نشست بهروز شعیبی دبیر چهل و سومین جشنواره بینالمللی فیلم کوتاه تهران با مهمانان بینالمللی این رویداد دوشنبه ۲۷ مهرماه در پردیس ملت برگزار شد.
به گزارش ایسنا، طبق گزارش رسیده، در ابتدای این نشست خوزه لوییس رازو از مکزیک بیان کرد: من در این جشنواره تجربه خوبی داشتم، این را هم باید بگویم این جمعیتی که در جشنواره حاضر هستند و این تعداد علاقهمندان به فیلم کوتاه برایم تعجببرانگیز است. من دبیر یکی از جشنوارههای مکزیک هستم و قرار است با جشنواره فیلم کوتاه تهران همکاری کنیم.
لینا وانک از چین هم بیان کرد: ما تجربهای فوقالعاده در ایران داریم و از این که به اینجا آمدم لذت بردم. ضمن اینکه دیدن این تعداد مخاطب و علاقهمند به فیلم کوتاه برایم خوشایند است.
بلاد پولیتیک از روسیه هم عنوان کرد: تجربه خوبی در ایران و این جشنواره داشتم. اینکه مخاطبان و سازندگان فیلمها را دیدم تجربه خوبی برای من بود.
امراه کاپاوو از مدرسه مسکو هم بیان کرد: امسال به همراه ساشا چهار، پنج فیلم خوب از مدرسه مسکو آوردیم که تجربه خوبی برای من بود. از پذیرایی و حرفهای گری جشنواره تشکر میکنم خوشحالم که چند فیلم از مدرسه روسیه قرار است در اینجا پخش شود.
سما گولر هم مطرح کرد: برای بار دوم است که به این جشنواره میآیم. حضور قبلی ام در اینجا تجربه خیلی خوبی برایم بود بنابراین وقتی مجددا دعوت شدم خوشحال شدم ضمن اینکه فرصت داشتم فیلمهایی از زنان را برای نمایش در این جشنواره انتخاب کنم برایم بسیار جالب و آموزنده بود. از سوی دیگر اینکه این تعداد مخاطب در جشنواره حاضر هستند و به صورت جدی علاقمند به فیلم کوتاه و جشنواره هستند برایم جالب بود.
ساشا گرومووا از روسیه هم گفت: این برای دومین بار است که در این جشنواره حضور پیدا میکنم. این جشنواره یکی از بهترین فستیوال های جهان است این را در حالی میگویم که در فستیوال های مختلفی در جهان بودهام اما اینجا واقعا رویداد خوبی است.

توران هاسته از ترکیه هم توضیح داد: خوشحالم که در این جشنواره حضور دارم و از نزدیک این تعداد علاقهمند به فیلم کوتاه را میبینم.
نقی نعمتی از داوران جشنواره هم گفت: امسال داوران خوبی برای بخش بینالملل جشنواره انتخاب شدهاند چون اساسا خودشان فیلم کوتاهی هستند یعنی روح فیلم کوتاه را میشناسند و همگی سینما را به خوبی میشناسند. به نوبه خودم هم میگویم اینکه این جمعیت زیاد بیننده فیلمهای جشنواره هستند، بینظیر است. مهمتر از همه اینکه فیلمهای خوبی داریم و این کار را برای ما سخت میکند. فیلمهای روز دنیا از جشنوارههای مختلف در اینجا حضور دارند و به بچههایی که فیلم میبینند، میگویم این آثار یک کلاس درس برایشان است. فکر میکنم میشود این فیلمها را به صورت پکیج ارایه داد چون یک کلاس آموزشی است و شاید فرصت نشود بعدها در جای دیگری دید.
وی گفت: شاید بشود رایزنی کرد فیلمهایی از ایران را در کشورهای دوستان به نمایش گذاشت. این را هم باید بگویم من چندین و چند فستیوال رفتهام اما از فیلمهای اینجا استقبال خیلی خوب شده است البت یک دوره از جشنواره تحت مدیریت آقای آذرپندار هم فوقالعاده بود. امیدوارم این استقبال بهتر هم شود.
عطا مجابی مدیر امور بینالملل انجمن سینمای جوانان هم گفت: خوشحالم که دوستان از راههای دور آمدهاند و هر روز بهطور فشرده برنامههای خود را پیگیری میکنند.
سپس شعیبی مطرح کرد: گرچه از مسیرهایی دوری آمدهاید اما خوشحالیم که در کشور ما حضور دارید. ما در ایران سال سختی را گذراندیم ولی حضور شما ما را خوشحال کرد. خوشبختانه مردم ما مردم امیدواری هستند.
