به گزارش ایسنا، در مصاحبهای که توسط سیروس نفیسی، پوریا فلاح و مسعود پهلوانبخش با هادی نودهی انجام شده برای انتشار در اختیار این خبرگزاری قرار گرفته، نگاهی مشخص بر ویژگیهای آثار نویسنده به خصوص مجموعه داستان آخرش «دواخانه» انجام شده است.
در مقدمه این گفتوگو آمده است: سومین مجموعه داستان هادی نودهی به نام «دواخانه» در پاییز ۱۴۰۴ در نشر «چشمه» منتشر شد. اولین اثری که از نودهی چاپ شد، مجموعه داستان «شمایل لرزان مردها» نظرها را تا حدی به خود جلب کرد، به گونهای که این مجموعه داستان نامزد مجموعه داستان اول در ششمین دوره جایزه ادبی «هوشنگ گلشیری» در سال ۸۵ بود. دومین اثر او مجموعه داستان «شمایل لرزان قدرت» این فرض را تثبیت کرد که با نویسندهای جدی در عرصه ادبیات روبهرو هستیم، نویسندهای که داستانهایش چند لایه و عمیقاند. در سومین مجموعه داستان «دواخانه» نودهی بر سبک ویژه خودش پافشاری میکند و دغدغههای ذهنی نویسنده که در دو مجموعه قبلی دیده میشد، در این اثر برای خواننده آشکارتر میشوند.
پهلوانبخش: نیچه در پیشگفتار فراسوی نیک و بد میگوید «فیلسوفان دگماتیسم با پیله کردن ناهنجار و هولناک به دنبال حقیقت بودند، اما حقیقت اجازه نداد آن را فراچنگ آورند و اختراع روح مجرد و خیر محض، بدترین خطایی بوده است که آنها مرتکب شدهاند.» به نظرم داستانهای شما ترجمه این حکم نیچه است، در این مورد چه فکر میکنید؟
نودهی: راستش به این موضوع چندان فکر نکردهام. من با نیچه قرابت زیادی ندارم، ممکن است احتمالاً در ناخودآگاه من بوده.
در ادبیات جای آدمهای بد خالی است
پهلوان بخش: خلق شخصیتهای منفی بیحضور شخصیتهای مثبت، تقابل انسانهای ضعیفالنفس پرعیب و بیرحم و غیبت کنش اخلاقمدار در داستانهای شما بیان هنری نیرومندی ایجاد کرده است، آیا فکر میکنید این نوع از شخصیتپردازی نمودی از روزگار ما و جهانی است که شما میخواهید، ترسیم کنید؟
نودهی: صددرصد. به خاطر اینکه من اعتقاد دارم که در ادبیات ما، خصوصاً در حیطه داستان کوتاه، جای آدمهای بد خالی است. در سنت ادبی ما معمولاً آدمهایی تصویر میشوند که مثبتاند، فقط با جامعه همخوانی ندارند، ولی من خیلی به این موضوع اعتقاد ندارم و دوست دارم در مورد آدمهایی بنویسم که وجهه منفیشان بیش از وجهه مثبتشان است. این آدمها را از جامعه پیدا میکنم و با خیال خودم مخلوطشان میکنم. این کاراکترها نه به صورت واقعی و مجرد در جامعه وجود دارند و نه اینکه کاملاً تخیلی هستند، اما اصرار دارم حتما از فیلتر ذهن من خارج شده باشند. سعی میکنم شخصیتهایی خلق کنم که شبیه آنها قبلاً خلق نشده باشد، یعنی اگر قبلاً آنها را در جایی خوانده باشم، لذت و تمایلی به ساخت آنها ندارم. دوست دارم شخصیتهایی خلق کنم که فقط خودم به آنها پرداخته باشم و یکه و یگانه باشند. اگر شخصیتی خلق کنم که شبیه آن را در جایی دیده باشم از خودم دلسرد میشوم.
