به گزارش ایسنا، جامعه ایران در چند دهه گذشته تغییرات زیادی را تجربه کرده است. گسترش استفاده از رسانههای اجتماعی، تغییر الگوهای ارتباطی، تحولات نسلی و دگرگونی در مناسبات خانوادگی و اجتماعی، تنها بخشی از عواملی هستند که بر فرهنگ عمومی تأثیر گذاشتهاند. بسیاری از رفتارها و سلیقۀ امروز جامعه با آنچه در سالهای گذشته رواج داشته، تفاوت دارد و این تغییرات همچنان ادامه دارد. در چنین شرایطی، نمیتوان انتظار داشت شناختی که از فرهنگ عمومی در سالهای گذشته شکل گرفته، بدون بازنگری و بررسی دوباره، همچنان مبنای تصمیمگیریهای فرهنگی باشد.
این تغییرات البته فقط به گسترش استفاده از فضای مجازی یا تفاوت سلیقه نسلها محدود نمیشود. شرایط اجتماعی و اقتصادی نیز بر انتخابها و رفتارهای مردم تأثیر گذاشته و گاهی اولویتهایی را در زندگی روزمره ایجاد کرده که در تصمیمگیریهای فرهنگی کمتر به آنها توجه میشود. برای مثال، وقتی از کاهش مشارکت مردم در برخی فعالیتهای فرهنگی صحبت میشود، وقتی به گواه آمار گفته میشود مردم کمتر به سینما میروند یا کمتر کتاب میخوانند، نمیتوان بدون بررسی شرایط زندگی، هزینهها، دسترسی به امکانات و تغییر الگوی اوقات فراغت، همه چیز را به کمتوجهی جامعه به فرهنگ نسبت داد.
با این حال در بسیاری از مواجههها با مسائل فرهنگی بحث به این سمت میرود که برای اصلاح آن چه باید کرد. به این ترتیب، گاهی راهکارها پیش از شناخت دقیق مسئله در دستور کار قرار میگیرند؛ در حالی که بدون بررسی دلایل یک تغییر اجتماعی، حتی برنامهای که با هدف مشخصی طراحی شده باشد، ممکن است اساسا با مسئله اصلی ارتباطی نداشته باشد.
از تشخیص مسئله تا تجویز راهکار
یکی از مشکلات سیاستگذاری فرهنگی، همین فاصله میان تشخیص مسئله و ارائه راهکار است. گاهی یک رفتار اجتماعی بهعنوان آسیب یا مسئله فرهنگی مطرح میشود، اما درباره زمینههای شکلگیری آن، میزان فراگیریاش در جامعه و تفاوت نگرش گروههای مختلف نسبت به آن، اطلاعات روشنی در اختیار نیست. در چنین شرایطی، تصمیمگیری بیشتر بر اساس برداشتهای کلی و تعاریف از پیش تعیینشده انجام میشود تا بررسی آنچه واقعا در جامعه جریان دارد.
به عنوان نمونه تغییرات فرهنگی در میان نسلهای جدید را نمیتوان صرفا با مقایسه رفتار آنها با نسلهای قبل تحلیل کرد. جوانان امروز در فضای رسانهای و اجتماعی متفاوتی رشد کردهاند، منابع دریافت اطلاعاتشان تغییر کرده و ارتباطات آنها نیز شکل دیگری پیدا کرده است. طبیعی است که این تفاوتها بر نگاهشان به موضوعات مختلف اثر بگذارد. اما در مواجهه با برخی از این تغییرات، گاهی به جای بررسی دلایل و شناخت نگاه نسل جدید، تلاش میشود رفتار آنها در چارچوب الگوهایی از قبل وجودداشته قرار بگیرد. نتیجه چنین نگاهی میتواند نادیده گرفتن بخش مهمی از واقعیت اجتماعی باشد؛ موضوعی که به تازگی و کاملا ملموس در برگزاری مراسم هالووین در ایران شاهد آن بودیم و دیدیم گروهی، این تغییر فرهنگی را صرفا در چارچوب مقوله «هنجارشکنی» تعریف کردند، بدون اینکه به زمینههای بروز این رفتار و علت علاقه جوانان به برگزاری هالووین بپردازند و به دنبال راهکاری باشند تا سال بعد بتوان با شکلی بهتر از برخوردی صرفا قهری، با آن مواجه شد.
از سوی دیگر فرهنگ عمومی در همه نقاط کشور نیز وضعیت یکسانی ندارد. مسائل و اولویتهای فرهنگی در شهرهای بزرگ، مناطق کوچکتر و گروههای مختلف اجتماعی متفاوت است. حتی یک موضوع واحد ممکن است در دو منطقه، به دلایل متفاوتی اهمیت پیدا کند. بنابراین نمیتوان بدون توجه به این تفاوتها، مجموعهای از سیاستهای یکسان را برای تمام جامعه در نظر گرفت و انتظار داشت در همه مناطق به نتیجه مشابهی برسد.