وی گفت:مهمترین ویژگی جشنواره ما این است که مجموعهای دارد آن را برگزا میکند که یکی از بزرگترین مدرسههای فیلمسازی است. فیلمسازان بزرگی از ایران از این مدرسه فیلمسازی فارغالتحصیل شدهاند. حضور شما یک اتفاق خوب است چون با فیلمسازانی همراه هستید که یا الان فیلمساز معروفی هستند یا بعدا فیلمساز معروفی میشوند و حضور شما برای آنها امیدوارکننده است.
شعیبی توضیح داد: سال گذشته با تمامی سختی هایش درس بزرگی برای ما داشت اما باید بگویم تنها جایی که در کنار کشمکشها میتوانیم حرف بزنیم و امیدواری را منتقل کنیم سینماست. در ایران سینماگران قدر سینما را میدانند و برایشان پر اهمیت است. معتقدم سختی سینما ساعت کاری زیاد آن نیست همه ماهایی که فیلم می سازیم همانگونه که فکر میکنیم فیلم میسازیم پس باید حال خودمان را خوب نگه داریم برای زمانی که کار میکنیم.
دبیر این رویداد اظهار کرد: آمدن شما برای ما مهم و با ارزش است امیدوارم این دوستی ادامه داشته باشد و با هم چه در مدرسه فیلمسازی چه در جشنواره همکاری کنیم.
در پایان این نشست فیلمسازان بینالمللی با دبیر جشنواره عکس یادگاری گرفتند.
با نقد «خانم والده» به آن اعتبار میدهیم!
نشست «از تماشا تا خوانش فیلم» از سری نشستهای ۲۰_۴۳ چهل و سومین جشنواره بینالمللی فیلم کوتاه تهران با حضور مهرزاد دانش منتقد سینما و با اجرای وحید رونقی یکشنبه ۲۶ مهر در پردیس سینمایی ملت برگزار شد.
مهرزاد دانش در ابتدا در مقایسه بین خوانش و نقد فیلم بیان کرد: بین نقد و خوانش تفاوتهایی وجود دارد، این دو نسبتهایی هم با هم دارند. وقتی فیلمی را تماشا میکنیم پس از پایان نقد فیلم شروع میشود. البته مثلا وقتی یک نفر میگوید فیلم خوب بود یا بازی ضعیف بود یا هر گزاره کلی دیگر اینها نقد فیلم نیستند اما جرقه اصلی نقد را به همراه دارد؛ یعنی ابراز نظر درباره فیلم.
این گزارهها وقتی به دلایل و چرایی اینکه چرا از فیلم خوشمان یا بدمان آمده به ساختاری از نقد فیلم میرسد.
وی اضافه کرد: این ساختار ابزاری دارد که در نقد فیلم موثر هستند. نقد فیلم تعاریفی هم دارد برخی آن را تمیز خوب و بد میدانند برخی مثل تروفو و نویسندگان موج نوی سینما، معتقد هستند نقد فیلم بخشی از خود فیلم و تکمیلکننده بخش زیباییشناختی آن است.
دانش با اشاره مواد ابتدایی نقد عنوان کرد: باید تا حدی تاریخ سینما بدانیم، ژانرها و حتی زیرگونههای فیلم را بشناسیم اگر درباره ژانر وحشت حرف میزنیم اسلشر و زیرژانرهای آن را هم بشناسیم. برای نقد فیلم باید به این ابزار مجهز بود. در عین حال باید یک پایگاه فکری هم داشته باشیم تا فردیت منتقد را نشان دهد، اینها تفاوت منتقدهایی مثل گلمکان، طالبینژاد و… را نشان میدهد که با فردیت و دیدگاه آنها نسبت به علوم سیاسی و تاریخ و اجتماعی و… همراه است.
این منتقد سینما تصریح کرد: مثل تحقیقات دانشگاهی است که وقتی تحقیقی داریم روش تحقیق هم داریم، سوال اصلی و سوالات فرعی و فرضیههایی داریم و مساله را تحلیل میکنیم. این روش تحقیق به نوعی همان مسیر تحلیل فیلم است. مثلا فرضیهای داریم که اصغر فرهادی در فیلم آخر خود سبک همیشگی خود را تغییر داده است و حالا برای این فرضیه سوالات و نکاتی را مطرح می کنیم. حالا در این مسیر تا حدی ادبیات ژورنالیستی و فردیت و تشخص منتقد هم وجود دارد. در تحقیق دانشگاهی فضا گاهی غیر قابل انعطاف است اما ما در نقد فیلم می توانیم ذوق و سلیقه را هم وارد کنیم.
دانش در ادامه یادآور شد: باید به نسبت ژانری که فیلم در آن فضا ساخته شده است آگاهی داشته باشیم و بدانیم انتخاب لحن، ژانر و سبک چقدر در شیوه روایی فیلمساز تاثیر گذاشته است. وقتی فیلمی را نقد میکنیم مثل بازپرسهایی که می خواهند مچ بگیرند، نباید برخورد کرد. نباید از قبل تصمیم گرفته شود که فیلم را به عرش اعلی ببریم و یا به زمین بزنیم. این باعث می شود نتوان با فیلم چندان ارتباط گرفت.