پهلوان بخش: در داستانهای شما تقابل جهان درونی قهرمان قصه و جهان بیرون، نیروی محرکه قصه است. اگر نقش جهان بیرون را به صورت کلی تقدیر بنامیم که بر هر کسی حاکم است، واکنش بیرونی و خصوصاً درونی انسانها در داستانهای شما تصویر میشوند. از نظر شما کدام بخش مهمتر است؟
نودهی: هر دو و هیچ کدام. باید ترکیبی از هر دو باشد تا من به رضایت برسم. ترکیبی از جهان بیرونی و جهان درونی و ذهنی. اگر دقت کنید زاویه دیدها اکثراً ذهنی است. یا سوم شخص ذهنی است، یا اول شخص ذهنی یا ترکیبی از این دو، که به تناسب میرسد. اگر بخواهیم کاملاً از درونیات بگوییم، به ناکجا میرسیم. اگر هم فقط درونیات شخصیت منعکس شود، یعنی فقط ذهنیت آدمها روایت شود، میرسیم به داستان ضعیفی که در ادبیات ما کم نیست. اعتقاد دارم داستان ذهنی ایرانی داستان خوبی نیست، داستانی خوب است که عینیت در کنار ذهنیت با هم باشند.
پهلوان بخش: کارهای شما عمدتاً شخصیت محور هستند و اعمالی که از آنها سر میزند عموماً منطبق بر منطق رایج نیست، اما کاراکترها بیتردید آن را انجام میدهند. مهم اینکه کاراکترها در انتخابهایشان و در رفتارشان اعتقادی به رعایت هنجارهای اخلاقی ندارند، خیر و شر درکارهای شما چه معنایی دارد؟
نودهی: من به موضوع خیر و شر در داستانها آگاهانه نگاه نکردهام، اما در خلق شخصیت قطعاً این اتفاق افتاده. شخصیتها قطعاً ترکیبی از خیر و شر هستند. البته در داستان کوتاه خیلی فرصت داخل شدن به این مباحث نیست.
نویسنده آدمها را عریان نشان میدهد
پهلوان بخش: بهعنوان مثال در داستان اول مجموعه دواخانه (کلونازپام) دو شخصیت اصلی یعنی گرگ و خانمی که داستان را روایت میکند، آشکارا اعمال شرورانه انجام میدهند، یعنی سنجه اخلاقی در اعمال و رفتارشان جایی ندارد، در واقع اینها به چیزی بهعنوان اخلاق اعتقادی ندارند. به نظرم شما در کارتان از طریق غیبت کنش اخلاقمدار در شخصیتها سعی دارید چیزی بگویید. آیا سعی دارید با نشان دادن عریان زشتی، نکتهای را مطرح کنید؟
نودهی: من آگاهانه این را انجام میدهم و راهی بهتر از این برای داستاننویسی ندارم. هر نویسندهای از اتفاقات روزمره باید برسد به داستانی که کاملاً آن را مال خود کرده باشد. برای این کار باید به دیدی یکه برسد، که ترکیبی از خودگاه و ناخودآگاه او است. در مورد من این اتفاق به تعبیر شما با عریان نشان دادن زشتیها اتفاق افتاده. البته از نظر خودم شخصیتهای قصه من آدمهای بدی نیستند، آنها قربانی شرایط هستند.
نفیسی: این تنهایی و به ته خط رسیدگی شخصیتها آیا ناشی از نگاه شما به جهان است؟
نودهی: صددرصد.
نفیسی: بدون اینکه راه حلی در داستان ارائه بدهید؟
نودهی: بله، این یک حرف قدیمی است. نویسنده هیچوقت راه حل ندارد، نویسنده در موقعیتی نیست که راه حل ارائه بدهد، او فقط میتواند موقعیتی را توصیف کند. مگر نویسنده جامعهشناس است، یا مگر علم اقتصاد میداند؟ نویسنده فیلسوف هم نیست، او فقط با یکجور تیزبینی، برشی از موقعیتی را که درون و بیرون آدمها را عریان میکند نشان میدهد.
نفیسی: آیا با این برداشت من موافقید که کتاب قبلی شما، «شمایل لرزان قدرت» نقد قدرت بود و در این کتاب آخر (دواخانه) شکست در برابر قدرت؟
نودهی: واقعا نمیدانم. من نویسنده-تکنسین خوبی نیستم. تکنسینهای خوب کسانی هستند که موقعیتهای داستانی را خوب پیدا میکنند و داستانهایشان بر اساس موقعیت شکل میگیرد. اما بنده دیدگاه خاصی نسبت به جهان دارم. داستانهای من عموماً بر اساس موقعیت شکل نمیگیرد. موقعیتهای داستانی در قصههای من وجود دارند، اما صرفاً موقعیت نیست که داستان را پیش میبرد، بلکه شخصیتها داستان را پیش میبرند و هر شخصیت نگاه خاص خودش را به جهان دارد و همین داستان را پیش میبرد.

