سامان سرشار، پژوهشگر حوزه فناوری و سیاست در یادداشتی که در اختیار ایسنا قرار داده، نوشت:
«فناوری دیگر صرفاً یک کالای تجاری نیست. تراشه، هوش مصنوعی، رایانش کوانتومی، زیستفناوری، ماهواره، ارتباطات، رباتیک و انرژیهای نو، از ویترین شرکتها به اتاقهای امنیت ملی دولتها منتقل شدهاند. آنچه زمانی در ترازنامه شرکتها سنجیده میشد، اکنون در تراز قدرت کشورها اندازهگیری شده و روزانه پایش میشود.
فناوریهای بنیادین فقط موتور رشد اقتصادی نیستند؛ به «چندبرابرکننده قدرت» تبدیل شدهاند و توانایی فناورانه یک کشور را به امنیت ملی، رفاه اقتصادی و جایگاه ژئوپلیتیکی آن پیوند میزنند. از همینجاست که دولتها دیگر نمیپرسند یک فناوری چقدر میفروشد، بلکه میپرسند اگر خودمان آن را نداشته باشیم، چه کسی صاحب قدرت خواهد شد. اگر فناوری به یک نیاز راهبردی تبدیل شده باشد، دیر یا زود راهی تازه برای ظهور پیدا میکند. تاریخ فناوری، بیش از آنکه تاریخ ممنوعیتها باشد، تاریخ عبور از ممنوعیتهاست.
نیمهرساناها نمونه کامل این تحولاند. تقریباً هیچ فناوری پیشرفتهای بدون تراشههای پیشرفته نمیتواند به مقیاس امروزی برسد؛ از هوش مصنوعی و خودروهای خودران گرفته تا سامانههای نظامی، ماهوارهها و شبکههای ارتباطی. بازار جهانی نیمهرساناها در سال ۲۰۲۵ به حدود ۷۹۶ میلیارد دلار رسید که رشدی بیش از ۲۶ درصد در یک سال را نشان میدهد. برآوردهای صنعت نیز نشان میدهد ارزش این بازار در سال ۲۰۲۶ به حوالی یک تریلیون دلار نزدیک خواهد شد. این دیگر یک بازار معمولی نیست؛ بیشک بخشی از زیرساخت قدرت جهانی است. به همین دلیل، آمریکا و متحدانش در سالهای اخیر کنترل صادرات تراشههای پیشرفته و تجهیزات ساخت نیمهرسانا را به ابزاری برای مهار توان فناورانه چین و ماچین تبدیل کردهاند. منطق این سیاست روشن است: اگر رقیب به پیشرفتهترین تراشهها دسترسی نداشته باشد، سرعت توسعه هوش مصنوعی، ابررایانش و کاربردهای نظامی آن کاهش خواهد یافت.
اما اینجا همان نقطهای است که باید میان «تأخیر» و «توقف» تفاوت گذاشت.
تحریم فناوری ممکن است یک کشور را از نسل نخست آن فناوری محروم کند، اما همزمان انگیزه نسل دوم را در همان کشور پدید آورد. وقتی یک فناوری از بازار حذف میشود، معمولاً به خواستگاهی برای ایجاد هدف تبدیل میشود؛ دانشگاه، صنعت، دولت و سرمایه به سوی آن حرکت میکنند و آنچه پیشتر یک پروژه اقتصادی بود، به پروژهای برای بقا تبدیل میشود. تحریم در واقع نمیخواهد همیشه جلوی «مصرف» فناوری را بگیرد؛ میخواهد جلوی «انباشت قابلیت» را بگیرد.
شاید بد نباشد بهعنوان یک نمونه به کشور چین اشاره کنیم. کنترلهای صادراتی آمریکا از سال ۲۰۲۲ با هدف محدود کردن دسترسی چین به تراشههای پیشرفته و تجهیزات تولید آنها اعمال شد. اما بررسیهای اخیر نشان میدهد همین محدودیتها، در کنار ایجاد اختلال در دسترسی چین به فناوریهای پیشرو، به تلاش پکن برای بومیسازی صنعت نیمهرسانا شتاب بخشیده است. ظهور تراشههای پیشرفتهتر ساخت چین و پیشرفت شرکتهایی مانند هواوی نشان میدهد که تحریم میتواند «کسوف» ایجاد کند، اما الزاماً نمیتواند «غروب» فناوری را رقم بزند.
