رضا نظریارشد، مدیر پایگاه میراث جهانی هگمتانه، در یادداشتی که در اختیار خبرگزاری ایسنا قرار داده، به بررسی چگونگی بهرهبرداری از تاریخ و تمدن ایران و یونان باستان در گفتمان سیاسی معاصر پرداخته و نسبت به تعمیم منازعات تاریخی به تقابلهای سیاسی امروز هشدار داده است.
در این یادداشت آمده است:
تاریخ تمدنها میراث مشترک بشریت است؛ اما هنگامی که رویدادهای چند هزار سال پیش، بدون توجه به زمینههای تاریخی و پیچیدگیهای فرهنگی، در خدمت رقابتهای سیاسی امروز قرار میگیرند، مرز میان تاریخنگاری علمی و بهرهبرداری ایدئولوژیک از گذشته کمرنگ میشود.
سخنان اخیر مارکو روبیو، وزیر امور خارجه ایالات متحده آمریکا، در آتن و در مجاورت محوطه تاریخی و میراثجهانی آکروپولیس، نمونهای قابل تأمل از پیوند دادن تاریخ باستان با گفتمان سیاسی معاصر است.
روبیو در سخنرانی هفتم اکتبر ۲۰۲۶، با یادآوری لشکرکشی خشایارشا به یونان در سال ۴۸۰ پیش از میلاد، از مقاومت آتنیها در برابر سپاه هخامنشی سخن گفت و سپس این روایت را به بحث درباره هویت غرب، قدرت ملی و تهدیدهای امروز پیوند زد.
او همچنین با اشاره به حکومت ایران معاصر، میان آنچه ارزشهای تمدن غربی میخواند و آنچه به رهبری ایران نسبت میداد، تقابلی اخلاقی ترسیم کرد.
برخی خبرگزاریهای غربی از جمله؛ رویترز، این سخنرانی را در چارچوب تلاش دولت آمریکا برای پیونددادن میراث یونان باستان به سیاست «اول آمریکا» و توجیه تهاجم نظامی آمریکا و برخی متحدانش به ایران تحلیل کردهاند.
مسئله اصلی، یادآوری جنگهای ایران و یونان نیست؛ زیرا این جنگها بخشی واقعی و مهم از تاریخ جهان باستاناند. پرسش اساسی آن است که آیا میتوان از یک جنگ تاریخی، تصویری ثابت و فرازمانی از دشمنی دو تمدن ساخت و سپس آن تصویر را برای توضیح یا توجیه منازعات سیاسی و نظامی امروز به کار گرفت؟ پاسخ تاریخنگاری علمی منفی است.
جنگ میان شاهنشاهی هخامنشی و دولتشهرهای یونانی، رویدادی در بستر مشخص سیاسی، نظامی و منطقهای قرن پنجم پیش از میلاد بود؛ نه آغاز یک دشمنی ابدی میان ایرانیان و یونانیان و نه مدرکی برای تقسیم جهان به دو جبهه تمدنی متخاصم.
جنگهای ایران و یونان؛ فراتر از روایت سادهشده مهاجم و مدافع
برای فهم لشکرکشی خشایارشا، باید به رویدادهای پیش از آن بازگشت. در اواخر قرن ششم و آغاز قرن پنجم پیش از میلاد، شاهنشاهی هخامنشی به قدرتی گسترده در غرب آسیا و بخشهایی از شمال آفریقا و آسیای صغیر تبدیل شده بود.
شماری از دولتشهرهای یونانیِ آسیای صغیر در قلمرو این شاهنشاهی قرار داشتند و روابط آنها با قدرت مرکزی، در کنار عوامل مالیاتی و سیاسی، بر تحولات منطقه اثر میگذاشت. در سالهای ۴۹۹ تا ۴۹۴ پیش از میلاد، شورشی که در تاریخ با عنوان «شورش ایونی» شناخته میشود، علیه سلطه هخامنشیان شکل گرفت.
آتن و اَرتریا نیز به حمایت از شورشیان برخاستند. نیروهای یونانی در جریان این تحولات در آتشزدن سارد، یکی از مراکز مهم حکومت هخامنشی در آسیای صغیر، مشارکت داشتند.