فلاح: شما جهان عینی را بدل به جهان ذهنی میکنید، این تکنیک شما است. به عنوان مثال در داستان دوم دواخانه (هومانا) از حرکت ته سیگار در جوی آب، وارد جهان ذهنی شخصیت میشویم و عینیت به واکاوی و آشکارسازی ذهنیت کمک میکند «عینیت کارور و ذهنیت داستایوفسکی»؛ آیا این آگاهانه است؟
نودهی: قبلا گفتم من تکنسین خوبی نیستم. بنابراین این قضیه که گفتید، خیلی آگاهانه نیست. هرگز به اینکه عینیت کارور را با ذهنیت داستایوفسکی با هم ترکیب کنم، فکر نکردم. البته اینطور هم نیست که کل داستان الهام شاعرانه باشد. مثلاً در داستان آخر دواخانه (خواب اردیبهشت)، قصد داشتم از الگوی هزار و یک شب استفاده کنم.
درباره مردها بهتر میتوانم بنویسم
فلاح: زن و دنیای زنانه در داستان شما چه جایگاهی دارد؟ منظورم این است که نگاه خاص شما به زن و دنیای زنانه چگونه است؟
نودهی: دیگران باید نظر بدهند. من میدانم که زنها را خوب نمیشناسم، یعنی آن شناخت عمیق را نسبت به زن ندارم، لذا شخصیتهای اصلی داستانهای من زنها نیستند. من مدتها قبل فکر کردم مجموعه داستانی به نام شمایل لرزان زنها آماده کنم، تاکنون نتوانستهام. شاید یک روز این کار را بکنم، اما در مورد مردها بهتر میتوانم بنویسم. در مورد زنها هر وقت نوشتم، به کلیشه رسیدم و این برایم راضی کننده نبود.
فلاح: وقتی وارد دنیای ذهنی شخصیتها میشویم، احتمال اینکه قصه نزول کند، هست. شما برای اینکه این اتفاق نیفتد و انرژی قصه افت نکند، چه کار میکنید؟
نودهی: وقتی شما در مورد درونیات مینویسید، خیلی احتمال دارد که به ورطه کلیشهپردازی سقوط کنید، مهم این است که وقتی از درونیات مینویسیم، طوری ننویسیم که تکرار کارهای دیگران باشد.
فلاح: ماجرا در قصه شما چقدر اهمیت دارد؟
نودهی: ماجرا در حدی اهمیت دارد، که شخصیت را تعریف کند، البته برای من اینطور است.
پهلوان بخش: فکر میکنید از کدام داستاننویس ایرانی بیشتر تاثیر پذیرفتهاید؟
نودهی: اگر فکر کنم دارم شبیه کس دیگری مینویسم، قطعاً مسیرم را عوض میکنم. من الگویی در داستاننویسان ایرانی برای خودم ندارم، البته بسیاری از داستاننویسان ایرانی را دوست دارم.
پهلوان بخش: به نظر من داستانهای شما در مکتب ناتورالیسم میگنجد. به نظرم از بین داستاننویسان ایرانی شما بیش از هر کس دیگری به چوبک نزدیک هستید، نظر خودتان چیست؟
نودهی: من اتفاقاً کارهای چوبک را با دقت نخواندهام.
پهلوان بخش: ولی به نظرم کارهای شما ناتورالیستی است.
نودهی: شاید چون اروتیک، خشونت و اجتماع در کارهای من هست، اینطور فکر میکنید، اما وراثت در کارهای من اهمیت ندارد.
فلاح: به نظرم کارهای آقای نودهی خیلی گستردهتر و پیشروتر از ناتورالیسم است.
پهلوان بخش: اگر بپذیریم که کل کنشهای انسانی ذیل سه مولفه پول، جنسیت و قدرت تعریف میشود، کارهای شما ذیل همین دیدگاه معنی پیدا میکند. در مجموعه اول، (شمایل لرزان مردها)، اراده معطوف به شهوت، برجسته است. در کار دوم ( شمایل لرزان قدرت)، اراده معطوف به قدرت و در مجموعه آخر (دواخانه)، قدرت ثروت و شهوت، هر سه مطرح است.
