به گزارش ایسنا، تاریخ باستانشناسی در ایران تنها تاریخ کشف محوطهها و آثار باستانی نیست؛ این تاریخ با چگونگی مطالعه گذشته، شکلگیری نهادهای پژوهشی، حفاظت از آثار تاریخی و تغییر نقش پژوهشگران ایرانی در شناخت میراث فرهنگی کشور نیز پیوند دارد. باستانشناسان ایرانی در گذار به باستانشناسی علمی و نظاممند، در شناخت محوطههای تاریخی، بازخوانی دورههای کمتر شناختهشده تمدن ایران و تربیت نسلهای تازه پژوهشگران، سهم مهمی داشتهاند؛ مسیری که همچنان با فعالیت باستانشناسان امروز ادامه دارد.
کاوشهای باستانشناسی در ایران از قرن نوزدهم میلادی مورد توجه پژوهشگران خارجی قرار گرفت. محوطههایی مانند شوش بهتدریج به مراکز مهم پژوهشهای باستانشناختی تبدیل شدند. در این میان، امتیاز انحصاری فرانسه برای کاوش در ایران که در سال ۱۸۹۵ میلادی برقرار شد، تا لغو آن در سال ۱۹۲۷ ادامه داشت. در سالهای بعد نیز هیاتهای خارجی در محوطههای مختلف ایران به کاوش و پژوهش پرداختند و بخشی از یافتههای این کاوشها، در چارچوب قوانین و توافقهای آن دوره، از ایران خارج شد.
قانون «حفظ آثار عتیقه» که در سال ۱۳۰۹ خورشیدی به تصویب رسید، تقسیم اشیای کشفشده میان ایران و هیات کاوشگر را پیشبینی میکرد. با وجود این، تصویب قانون به تنهایی نتوانست به فعالیتهای تجاری و حفاریهای غیرمجاز پایان دهد. پیش از اصلاحات سال ۱۳۳۹ خورشیدی نیز کاوشهای تجاری و حفاریهای پنهانی همچنان به محوطههای باستانی آسیب میزدند و اجرای مقررات حفاظت از آثار با محدودیتهایی روبهرو بود.
از اواخر دهه ۱۳۳۰ و در دهه ۱۳۴۰ خورشیدی، با گسترش فعالیتهای دانشگاهی و پژوهشی و تقویت ساختارهای تخصصی، زمینه برای توسعه باستانشناسی ایران فراهمتر شد. حضور باستانشناسان ایرانی در کاوشها، تربیت دانشجویان، شکلگیری مراکز تخصصی و انتشار نتایج پژوهشها، بهتدریج ظرفیت داخلی این حوزه را افزایش داد.
این تغییر به معنای پایان همکاری با پژوهشگران خارجی نبود، بلکه مسیر باستانشناسی ایران به سوی فعالیتهای علمی و نظاممندتر، توسعه آموزش تخصصی و افزایش نقش پژوهشگران ایرانی در مطالعه میراث کشور حرکت کرد.
نقش باستانشناسان ایرانی را نیز نباید به جایگزینی پژوهشگران خارجی یا کشف چند اثر شاخص محدود کرد. اهمیت کار آنها در مجموعهای از فعالیتهاست؛ کاوش علمی محوطهها، ثبت دقیق یافتهها، بازنگری در نتایج پژوهشهای پیشین، آموزش نسلهای بعدی و فراهم کردن زمینهای برای شناخت لایههای مختلف تاریخ ایران. نگاهی به کارنامه ۱۰ نفر از این پژوهشگران و باستانشناسان، از علی سامی و عزتالله نگهبان وتا شهریار عدل و مسعود آذرنوش، نمونههایی از این تغییر مسیر را نشان میدهد. ایسنا به بهانه روز جهانی باستانشناسی که هر سال در سومین سهشنبه از ماه اکتبر گرامی داشته میشود، فعالیت این ۱۰ باستانشناس را که اکنون از جهان چشم بستهاند، مرور میکند.
علی سامی؛ از پیشگامان باستانشناسی ایران در تخت جمشیدئ
علی سامی (متولد ۱۲۸۹ ـ درگذشت ۲۲ مرداد ۱۳۶۸)، باستانشناس، نویسنده و پژوهشگر ایرانی، از چهرههای شناختهشده در مطالعات آثار تاریخی خطه فارس بود. او در شیراز متولد شد و فعالیت حرفهای خود را در ابتدا با تدریس تاریخ و جغرافیا آغاز کرد. علاقه به آثار تاریخی، او را به سمت پژوهش در باستانشناسی و مرمت بناهای تاریخی سوق داد.