این واقعه در روایتهای تاریخی به یکی از زمینههای لشکرکشی داریوش یکم علیه یونانیان تبدیل شد. لشکرکشی داریوش در سال ۴۹۰ پیش از میلاد به نبرد ماراتون انجامید.
حدود یک دهه بعد، خشایارشا، پسر و جانشین داریوش، لشکرکشی گستردهتری را سامان داد که در سال ۴۸۰ پیش از میلاد به ورود سپاه هخامنشی به آتن و آتشسوزی بخشی از بناهای آن انجامید.
نبردهای ترموپیل و سالامیس و سپس نبرد پلاته در سال ۴۷۹ پیش از میلاد، از مهمترین رخدادهای این جنگها بودند. بااینحال، تقلیل لشکرکشی خشایارشا به واکنشی ساده و شخصی یا معرفی آن بهعنوان جلوهای از دشمنی ذاتی ایرانیان با یونانیان، تصویر کاملی به دست نمیدهد.
پژوهشهای جدید، در کنار مسئله انتقام از دخالت آتن در شورش ایونی و آتشسوزی سارد، به انگیزههای امپراتوری، گسترش اقتدار شاهنشاهی، تثبیت فرمانروایی در مرزهای غربی و نمایش قدرت پادشاه نیز توجه دارند.
پژوهشگران حوزههای تاریخ و باستانشناسی درباره لشکرکشیهای ایران به یونان، این جنگها را در سنت دیرینه لشکرکشیهای شاهان خاور نزدیک و شیوه نمایش اقتدار شاهنشاهی بررسی میکنند؛ رویکردی که از توضیح ساده «نبرد ابدی شرق و غرب» فراتر میرود. بنابراین، در بازخوانی تاریخی این جنگها باید دو واقعیت را همزمان پذیرفت: نخست، سپاه خشایارشا به یونان لشکر کشید و آتن را تصرف کرد و بخشهایی از بناهای آن را به آتش کشید؛ دوم، این رویداد در بستر رقابتهای سیاسی و نظامی زمان خود رخ داد و نمیتوان آن را به خصومت ذاتی یک ملت یا تمدن با تمدنی دیگر تعمیم داد.
منابع تاریخی؛ ضرورت خواندن هر روایت در زمینه خود
یکی از مهمترین منابع مکتوب درباره جنگهای ایران و یونان، کتاب تاریخ هرودوت، مورخ یونانی سده پنجم پیش از میلاد است.
اثر او اطلاعات ارزشمندی درباره رویدادها، شخصیتها، آیینها و جوامع آن دوران در اختیار پژوهشگران قرار میدهد. بااینحال، هرودوت تاریخ را از منظر روایی و فرهنگی خود نوشته است؛ ازاینرو، اثر او باید در کنار شواهد باستانشناختی، کتیبهها و دیگر منابع تاریخی بررسی شود.
روایتهای هرودوت درباره خشایارشا، گاه با تأکید بر غرور پادشاه، تصمیمهای نادرست مشاوران و مجازاتهای الهی همراهاند. این عناصر در فهم جهانبینی نویسنده و مخاطبان یونانی او اهمیت دارند، اما نباید بیواسطه معادل واقعیت قطعی تاریخی تلقی شوند.
برخی از منابع علمی نیز در بررسی روایت هرودوت از خشایارشا، به ساختار ادبی و سیاسی این روایت و ضرورت توجه به زمینههای آن اشاره میکند. نکته مهم آن است که از شاهنشاهی هخامنشی، برخلاف یونان، روایت ادبی مستقلی از تمام جزئیات این لشکرکشی در دست نیست که بتوان آن را مستقیماً با گزارش هرودوت مقابله کرد. اما این فقدان به معنای نبودِ شواهد ایرانی نیست.
کتیبههای شاهی، اسناد اداری، آثار هنری و یافتههای باستانشناختی، اطلاعات مهمی درباره ساختار حکومت، مناسبات اجتماعی و نگرش سیاسی هخامنشیان فراهم میکنند.
از همین رو، روایت آتن از جنگها، هرچند ضروری و ارزشمند است، نباید تنها دریچه فهم تاریخ این منازعه باشد. تاریخ علمی زمانی شکل میگیرد که منابع را با نقد تاریخی و مقایسه شواهد بخوانیم، نه اینکه یک روایت را به حقیقت نهایی و تغییرناپذیر درباره یک تمدن تبدیل کنیم.
