صمد رحمتی در گفتوگو با ایسنا اظهار کرد: بحرانهای عمیق وجودی، مانند جنگ، فقدان عزیزان، فروپاشی امنیت، مهاجرت اجباری یا مواجهه با بیثباتیهای گسترده اجتماعی، تنها زندگی روزمره انسان را مختل نمیکنند، بلکه گاهی باورهای بنیادین او درباره جهان، عدالت، آینده، روابط انسانی و حتی هویت شخصیاش را نیز زیر سؤال میبرند.
وی افزود: در چنین شرایطی، فرد ممکن است با پرسشهای اساسی مواجه شود؛ اینکه چرا این اتفاق رخ داده، آیا آیندهای قابل اعتماد وجود دارد، چگونه باید به زندگی ادامه داد و چه چیزی همچنان ارزشمند و معنادار است.
بازسازی معنا به معنای انکار واقعیت تلخ نیست
این دکترای روانشناسی با اشاره به اهمیت بازسازی معنا در مواجهه با بحرانها بیان کرد: منظور از بازسازی معنا، توجیه رنج، پیدا کردن یک دلیل قطعی برای وقوع حادثه یا مثبت جلوه دادن اتفاقات تلخ نیست؛ بلکه فرایندی روانشناختی است که طی آن فرد تلاش میکند تجربه بحران را در چارچوبی تازه از باورها، ارزشها، اهداف و روایت زندگی خود جای دهد.
رحمتی ادامه داد: گاهی معنای پیشین زندگی دیگر پاسخگوی تجربه جدید نیست و فرد ناچار میشود در برداشت خود از جهان و جایگاهش در آن بازنگری کند.
وی با بیان مثالی درباره افرادی که در اثر جنگ احساس امنیت خود را از دست دادهاند، گفت: چنین فردی ممکن است در آغاز نتواند آینده را تصور کند. بازسازی معنا به این مفهوم نیست که او جنگ را ضروری یا رنج خود را مفید بداند، بلکه میتواند بهتدریج دریابد که با وجود ازدسترفتن بخشی از امنیت و قطعیتهای گذشته، همچنان میتواند برای مراقبت از خانواده، حفظ پیوندهای انسانی، کمک به دیگران یا ساختن آیندهای متفاوت هدف داشته باشد.
عضو هیئت علمی دانشگاه فرهنگیان لرستان تصریح کرد: در اینجا معنا نه در انکار واقعیت تلخ، بلکه در یافتن امکان ادامه زندگی در دل همان واقعیت شکل میگیرد.
بازسازی معنا؛ فرایندی تدریجی و غیرخطی
این دکترای روانشناسی با تشریح ابعاد روانشناختی این فرایند اظهار کرد: از منظر روانشناسی، بازسازی معنا با بازنگری شناختی، تنظیم هیجان، بازسازی روایت شخصی و روشنشدن دوباره ارزشها ارتباط دارد.
وی در ادامه افزود: زمانی که انسان بتواند تجربه دردناک خود را بهتدریج درک و روایت کند، ممکن است از احساس آشفتگی و بیمعنایی فاصله بگیرد و امکان تصمیمگیری و برنامهریزی برای آینده را دوباره به دست آورد.
رحمتی با تأکید بر اینکه این مسیر خطی نیست، خاطرنشان کرد: ممکن است فرد در مقطعی به احساس معنا دست پیدا کند، اما در دورهای دیگر، بهویژه در سالگرد حادثه یا هنگام مواجهه با فقدانی تازه، دوباره با پرسشهای دشوار روبهرو شود.
تحمیل معنا میتواند رنج افراد را تشدید کند
عضو هیات علمی دانشگاه فرهنگیان لرستان با هشدار نسبت به تحمیل برداشتهای خاص از بحران به افراد گفت: نکته مهم این است که معنا را نمیتوان به افراد تحمیل کرد. بیان جملاتی مانند «حتماً حکمتی داشته است»، «این اتفاق باید تو را قویتر کند» یا «از این بحران درس بگیر» ممکن است بهجای کمک، رنج فرد را کماهمیت جلوه دهد و احساس گناه یا تنهایی او را افزایش دهد.
وی تأکید کرد: بازسازی معنا زمانی میتواند سازنده باشد که با تجربه واقعی فرد، ارزشهای شخصی او و حقش برای سوگواری و پرسشگری تناسب داشته باشد.
نقش همبستگی اجتماعی در بازسازی معنای بحرانهای جمعی
رحمتی با اشاره به اینکه بازسازی معنا در بحرانهای جمعی نیز اهمیت دارد، اضافه کرد: معنا صرفاً مسئلهای فردی نیست و روایتهای مشترک، حافظه جمعی، همبستگی اجتماعی، اعتماد عمومی و احساس مشارکت در ساختن آینده میتوانند به افراد کمک کنند تا تجربههای پراکنده و دردناک خود را در چارچوبی قابل فهم قرار دهند.
وی ادامه داد: با این حال، روایت جمعی زمانی به ترمیم کمک میکند که صدای گروههای مختلف و تجربه قربانیان را به رسمیت بشناسد، نه اینکه از آنان بخواهد برای حفظ یک روایت رسمی، درد خود را پنهان کنند.
عضو هیات علمی دانشگاه فرهنگیان لرستان در پایان گفت: بازسازی معنا در نهایت به این پرسش پاسخ میدهد که انسان چگونه میتواند پس از تجربهای که نظم پیشین زندگیاش را برهم زده است، دوباره دلیلی برای زیستن، ارتباط برقرار کردن و حرکت به سوی آینده پیدا کند؛ بدون آنکه مجبور باشد آنچه را رخ داده، خوب یا قابل قبول بداند.
انتهای پیام