سامی از سال ۱۳۱۸ خورشیدی، سرپرستی بنگاه علمی تختجمشید را برعهده داشت و در کاوشهای تختجمشید، پاسارگاد و نقش رستم مشارکت کرد. فعالیتهای او در این محوطهها و نوشتههایش درباره تمدن هخامنشی، ساسانی و آثار تاریخی فارس، در معرفی این میراث به مخاطبان ایرانی نقش داشت.
پاسارگاد، مجموعهای که با کوروش هخامنشی و شکلگیری شاهنشاهی هخامنشیان پیوند دارد، از نخستین محوطههایی بود که پژوهشگران خارجی در آن کاوش کردند. ارنست هرتسفلد در دهه ۱۹۲۰ میلادی در این محوطه به کاوش پرداخت و سامی نیز از سال ۱۹۴۹ میلادی برنامهای چندساله برای کاوش و حفاظت از آثار پاسارگاد را آغاز کرد.
فعالیتهای سامی به تکمیل اطلاعات مربوط به نقشه کاخهای هخامنشی کمک کرد و توجه پژوهشگران را به اهمیت این محوطه در دورههایی فراتر از عصر هخامنشی جلب کرد. پژوهشهای بعدی، از جمله کاوشهای دیوید استروناخ در دهه ۱۹۶۰ میلادی، بررسی دورههای مختلف استقرار در این منطقه را ادامه دادند. در نتیجه، پاسارگاد بهتدریج نه فقط بهعنوان مجموعهای از بناهای منتسب به دوره کوروش، بلکه بهعنوان محوطهای با لایههای تاریخی و شواهدی از دورههای گوناگون مورد مطالعه قرار گرفت.
اهمیت کار سامی را باید در همین روند دید، کاوش و حفاظت از بناها، تکمیل اطلاعات درباره ساختار مجموعه و کمک به گسترش نگاه پژوهشی به محوطه. در باستانشناسی، شناخت یک اثر زمانی دقیقتر میشود که بناها و اشیای آن در ارتباط با محیط، لایههای استقراری و شواهد تاریخی پیرامونشان بررسی شوند.
سردیس آتوسا یا سرِ شاهزاده هخامنشی از سنگ لاجورد از جمله یافتههای علی سامی است که اکنون در موزه ملی ایران نگهداری میشود. این سردیس بازمانده از دوره هخامنشیان است و سامی آن را پیرامون تخت جمشید یافت. او همچنین در سالهای ۱۳۲۸ تا ۱۳۳۵ خورشیدی، آرامگاه کوروش را مرمت کرد.
از جمله آثار مکتوب او نیز میتوان به «تاریخ پیدایش خط و تحول آن در شرق باستان» و مجموعههای «تمدن هخامنشی»، «تمدن ساسانی» و کتاب «پاسارگاد یا قدیمیترین پایتخت ایران» اشاره کرد. کارنامه سامی نمونهای از پیوند میان کاوش میدانی، حفاظت از آثار تاریخی و انتشار دانش باستانشناسی در ایران است.

عزتالله نگهبان؛ از محکومیت بازار عتیقه تا کاوش تپهای که درحال غارت بود
عزتالله نگهبان (۱۰ اسفند ۱۳۰۴ ـ ١۶ بهمن ۱۳۸۷)، باستانشناس ایرانی و از چهرههای تأثیرگذار در شکلگیری باستانشناسی نوین ایران بود. او پس از تحصیل در دانشگاه تهران، برای ادامه تحصیل به ایالات متحده امریکا رفت و در دانشگاه شیکاگو آموزش تخصصی دید. نگهبان در سال ۱۳۳۴ خورشیدی به ایران بازگشت و به تدریس در دانشگاه تهران پرداخت.
او در سال ۱۳۳۸، مؤسسه باستانشناسی دانشگاه تهران را تأسیس کرد و در اصلاح آموزش این رشته، توسعه فعالیتهای میدانی دانشجویان و گسترش پژوهشهای علمی نقش داشت.
یکی از نمونههای روشن اهمیت کاوش علمی، پژوهشهای نگهبان در محوطه مارلیک در گیلان است. پیش از کاوشهای نظاممند این محوطه، اشیایی که با عنوان آثار «املش» در بازار عتیقه خریدوفروش میشدند، توجه پژوهشگران را جلب کرده بود، اما منشأ دقیق بسیاری از این اشیا روشن نبود و بخشی از آنها به حفاریهای غیرمجاز نسبت داده میشد. همین وضعیت، ضرورت بررسی میدانی و شناسایی محل کشف آثار را برجسته میکرد.