این موضوع بهویژه درباره نهادهایی اهمیت دارد که وظیفه سیاستگذاری و هماهنگی در حوزه فرهنگ عمومی را بر عهده دارند. چنین نهادهایی پیش از هر تصمیمی باید بدانند مسئلهای که درباره آن بحث میکنند تا چه اندازه در جامعه وجود دارد، چه عواملی در شکلگیری آن مؤثر بوده و چه گروههایی بیشتر با آن درگیر هستند. در غیر این صورت، این احتمال وجود دارد که بخش قابل توجهی از انرژی دستگاههای فرهنگی صرف مسائلی شود که تشخیص درستی از ابعاد آنها وجود ندارد.
فرهنگِ بخشنامهای کارکرد ندارد
موضوع دیگر جایگاه مردم در فرایند تصمیمگیریهای فرهنگی است. در بسیاری از برنامهها، مردم در نهایت بهعنوان مخاطب سیاستهایی دیده میشوند که در نهادهای رسمی طراحی شدهاند؛ در حالی که تجربه و نگاه آنها میتواند از همان مرحله شناسایی مسئله مورد توجه قرار گیرد.
البته مشارکت مردم را نمیتوان به برگزاری چند نشست یا دریافت پیشنهاد از تعدادی تشکل فرهنگی محدود کرد. مسئله این است که دیدگاه گروههای مختلف اجتماعی تا چه اندازه در تعیین اولویتها و انتخاب راهکارها اثر دارد. آیا پیش از تصمیمگیری درباره یک موضوع فرهنگی، نظر و تجربه کسانی که مستقیما با آن سروکار دارند بررسی میشود؟ آیا فعالان فرهنگی، گروههای مردمی و بهویژه نسل جوان فرصتی برای بیان دیدگاههای خود دارند یا ارتباط با آنها بیشتر به زمان اجرای برنامهها و اطلاعرسانی محدود میشود؟
نباید فراموش کرد که بسیاری از تغییرات فرهنگی اساسا خارج از ساختار رسمی نهادهای فرهنگی شکل میگیرند. شبکههای اجتماعی، گروههای دوستانه، محیطهای آموزشی و حتی شیوه ارتباط اعضای خانواده با یکدیگر، در شکلگیری و انتقال رفتارهای اجتماعی نقش دارند. بنابراین شناخت فرهنگ عمومی بدون توجه به این فضاها امکانپذیر نیست. به عنوان مثال نمیتوان جلسه گذاشت، بخشنامه طراحی کرد، سند نوشت و... و درباره تغییر ذائقه رسانهای مردم تصمیم گرفت، اما از فضای رسانهای که آنها در آن حضور دارند شناخت کافی نداشت؛ یا درباره الگوهای جدید ارتباطی نسل جوان صحبت کرد، اما تجربه و نگاه خود این نسل را در بررسیها وارد نکرد.
شورای فرهنگ عمومی و ضرورت بازنگری در شناخت جامعه
در این بین شورای فرهنگ عمومی کشور بهعنوان یکی از نهادهای اصلی متولی سیاستگذاری و هماهنگی در حوزه فرهنگ عمومی، جایگاه ویژهای دارد. این شورا حالا بیش از چهار دهه است که در زمینه بررسی مسائل و تعیین سیاستهای فرهنگی فعالیت میکند. در طول این سالها، جامعه ایران تغییرات گستردهای را پشت سر گذاشته و طبیعتا مسائل و اولویتهای فرهنگی آن نیز ثابت نمانده است. بر این اساس یکی از موضوعاتی که میتواند در ارزیابی عملکرد شورا مورد توجه قرار گیرد، میزان شناخت آن از تحولات اجتماعی و فرهنگی کشور است.
شورا در ساختار فرهنگی کشور وظیفه بررسی مسائل، تعیین سیاستها و هماهنگی میان دستگاههای مرتبط را بر عهده دارد، اما انجام این وظایف به شناختی فراتر از گزارش عملکرد دستگاهها و طرح موضوعات در جلسات نیاز دارد. اینکه یک مسئله در دستور کار شورا قرار بگیرد یا برای آن مصوبهای تنظیم شود، بهتنهایی نشان نمیدهد که ابعاد آن بهدرستی بررسی شده است. مهم این است که مشخص باشد مسئله بر اساس چه دادهها و بررسیهایی شناسایی شده، چه گروههایی از جامعه در آن مورد توجه قرار گرفتهاند و تصمیم اتخاذشده تا چه اندازه با شرایط واقعی زندگی مردم تناسب دارد.