این منتقد اضافه کرد: خود من برای این منظور سعی کردم فیلمها را تا جایی که امکان دارد دو بار ببینم؛ دفعه اول خود را به فیلم بسپارم و بار دوم چالشهای ذهنی و فرضیههای خود را مطرح کنم. این تجربه سی ساله من است که البته در فضای جشنوارهای هم سخت است و بیشتر برای فیلمهای در حال اکران یا فیلمهای خارجی میتوان اجرایی کرد. از این حیث برخی یاددداشتهای جشنوارهای شتابزده هستند و حتی گاهی یادداشت برخی دوستان منتقد در زمان جشنواره و زمان اکران ۱۸۰ درجه فرق میکند.
دانش عنوان کرد: نقد را به مثابه یک گفتمان در نظر بگیریم نه به مثابه یک بیانیه یعنی وقتی فیلم را میبینیم نباید خیلی قاطع دربارهاش نظر دهیم. فیلم پدیدهای فرهنگی است و به مرور زمان این موارد فرهنگی شکل میگیرد پس درباره آن هم نباید با قاطعیت سخن گفت. مثلا در حد شاهکار بالا نبریم و در حد زباله هم پایین نیاوریم و از استفاده از الفاظ عجیب و غریب و حکمهای قاطع جلوگیری کنیم. «همشهری کین» هم ده سال طول کشید تا شاهکار بودنش مشخص شود پس گاهی زمان تعیین میکند چه اثری شاهکار است.
این منتقد سینما درباره نقدنویسی مطرح کرد: روی یکی دو موضع متمرکز شویم، خود را ملزم نکنیم درباره همه موارد فیلم مثل موسیقی، بازیگری، کارگردانی، صحنه و… نظر دهیم. این نکتهای است که خاطرم هست مجید اسلامی هم درباره آن توصیه می کرد. مثلا متمرکز شویم روی عنصر موتیفهای تکرارشونده و در این باره نظر دهیم.
در ادامه دانش در پاسخ به رونقی که پرسید گفتمان بودن نقد کجا شکل می گیرد، توضیح داد: سوال ناظر بر این است که اصلا مخاطب فیلم چه کسی است؟ از اولین نکات در انتخاب مخاطب این است که برای علاقهمندانی مینویسم که درباره سبک و ژانر و تاریخ سینما کمتر اطلاع دارند اما وقتی نقد من را می خوانند میخواهند بهتر متوجه فیلم شوند. یا نقد تفسیری مینویسیم برای تماشاگرانی که نیاز به تحلیل و تفسیر بیشتری دارند.
برداشت سوم هم این است که برای فیلمساز مینویسیم که در فلان سکانس میزانسن ایراد دارد، فیلمنامه ضعیف است، بازی بازیگر معلوم نیست، چه سبکی دارد و شخصیتپردازی ناقص است و این همان نقد تعلیمی است. البته نکتهای هست که مدل برداشت سوم است، کمی نگاه بالا به پایین دارد و شکل کامل نقد فیلم نیست اگرچه که رایج است.
وی اضافه کرد: در نوع دیگر منِ منتقد برای خودم مینویسم و مکاشفه و خوانش اینجا شکل می گیرد. پیش آمده است فیلمی ذهن شما را درگیر کرده است و آن را مرور می.کنید.
به نظرم در جریان تولید فیلم دو بار مکاشفه صورت میگیرد؛ یک بار زمان تولید است یعنی زمانی که فیلمساز با یک گفتوگو، خواب، اتفاق و… دچار مکاشفهای نسبت به فیلمش می شود. برگمان و کوروساوا فیلمهایشان فقط تکنیک نیست و یک آن دارد که از جنس همان مکاشفه است. منتقد هم میآید مکاشفه دوم را شکل میدهد و شاید کشفی را پیدا میکند که حتی در خودآگاه فیلمساز هم نبوده، این بهترین و بالاترین نوع نقد فیلم است. ایرج کریمی این چنین مینوشت و این همان شکلگیری گفتمان است چون نفرات بعدی دارند آنچه را که از فیلم کشف کردهاند به اشتراک می گذارند.
وی با اشاره به مدل نقدها تصریح کرد: عموم نقدها میخواهد به این برسند که فیلم موفق بوده است یا خیر. دنبال نوعی ارزش گذاری هستند. در حالی که در خوانش فیلم دنبال معنایابی هستیم نه ارزش گذاری. اینکه از پشت صدا، نورپردازی و… چه خوانشی می توان داشت. وقتی از خوانش صحبت می کنیم دنبال مناسبات نشانه شناسی، مناسبات پست مدرنیستی یا نشانه های روانکاوانه هستیم. اینجا فیلم را به مثابه متنی می بینیم که حاوی کدهای مختلفی است.