بررسیهای باستانشناسی منطقه در سال ۱۹۶۱ میلادی به شناسایی مارلیک و محوطه پیلهقلعه انجامید. نگهبان از اکتبر ۱۹۶۱ تا نوامبر ۱۹۶۲، به مدت ۱۴ ماه، کاوش مارلیک را سرپرستی کرد. در جریان این کاوشها، گورهایی با اشیای فراوان شناسایی شدند و مجموعه بزرگی از آثار به دست آمد، از جمله ظروف طلا، نقره و مفرغ، پیکرههای سفالی و فلزی، زیورآلات، سفالینهها، مُهرها، ابزارها، سلاحها و تجهیزات مربوط به اسب.
اهمیت این یافتهها تنها به ارزش هنری یا مادی آنها محدود نبود. قرار گرفتن اشیا در بستر گورها و امکان بررسی مجموعهای از یافتهها در کنار یکدیگر، اطلاعاتی درباره شیوههای تدفین، مهارتهای ساخت، زندگی روزمره، تفاوتهای اجتماعی و باورهای جوامع منطقه در اختیار پژوهشگران قرار داد. به این ترتیب، مارلیک از مجموعهای از اشیای پراکنده و گاه فاقد محل کشف مشخص، به محوطهای تبدیل شد که میشد آن را با روشهای باستانشناختی مطالعه کرد. درباره هویت قومی دقیق مردمان این محوطه و تاریخگذاری آن همچنان دیدگاههای پژوهشی متفاوتی وجود دارد و یافتهها را نباید فراتر از شواهد موجود تفسیر کرد.
فعالیتهای نگهبان به مارلیک محدود نماند. او از سال ۱۹۶۵ میلادی کاوشهای هفتتپه در خوزستان را آغاز کرد و این برنامه در چندین فصل کاوش تا انقلاب ۱۳۵۷ ادامه یافت. در هفتتپه، بقایای ساختمانها، حیاطها و آرامگاهها در کنار اسناد مکتوب به دست آمدند، از جمله صدها لوح و نوشته که بخش عمده آنها به زبان عیلامی بود. این اسناد شامل نامهها، حسابها و متونی با موضوعات گوناگون میشد، که برای مطالعه تاریخ و سازمان اجتماعی عیلام اهمیت داشتند.
یافتههای هفتتپه به شناخت بخشی از تاریخ عیلام کمک کرد که پیش از آن، نسبت به شوش کمتر بررسی شده بود. کتیبهها و اسناد بهدستآمده نیز در شناسایی ارتباط این محوطه با تاریخ سیاسی عیلام نقش داشتند. هرچند درباره نام باستانی محوطه همچنان بحثهایی وجود دارد.
نگهبان در کنار کاوش محوطههای باستانی، به آموزش عملی دانشجویان نیز توجه داشت. برنامه بررسی و کاوش در دشت قزوین که از سال ۱۹۷۰ میلادی آغاز شد، هم با هدف آموزش میدانی دانشجویان باستانشناسی دانشگاه تهران و هم برای تدوین توالی زمانی استقرارهای این منطقه انجام میشد. بررسی و کاوش در محوطههای زاغه، قبرستان و سگزآباد امکان مطالعه دورههای مختلف، از نوسنگی تا دورههای مسوسنگ، مفرغ و آهن، را فراهم کرد.
این پروژه نشان میدهد که دستاورد یک باستانشناس فقط در کشف یک شیء یا بنای شاخص خلاصه نمیشود؛ تربیت نیروهای متخصص و فراهم کردن چارچوبی برای مطالعه تاریخی یک منطقه نیز بخشی از میراث علمی اوست.
افزون بر اینها، در پنجمین کنگره بینالمللی باستانشناسی و هنر ایران در سال ۱۳۴۷، دکتر نگهبان نقشی اساسی در تصویب قطعنامهای در محکوم کردن قاچاق و فروش اشیای عتیقه داشت.
عتیقههای ایران چگونه قاچاق شدند؟ / کار بزرگی که «عزتالله نگهبان» کرد
دکتر نگهبان در سال ۱۳۵۷ از دانشگاه تهران بازنشسته شد و به فیلادلفیا نقل مکان کرد. وی فارغ از برنامه تدریس و امور اداری، تا آخر عمر اوقات خود را به چاپ گزارش نهایی فعالیتهای باستانشناختی اختصاص داد، به ویژه نتایج کاوشهای باستانشناختی در چراغعلی تپه مارلیک، تپه زاغه دشت قزوین، هفتتپه خوزستان و نیز مروری بر ۵۰ سال باستانشناسی ایران از جمله شاخصترین کارهای علمی او به شمار میروند. علاوه بر شرکت، ارائه مقاله و سخنرانی در دهها همایش داخلی و بینالمللی، از او نوشتههای زیادی در قالب گزارش، مقاله و یادداشت به زبان فارسی و انگلیسی به جای مانده است.
