حجتالاسلام والمسلمین علی اسدی، عضو هیئت علمی پژوهشگاه علوم و فرهنگ اسلامی، در یادداشتی که مناسبت عید سعید قربان با عنوان «تاملی در اسرار قربانی کردن حاجیان» در اختیار ایسنا قرار داده است، نوشت: ذبح گوسفند در عید قربان به ویژه توسط حاجیان در سرزمین منی، آیین دیرپایی است که دست کم با قدمتی چهار هزار ساله، به دوران ابراهیم خلیل(ع) مربوط میشود. فلسفه و چرایی این آیین بزرگ که هرساله میلیونها مسلمان در منی و قسمتهای دیگر جهان آن را به جای میآورند، همواره مورد پرسش و اهتمام اندیشمندان و تودههای مسلمان بوده است، هر کس به فراخور درک و دانش خویش به این پرسش پاسخی داده است، اما از آنجا که این آیین توحیدی پیوند ناگسستنی با ماجرای ذبح اسماعیل(ع) دارد، پاسخ دقیق و درست آن را نیز باید در لابلای آن حادثه سترگ به کنکاش نشست.
آزمونی سترگ
براساس آیات قرآن، ذبح اسماعیل(ع)، بزرگ ترین، دشوارترین و آخرین آزمون الهی ابراهیم(ع) بود. در این آزمون الهی، کاملترین شکل و بالاترین مرتبه ممکن برای ایثار، فرمان پذیری و تسلیم شدن یک انسان در برابر خداوند به منصه ظهور رسید و عنوان کاملترین الگوی یگانه پرستی و موحدان تاریخ که از همه دلبستگیهای خود، حتی فرزند عزیزتر از جانش برای خدا گذشت، به نام ابراهیم(ع) ثبت شد.
ابراهیم(ع) آزمونهای بزرگ و دشواری چون افتادن در آتش، دل کندن از خانه و کاشانه، قوم و خویشان و مهاجرت به دیاری دور و غربت را با سربلندی تمام پشت سر نهاده بود.(مریم/ ۴۸-۴۶؛ انبیا/۷۱؛ عنکبوت/۲۴- ۲۶؛ صافات/۹۷- ۹۹)، اما همه آنها در مقایسه با ذبح اسماعیل(ع) به ویژه با شرایط خاصی که آن دو پیامبر الهی داشتند، به مراتب آسان تر بود؛ زیرا هر انسانی در شرایط طبیعی، برای حفظ جان فرزند خویش از همه هستی، حتی از جان خویش هم میگذرد، ولی ابراهیم(ع) از فرزندش نیز گذشت. آگاهی از شرایط ویژه ابراهیم(ع) و اسماعیل(ع)، اوج عظمت و شکوه کار آنها را نشان میدهد و توحید و سر سپردگی آنان به خدا را در تاریخ زندگی بشر به نمونهای کاملا منحصر به فرد تبدیل میکند.
پدرِ پیر
ابراهیم(ع) که برف پیری بر سر و رویش نشسته و پا به سن پیری گذاشته، هنوز فرزندی را در آغوش نکشیده است.(ابراهیم/۳۹) او پیش از پیامبر بودن، یک انسان است و به اقتضای بشر بودن آرزوی پدر شدن دارد و عمری را در این اشتیاق به سر کرده است؛ شوق در آغوش کشیدن فرزندی که شادیها و شیرینیهای کودکانهاش، گوشهای از دنیای بزرگ ابراهیم(ع) را پر کند و میراث دار او باشد. هنگامی که نمرودیان، ابراهیم (ع) را به سبب بت شکنی در آتش افکنند و او نا امید از هدایت آنان با رها کردن قوم و قبیلهاش، به سوی دیار دیگری رهسپار میشود، شوق نیاز به فرزند و همراهانی همدل و نیک سیرت چنان شدت مییابد که وی آن را بر زبان جاری ساخته و از خدا میخواهد تا فرزند صالحی به وی عنایت کند.(صافات/۱۰۷)
خداوند بشارت پسری بردبار و حلیم را میدهد و چندی بعد اسماعیل(ع) متولد میشود، تولد او را حداقل در ۶۴ و حداکثر در ۱۱۷ سالگی ابراهیم(ع) گفتهاند.(الکشاف۲/۵۶۰؛ مجمع البیان۶/۴۹۱) میتوان تصور کرد که تولد اسماعیل(ع) پس از سالها بیفرزندی، خاطرهای بسیار شیرین، لذت بخش و به یاد ماندنی در زندگی ابراهیم(ع) است و علاقه پدر نسبت به وی را دو چندان می کند.
