بعضی نامها را نمیشود در چند خط از تاریخ فوتبال خلاصه کرد. بعضی آدمها فقط بازیکن نیستند؛ بخشی از خاطره یک شهرند، تکهای از روزگار جوانی مردمی که با فوتبال زندگی کردهاند.
عبدالرضا برزگری، همان حسون دوستداشتنی آبادان، یکی از همین نامهاست؛ بازیکنی که سالها از روزهای اوجش گذشته، اما نامش هنوز در گوش فوتبال ایران میچرخد.
کافی است پای صحبت فوتبالدوستان قدیمی آبادان بنشینید و نام حسون را به میان بیاورید. کافی است کسی از صنعت نفت، از ورزشگاه تختی، از فوتبال خوزستان و از آن روزهای پرشور حرف بزند. دیر یا زود، نام برزگری به میان میآید؛ با لبخندی از سر خاطره، آهی از سر حسرت و پرسشی که انگار هیچوقت پاسخی قطعی ندارد: مگر بازیکنی مثل حسون دوباره پیدا میشود؟
او برای نسل قدیم، خاطرهای زنده است؛ برای نسل امروز، نامی افسانهوار که باید از زبان دیگران شناختش. نسلی که بازیهایش را ندیده، گاهی به عکسهای قدیمی خیره میشود و با خود میگوید "کاش آن روزها بودیم، کاش یک بار بازیاش را از نزدیک میدیدیم، کاش میتوانستیم بفهمیم تماشاگران چرا با دیدن چند حرکت او چنان به وجد میآمدند."
این، قصه حسون برزگری است؛ قصه پسری از آبادان که با توپ و زمینهای فوتبال بزرگ شد، به صنعت نفت و تیم ملی رسید، در فوتبال بیرون از ایران تجربه اندوخت و با وجود گذشت سالها، هنوز در خاطره مردم شهرش زندگی میکند.

حسون؛ نامی که از خانه آغاز شد و در ورزشگاه پیچید
عبدالرضا برزگری در سال ۱۳۳۵ در آبادان به دنیا آمد؛ در محله احمدآباد، در خانوادهای که پدرش، رستم، کارگر شرکت نفت آبادان بود. او در همان فضای ساده و صمیمی شهر رشد کرد؛ جایی که فوتبال برای بچهها تنها یک سرگرمی نبود، بلکه رؤیایی بود که میشد با یک توپ و چند دوست، ساعتها دنبالش دوید.
نامی که بعدها در ورزشگاهها فریاد زده شد، برای برزگری ریشهای خانوادگی داشت. خودش گفته بود دوست دارد او را «حسون» صدا کنند؛ نامی که مادرش دوست داشت. چه پیوند دلنشینی میان نامی که از محبت مادر آمده و شعاری که سالها بعد از سکوهای ورزشگاه بلند شد!
حسون از همان فوتبال محله و زمینهای محلی مسیرش را آغاز کرد. در روزهایی که هنوز خبری از امکانات امروزی و آکادمیهای پرشمار نبود، استعدادها در بازیهای محلی شناخته میشدند؛ در دریبلهایی که مدافع را جا میگذاشت، در کنترل توپ و در شوقی که بازیکن را از دیگران متمایز میکرد.
او در نوجوانی به فوتبال جدیتر راه یافت و با حضور در شهرداری آبادان و سپس سپه آبادان، قدمهای نخست را در مسیر حرفهای برداشت. مربیان و چهرههایی چون مرحوم رضا مجدی و فاروق فتاحی نیز در این مسیر نقش داشتند. استعدادش بهتدریج دیده شد تا سرانجام راهش به صنعت نفت آبادان باز شود؛ تیمی که برای او و مردم شهرش معنایی فراتر از یک باشگاه داشت.