عزتالله نگهبان در ۱۶ بهمن ۱۳۸۷ پس از طی دورهای چند ساله از عوارض بیماری ناشی از تصادف، در آمریکا درگذشت

علیاکبر تجویدی؛ کاشف شواهدی از ساختار اداری هخامنشیان
علیاکبر تجویدی (متولد ۱۳۰۵ ـ درگذشت ۲۰ خرداد ۱۳۹۶)، پژوهشگر تاریخ هنر ایران، نقاش و باستانشناس ایرانی، از چهرههایی بود که در ادامه کاوشهای تختجمشید نقش داشت. او در سالهای پایانی دهه ۱۳۴۰ و آغاز دهه ۱۳۵۰ خورشیدی، در چند فصل کاوش، بخشهایی از این محوطه و محدودههای پیرامونی آن را بررسی کرد.
تختجمشید از محوطههایی است که بخش مهمی از شناخت امروز از دوره هخامنشی به کاوشها و مطالعات چندین نسل از پژوهشگران وابسته است. هیأت مؤسسه شرقشناسی دانشگاه شیکاگو پیشتر در این محوطه کاوش کرده و شمار زیادی از آثار و اسناد را شناسایی کرده بود. پس از آن نیز پژوهشگران ایرانی و خارجی، مطالعه بخشهای مختلف مجموعه را ادامه دادند.
تجویدی در چند فصل کاوش در بخشهایی از تختجمشید، از جمله محدوده استحکامات شرقی، فعالیت کرد. یکی از یافتههای گزارششده در جریان کاوشهای او، مجموعهای از گِلِمُهرها بود. در کاوش سال ۱۹۶۸ میلادی در برج بالایی استحکامات، ۵۲ گِلِمُهر به دست آمد که برخی از آنها از نظر شکل و کاربرد احتمالی به مُهرهایی شباهت داشتند که برای بستن اسناد تاخورده از پاپیروس یا پوست به کار میرفتند. شماری از این مُهرها نیز با مُهرهایی که روی لوحهای خزانه تختجمشید دیده شدهاند، شباهت داشتند.
این یافتهها بهتنهایی پاسخ همه پرسشها درباره دستگاه اداری هخامنشی را نمیدادند، اما شواهدی برای مطالعه شیوههای مُهرومومکردن اسناد و ارتباط میان اشیای بهدستآمده از بخشهای مختلف مجموعه فراهم کردند. چنین نمونههایی نشان میدهد که گاهی یافتهای کوچک، در کنار اسناد و شواهد دیگر، میتواند به درک دقیقتر سازوکارهای اداری یک حکومت باستانی کمک کند.
کاوشهای گروه تجویدی در بخشهایی از باروی شرقی تختجمشید، کوه رحمت و محدوده جنوبی تختگاه انجام شد. نتایج این پژوهشها در کتابی با عنوان «دانستنیهای نوین درباره هنر و باستانشناسی عصر هخامنشی، بر پایه کاوشهای پنجساله تختجمشید» در سال ۱۳۵۵ منتشر شد.
محمدتقی مصطفوی؛ نخستین مدیر ایرانی اداره باستانشناسی
محمدتقی مصطفوی کاشانی (درگذشته ۲۳ تیر ۱۳۵۹)، از پیشگامان باستانشناسی ایران و نخستین مدیرکل ایرانی اداره کل باستانشناسی بود. او تحصیلات دانشگاهی خود را در رشته حقوق گذراند، اما فعالیت حرفهایاش به حوزه باستانشناسی و حفاظت از آثار تاریخی پیوند خورد.
او در کاوشهای تختجمشید، پس از حضور هیاتهای خارجی، نقش داشت و در دورهای مسئولیتهای مدیریتی مهمی در دستگاه باستانشناسی ایران برعهده گرفت. فعالیتهای او در معرفی و مطالعه آثار تاریخی کشور، بخشی از روند شکلگیری مدیریت تخصصی میراث باستانی در ایران بود.