دانش با اشاره به فیلم «هفت سامورایی» کوروساوا گفت: در نقد فیلم ابتدا درباره ساختار دقیق سه پرده ای حرف می زنیم، اینکه در پرده اول شخصیتها معرفی می شوند، اینکه در پرده دوم از تلاطمی که بین دهقانان و سامارویی ها وجود دارد صحبت می شود. در نقد این فیلم به فیلمبرداری و دوربین های همزمان، تقطیع سریع در صحنه های نبرد و… پرداخته می شود و این موارد در نقد فیلم خود را نشان می دهد. اما در خوانش همین فیلم با توجه به همان نشانه هایی که وجود دارد می توان مثلا درباره نگاه طبقاتی نوشت. یا در تحلیل طبقاتی می توان به کنش های اجتماعی و تحولات سیاسی در زمان دهقانان و سامورایی ها رسید.
وی با اشاره به فیلم «اخراجی ها» گفت: آیا ممکن است بتوان درباره فیلمی مثل «اخراجی ها» هم چنین تحلیلی داد می شود نقد کرد چون نقد سراغ تیپ ها و موارد مختلف ساخت میرود فیلم اما در خوانش سراغ این میرویم که مثلا در همین فیلم یک جمع ناهنجار وارد جایی شده اند. نکته اینجاست که اگر از این فیلم ها یا مثلا «خانم والده» خوانش کنیم آیا به آنها اعتبار نداده ایم؟ باید حواسمان باشد جایگاه زیبایی شناسی فیلم چه کیفیتی دارد؟ با خوانش علمی و روانکاوانه خود به اثر اعتبار و ارزش افزوده ندهیم آن هم فیلمی که جذاب نیست یا مبتذل است. این نقض غرض است.
دانش با اشاره به برخی نمادسازی ها عنوان کرد: برخی ممکن است از برخی رنگ ها یا نمادها سریع نمادسازی کنند. شاید رنگ در برخی فیلمها و در برخی فضاها دلالتهایی داشته باشد اما نمی توان معانی عجیب و غریب از فیلم ها درآورد این نوعی نمادزدگی است که از آفت های نقد در سینمای ایران است.
وی درباره مقایسه نقد فیلم کوتاه و بلند نیز گفت: فیلم کوتاه و بلند درست است که در زمانبندی با هم تفاوت دارند اما فیلم کوتاه از عنصر ایجاز برخوردار است. در فیلم کوتاه بحران از قبل شکل گرفته پس آن را پیش فرض در نظر میگیریم و اینکه حالا افراد باید تنش های موقعیتی و رفتاری را نمایش دهند.
دانش درباره معیار نقدها نسبت به فیلم اظهار کرد: متن مشخص میکند که چقدر نقد منتقد بر دادههای فیلم منطبق است و چقدر بر ذهنیات و تخیل منتقد مرتبط است. گاهی برخی از این دیتاهای نقد در ناخوداگاه فیلمساز هم هست و او بعد از دیدن نقد اگرچه در زمان ساخت در ذهنش نبوده اما آن را تایید میکند. گاهی هم می گوید در ذهنش نبوده اما منتقد اصرار دارد نمادسازی کند در این صورت از طریق همان فیلم و دادههای آن باید پیش رفت.
وی با بیان یک توصیه به فیلمسازان آثار کوتاه گفت: در مرحله تولید فیلم هرچقدر فیلمنامه را به افراد معتمدی که دلسوزانه کار را نقد میکنند در اطرافمان وجود دارند، بدهیم و نظر بگیریم بهتر است. هرچقدر افراد متنوع داشته باشیم از خانه دار و بقال تا منتقد نکات بیشتری به ما گفته می شود که کمک می کند.
دانش در ادامه درباره نقدهای جشنوارهای عنوان کرد: فیلمساز بهتر است خود را خیلی درگیر شنیدن نقدهای جشنواره ای نکند. فیلمساز در اکران عمومی که فضای هیجانی کاسته می شود، بهتر می تواند نقد و نظر بگیرد.
وی در بخش دیگر درباره خوانش سیاسی از فیلم های غیرسیاسی اظهار کرد: خیلی از فیلمهایی که غیرسیاسی هستند شاید سیاسی ترین فیلم ها باشند و بتوان خوانش سیاسی از آنها داشت. این به منتقد بستگی دارد که چقدر بتواند از پشت قاب و دوربین به تحلیل های زیرمتن برسد. مثلا «هفت سامورایی» اگرچه سیاسی نیست اما می توان نوعی تحلیل طبقاتی سیاسی پیدا کرد. باید ارتباط را بین موقعیت و درام فیلم با جامعه و… پیدا کرد. این تحلیل را می توان به نسبت فیلم هایی مثل «جدایی» اصغر فرهادی یا فیلم «خانه دوست کجاست» کیارستمی پیدا کرد. در فیلم «درباره الی» می توان همین تحلیل فضای طبقاتی را داشت مثلا با استفاده از لرزش دوربین به لرزان بودن طبقه متوسط در جامعه رسید.