صنعت نفت؛ پیراهنی به رنگ خاطرات آبادان
برای آبادانیها، صنعت نفت همیشه فقط یک تیم فوتبال نبوده است. این باشگاه بخشی از هویت شهر است؛ پیوندی میان مردم، خاطرات، رنجها، شادیها و روزهایی که فوتبال میتوانست حال یک شهر را عوض کند.
حسون در چنین فضایی به میدان رفت؛ در تیمی که تماشاگرانش با تمام وجود دوستش داشتند و بازیکنانش را از خودشان میدانستند. برزگری با تکنیک فردی، دریبلهای تماشایی و سبک خاص بازیاش، به یکی از چهرههای ماندگار فوتبال آبادان تبدیل شد.
او از آن بازیکنانی نبود که تماشاگر تنها منتظر گلزدن یا نتیجه نهاییاش باشد. مردم برای تماشای خود فوتبال او هم به ورزشگاه میآمدند؛ برای دیدن لحظهای که توپ زیر پایش آرام میگرفت، مدافع حریف را روبهرویش میدید و با حرکتی غیرمنتظره از او عبور میکرد.
در فوتبال، بعضی بازیکنان نتیجه میسازند و بعضی دیگر، خاطره. حسون برای بسیاری از هواداران هر دو بود؛ بازیکنی که میتوانست در جریان مسابقه تأثیرگذار باشد و همزمان، لذت تماشای فوتبال را به سکوها هدیه کند.
از همینجا بود که شعار معروف شکل گرفت؛ شعاری که با نام او گره خورد و سالها در ورزشگاهها طنین انداخت. «حسون برقصون!»
این فریاد را میشد در ورزشگاه تختی آبادان شنید؛ در تختی اهواز و هر جایی که صنعت نفت به میدان میرفت. تماشاگران از او میخواستند برقصاند؛ نه با ساز و موسیقی، بلکه با توپ، با دریبل و با همان هنری که فوتبال را از یک رقابت ساده به نمایشی تماشایی تبدیل میکرد.
شاید امروز شنیدن این شعار برای کسی که بازیهای او را ندیده، تنها یک خاطره نوستالژیک باشد؛ اما برای کسانی که آن روزها را زندگی کردهاند، این چند کلمه صدای یک دوره کامل از فوتبال آبادان است.

از فوتبال آبادان تا پیراهن تیم ملی
استعداد برزگری در فوتبال باشگاهی باقی نماند. او به ردههای ملی رسید و در سالهای جوانی، فرصت حضور در تیم ملی بزرگسالان ایران را نیز پیدا کرد. در آن روزگار، رسیدن به پیراهن ملی برای بازیکنی که از فوتبال آبادان برخاسته بود، افتخاری بزرگ به شمار میرفت.
برزگری در رقابتهای جوانان و سپس در تیم ملی بزرگسالان تجربهاندوزی کرد. او از نخستین بازیهای ملیاش، از رویارویی با شوروی سابق و از حضور در رقابتهای قهرمانی آسیا در سنگاپور یاد کرده است؛ مسابقاتی که تیم ملی ایران در آن به قهرمانی رسید.
پشت این افتخارها، خاطراتی از رفاقت و روزهای مشترک نیز وجود داشت؛ خاطراتی که گاهی از نتیجه مسابقه ماندگارتر میشوند. همسفر بودن بازیکنان، شوخیهای داخل اتوبوس، آوازخواندن در مسیر ورزشگاه و شور رسیدن به میدان، بخشی از زندگی نسلی بود که فوتبال را با احساسی عمیق تجربه میکرد.
حسون نیز از همین نسل بود؛ نسلی که برای فوتبال بازیکردن تنها به قرارداد و شهرت فکر نمیکرد. پیراهن تیم ملی، حضور در کنار بهترینهای کشور و نمایندگی فوتبال ایران، برای آنها معنایی ویژه داشت.
اما زندگی ورزشی برزگری، در کنار افتخارها، با فرصتهای ازدسترفته نیز همراه شد؛ فرصتهایی که بعدها به حسرتهای ماندگار او تبدیل شدند.