پس از فعالیت هیات دانشگاه شیکاگو در تختجمشید، مصطفوی و علی سامی نیز در کنار آندره گدار به ادامه کاوش در بخشهایی از محوطه پرداختند. این استمرار اهمیت داشت؛ زیرا کاوش با شناسایی اولیه آثار به پایان نمیرسد و بررسی بخشهای باقیمانده، ثبت یافتهها و پیگیری پرسشهای تازه، بخشی از فرایند شناخت علمی یک محوطه است.
از آثار او میتوان به کتابهای «اقلیم پارس»، «الواح گلی تخت جمشید» و «آثار تاریخی همدان» اشاره کرد. اهمیت کارنامه مصطفوی تنها به پژوهشهای میدانی محدود نمیشود؛ تجربه او در مدیریت باستانشناسی نیز بخشی از تاریخ شکلگیری نهادهای رسمی این حوزه به شمار میرود.

شهریار عدل؛ مردی که نقش جهان و تخت جمشید را جهانی کرد
شهریار عدل (۱۴ بهمن ۱۳۲۲ ـ درگذشت ۳۱ خرداد ۱۳۹۴)، باستانشناس و پژوهشگر تاریخ هنر و معماری ایران، در مستندسازی و معرفی میراث فرهنگی کشور فعالیت داشت. او تحصیلات تخصصی خود را در زمینه تاریخ هنر و مطالعات تاریخی ادامه داد و در پژوهش درباره آثار و محوطههای تاریخی ایران و منطقه مشارکت کرد.
عدل در محوطهها و مناطق تاریخی متعددی، از جمله ری، بسطام، زوزن و بلخ، پژوهش کرد. بخشی از فعالیتهای او نیز به مستندسازی و معرفی آثار تاریخی و پیگیری ثبت جهانی آنها مربوط بود.
تختجمشید، چغازنبیل و میدان نقشجهان اصفهان از جمله آثاری هستند که در سال ۱۳۵۸ خورشیدی با تلاشهای شهریار عدل در فهرست میراث جهانی یونسکو به ثبت رسیدند. پس از زلزله ویرانگر بم، شهریار عدل در پژوهشهای باستانشناسی و مستندسازی و تلاش برای حفاظت از ارگ بم و منظر فرهنگی آن مشارکت کرد. منظر فرهنگی بم نیز در سال ۲۰۰۴ در فهرست میراث جهانی یونسکو ثبت شد. تلاشهای عدل در پیگیری پروندههای ثبت این آثار از اقدامات برجسته او در حوزه حفاظت و معرفی میراث ایران بود. او همچنین در بازگشت بخشی از نسخه شاهنامه شاه طهماسبی به ایران نقش موثر داشت.
کارنامه شهریار عدل نشان میدهد که فعالیت باستانشناسی و میراثپژوهی، علاوه بر کاوش و مطالعه محوطهها، میتواند مستندسازی، حفاظت و شناساندن ارزش جهانی آثار تاریخی را نیز دربرگیرد.
شهریار عدل که به اعتقاد اهالی میراث فرهنگی، فخر ایران بود، یکم تیرماه سال ۹۴ در فرانسه درگذشت.

علیاکبر سرافراز؛ از سند صیانت خلیج فارس تا کشف عینک ۶۰۰۰ ساله
علیاکبر سرافراز (متولد ۱۳۰۶ ـ درگذشت ۲۰ بهمن ۱۴۰۲)، باستانشناس پیشکسوت ایرانی و متخصص تاریخ هنر اشکانی، ساسانی و ایلخانی بود. او در ملایر متولد شد و پس از پایان دانشسرای تربیتمعلم، مدتی به تدریس پرداخت. سرافراز در سال ۱۳۴۲ از دانشگاه تهران کارشناسی ارشد باستانشناسی گرفت و سپس با استفاده از بورسیه یونسکو برای ادامه تحصیل در حوزه مرمت و حفاظت آثار سنگی به دانشگاه نیویورک رفت.
بیشاپور، از شهرهای مهم دوره ساسانی در استان فارس، یکی دیگر از محوطههایی است که در پژوهشهای باستانشناسی ایران مورد توجه قرار گرفت. سرافراز به همراه جهانگیر یاسی در فاصله سالهای ۱۹۶۸ تا ۱۹۷۰ میلادی در این محوطه کاوشهایی انجام داد. این فعالیتها بخشی از روند بررسی علمی شهری بود که شناخت آن برای مطالعه شهرسازی، معماری و فرهنگ دوره ساسانی اهمیت دارد.