تختجمشید؛ سندی مادی از تواناییهای تمدن هخامنشی
در برابر تصویری که تمدن ایران باستان را صرفاً با لشکرکشی و جنگ تعریف میکند، تختجمشید یکی از مهمترین مجموعههای باستانشناختی جهان، شواهدی گسترده از تواناییهای هنری، معماری، فنی و سازمانی هخامنشیان ارائه میدهد.
ساخت مجموعه تختجمشید در زمان داریوش یکم، حدود سال ۵۱۸ پیش از میلاد، آغاز شد و در دوره خشایارشا و جانشینان او ادامه یافت. این مجموعه عظیم، با تالارهای ستوندار، پلکانهای تشریفاتی، نقشبرجستههای دقیق و سازمان فضایی پیچیده، نمونهای برجسته از معماری شاهنشاهی است. یونسکو تختجمشید را بهعنوان یکی از مهمترین محوطههای باستانشناختی جهان معرفی میکند که شاهدی ممتاز بر یک تمدن باستانی به شمار میرود.
در نقشبرجستههای پلکان آپادانا، نمایندگان سرزمینها و گروههای مختلف امپراتوری با پوششها، هدایا و ویژگیهای متمایز به تصویر کشیده شدهاند.
این تصاویر، در کنار جنبه تشریفاتی و تبلیغاتی خود، اطلاعاتی درباره تنوع قومی و جغرافیایی قلمرو هخامنشی فراهم میکنند. البته نباید از این آثار نتیجه گرفت که شاهنشاهی فاقد سلطه یا نابرابری بوده است؛ آنها بازتاب تصویری رسمی از قدرتاند.
بااینحال، همین آثار نشان میدهند که جهان هخامنشی را نمیتوان به یک جامعه یکدست و فاقد پیچیدگی فرهنگی فروکاست. شواهد مهم دیگر، لوحهای گلی باروی تختجمشید است که در دهه ۱۹۳۰ میلادی کشف شدند.
این اسناد، عمدتاً متعلق به سالهای حدود ۵۰۹ تا ۴۹۴ پیش از میلاد، اطلاعاتی درباره جابهجایی کالا، توزیع جیره، نیروی کار، سفرها و سازوکارهای اداری در اختیار پژوهشگران قرار میدهند.
وجود اسناد به زبان عیلامی و آرامی و آثار مرتبط با زبانها و نامهای ایرانی، تصویری مستند از نظام اداری چندلایه شاهنشاهی به دست میدهد. این شواهد نشان میدهند که تمدن هخامنشی صرفاً با قدرت نظامی تعریف نمیشد؛ اداره قلمروی گسترده، ساماندهی منابع، ارتباطات میان مناطق دوردست و سازماندهی نیروی انسانی نیز از اجزای مهم آن بود.
ارزش تاریخی این میراث نه در ادعای برتری مطلق ایران بر یونان، بلکه در شناخت سهم مستقل و برجسته ایران در تاریخ تمدن بشری است.
آیا یونان باستان نمایندهی تمامِ غرب و ایران نمایندهی تمامِ شرق بود؟
یکی از مشکلات بنیادی روایتهای تمدنیِ دوگانهساز، نسبتدادن هویتهای امروزی به جوامعی است که در شرایط تاریخی کاملاً متفاوتی زندگی میکردند.
یونان باستان از دولتشهرهای مستقل و رقیب تشکیل شده بود. آتن و اسپارت، با وجود مشارکت در برخی نبردها علیه هخامنشیان، در ساختار سیاسی، منافع و شیوه حکمرانی تفاوت داشتند و در دورههای مختلف با یکدیگر جنگیدند.
حتی در جریان جنگهای ایران و یونان، همه دولتشهرهای یونانی در یک جبهه قرار نداشتند و برخی با هخامنشیان همکاری کردند یا از درگیری مستقیم پرهیز داشتند.