البته این موضوع فقط متوجه شورای فرهنگ عمومی نیست و سایر نهادهای فعال در حوزه فرهنگ نیز باید به آن توجه کنند. با این حال، از شورایی که یکی از مأموریتهای اصلیاش بررسی و تحلیل شرایط و جریانات فرهنگی کشور است، انتظار میرود شناخت تحولات جامعه جایگاه مشخصی در فعالیتهای آن داشته باشد. رصد مستمر تغییرات فرهنگی، استفاده از پژوهشهای میدانی و توجه به دیدگاه گروههای مختلف اجتماعی، نباید صرفا بهعنوان اقداماتی جانبی در کنار جلسات و مصوبات شورا دیده شوند.
مصوبهها چگونه سنجیده میشوند؟
در کنار شناخت جامعه آن هم پیش از تصمیمگیری، ارزیابی نتایج تصمیمات فرهنگی نیز اهمیت دارد. یکی از پرسشهای همیشگی درباره عملکرد نهادهای فرهنگی این است که خروجی فعالیتهای آنها چگونه سنجیده میشود. در بسیاری از موارد، گزارش عملکرد دستگاهها بر اساس تعداد جلسات برگزارشده، مصوبات، برنامهها و اقدامات اجرایی تنظیم میشود؛ در حالی که این اطلاعات بهتنهایی نمیتواند نشان دهد یک سیاست فرهنگی تا چه اندازه در جامعه اثر گذاشته است.
برای مثال اگر برنامهای با هدف افزایش مشارکت مردم در فعالیتهای فرهنگی اجرا شود، صرف برگزاری چند رویداد یا اعلام تعداد شرکتکنندگان نمیتواند معیار کاملی برای سنجش موفقیت آن باشد. باید بررسی شود که آیا این برنامه توانسته ارتباط منسجم و پایداری با مخاطبان برقرار کند و اساسا چه تغییری در وضعیت مورد نظر به وجود آورده است. همین مسئله درباره سایر مصوبات فرهنگی نیز وجود دارد. ممکن است تصمیمی در یک شورا به تصویب برسد و دستگاههای مختلف نیز گزارش اجرای آن را ارائه کنند، اما همچنان مشخص نباشد که آن تصمیم چه تأثیری در زندگی مردم داشته یا اصلا متناسب با نیاز واقعی آنها بوده است یا خیر.
طبیعی است که سنجش تغییرات فرهنگی به زمان نیاز دارد و نمیتوان انتظار داشت نتیجه همه برنامهها در مدت کوتاهی مشخص شود. اما این مسئله نباید ارزیابی را به حاشیه ببرد. نهادهای متولی باید بتوانند علاوه بر اعلام اقدامات انجامشده، درباره نتایج آنها نیز توضیح دهند و در صورت مشخص شدن ضعف یا ناکارآمدی یک برنامه، امکان اصلاح مسیر را در نظر بگیرند. در غیر این صورت، ممکن است یک سیاست بدون توجه به بازخوردهای اجتماعی، برای سالها در برنامههای فرهنگی تکرار شود.
روز فرهنگ عمومی؛ فرصتی برای شناخت دوباره جامعه
حالا و در روز فرهنگ عمومی، توجه به این موضوع اهمیت بیشتری پیدا میکند که اساسا چه تصویری از فرهنگ عمومی جامعه در اختیار نهادهای متولی قرار دارد. آیا تغییرات اجتماعی و فرهنگی بهصورت مستمر دنبال میشوند یا شناخت از جامعه بیشتر بر اساس برداشتهایی شکل میگیرد که ممکن است با واقعیت امروز فاصله داشته باشند؟
بیش از چهار دهه فعالیت شورای فرهنگ عمومی، فرصتی است تا در کنار مرور اقدامات و مصوبات این نهاد، درباره شیوه مواجهه آن با تحولات جامعه نیز تأمل شود. قرار نیست همه تغییرات فرهنگی الزاما در مسیر مورد انتظار نهادهای رسمی اتفاق بیفتد یا هر مسئله اجتماعی با یک تصمیم اداری قابل حل باشد؛ اما دستکم انتظار میرود تصمیمگیریها بر پایه شناخت دقیقتری از شرایط جامعه و توسط مدیرانی انجام شوند که نزدیکی بیشتری با نسل جوان دارند. اگر قرار است نهادهای فرهنگی در بهبود وضعیت فرهنگ عمومی نقش مؤثری داشته باشند، باید پیش از هر چیز، تغییرات و واقعیتهای جامعه را جدی گرفته و پشت درهای بسته و روی صندلیهای مدیریتی، صرفا چند مصوبه برای اتفاقات فرهنگی ننویسند زیرا نمیتوان از جامعهای که هر روز در حال تغییر است، شناختی ثابت و قدیمی داشت و همچنان انتظار داشت تصمیمها و برنامههای فرهنگی با زندگی مردم ارتباط برقرار کنند.
انتهای پیام