او بیش از ۲۳ سال از عمر خود را در محرومیتهای میدانی و صحرایی صرف کرد که نتیجه تلاشهای سرافراز از سال ۱۳۴۴، ثبت ۴۳۰ اثر در فهرست آثار ملی است. دانشگاه تبریز کتاب تخت سلیمان او را در سال ۱۳۴۷ منتشر کرد. سرافراز در ۲۳ بهمن ۱۳۵۷ به ریاست موزۀ ایران باستان انتخاب شد و سپس از ۱۳۵۸ تا ۱۳۷۴ در دانشگاه تهران، باستانشناسی تدریس کرد. او همچنین یک دهه مدیر گروههای باستانشناسی دانشگاههای تهران و تربیت مُدرس بود.
کاوشهای سرافراز در اَرگ عَلیشاه تبریز و تَنگ چوگان، درک ایرانشناسان را از دورههای ایلخانی و ساسانی دگرگون کرده است. مهمترین کاوشها و مطالعات سرافراز را میتوان ارگ علیشاه تبریز، تنگ چوگان، کاخ کوروش کبیر در بُرازجان، تخت سلیمان، جمعه مسجد اردبیل، رصدخانه مراغه و کتیبه خارک، که سند صیانت ایران بر خلیج فارس بوده است و همچنین مرمت و کاوش معبد آناهیتای بیشابور، برشمرد. او دستکم ۱۶ کاوش علمی را سرپرستی کرد و حدود ۳۲ بررسی و گمانهزنی روی آثار باستانی داشت.
«تخت سلیمان»، «راهنمای آثار باستانی جزیره خارک» و «سکههای ایران» از جمله کتابهای علیاکبر سرافراز است.
در سال ۱۳۴۱، سرفراز یکی از اعضای تیمی بود که یک محوطه عصر آهن در یانیق تپه را کاوش کردند. در این حفاری یک اثر مصنوعی ساخته شده از استخوان و شبیه به یک عینک که با جسد یک دختر مدفون شده بود، کشف شد.

مسعود آذرنوش؛ یکی از مردان دوران طلایی باستانشناسی ایران
مسعود آذرنوش (۵ فروردین ۱۳۲۴ ـ ۷ آذر ۱۳۸۷)، باستانشناس ایرانی و از پژوهشگرانی بود که در گسترش مطالعات باستانشناسی ایران و تقویت فعالیتهای پژوهشی این حوزه نقش داشت. او در کرمانشاه متولد شد، تحصیلات خود را در دانشگاه تهران ادامه داد و سپس در دانشگاه کالیفرنیا، لسآنجلس، به تحصیل در مقطع دکتری پرداخت.
آذرنوش پس از بازگشت به ایران در دانشگاه تهران تدریس کرد و مسئولیت پژوهشکده باستانشناسی را نیز برعهده داشت. او در سازماندهی فعالیتهای پژوهشی و فراهم کردن زمینه حضور دانشجویان و پژوهشگران جوان در پروژههای باستانشناسی مشارکت داشت.
اگرچه بخش مهمی از فعالیت حرفهای او به باستانشناسی دوره تاریخی مربوط بود، به پژوهش درباره دورههای پیش از تاریخ و آغاز تاریخ نیز علاقه داشت. توجه به باستانشناسی میانرشتهای، از جمله باستانگیاهشناسی و باستانجانورشناسی، از موضوعات مورد تأکید او بود.
از دیدگاه او، مطالعات دوره ساسانی تنها به شهرهای شناختهشدهای مانند بیشاپور نباید محدود میشد. در حاجیآباد فارس نیز بقایای معماریای شناسایی شد که برای شناخت زندگی و معماری این دوره اهمیت دارد. آذرنوش در این محوطه بقایای یک اقامتگاه روستایی مجلل متعلق به سده چهارم میلادی را کاوش کرد. پژوهشهای مربوط به معماری ساسانی نیز از بقایای بناهای خشتی با تزئینات گچبری در این منطقه یاد کردهاند.
اهمیت چنین کاوشهایی در گسترش دامنه شناخت از دوره ساسانی است. به اعتقاد او، تصویر این دوره نباید فقط از طریق کاخها، بناهای حکومتی یا آثار شاخص به دست آید؛ بررسی اقامتگاهها و بقایای معماری در مناطق مختلف نیز میتواند به شناخت شیوه ساختوساز، سازمان فضایی و زندگی در آن دوره کمک کند.
مسعود آذرنوش، که برخی او را یکی از مردان «دوران طلایی باستانشناسی ایران» میدانستند، پس از بازگشت از مأموریت اداری در هگمتانه همدان به تهران، براثر سکته درگذشت.