در سوی دیگر، شاهنشاهی هخامنشی نیز یک واحد سیاسی گسترده با مردمان، زبانها، آیینها و سنتهای گوناگون بود. نسبتدادن یک هویت ثابت و همگن به همه ساکنان آن، همانقدر سادهانگارانه است که معرفی تمام یونانیان بهعنوان نمایندگان یک اراده واحد تمدنی.
افزون بر این، اصطلاح «غرب» در معنای سیاسی و فرهنگی امروزین خود، محصول فرایندهای تاریخی طولانی است. پیونددادن یونان باستان به میراث اروپا و آمریکا بخشی از تاریخ دریافت و تفسیر گذشته است؛ اما نمیتوان نتیجه گرفت که همه دستاوردهای یونان منحصراً به تمدنی تعلق دارند که در روزگار معاصر «غرب» نامیده میشود.
فرهنگها از طریق دادوستد، ترجمه، مهاجرت، جنگ و انتقال دانش شکل میگیرند و گسترش مییابند. تمدن ایران نیز در طول تاریخ، از میان تعامل با سرزمینها و تمدنهای مختلفی همچون؛ میانرودان، فرارودان، شبهقاره هند، مدیترانه و جهان عرب، پیوسته در حال تحول بوده است.
در نتیجه، تقسیم تاریخ به دو جبهه ثابت و متخاصم، نه پیچیدگی ایران را توضیح میدهد و نه تنوع جهان یونانی را.
از سالامیس تا امروز؛ چرا نباید تاریخ باستان را به مجوز جنگ معاصر تبدیل کرد؟
در سخنرانی روبیو، جنگهای خشایارشا با یونان به مقدمهای برای بحث درباره تهدیدهای امروز تبدیل شد.
چنین پیوندی ممکن است در سطح بلاغی اثرگذار باشد، اما از نظر تاریخی به یک مسئله جدی میانجامد: آیا میتوان منازعات چند هزار سال پیش را معیاری برای داوری درباره دولتها و ملتهای امروز قرار داد؟
میان شاهنشاهی هخامنشی و نظام جمهوری اسلامی ایران، از نظر بُعد تاریخی و فاصله زمانی، ساختار سیاسی، نظام اجتماعی، فناوری، روابط بینالملل و جهانبینی، فاصلهای عظیم وجود دارد.
ایران امروز را نمیتوان ادامه نظام سیاسی خشایارشا دانست؛ همانطور که کشور ایالات متحده معاصر، صرفاً تداوم دولتشهر آتن نیست. هویتهای ملی و فرهنگی در طول تاریخ استمرارها و گسستهای فراوان دارند و هیچ دولتی نمیتواند تنها با استناد به میراث باستانی، رفتار سیاسی امروز خود را از نقد و ارزیابی مستقل معاف کند. همین اصل درباره آمریکا نیز صادق است.
بهرهگیری از میراث یونان باستان برای تأکید بر ارزشهای سیاسی امروز، بهخودیخود ناموجه نیست؛ اما هنگامی که این میراث به ابزاری برای تقسیم جهان به تمدنهای ذاتاً برتر و تمدنهای ذاتاً تهدیدکننده تبدیل شود، تاریخ از نقش روشنگر خود فاصله میگیرد.
در مورد انگیزه روبیو نیز باید دقیق بود. زمانبندی سخنرانی و پیوند آن با منازعات جاری آمریکا و ایران، امکان بررسی انتقادی کارکرد سیاسی این روایت را فراهم میکند. آنچه با اطمینان بیشتری میتوان نقد کرد، استفاده از یک روایت تاریخی گزینشی برای ساختن تقابل اخلاقی میان دو جامعه معاصر است.
معیار مشروعیت یا عدم مشروعیت هر اقدام نظامی باید بر پایه واقعیتهای همان منازعه، حقوق بینالملل، اصول منشور ملل متحد و شواهد مربوط به ضرورت، تناسب و پیامدهای آن بررسی شود؛ نه با بازسازی نمادین جنگ سالامیس یا آتشسوزی آتن.
حقانیت تمدن ایرانی؛ از افتخار تاریخی تا مسئولیت جهانی
دفاع از تمدن ایران، پیش از هر چیز، دفاع از حق این تمدن برای دیدهشدن در تمام ابعاد تاریخی آن است. ایران باستان، در کنار جنگها و رقابتهای سیاسی، میراثی گسترده در هنرها، معماری، فنون مدیریت، ارتباطات، سازماندهی قلمرو و تعامل فرهنگی برجای گذاشته است.