جام جهانی و المپیک؛ رویاهایی که همیشه با او ماندند
جام جهانی ۱۹۷۸ آرژانتین، نقطه عطف تاریخ فوتبال ایران بود. تیم ملی برای نخستین بار در این رقابتها حضور پیدا کرد و فوتبال کشور در مهمترین صحنه جهانی دیده شد. با این حال، برزگری در فهرست نهایی ایران برای آن مسابقات قرار نگرفت؛ موضوعی که در روایت زندگی ورزشی او بهعنوان یکی از حسرتهای بزرگ مطرح شده است.
برای یک فوتبالیست، جام جهانی چیزی فراتر از چند مسابقه است؛ رؤیایی که سالها برای رسیدن به آن تلاش میکند. حسون نیز مانند بسیاری از بازیکنان آن نسل، فرصت حضور در چنین صحنهای را از دست داد.
حسرت دیگر او به المپیک مسکو در سال ۱۹۸۰ مربوط میشد. ایران که در مسیر حضور در این رقابتها قرار داشت، بهدلیل اشغال افغانستان توسط شوروی، المپیک مسکو را تحریم کرد. برزگری گفته بود در آن مقطع در اوج آمادگی قرار داشت و از اینکه فرصت حضور در این میدان را پیدا نکرد، متأسف بود.
فوتبال اما به حسرتها پاسخی نمیدهد. تاریخ ثبت میکند چه کسی در میدان بوده و چه کسی نبوده است؛ اما نمیتواند نشان دهد اگر شرایط تغییر میکرد، سرنوشت یک بازیکن چه مسیری را طی میکرد.
شاید اگر حسون در جام جهانی یا المپیک به میدان میرفت، امروز تصاویر بیشتری از او در دسترس بود؛ شاید نسل جدید راحتتر میتوانست هنر بازیاش را بشناسد. اما اینها تنها پرسشهایی هستند که در آلبوم خاطرات باقی میمانند.

۳۰ ثانیه؛ فاصله میان رویا و تلخترین خاطره
در زندگی ورزشی حسون، یک خاطره تلخ جایگاهی ویژه دارد؛ حادثهای که در نخستین ثانیههای یک مسابقه، برنامههایش را تغییر داد.
برزگری روایت کرده است که تیم صنعت نفت برای انجام دیدارهایی دوستانه به یاسوج و گچساران سفر کرده بود. او در آن مقطع قصد داشت برای نهاییکردن قراردادش به قطر برود. با این حال، به درخواست منوچهر سالیا، مربی صنعت نفت، پذیرفت در مسابقه گچساران نیز به میدان برود.
اما تنها حدود ۳۰ ثانیه از شروع بازی گذشته بود که تکل شدید بازیکن حریف باعث شکستگی ساق پای او شد. حسون به بیمارستان منتقل شد و مصدومیت، سفر برنامهریزیشدهاش به قطر را برهم زد.
۳۰ ثانیه؛ زمانی کوتاه که میتواند برای یک فوتبالیست، به خاطرهای بلند و تلخ تبدیل شود.
بازیکنی که با امید ادامه مسیر حرفهای وارد زمین شده بود، ناگهان باید به درمان و بازگشت به فوتبال فکر میکرد. دیگر خبری از هیجان مسابقه نبود؛ رؤیایی که تا چند لحظه قبل پیش رویش قرار داشت، حالا پشت دیوار بیمارستان و روزهای دشوار دوران نقاهت پنهان شده بود.
این حادثه از تلخترین خاطراتی بود که برزگری از فوتبال به یاد داشت. داستان او یادآور این واقعیت است که پشت هر کارنامه ورزشی، لحظههایی وجود دارند که در جدول نتایج دیده نمیشوند؛ لحظههایی که میتوانند مسیر یک زندگی حرفهای را تغییر دهند.

