به گزارش ایسنا، مجله فارن پالسی در گزارشی مینویسد: حالا با فروپاشی وعدههای دونالد ترامپ رئیس جمهور آمریکا در جنگ علیه ایران، جنگی که با وعده نتایج سریع آغاز شد اما به فشار بر اقتصاد جهانی توسط تهران انجامید، بار دیگر همان نسخه کهنه تجویز میشود: موشک بیشتر، خشونت بیشتر و دستکشهای درآمده. تجربه جنگهای چند دهه گذشته نشان میدهد که مشکل ارتش آمریکا نه در میدان نبرد، بلکه در باور خطرناکی است که تاکتیک را جایگزین استراتژی کرده و پیروزی نظامی را با شکست سیاسی اشتباه میگیرد.
با گذشت بیش از ۶ ماه از جنگ، با وجود هزاران حمله هوایی و کشته شدن تعداد زیادی، ایران سر خم نکرده است. برای شکستهای نظامی واشنگتن یک روایت پیشفرض وجود دارد؛ روایتی که به احتمال زیاد ترامپ آن را برخواهد گرفت و تنها شکست او را مضاعف خواهد کرد. این روایت «پیروزی از دست رفته» است یعنی اینکه آمریکا هنوز میتواند ایران را شکست دهد، اگر فقط اراده و استقامت داشته باشد. فقط باید درد بیشتری تحمل کند و موشکهای بیشتری شلیک کند. ژنرال بازنشسته ارتش آمریکا، جک کین این «راهحل» فرضی را مطرح کرده است: «ما واقعا این توانایی را داریم که اگر بخواهیم، این کار را از نظر نظامی پایان دهیم!»
«پیروزی از دست رفته» یک کلیشه قدیمی در تاریخ نظامی آمریکا است. یکی از روایتهای تجدیدنظرطلبانه برجسته درباره جنگ ویتنام دقیقا همین عنوان را دارد. این باور که هر شکستی صرفا یک پیروزی گمشده است، از وسواس نسبت به شرایط مادی و محاسبات عددی قدرت نظامی تطبیقی نشات میگیرد. از جنگ جهانی دوم بیش از ۸۰ سال پیش، آمریکا هرگز با دشمنی با قدرت نظامی یا اقتصادی همتراز یا نزدیک به همتراز خود وارد جنگ نشده است. در بسیاری از موارد، مانند افغانستان، شکاف قدرت بین ارتش آمریکا و دشمنش آنقدر بزرگ بود که اصلا چنین جنگی مضحک بود. با این حال، با وجود این عدم توازن عظیم، واشنگتن آشکارا و مکررا جنگها را باخته است. معماران جنگ افغانستان با تکرار شکستهای سیاستگذاران و برنامهریزان نظامی آمریکا در ویتنام، موانع سیاسی پیروزی را نادیده گرفتند تا استدلال کنند که یک استراتژی معیوب میتواند فقط با زمان و اراده بیشتر کار کند.
قدرت واشنگتن در جنگ علیه ایران در واقع علیه خودش عمل کرده است. باور به نیروی نظامی به عنوان تنها عنصر موفقیت، سیاست خارجی تنبل و مخربی را ممکن ساخته که اراده و انگیزههای متحدان و دشمنان را نادیده میگیرد. چنین تفکری همچنین تاکتیک را بالاتر از استراتژی قرار میدهد و پیروزیهای سریع میدان نبرد را بر فرسایش، خستگی و اراده اولویت میدهد. در نتیجه، طرف ظاهرا ضعیفتر، اغلب پیروز شده است.
عدهای باز هم امیدوار بودند جنگ ترامپ علیه ایران با جنگهای قبلی آمریکا فرق کند؛ این همان نمونهای از «پیروزی امید بر تجربه» است یعنی آدمها با وجود تجربههای گذشته، باز امیدوار میشوند این بار نتیجه فرق خواهد کرد.
پیت هگست وزیر جنگ آمریکا با لحن نمایشی و ضربآهنگ مجریهای تلویزیونی، رویکرد «آماده مبارزه شوید» در جنگ را اینطور خلاصه کرد: «مرگباربودن حداکثری، نه قانونمداری سختگیرانه.»
هگست این حرفها را فقط در حد شعار نگذاشته و اقداماتی کرده که دور زدن قواعد درگیری و قوانین جنگ را برای نیروهای آمریکایی آسانتر میکند یا حتی به آنها اجازه میدهد این قواعد را بدون ترس از مجازات، نادیده بگیرند. یکی از نخستین کارهایش اخراجِ مشاوران حقوقی نظامی بود؛ همان حقوقدانانی که فرماندهان برای تفسیر و اجرای محدودیتهای قانونی مربوط به استفاده از خشونت به آنها تکیه میکنند. پس از آن هم بودجه دفتری در پنتاگون را قطع کرد که وظیفهاش کاهش آسیب به غیرنظامیان بیگناه در درگیریها بود.
اما آن رویکرد هگست هم، هیچ کاری برای شکست ایران نکرده است. در واقع، اثر معکوس داشته است. شهادت بیش از ۱۰۰ دانشآموز در مدرسه ابتدایی در میناب در روز اول جنگ علیه ایران، عزم ایرانیان را سختتر کرد.
با وجود خطرات آشکار چنین تشدیدی برای منطقه، تهدیدهای ترامپ هیچ منطق روشنی فراتر از یک باور تزلزلناپذیر به این که خشونت بیشتر به طور جادویی به پیروزی منجر خواهد شد، ندارند. دیگران نیز این تفکر معیوب اما آشنا را پذیرفتهاند. برای مثال، نماینده کنگره آمریکا ریچ مککورمیک گفت: «ما باید از همان ابتدا آماده جنگ میشدیم و آنها را در هم میکوبیدیم.»
همانطور که جنگ شکستخورده ترامپ علیه ایران نشان میدهد، شایستگی تاکتیکی در پایین فهرست چیزهایی است که در ارتش آمریکا نیاز به اصلاح دارد.
جنگهای قبلی آمریکا در منطقه نیز نشان داد که خصومت شدید همراه با بیکفایتی استراتژیک، ارتش این کشور را در بر گرفته است. به گفته نویسنده کانادایی استیون مارش «ارتش آمریکا ژانرهای کاملا جدیدی برای شکست را وارد نظام کرده است.»
شکست نظامی معمولا به اصلاحات عمده سیاستی منجر میشود، اما آمریکا این روند را نقض کرده است. ثروت این کشور، امنیت جغرافیایی و خودمحوری آن مانع تامل و اصلاح معنادار سیاست خارجی در ۳۰ سال گذشته شده است. اما با انباشته شدن شکستها و فرسایش قدرت آمریکا، نیاز به اصلاح مسیر فوری شده است.
با اینکه آمریکا و مقامهای فعلی آن به شکست دیگری در خاورمیانه خیره شدهاند، این ارتش و رهبری غیرنظامی آن به نظر میرسد قصد دارند هیچ چیزی یاد نگیرند.
انتهای پیام