۱۴۰۵-۰۳-۱۲ | ۱۲:۳۹
از اعدام نجات یافت و مترجم معروفی شد

از اعدام نجات یافت و مترجم معروفی شد

ابراهیم یونسی مانند محمود اعتمادزاده افسر نظامی و البته مدتی هم عضو حزب توده بود. بعد از کوتادی ۲۸ مرداد ۱۳۳۲ برایش حکم اعدام صادر شد اما به علت نقص عضو، حکمش حبس ابد شد. در زندان به ترجمه روی آورد و «آرزوهای بزرگ» دیکنز را در زندان ترجمه کرد.

به گزارش ایسنا، ابراهیم یونسی متولد خردادماه سال ۱۳۰۵ در بانه‌ کردستان بود و ۱۹ بهمن سال ۱۳۹۰ در ۸۵ سالگی در تهران از دنیا رفت. او تقریبا به اندازه سال‌های عمرش کتاب داشت و تقریبا یک‌سال قبل از درگذشتش قبل از آنکه نسیان کامل بر جانش بنشیند، اعلام بازنشستگی کرده و گفته بود: «راستش خیلی وقت است کم‌تر کلمات را به یاد می‌آورم؛ برای همین دست به ترجمه نمی‌برم و دیگر ما را بازنشسته به حساب بیاورید.» 

یونسی در خاطراتش گفته است: «در سال ۱۳۰۵ شمسی، در شهر بانه متولد شده‌ام که بر نوار مرزی است. اما این تاریخ ظاهراً درست نیست! شناسنامه دیر به کردستان آمد؛ مثل همه‌چیز! سال ۱۳۱۰ یا ۱۳۱۱ بود که شناسنامه برای من گرفتند. یادم هست بر سر سن من بین پدرم و مادربزرگم اختلاف بود. مادربزرگ می‌گفت سنش را زیاد نوشتی و پدرم می‌گفت، درست نوشته! خودم با توجه به وقایعی که به یاد دارم، خیال می‌کنم دو سه سالی بزرگتر از این سنی باشم که در شناسنامه آمده است.»

یونسی در سال ۱۳۱۷ دبستان را به پایان برد و تصدیق کلاس ششم ابتدایی را گرفت. او سیکل اول (سه سال اول) دبیرستان را در سقز خواند و سال ۱۳۲۰ بود که سیکل اول متوسطه را به پایان رسانید: «سال ۱۳۲۰ سالی بود که طی آن کشور از سوی قوای متفقین اشغال شد. با اشغال کشور، منطقه آشفته و عشایری شد. دیگر مدرسه‌ای نبود و من تا سال ۱۳۲۲ بی‌کار بودم. در این سال، ارتش طی بخشنامه‌ای از خانواده‌های عشایری دعوت کرد که چنانچه فرزند یا فرزندان واجد شرایطی دارند، آنها را به مدارس نظام (دبیرستان نظام و دانشکده افسری) بفرستند. من واجد شرایط بودم. بنابراین در سال ۱۳۲۲ به تهران آمدم و در دبیرستان نظام ثبت‌نام کردم. همان سال احمد شاملو هم به گمان من از مشهد آمد مدرسه نظام وهم‌کلاس شدیم. بعد به دانشکده افسری رفتم.  در سال ۱۳۲۷ با درجه ستوان دومی رسته سوار دو از دانشکده افسری فارغ‌التحصیل و مأمور خدمت در لشکر چهار رضائیه (ارومیه) شدم.»

بعد از انتقال به لشکر چهار رضائیه، همان‌جا ازدواج می‌کند و بچه‌دار می‌شود. یونسی در حادثه‌ای تیر می‌خورد: «رضائیه زیاد برف می‌بارید... پایم را بریدند...». از طرف ارتش برای ساختن پای مصنوعی راهی آلمان و فرانسه می‌شود. به تهران که برمی‌گردد، در ذخایر ارتش که اداره‌ای مربوط به تسلیحات و در خیابان سپه بوده است، شروع به کار می‌کند و البته وارد سازمانی سیاسی وابسته به حزب فراگیر آن زمان می‌شود. او از آن دوران چنین می‌گوید: «تا سال ۱۳۳۳ در ذخایر ارتش بودم. در این سال بود که پس از کودتای ۲۸ مرداد ۱۳۳۳ سازمان نظامی وابسته به حزب توده ایران کشف شد و عده زیادی از افسران بازداشت شدند. من هم جزو بازداشت‌شدگان بودم. بنابراین ما را به سرعت در گروه‌های دوازده‌نفری به «دادگاه‌های فوق‌العاده نظامی» سپردند. من با گروه دوم، در بیست‌ودوم مهر ۱۳۳۳ محاکمه شدم. در دادگاه بدوی به اتفاق آرا هر دوازده‌ نفر محکوم به اعدام شدیم. پیش از ما گروه اول همه محکوم به اعدام شده بودند. در آخرین لحظات ـ هنگام اجرای حکم ـ به من ابلاغ شد که به علت نقص عضو خدمتی از یک درجه تخفیف (یا عفو ملوکانه) برخوردار شده‌ام.»