پیشنهاد برزیل؛ اعترافی به استعداد یک آبادانی
یکی دیگر از خاطرات شنیدنی حسون، به رقابتهای جوانان و پیشنهاد مربی برزیلی مربوط است؛ برزگری گفته است که در یکی از مسابقات، در نیمه دوم به میدان رفت و عملکرد خوبی داشت. میلان میلانوویچ، مربی یوگسلاوی، از اینکه او از ابتدا در ترکیب قرار نگرفته بود، ابراز تعجب کرد. پس از پایان رقابتها نیز مربی برزیلی به حسون پیشنهاد داد به برزیل برود و فوتبالش را در آن کشور ادامه دهد؛ پیشنهادی که او نپذیرفت.
شاید امروز نتوان با قطعیت گفت پذیرش آن پیشنهاد چه سرنوشتی برای برزگری رقم میزد. اما همین روایت نشان میدهد استعداد او در خارج از فضای فوتبال آبادان نیز دیده شده بود.
حسون از شهری برخاسته بود که فوتبال در رگهایش جریان داشت؛ بازیکنی که میتوانست توجه مربیان خارجی را جلب کند و نامش را بیرون از مرزهای ایران نیز مطرح سازد.با این همه، بخشی از قصه زندگی او در همان راههایی قرار دارد که انتخاب نشدند؛ در فرصتهایی که پیش آمدند و به دلایل مختلف به تجربهای تازه تبدیل نشدند.
از النصر دبی تا قطر و المصری؛ ادامه راه در بیرون از ایران
برزگری پس از سالهای حضور در صنعت نفت، راهی فوتبال خارج از کشور شد. او برای النصر دبی بازی کرد، سپس در قطر به میدان رفت و در ادامه، تجربه حضور در باشگاه المصری مصر را به دست آورد؛ دورهای که در خاطراتش از آن بهعنوان یکی از بهترین مقاطع فوتبال باشگاهی خود یاد کرده است.
این مسیر، فصل دیگری از زندگی حرفهای او بود؛ بازیکنی که فوتبالش را از زمینهای آبادان آغاز کرده بود و حالا در محیطهای مختلف فوتبال منطقه تجربه میاندوخت.
پس از پایان دوران بازیگری نیز رابطهاش با فوتبال قطع نشد.
برزگری به مربیگری روی آورد و سالهای طولانی در امارات فعالیت کرد؛ از جمله در آکادمی باشگاه العین. او در گفتوگوهایش از بیش از دو دهه تجربه مربیگری در خارج از ایران گفته و از اینکه فرصتهای مناسبی برای فعالیت در فوتبال ایران در اختیارش قرار نگرفته، گلایه کرده است.
حسون میتوانست تنها به خاطرات دوران بازیگریاش بسنده کند؛ اما فوتبال همچنان بخشی از زندگی او باقی ماند. تجربهای که در زمین و بیرون از آن به دست آورده بود، میتوانست در اختیار نسلهای تازه قرار گیرد؛ نسلی که برای رشد به فرصت بازی، آموزش مناسب و توجه جدی نیاز دارد.

حسون هنوز دلش با فوتبال آبادان است
عشق حسون به آبادان، تنها در خاطرات دوران بازیگری خلاصه نمیشود. او بارها از وضعیت فوتبال خوزستان و ضرورت توجه به ردههای پایه سخن گفته است. دغدغهاش روشن است: استعدادهای این منطقه باید فرصت رشد داشته باشند و فوتبال پایه نباید در کمبود امکانات و مسابقه متوقف شود.
پیوند او با فوتبال آبادان بهاندازهای بود که بار دیگر به شهرش بازمیگشت و در مقاطعی در رقابتهای لیگ استان نیز بازی میکرد. برای کسی که نامش با تیم ملی و فوتبال خارج از کشور گره خورده بود، حضور در فوتبال محلی شاید از بیرون عجیب به نظر برسد؛ اما برای حسون، فوتبال آبادان هنوز خانه بود.
او به شهری برمیگشت که در آن بزرگ شده بود؛ به مردمی که سالها نامش را فریاد زده بودند و به فوتبالی که بخشی از هویت زندگیاش بود.
همین است که وقتی حسون امروز در آبادان دیده میشود، خاطرهها جان میگیرند. آدمها شاید دیگر نتایج مسابقات قدیمی را به خاطر نداشته باشند، اما چهره بازیکن محبوبشان را فراموش نکردهاند. هنوز کسانی هستند که از دریبلهایش میگویند، از شور سکوها یاد میکنند و از روزهایی حرف میزنند که فوتبال آبادان حالوهوایی دیگر داشت.