صادق ملکشهمیرزادی؛ باستانشناسی که رومن گیرشمن را پشت سر گذاشت
صادق ملکشهمیرزادی (۱ آذر ۱۳۱۹ ـ درگذشت ۲۱ مهر ۱۳۹۹)، باستانشناس و پژوهشگر ایرانی، از چهرههای فعال در مطالعه محوطههای پیشاتاریخی و بازنگری یافتههای باستانشناختی ایران بود. او در شهمیرزاد متولد شد و پس از تحصیل در دانشگاه تهران، تحصیلات تکمیلی خود را در ایالات متحده ادامه داد.
ملک شهمیرزادی سرپرستی کاوشهای بسیاری در محوطههای سگزآباد، زاغه، پوئینک ورامین، آقتپه استان گلستان را برعهده داشت. بعد از بازنشستگی، در سال ۱۳۸۰ از سوی سازمان میراث فرهنگی کشور، مأمور کاوش در سیلک به مدت ۵ سال (تا سال ۱۳۸۵) شد و در ابتدای امر اقدام به دعوت از عباس اعتماد فینی، دستیار سابق گریشمن برای همکاری کرد. او هر ساله گزارش کاوشهای سیلک را در مجلدی به وسیله انتشارات پژوهشگاه میراث فرهنگی و گردشگری منتشر میکرد. مهمترین دستاورد او در این کاوشها، کشف زیگورات (نیایشگاه) سیلک است. محوطهای که رومن گیرشمن موفق به کشف آن نشده بود.
پژوهشهای ملکشهمیرزادی با هدف بررسی دوباره محوطه و بازخوانی شواهد باستانشناختی آن انجام شدند و در شناخت توالی فرهنگی و پیشینه استقرار در این منطقه اهمیت داشتند. فعالیتهای او در سیلک نمونهای از ضرورت بازگشت علمی به یافتههای قدیمی است؛ زیرا کاوشهای پیشین، با وجود اهمیت تاریخی، همیشه پاسخگوی پرسشهای تازه پژوهشگران نیستند و گاه باید با روشها و ابزارهای جدید دوباره بررسی شوند.

فیروز باقرزاده؛ قانون تقسیم یافتههای تاریخی را لغو کرد
فیروز باقرزاده (متولد ۱۳۰۹ ـ درگذشت ۱۳۹۹)، باستانشناس و پژوهشگر هنر و باستانشناسی اسلامی، از چهرههایی بود که نام او در تاریخ نهادسازی باستانشناسی ایران مطرح میشود.
توسعه باستانشناسی به متخصصان و کاوشهای میدانی وابسته است، اما بدون نهادهای پژوهشی، نظام مستندسازی و برنامهریزی برای حفاظت و مطالعه آثار، دستاوردهای میدانی نیز پراکنده میمانند. باقرزاده در توسعه ساختارهای تخصصی این حوزه نقش داشت و پس از تحصیل و فعالیت پژوهشی در خارج از ایران، مأموریت یافت زمینه تأسیس مرکز باستانشناسی ایران را فراهم کند.
او در دهه ۱۳۵۰ خورشیدی مسئولیتهایی در موزه ملی و مرکز باستانشناسی ایران برعهده داشت. در این دوره، تقویت امکانات پژوهشی، گسترش همکاری با هیأتهای باستانشناسی خارجی و فراهم کردن فرصت آموزش و تجربه برای دانشجویان ایرانی مورد توجه قرار گرفت.
از اقدامات مهمی که به مدیریت او نسبت داده شده، توقف تقسیم اشیای بهدستآمده از کاوشهای مشترک میان ایران و هیأتهای خارجی در سال ۱۳۵۲ خورشیدی بود. این تغییر در روند حفاظت از یافتههای باستانشناختی کشور اهمیت داشت.
باقرزاده همچنین در فعالیتهای مرتبط با میراث جهانی حضور داشت و نخستین اجلاس کمیته میراث جهانی یونسکو در سال ۱۹۷۷ میلادی به ریاست او برگزار شد. او همچنین به همراه مرحوم شهریار عدل پرونده ثبت جهانی تخت جمشید و چغازنبیل و میدان نقش جهان را تهیه کردند و برای جهانی شدن به یونسکو فرستادند.

علیرضا شاپور شهبازی؛ عمرش بر سر هخامنشیان صرف شد
علیرضا شاپور شهبازی (۱۳ شهریور ۱۳۲۱ ـ درگذشت تیر ۱۳۸۵)، باستانشناس، تاریخنگار و از متخصصان شناختهشده مطالعات دوره هخامنشی بود. او در شیراز متولد شد و تحصیلات تخصصی خود را در دانشگاه مطالعات شرقی و آفریقایی لندن و دانشگاه لندن ادامه داد.