وی در پاسخ به سوالی درباره کمدی ها در کشور عنوان کرد: در سینمای ایران بهترین کمدی موقعیتی که وجود دارد که فکر می کنم روی آن اتفاق نظر هم باشد؛ فیلم «اجاره نشین ها» است که به شدت هم قابلیت خوانش های متفاوت را هم دارد.
دانش در پاسخ به سوالی درباره اقبال عمومی و ارزیابی آن در نقد فیلم عنوان کرد: فیلم هایی داشته ایم که از لحاظ زیبایی شناسی تباه بودهاند اما اقبال عمومی بالایی داشتهاند مثل برخی کمدی هایی که در چند سال اخیر با اقبال مواجه شده اند. اینها را باید فارغ از ارزش فیلم و با دلایل دیگر مثل نیاز مردم به خنده دانست چون این اقبال برای فیلم ارزش افزوده نیست. شاید همین فیلم در وضعیت طبیعی چنین فروشی نداشت.
این منتقد سینما در پاسخ به آخرین سوال درباره پیچیدگی در فیلم کوتاه عنوان کرد: برخی فیلم ها تجربی هستند و فضایی دارند که پیچیدگی هایی دارد اما غیر از این فیلم ها باقی آثار برای مخاطب ساخته می شود پس باید آن را بفهمد. قبول ندارم فیلمساز فیلم کوتاه باید فیلمی بسازد که عوام آن را نفهمد.

یونس شکرخواه و هوش مصنوعی
دهمین نشست تخصصی چهلوسومین جشنواره بینالمللی فیلم کوتاه تهران از سری نشستهای «۴۳-۲۰» با عنوان«سینما و هوش مصنوعی؛ وقتی ماشینها رویههای فیلمسازی بازنویسی میکنند» با سخنرانی یونس شکرخواه استاد ارتباطات و با اجرای وحید رونقی امروز ۲۷ مهر ۱۴۰۵ در پردیس سینمایی ملت برگزار شد.
یونس شکرخواه استاد ارتباطات در نشست تخصصی «سینما و هوش مصنوعی؛ وقتی ماشینها رویههای فیلمسازی را بازنویسی میکنند» با یادآوری ماهیت سینما به عنوان صنعت رویا و جهان برخاسته از رمان و تخیل انسان، نسبت میان سینما و هوش مصنوعی را حضوری حساس اما نامحسوس دانست و گفت: سینما با ژانرهای گوناگون و ارجاعات عمیق روایی خود، جهان رویایی انسان را تجسم بخشیده است و حضور هوش مصنوعی را نباید پدیدهای جداگانه، بلکه باید در تمام مراحل پیش تولید و تولید به عنوان عنصری نامحسوس اما اثرگذار رصد کرد؛ حضوری که مثل یک شی حاضر در محیط است اما به محض اینکه به گفتوگو و عاملیت درمیآید، ابعاد تازهای از بازنویسی روندهای فیلمسازی را به رخ میکشد.
این استاد دانشگاه با اشاره به تحولات شگرف در جذب نیروی انسانی و تمرکز بر حوزههای بنیادین فکری در شرکتهای فناوری افزود: نشانه گویای اهمیت این تحول آن است که امروزه بالاترین دستمزدهای صنعت هوش مصنوعی نه به برنامهنویسان سنتی بلکه به فارغالتحصیلان فلسفه اختصاص دارد؛ کسانی که به جای زبان کدنویسی، به شیوههای تازه تفکر، پاسخ به چرایی رفتار انسان و واکاوی ابعاد تاریک و پیچیده این فناوری میاندیشند، چرا که هوش مصنوعی امروز دیگر تنها به چگونگی انجام کارها پاسخ نمیدهد بلکه پرسشهای بنیادین فلسفی و زوایای پنهان زیست انسانی را به چالش کشیده است.
شکرخواه در ادامه مباحث خود درباره هوش مصنوعی و رسانه با طرح پرسشهای بنیادین درباره ماهیت ارتباط و نقش الگوریتمها، این فناوری را نه یک خالق مستقل، بلکه ابزاری توزیعگر برشمرد و گفت: وقتی با هوش مصنوعی گفتوگو میکنیم نباید فراموش کنیم که فردی در برابر ما ننشسته است، بلکه هزاران الگوریتم پشت صحنه قرار دارند که دادههای موجود در وب را جمعبندی میکنند؛ این فناوری خودش خالق نیست بلکه دادههای دیگران را ترکیب میکند، درست مانند ایستگاههای آتشنشانی که گزارشهای گوناگون اطفای حریق را ارائه میدهند و این سیستم با در نظر گرفتن متغیرهای مداخلهگر، نتایج را بازتاب میدهد.