مردی سیهچرده، خوشقلب و مهربان
در کنار خاطرات فنی و افتخارات ورزشی، تصویر انسانی حسون نیز برای بسیاری از کسانی که او را میشناسند، اهمیت دارد؛ مردی سیهچرده، خوشقلب و مهربان که نامش در حافظه فوتبالدوستان با صمیمیت و خاطرات خوش همراه شده است.
ستارههای بزرگ گاهی از فاصله دور دستنیافتنی به نظر میرسند، اما آنچه آنها را در دل مردم نگه میدارد، فقط مهارت و افتخار نیست. رفتار، منش و ارتباطی که با مردم برقرار میکنند نیز بخشی از میراثشان است.
حسون برای آبادانیها یکی از خودشان بود؛ بازیکنی که از دل همین شهر برخاست و با وجود تجربه سالها بازی و مربیگری، پیوندش را با زادگاهش حفظ کرد.
شاید به همین دلیل است که نام او هنوز با حسرت و مهر همراه است. مردم فقط برای دریبلهایش دلتنگ نیستند؛ برای بخشی از روزگار خود دلتنگاند؛ برای جوانی، رفاقت، سکوهای پرشور و فوتبالی که در آن، یک حرکت زیبا میتوانست تمام ورزشگاه را از جا بلند کند.
کاش یک بار بازی حسون را میدیدیم...
حالا آلبوم خاطرات را ورق بزنید. عکسهای قدیمی را یکییکی نگاه کنید؛ پیراهنهای سادهتر، زمینهایی با حالوهوای متفاوت، چهرههای جوان و لبخندهایی که در قابهای سیاهوسفید یا رنگورورفته باقی ماندهاند.
در میان آن عکسها، نام حسون دوباره پیدا میشود اما عکسها ساکتاند. نمیتوانند صدای سکوها را پخش کنند. نمیتوانند نشان دهند وقتی توپ زیر پای برزگری میآمد، تماشاگران چگونه از جا بلند میشدند. نمیتوانند سرعت حرکتش، فریب مدافع و آن لحظهای را که ورزشگاه از هیجان منفجر میشد، به نسل امروز منتقل کنند.
کاش فیلمهای بیشتری از آن روزها باقی مانده بود. کاش میشد یک بار دیگر بازی حسون را دید؛ نه فقط چند ثانیه از یک دریبل، بلکه یک مسابقه کامل، از لحظه ورود به زمین تا آخرین سوت داور. کاش میشد کنار تماشاگران قدیمی نشست و همزمان با آنها بازی را تماشا کرد؛ همانطور که سالها پیش در تختی آبادان یا تختی اهواز مینشستند و نامش را فریاد میزدند.
کاش نسل امروز میتوانست خودش ببیند چرا نام برزگری چنین جایگاهی دارد، چرا هنوز وقتی صحبت از فوتبال آبادان میشود، نام حسون به میان میآید و چرا خاطره او با گذشت سالها رنگ نمیبازد.
این حسرت، تنها حسرت ندیدن یک بازیکن نیست؛ حسرت ندیدن دورهای از فوتبال است که در آن، نامها با خاطرات مردم زنده میماندند. دورهای که یک بازیکن میتوانست آنقدر به شهرش نزدیک باشد که سالها پس از پایان دوران اوجش، هنوز با قدمگذاشتن به خیابانهای آبادان، نگاهها را به سوی خود برگرداند.
به نظر شما، بازیکنی مثل حسون دوباره میآید؟

شاید باز هم فوتبالیستی با تکنیک بالا ظهور کند، شاید دریبلزنی تازه سکوها را به وجد بیاورد؛ اما تکرار حسون فقط به تکرار مهارتهای فوتبالیاش وابسته نیست. حسون حاصل پیوندی خاص میان یک بازیکن، یک شهر، یک باشگاه و مردمی بود که با تمام وجود دوستش داشتند.
نسلها میآیند و میروند، اما بعضی نامها در حافظه شهرها باقی میمانند. حسون یکی از همان نامهاست؛ نامی که هنوز با شنیدنش میتوان صدای ورزشگاه را در ذهن زنده کرد.
به گزارش ایسنا، حسون برزگری دیگر آن جوان دریبلزن روزهای صنعت نفت نیست، اما هنوز در خاطره آبادان فوتبال بازی میکند. هنوز در آلبوم عکسها ایستاده، هنوز در روایت پیشکسوتان زنده است و هنوز نامش در گوش فوتبال ایران میپیچد "حسون... حسون برقصون"
و شاید تمام حرف همین باشد؛ اینکه روزی آلبوم خاطرات را ببندیم، آهی بکشیم و با خودمان بگوییم چه حیف که آن روزها را ندیدیم. چه حیف که فقط عکسها ماندهاند و صدایی که در ذهنمان میپیچد. کاش یک بار، فقط یک بار، بازی حسون را از نزدیک دیده بودیم.
انتهای پیام