه اما در عمل، بیشترین تمرکز نظامهای سلامت بر سطوح دوم و سوم یعنی زمانی که اختلال شکل گرفته قرار دارد.
این روانشناس با اشاره به اینکه پیام اصلی ما، جابهجایی این تمرکز به سمت پیشگیری اولیه است، گفت: مسئولیت سنگین پیشگیری اولیه بر دوش دو گروه کلیدی، والدین و مدیران قرار دارد. والدین با بهروزرسانی دانش تربیتی خود، ایجاد فضای عاطفی سالم در خانواده و آموزش مهارتهای زندگی به فرزندان، نخستین و مهمترین حلقه پیشگیری هستند و مدیران نیز با شناخت تفاوتهای فردی، برقراری عدالت ارتباطی و توجه به سلامت روان کارکنان، میتوانند محیط کار را به بستری پیشگیرانه تبدیل کنند.
رنجبر در پایان تأکید کرد: تابآوری در شرایط بحرانی، مهارتی نیست که یکشبه شکل بگیرد؛ محصول انباشتهای از بهداشت روان، پرورش هیجانی سالم، ایفای متوازن نقشها و پیشگیری اولیه است. اگر خانواده، مدرسه و سازمانها این مقدمات را فراهم کنند، جامعه در برابر بحرانها اعم از اقتصادی، اجتماعی و طبیعی مقاومتر خواهد شد و اعضای آن به آرامش و رضایتمندی پایدار از زندگی دست خواهند یافت.
انتهای پیام