این استاد ارتباطات با اشاره به نظریههای کلاسیک رسانه و پرسش از مخاطب در عصر فناوری، افزود: بازنگری در نظریههای ارتباطی مانند نظریه گلولههای جادویی و بررسی میزان تاثیرگذاری رسانهها بر مخاطب، امروز با ظهور هوش مصنوعی ابعاد تازهای به خود گرفته چرا که فرآیند انتقال پیام و نقش متغیرها در فهم مخاطب تغییر کرده است و ما با فضایی روبهرو هستیم که در آن شناخت دقیق مجراها و ماهیت پیامدهنده اهمیت اساسی دارد.
او با اشاره به استقلال معنایی مخاطب در مواجهه با متن و ضرورت خوانش میانسفری و پشتمتنی پیامها، به تفاوت میان حاضر بودن و بازنمایی در عصر رسانه پرداخت و گفت: در دوران مدرن، هنر و رسانه دیگر به بازنمایی ساده واقعیت اکتفا نمیکنند بلکه این بازنماییها هستند که خود واقعیت را شکل میدهند و تعریف تازهای از آن ارائه میدهند چنانکه بسیاری از پدیدهها و جوامع را بدون دیدن مستقیم و تنها از طریق همین شبکه درهمتنیده بازنماییها میشناسیم و از آنها تصویرسازی میکنیم.
این استاد ارتباطات با تبیین این فرآیند رسانهای و شکلگیری ابرواقعیت در دنیای معاصر افزود: امروز بازنماییها مدام یکدیگر را بازنمایی میکنند و به همدیگر ارجاع میدهند، به گونهای که رسانهها با ساختن این جهان ارجاعی پیچیده، فضایی را پدید میآورند که در آن مرز میان واقعیت و بازنمایی رسانهای کمرنگ میشود و ما بیش از آنکه با خود واقعیت فیزیکی سروکار داشته باشیم، در چرخه ابرواقعیتهای رسانهای زندگی میکنیم.
شکرخواه با اشاره به نگرشهای گوناگون سینمایی نسبت به هوش مصنوعی این آثار را به دو طیف مضمونی متفاوت تقسیم کرد و گفت: در یک طیف، سینمای هوش مصنوعی به ساحت تجسم خواستههای انسانی وجهه میدهد، مثل ظهور بتمن و اسپایدرمن مبتنی بر هوش مصنوعی که الگویی از غلبه بر موجودیت و دگرسازی را ارائه میدهند در طرف مقابل ادبیات اصلی این ژانر حول محور اگزیستانسیالیسم و هستی میچرخد همچون ماتریکس که مفهوم موجودیت انسانی، آگاهی و خودآگاهی را زیر سوال میبرد و نشان میدهد چگونه بازیگر قدرت هویتبخشی به خود را از دست میدهد.
این استاد ارتباطات با تبیین ترس از ناشناختهها و نمایش وحشت و عدمقطعیت در سینمای هوش مصنوعی افزود: در بسیاری از آثار پیشرفت فناوری با قوه وحشت و هراس از ناشناختهها درهمتنیده است و مخاطب با مناسبه نامتوازن میان انسان و ماشین مواجه میشود در حالی که ارتباط دو انسان با خط تیره انسانی برقرار است، دیالوگ میان دو ماشین در پشت صحنه رخ میدهد و در این تعامل پنهان، مرز میان موجود هوشمند و ابزار کمرنگ میشود چنانکه گاهی رباتها بدون آگاهی ناظران با هم تماس میگیرند و حتی شناسهها و تصویر گوناگون را برای بازشناخت مخاطب رد و بدل میکنند؛ تصویری که به خوبی ماهیت رابطه وحشتناک و پیچیده انسان با ماشینهای هوشمند را بازتاب میدهد.
وی با تبیین تصویر وحشت و عدمقطعیت ناشی از پیشرفت فناوری افزود: در سینمای هوش مصنوعی، دنیا رو به تصرف ماشینها حرکت میکند و رابطه انسان و ماشین خطری را به خود میگیرد، در این رابطه مناسبات متعادل نیست زیرا هوش مصنوعی رابطه خطرناک است و ما هیچ قطعیتی نداریم که این تعامل به کجا خواهد رسید، ماشینها به چیزی میرسند که به پرسشهای اساسی ما پاسخ نامشخص و مرعوبکننده میدهند.