شهبازی در دانشگاههای مختلف، از جمله دانشگاه شیراز، به تدریس و پژوهش پرداخت. او مقالات متعددی درباره تاریخ و فرهنگ ایران باستان نوشت و با دانشنامه ایرانیکا همکاری داشت. نوشتههای شهبازی به معرفی و تحلیل میراث هخامنشی در فضای دانشگاهی ایران و عرصه بینالمللی کمک کرد.
یکی از اقدامات مهم او تأسیس مؤسسه پژوهشهای هخامنشی در تختجمشید در سال ۱۹۷۳ میلادی بود. این مؤسسه فعالیتهایی در زمینه پژوهش، مرمت و انتشار مطالعات مربوط به آثار هخامنشی دنبال کرد. اهمیت چنین مرکزی در آن بود که مطالعه آثار باستانی به حضور پژوهشگران در میدان محدود نماند و امکان گردآوری، انتشار و تبادل دانش تخصصی نیز فراهم شود.
در تختجمشید، معماری، کتیبهها، اسناد اداری و اشیای بهدستآمده از کاوشها هرکدام بخشی از اطلاعات مربوط به دوره هخامنشی را در خود دارند. پژوهش سازمانیافته در این حوزهها به محققان امکان میدهد شواهد پراکنده را کنار یکدیگر قرار دهند و درباره ساختار سیاسی، فرهنگی و اداری آن دوره پرسشهای دقیقتری مطرح کنند. نقش شهبازی را باید در همین چارچوب پژوهشی و نهادی بررسی کرد.
درباره او چنین گفته شده است: «شهبازی فریفتۀ تخت جمشید بود و چندی خدمتگزار رسمی آن. روزگار و عمرش بر سر هخامنشیان مصروف شد.»
او آثار مکتوب بسیار داشت، از کورش بزرگ او که در سال ۱۳۴۹ خورشیدی، جایزه کتاب برتر سال را گرفت تا کتابهای جهانداری داریوش بزرگ، یک شاهزادۀ هخامنشی، راهنمای مستند و مصور سهگانۀ تخت جمشید، نقش رستم و پاسارگاد، تاریخ ساسانیان و بیشمار مقالهها در زمینه تاریخ و فرهنگ ایرانی که به زبانهای انگلیسی، آلمانی، فرانسوی و فارسی نوشته شده است.
شاپور شهبازی در ۲۵ تیرماه ۱۳۸۵ خورشیدی بر اثر بیماری سرطان معده درگذشت و پیکر او را در کنار آرامگاه حافظ، در بخش هنرمندان و نامآوران استان به خاک سپردند.

باستانشناسی ایران؛ مسیری که همچنان ادامه دارد
مرور کارنامه این باستانشناسان نشان میدهد که دستاوردهای باستانشناسی را نمیتوان فقط با شمار اشیای کشفشده یا شهرت یک محوطه سنجید. کاوش علمی مارلیک به اشیایی که پیشتر در بازار عتیقه دیده میشدند، زمینه تاریخی روشنتری داد؛ یافتههای هفتتپه اسناد مهمی برای مطالعه تاریخ عیلام فراهم کرد؛ پژوهش در تختجمشید شواهد بیشتری برای بررسی معماری و شیوههای اداری دوره هخامنشی در اختیار گذاشت؛ و پروژههای منطقهای مانند دشت قزوین، هم به شناخت توالی زمانی استقرارها کمک کردند و هم بستری برای آموزش عملی باستانشناسان جوان به وجود آوردند.
سهم باستانشناسان ایرانی نیز به دورهای تاریخی خلاصه نمیشود؛ پژوهشگران امروز همچنان در محوطههای مختلف کشور کاوش میکنند، یافتههای پیشین را بازبینی میکنند و با روشهای تازه به دنبال پاسخ دادن به پرسشهای تاریخیاند.
روز جهانی باستانشناسی فرصتی است برای یادآوری اینکه شناخت گذشته، نه با یک کشف منفرد پایان مییابد و نه به نام چند چهره برجسته محدود میشود. این شناخت حاصل کار پیوسته پژوهشگرانی است که میکوشند آثار بهجامانده از گذشته را از مجموعههایی جدا افتاده که هر روز در معرض غارت و قاچاق هستند، به شواهدی قابل مطالعه تبدیل کنند؛ شواهدی که میتوانند درک ما را از تاریخ، فرهنگ و تحولات جوامع ساکن فلات ایران دقیقتر کنند.
انتهای پیام