هگمتانه، تختجمشید، پاسارگاد، شوش و دیگر محوطههای تاریخی ایران، هر یک بخشی از این میراث را آشکار میکنند.
اما حقانیت تمدنی را نباید با ادعای بیخطا بودن همه فرمانروایان یا انکار خشونتهای تاریخی یکی دانست. هیچ تمدن بزرگی را نمیتوان با معیارهای یکجانبه سنجید یا از تاریخ آن تنها صفحات افتخارآمیز را انتخاب کرد.
بلوغ تاریخی در توانایی مواجهه صادقانه با دستاوردها، تناقضها، خشونتها و نوآوریهای گذشته نهفته است. در همین چارچوب، آتشسوزی آتن به دست سپاه خشایارشا باید بهعنوان واقعیتی تلخ در تاریخ جنگها به رسمیت شناخته شود؛ همانطور که مشارکت نیروهای یونانی در آتشسوزی سارد نیز بخشی از زمینه تاریخی این منازعه است.
هیچیک از این دو رخداد، بهتنهایی، داوری اخلاقی نهایی درباره تمام مردم ایران یا یونان را توجیه نمیکند. تمدن ایرانی زمانی بهدرستی معرفی میشود که از یکسو شواهد مادی و مکتوب آن با روش علمی مطالعه شود و از سوی دیگر، از تبدیل میراث تاریخی به ابزار نفرتپراکنی یا برتریطلبی پرهیز شود. این رویکرد، نهتنها اعتبار دفاع از ایران را افزایش میدهد، بلکه امکان گفتوگوی برابر با پژوهشگران و افکار عمومی جهان را نیز فراهم میکند.
سخن پایانی: تاریخ، پلی برای شناخت متقابل؛ نه دیواری برای جدایی ملتها
سخنرانی مارکو روبیو در آتن بار دیگر نشان داد که تاریخ باستان هنوز در سیاست جهانی حضوری پررنگ دارد. ارجاع به خشایارشا، آکروپولیس و مقاومت آتنیها میتواند در خدمت روایتهای گوناگون از هویت و قدرت قرار گیرد؛ اما این روایتها زمانی اعتبار علمی خواهند داشت که زمینه تاریخی رویدادها، تنوع منابع و پیچیدگی جوامع باستانی را نادیده نگیرند.
جنگهای ایران و یونان بخشی واقعی از تاریخ بشرند؛ اما آنها سندی برای دشمنی ابدی شرق و غرب نیستند.
تختجمشید و آکروپولیس نیز دو میراث ارزشمند جهانیاند که هر یک داستانی مستقل و در عین حال مرتبط با تاریخ گستردهتر انسان را روایت میکنند.
ارزش یکی با تحقیر دیگری افزایش نمییابد. تمدن ایرانی برای اثبات اهمیت خود نیازی به نفی یونان ندارد؛ همانطور که یونان برای پاسداشت میراث خود نیازی به تبدیل ایران به دشمنی تاریخی و فرازمانی ندارد.
هر دو تمدن در بستری از تعامل، رقابت، انتقال دانش و دگرگونیهای سیاسی شکل گرفتهاند و میراث آنها فراتر از مرزهای ملی امروز، به تاریخ مشترک بشریت تعلق دارد.
امروز نیز اگر تاریخ قرار است راهنمای سیاست باشد، باید به ما بیاموزد که جنگها پیامدهای واقعی و انسانی دارند و هیچ ملتی را نمیتوان صرفاً بر پایه رویدادهای دوران باستان محکوم کرد.
میراث تمدنی، مسئولیتی برای شناخت دقیقتر گذشته و ساختن آیندهای انسانیتر است، نه مجوزی برای بازتولید دشمنیهای تاریخی.
دفاع از تمدن ایرانی، در نهایت، دفاع از حقیقت تاریخی، کرامت ملتها و حق همه فرهنگها برای برخورداری از روایتی مستند و منصفانه از گذشته خویش است؛ روایتی که بهجای جنگ تمدنها، امکان گفتوگوی تمدنها را گسترش دهد.
انتهای پیام