شکرخواه با بارنمایی از واقعههای حقیقی و رسانهای، بر غیرقابل پیشبینی بودن رفتار ماشینها تأکید کرد و افزود: ما دیدهایم که چند ایجنت به سیستمهای سازمانی نفوذ کردهاند بدون آنکه بفهمیم چگونه این اتفاق رخ داده است یا در مزرعه فناوری گوگل دو سرور بدون اطلاع خود شرکت به تماس با یکدیگر مشغول شدند و هیچکس نگفت چرا و بر چه مبنایی این تماس برقرار شد. در موردی دیگر ربات نگهبان یک مهمانی پس از شناسایی چهرههای مهمانان به محض رسیدن یک مهمان ناشناخته او را کشت؛ تصویرهایی که نشان میدهد ماشینها و هوش مصنوعی در موقعیتهای پیشبینیناپذیر و غیرمتعادل، وضعیتهایی خلق میکنند که غیرقابل کنترل است.
شکرخواه در ادامه مباحث خود درباره سینما و هوش مصنوعی با تأکید بر اینکه فناوری تنها مجموعهای از سیستمهای فنی نیست، گمشده اصلی در عصر ماشینها را عواطف و احساسات انسانی دانست و گفت: اصلیترین مضمون گمشده ما در سینمای امروز عواطف انسانی است چرا که مخاطب همچنان به فیلمهای دادگاهی، قضاوت، درامهای عاطفی و فوتبال علاقه نشان میدهد و این تمایل نشاندهنده نیاز پایدار انسان به حسوحال زیسته است هرچند در حوزه ارتباطات این نگرانی جدی وجود دارد که بشر ممکن است به نقطهای برسد که سرعت پردازش ماشین از انسان عبور کند و دیگر راه بازگشتی برای کنترل مسیر باقی نماند.
این استاد ارتباطات با اشاره به چالشهای کنترل فناوری و تلاشهای جهانی برای مهار پیشرفتهای شتابزده افزود: تکنولوژی به مرحلهای رسیده که کنترل آن از دست انسان خارج میشود تا جایی که پیش از این نیز چهرههای شاخص فناوری با امضای بیانیههایی خواستار توقف موقت و ضابطهمند پیشرفتهای بیمحابای هوش مصنوعی شده بودند. در کنار این تحولات، ابداعات نوین پزشکی و اتصال ابزارهای هوشمند به مغز و قلب انسان، مرز میان واقعیت زیستی و فناوری را مخدوش کرده است و پدیدههایی را رقم میزند که فراتر از تصورات سنتی ما از سینما و زندگی است؛ وضعیتی که نشان میدهد دستگاهها فراتر از توان انسانی رشد کردهاند و تحلیل این روند میتواند پایهگذار مقالات و پژوهشهای عمیق علمی باشد.
او در بخش دیگری از نشست تخصصی «سینما و هوش مصنوعی» با اشاره به دگرگونیهای بنیادین در صنایع وابسته به فیلمسازی همچون دوبله، صداپیشگی و گردش کار تولید، آینده این صنعت را در گرو چالشهای حقوقی و ساختاری نوظهور دانست و گفت: وقتی سیستمها میتوانند صوتی را بگیرند و بلافاصله به زبانهای ترکی، فرانسوی یا عربی تبدیل کنند، این پرسش مطرح میشود که صنعت دوبله و کار صداپیشگان به کجا خواهد رفت کما اینکه آثار شاخصی چون «ترمیناتور»، «بلید رانر»، «ماتریکس»، «گودزیلا» و «اکس ماشین» دیگر صرفا سینما نیستند، بلکه بازتابی از واقعیت زندگی روزمره ما هستند که در حوزههای محتوا، فیلمنامههای هوش مصنوعی، بازیگران مصنوعی و حذف یا جابهجایی مشاغل نمود پیدا کردهاند.
این استاد ارتباطات با طرح پرسشهایی در حوزه صنعت فیلم، کپیرایت، اخلاق و مقررات افزود: امروز دانشگاهها با پدیدههای تازهای چون مقالات بدون نویسنده مواجهاند و در حوزه صنعت و گردش کار نیز مسائل مربوط به کاهش هزینهها، حقوق شباهت و مالکیت معنوی به چالش جدی تبدیل شده است چنانکه پروندههای حقوقی متعددی درباره شباهت صدا یا چهره در بانکهای اطلاعاتی تشکیل میشود که مرز میان الهام و کپیبرداری را به سختی میتوان در آنها تفکیک کرد.