جدایی
تولد اسحاق نبی(ع) و ناسازگاری ساره به عنوان سبب ظاهری و حکمت و هدف الهی برای گسترش دعوت توحیدی در واقع، سبب میشود که ابراهیم(ع)، هاجر و اسماعیل(ع) را در سرزمین بیآب و علفی چون مکه و فرسخها دور از خویشتن سکنا دهد.(بقره/۱۲۵؛ ابراهیم/۳۷) و این گونه بود که دست تقدیر الهی، ابراهیم(ع) را که سالیانی دور و دراز در آرزوی فرزند بود، از اسماعیل(ع) جدا میکند و این جدایی سالهای متمادی ادامه مییابد. ابراهیم(ع) که ساکن کنعان است، فقط هر از چند گاهی به دیدار همسر و فرزندش در کنار خانه خدا میرود.
فرزند صالح
اسماعیل(ع) نه یک فرزند معمولی بلکه دارای شخصیت فکری و رفتاری برجسته ایست، به گونهای که بعدها یکی از پیامبران الهی شد، خداوند با یادآوری ویژگیهای مهم فکری و اخلاقی آن حضرت، وی را به غایت ستایش کرده است.(برای نمونه:ص/۴۸؛ مریم/۵۴-۵۸؛ انبیا/۸۵-۸۶) بدیهی است که این ویژگیها باز هم مهر و محبت پدر و مادر را نسبت به فرزند صالح خویش بیشتر کرده و دل کندن از او را به مراتب سختتر و دشوارتر میسازد.
حتی فرزندحضرت ابراهیم(ع) از همه چیز خود؛ از جان، مال، سرمایه عمر، همسر، قوم و خویش و خانه و کاشانهاش در راه خدا گذشته است. ایثاری این چنین، در انسانهای عادی ایجاد توقع سپاسگذاری و قدردانی میکند و اگر پس از این همه فداکاری و ازخود گذشتگی، از او خواسته شود که با دست خود فرزند خویش را هم سر بریده و در راه خدا قربانی کند، موجب شکوه و اعتراض گشته و چه بسا انسان را از خدا رویگردان کند، اما ابراهیم(ع) و اسماعیل(ع) با کمال رضایت در برابر این خواسته خداوند نیز سر تسلیم فرود میآورند؛ ایثار و گذشتی که به هیچ وجه بالاتر از آن در باور انسان نمیگنجد.
مرگ فرزند برای هر پدر و مادری، دردناکترین حادثه زندگی است، به ویژه اگر مرگ وی در زمان نوجوانی و جوانی باشد که در مقایسه با دوران کودکی، میانسالی و پیری او به مراتب دردناکتر و جانگدازتراست. ماموریت ابراهیم(ع) برای ذبح اسماعیل(ع) که دقیقا در آغاز و عنفوان جوانی است، از این جهت نیز کار را بر ابراهیم(ع) سخت و دشوار میسازد و او ناگزیر است که شکسته شدن نهال عمرش را دقیقا در بهار زندگی او به نظاره بنشیند.