نفیسی: به نظرم در مجموعه دواخانه، داستان هالی برانژ چه از نظر مکانی و اینکه در تهران قدیمتر اتفاق میافتد و از نظر سبک، با بقیه داستانهای مجموعه متفاوت است، دلیل خاصی دارد؟
نودهی: این چند داستان، در طول چند سال شکل گرفته و در هر کدام در زمان نوشته شدن، حال و هوای فکری من متفاوت بوده، لذا این اتفاق دیده میشود.
نفیسی: داستانهای شما در مجموعه (دواخانه) عمدتاً با طمأنینه و کندی پیش میرود و داستان با صبر روایت میشود، اما در عین حال خواننده خسته نمیشود، چطور به این حالت رسیدید؟
نودهی: شاید دلیلش این باشد که من قبلاً نمایشنامهنویس بودم. همیشه مراقب هستم که خواننده یا بیننده خسته نشود و به یک تعادل برسم.
فلاح: با توجه به اینکه شما داستانهایتان عمدتا شخصیتمحور هستند و در خلق شخصیتهای نیرومند موفق بودهاید، میخواهم بدانم کدام شخصیت یا شخصیتها در ادبیات داستانی دنیا و ایران نظر شما را جلب کرده یا بهتراست بگویم شما را درگیر خودش کرده؟
نودهی: آلیوشا، ایوان و پدر در برادران کارامازوف، شاهزاده میشکین در ابله، خوزه ارکادیو در صد سال تنهایی و شخصیت مردی که از هوا آمد از جعفر مدرس صادقی. این شخصیت آخر در داستان اسم هم ندارد، اما من در طول سالها به شدت از این شخصیت متأثر بودم.
فلاح: اتوپیای شما چیست؟
نودهی: اتوپیای ذهنی من این است که خرد و عقل جانشین اشراق شود.
نفیسی: اسم چند داستان مجموعه آخر، اسامی دارو است، از ابتدا که به فکر آماده کردن مجموعه افتادید به این مسئله فکر کرده بودید؟
نودهی: بله این فکر شده بود. حتی اسم داستانهایی که الان اسم دارو نیست هم در ابتدا اسم یک دارو بوده، که البته بعداً به این نتیجه رسیدم که بهتر است تغییر کند، مثلا داستان خیال، ترامادول بود. بیخوابی، زاناکس بود و خواب اردیبهشت هم ابتدا سیدنافیل بود.
نفیسی: چطور اتفاقات عادی روزانه را تبدیل به داستان میکنید؟
نودهی: من در برخورد با اتفاقات روزانه سعی میکنم آن اتفاق را از فیلتر ذهن خودم عبور دهم به طوری که آن را مال خود کنم، آنگونه که فقط من آن را بتوانم بنویسم. به این ترتیب آن واقعیت روزانه را به واقعیت داستانی تبدیل میکنم. همیشه سعی دارم داستانی خلق کنم که در پشت سادگی ظاهری، پیچیدگی معنایی و عمق داشته باشد. دوست ندارم از طریق پیچیدگی، ایجاد معنا کنم.
نفیسی: فکر میکنید تحت تاثیر گلشیری بودهاید؟
نودهی: به نظرم هر کس از نسل ما که به تکنیک و فرم در داستان فکر میکند، ناچارا از تکنیک در آثار گلشیری استفاده میکند، اما من هرگز نخواستهام شبیه گلشیری بنویسم.
پهلوان بخش: خیلی از آثار داستانی واکنش فوری به اتفاقات بزرگ در عرصه سیاست و اجتماع است، مثلاً واکنش به جنگ که در آثار خیلی از هنرمندان دیده میشود، به طور مثال همینگوی در مورد جنگ اسپانیا فورا یک رمان نوشت. با توجه به اینکه ما در یک سال گذشته دو جنگ را از سر گذراندهایم، آیا شما فکر کردهاید نسبت به همین جنگها به عنوان داستاننویس عکسالعملی داشته باشید؟
نودهی: در مورد خودم خیر، چون من ذاتاً آدم کندی هستم و طول میکشد تا تأثیرات یک چنین حادثه بزرگی در من رسوب کند و سپس در موردش بنویسم. در مورد شخص من اینطور است که فکر میکنم باید اجازه بدهم تا زمان بگذرد و قطعاً روی من هم مثل همه مردم تأثیراتی خواهد داشت. اما ترجیحم این است که صبر کنم و با تأمل بیشتر بنویسم. ما همینگوی را داریم و در کنارش پروست را هم داریم.
انتهای پیام