شکرخواه در پایان با طرح مسائل فلسفی پیرامون ماهیت هنر در عصر هوش مصنوعی، بر ضرورت واکاوی دقیق ابعاد انسانی تأکید کرد و گفت: در مواجهه با این فناوری، پرسشهای بنیادینی پیش روی ماست. آیا محصول هوش مصنوعی هنر محسوب میشود؟ آیا هوش مصنوعی مولف است یا نه؟ خلاقیت و زاویه دید سیستم متعلق به ماشین است یا دیگران؟ و در نهایت جایگاه عنصر انسانی کجاست؟ اینها پرسشهای فلسفی مهمی است که انجمنها و نهادهای علمی باید با تکیه بر ذخایر محتوایی موجود، آنها را به بحث و نقد بگذارند.
شکرخواه در ادامه بررسی چارچوبهای حقوقی و پیامدهای فناوری با اشاره به تصویب سند جامع قانون هوش مصنوعی اتحادیه اروپا در سال ۲۰۲۴ وضع چنین ضوابطی را نشانه گذار از سیاستگذاریهای کلی به قوانین سختگیرانه و الزامآور دانست و گفت: قانون هوش مصنوعی اروپا یک متن تصویبشده رسمی با پیوستهای دقیق فنی است که مراحل اجرایی آن تا سالهای ۲۰۲۶، ۲۰۲۷ و ۲۰۲۸ ادامه دارد و برای تخلف از اقدامات ممنوع یا ارائه دادههای گمراهکننده، جریمههای سنگینی تا سقف ۳۵ میلیون یورو یا هفت درصد از کل گردش مالی سالانه جهانی شرکتها تعیین کرده است تا جلوی پیامدهای پیشبینینشده را بگیرد.
این استاد ارتباطات با تبیین فرصتها و چشماندازهای مثبت این فناوری برای سازندگان مستقل سینما افزود: اگرچه شرکتها و استودیوهای بزرگ در رأس سرمایهگذاریها قرار دارند اما هوش مصنوعی میتواند دسترسی گستردهتری برای هنرمندان مستقل فراهم کند، صدای بخشهای خاموش را به گوش جهان برساند و با ابزارهای خلاقانه، ناممکنترین ایدهها را در کمترین زمان ممکن روی پرده ببرد درست مانند تحولی که دستگاههای خودپرداز در بانکها ایجاد کردند، تا وقت انسان برای کارهای مهمتر آزاد شود، هرچند همچنان در حرفههای حساسی مثل پزشکی و هنر، تردیدهای عمیقی درباره سپردن کامل کار به رباتها و ماشینها وجود دارد و انسان هنوز به مهارت و تصمیم نهایی خود تکیه میکند.
او ادامه داد: اگر فناوری وقت آزاد برای ما نسازد که کار مهمتری انجام دهیم، سپردن بیقیدوشرط کار به ماشین خطاست چرا که اتکای بیش از حد به هوش مصنوعی در سینما خطرهایی چون یکنواختی، از بین رفتن زحمات عوامل فنی و بدلکاران و در نهایت افت اصالت انسانی را به همراه دارد درست مانند همان نمونههایی که با تغییر چند واژه در هر گوشه دنیا، شخصیتها و قصههای کلیشهای و تکراری میسازند و روح اثر را نابود میکنند.
این استاد ارتباطات در پایان با طرح سه دغدغه بنیادین شامل اصالت هنری، تجربه انسانی و معناداری ارتباط و خروجی، نسبت انسان با جهان مدرن را نیازمند بازتعریف دانست و افزود: مهمترین مسئله امروز ما معنادار بودن ارتباط و نتیجهی نهایی کار است؛ رابطهای که بتواند پیوند عمیق میان اثر و مخاطب بسازد، نه اینکه مانند پاسخهای کلیشهای در آسیبهای اجتماعی مثل طلاق، پشت واژههای مبهمی مثل عدم تفاهم پنهان بشود، اصل ماجرا این است که باید بر سر فهمیدن موضوع با هم به توافق برسیم، حال آنکه شاید هیچ وقت هم نتوانیم یکدیگر را کامل درک کنیم، اما تفاهم همین است که دلایل همدیگر را دریابیم.

ادای احترام به کودکان شهید میناب در چهلوسومین جشنواره بینالمللی فیلم کوتاه تهران
در حاشیه چهلوسومین جشنواره بینالمللی فیلم کوتاه تهران، یادمانی محیطی به یاد کودکان شهید میناب برپا شده است؛ قربانیان بیگناهی که در نخستین روز جنگ رمضان و در پی حمله آمریکا و اسرائیل به ایران، به شهادت رسیدند.
این یادمان تلاشی است برای زنده نگهداشتن یاد کودکانی که نامشان باید در حافظه جمعی ما باقی بماند؛ تا فراموش نکنیم پشت هر کولهپشتی و هر جفت کفش کوچک، رؤیایی ناتمام و زندگیای از دسترفته نهفته است.
به یاد کودکان میناب؛ به یاد رؤیاهایی که ناتمام ماندند.

انتهای پیام