این البته به معنای بیاثر بودن تحریم نیست. چنین برداشتی نیز به همان اندازه سادهانگارانه است. تحریم میتواند سالها زمان بخرد؛ میتواند هزینه تحقیق و توسعه را افزایش دهد، زنجیره تأمین را مختل کند و فاصله میان فناوری موجود و فناوری مطلوب را بیشتر سازد. در رقابت قدرتهای بزرگ، حتی چند سال تأخیر ممکن است ارزش راهبردی عظیمی داشته باشد. هدف واقعی بسیاری از سیاستهای کنترل فناوری نیز الزاماً نابودی توان رقیب نیست؛ گاهی کافی است رقیب را چند سال پشت سر خط مقدم نگه داشت.
اما مشکل از جایی آغاز میشود که «زمان خریدن» با «توقف تاریخ» اشتباه گرفته شود. این اشتباهی فاحش است اگر تصور شود که با تحریم فناوری، تحقیق و توسعه نیز لگدمال شده است؛ نور فناوری از پنجرهای جدید خواهد تابید.
فناوری یک جزیره منفرد نیست؛ یک اکوسیستم است. اگر دسترسی به یک تراشه محدود شود، ممکن است معماری دیگری طراحی شود. اگر یک ماشین ساخت تراشه تحریم شود، تلاش برای ساخت ابزار جایگزین آغاز میشود. اگر نرمافزار بسته شود، نرمافزار متنباز رشد میکند. اگر یک مسیر انتقال فناوری مسدود شود، مسیر دیگری از دانشگاه، سرمایهگذاری مشترک، کشور ثالث، مهندسی معکوس یا نوآوری مستقل شکل میگیرد.
این همان «زنجیره بازخورد فناوری» است: دانش، سرمایه، دانشگاه، صنعت و دولت یکدیگر را تقویت میکنند و در نقطهای که فناوری به مسئله امنیت ملی تبدیل شود، منابعی به میدان وارد میشوند که منطق صرفاً تجاری بازار قادر به تأمین آنها نیست. هدف واقعی رقابت فناورانه دیگر «خود فناوری» نیست؛ «توان بازتولید فناوری» است.
از این منظر، جهان امروز وارد مرحلهای شده است که در آن تجارت و امنیت ملی دیگر دو قلمرو جدا نیستند. زنجیره تأمین تراشه، باتریهای نوین، مواد معدنی حیاتی، کابلهای زیردریایی، ماهوارهها و حتی داده، به بخشی از معماری قدرت کشورها تبدیل شدهاند. ایده جهانیشدنی که زمانی بر اساس رویکرد «ارزانتر تولید کن و از هرجا خواستی بخر» استوار بود، اکنون جای خود را به جهانی میدهد که در آن دولتها میپرسند: «اگر فردا دسترسی ما قطع شد، آیا هنوز میتوانیم ادامه دهیم؟»
از این رو، این پرسش، جوهر تکنوناسیونالیسم قرن بیستویکم است.
بهراستی آینده چه خواهد شد؟ آینده را نباید صرفاً صحنه جنگ بر سر «داشتن» یا «نداشتن» فناوری دید؛ نبرد اصلی بر سر توانایی بازتولید، بومیسازی و خلق فناوری است. کشوری که فقط مصرفکننده فناوری باشد، با یک تصمیم سیاسی میتواند در تاریکی فرو رود. اما کشوری که دانش، نیروی انسانی، زیرساخت پژوهش و ظرفیت صنعتی خلق فناوری را در اختیار دارد، حتی اگر برای مدتی با کسوف مواجه شود، خورشید فناوری دوباره از افق آن طلوع خواهد کرد. حتی اگر تحریم بتواند لحظاتی خورشید را بپوشاند، هرگز نمیتواند خورشید را خاموش کند. و شاید این مهمترین درس عصر تکنوناسیونالیسم باشد: در قرن بیستویکم، امنیت پایدار نه در خرید فناوری دیگران، بلکه در توانایی ساختن فناوری فرداست.»
انتهای پیام