مرگی خودآگاه
بیخبری انسان از زمان و چگونگی مرگ خود یا یکی از عزیزانش نعمتی بزرگ است؛ چرا که آگاهی از این موضوع هر چند برای مدتی کوتاه میتواند آسایش آدمی را به کلی سلب کرده و درد و رنج جانکاهی را برای وی به ارمغان آورد، حتی گاهی فکر و خیال آن هم برای شکستن و به زانو در آوردن نیرومندترین انسانها کافی است و این موضوع هم بر دشواری و عظمت ماجرای ذبح اسماعیل (ع) میافزاید. ابراهیم(ع) واسماعیل (ع) دست کم ساعاتی قبل از ماجرا، از همه چیز آگاهند.(صافات/۱۰۲)
مرگی دل خراش
نوع مرگ اسماعیل(ع) عامل دیگری است که کار ابراهیم(ع) را بسیار دشوار و دارای عظمت بیبدیلی کرده است و نهایت دل سپردگی او به خدا و وارستگی بی حد و مرز آن موحد کامل از غیر خدا را به تصویر میکشد. مرگ طبیعی فرزند، کشته شدن وی به دست دیگری یا در پی یک حادثه در مقایسه با مرگی از نوع مرگ اسماعیل (ع) دل پدر و مادر را به مراتب کمتر سوزانده و به درد میآورد، اما ابراهیم (ع) مامور شده بود تا خودش دست و پای اسماعیل(ع) را بسته و با دست و خنخر خویش گلوی او را ببرد. (صافات/۱۰۳-۱۰۲)
او باید بریدن رگهای فرزند دلبندش، فوران خون سرخ، دست و پا زدن و جان دادن او را از نزدیک و به چشم خود نظاره کند. آه! چه درد جانکاهی! چه مرد شگفتی! مگر درد و رنجی بالاتر از این هم در باور انسان میگنجد! براستی که تصور آن هم موی را بر تن آدمی راست میکند!
مردان سربلند
وقتی که ابراهیم(ع) نظر اسماعیل(ع) را درباره رویای ذبح او جویا شد، اسماعیل (ع) پدرش را به انجام فرمان الهی دعوت کرده و وعده صبر و بردباری داد، هنگامی که هر دو در برابر فرمان الهی تسلیم میشوند و ابراهیم(ع) فرزند خویش را بر خاک میافکند، ندای الهی بلند شده و سر بلندی ابراهیم(ع) را در این آزمون الهی اعلام میشود. آنگاه ذبح عظیمی به عنوان فدیه اسماعیل(ع) و به جای او قربانی میشود.(صافات/۱۰۰- ۱۰۷) سر بلند شدن ابراهیم(ع) در این آزمون، نام نیک وی را در تاریخ جاودانه(صافات/ ۱۰۸) و آن حضرت را به حق شایسته عنوان پدر ادیان توحیدی میکند.
تکرار توحید
حاجیان هر سال برای تجدید خاطره این آزمون بزرگ در منی قربانی میکنند تا یاد و نام کاملترین الگوی توحید و یگانه پرستی برای همیشه زنده بماند و چراغ راه یگانه پرستان شود. این آیین قربانی، تکرار نمادین و یادآور کاملترین و پرشکوهترین الگوی خداپرستی برای همیشه تاریخ است؛ آیینی که هر ساله عینیترین نمونه گذشتن یک انسان از عزیزترین هستی خویش برای خدا را بازسازی کرده و در قابی از تاریخ به نمایش میگذارد، ذبح قربانی در عید قربان که اسلام تاکید فراوانی برآن دارد، تکرار و تمرین توحید و یگانه پرستی است.
براستی هر یک از ما اعم از مسلمان، یهودی و مسیحی که مدعیان دین توحیدی هستیم، در چه فاصلهای از ابراهیم(ع) ایستادهایم! در یک سو مردی به قامت و استواری کوه ایستاده است که به معنای واقعی و کامل کلمه از همه هستی خویش برای خدا گذشت و در سوی دیگر مدعیانی که اغلب برای هر زندگی، پول، مقام، شهرت، موقعیت بهتر، زن، فرزند و هر چیز دیگری براحتی از خدا میگذرند، باید تمرین بیشتری برای توحید کرد؛ تا آن ستیغ بلند مسافتی به بلندای تهذیب و تزکیهای سخت، راه داریم.
انتهای پیام