یونسی در آن سال‌ها نه می‌نوشت و نه ترجمه می‌کرد و زندان سرآغاز کار ترجمه بود و «آرزوهای بزرگ» چارلز دیکنز را همان‌جا ترجمه کرد؛ از «سیاوش کسرایی» که برادرش از زندانی‌شده‌ها بود و او مرتب به ملاقاتش می‌رفت، درباره ترجمه «آرزوهای بزرگ» چارلز دیکنز  پرسیدم و او به من پیشنهاد کرد که جا دارد این اثر را ترجمه کنم؛ پس ترجمه کردم و کتاب زیر نظر «سیروس پرهام» منتشر شد». این کتاب در سال ۱۳۳۶ در دانشگاه تهران برنده جایزه می‌شود. 

پس از آزادی‌اش در سال ۱۳۴۱ «هنر داستان‌نویسی» را که در این ایام تالیف کرده بود، منتشر کرد. او درباره شکل‌گیری این کتاب گفته بود: «در زندان بود که در معنا با زندگی آشنا شدم. جمع ما (پانصد نفری بودیم) جمعی بسیار فرهیخته، باسواد و هوشمند بود. آنجا کارمان مطالعه و بحث و فحص بود. شصت و چند پزشک و ده‌ها مهندس داشتیم. مابقی هم تحصیلات در حد لیسانس داشتند. کتاب خوانده می‌شد و بحث درباره آن، به‌خصوص در زمینه ادبیات، به‌ویژه‌ رمان و داستان، اغلب به بن‌بست می‌کشید: داستان کوتاه چیست؟ رمان چیست؟ قصه چیست؟... پاسخ مشخص و مقنعی برای این پرسش‌ها نبود و مرجعی هم برای مراجعه نبود. بنده مطلب را پی گرفتم و پرس‌وجو را در این مواردی که عرض شد، دنبال کردم. سرانجام کارم به مکاتبه با خارج کشید. مشوقم در این زمینه زنده‌یاد سیاوش کسرایی بود که هر هفته به ملاقاتمان می‌آمد. روانش شاد و یادش گرامی باد. باری، با فرانسه، انگلستان و اتحاد شوروی (موسسه ادبیات گورکی) مکاتبه کردم. شوروی‌ها پاسخ ندادند. از فرانسه هم چیز دندان‌گیری به دست نیامد. اما در انگلستان مؤسسه‌ای را به نام «مدرسه تحصیل از طریق مکاتبه» سراغ کردم که پاسخ داد و گفت که دوره‌ای به نام «داستان‌نویسی»(داستان کوتاه) دارند. در آن مؤسسه ثبت‌نام کردم، جزوه‌های مؤسسه را گرفتم و این دوره را هرطور بود گذراندم. به هر حال با آشنا شدن با اصول و مقدمات امر، توقعم زیاد شد و مطالعه را پی گرفتم و در ادبیات ایران به دنبال نمونه‌های نظیر آن چشم گرداندم و یادداشت‌هایی فراهم کردم که در نهایت امر همین کتاب «هنر داستان‌نویسی» شد.

بعد از زندان، سه سال بی‌کار می‌ماند تا با محمد قاضی در کامپ‌ساکس همکار می‌شود. مهندس عزت‌الله راستکار - برادر فهیمه راستکار ـ در سازمان برنامه بانفوذ و خوش‌نام بود. کار در مرکز آمار ایران، وابسته به سازمان برنامه را او برای یونسی پیدا می‌کند و یونسی در مرکز تازه‌تأسیس آمار استخدام شد. در آنجا هم کار ترجمه می‌کرد.

او پس از انقلاب، مدت کوتاهی نیز استاندار کردستان بود.

یونسی درباره ترجمه موفق گفته است: ترجمه‌ای ‌موفق است که بتواند خواننده را راضی کند؛ بی‌آنکه نویسنده را فدا کرده باشد. مترجم باید متن را خوب فهمیده و سپس آن را به زبان مادری خویش بازگرداند؛ لحن، آهنگ و سخن حفظ و سبک نویسنده رعایت شده باشد و مترجم خوب مترجمی است که زبان مبدا را خوب می‌فهمد و بر زبان مقصد مسلط است و در ترجمه خود را پایبند نویسنده متن می‌داند و معتقد است خوانندگان و علاقه آنها از فردی به فرد دیگر متفاوت است و مترجم باید بکوشد تا معادل نزدیک به سخن نویسنده را بیابد. در ترجمه هم باید کتاب را خواند و خود را جای نویسنده گذاشت. مترجم معانی را باید کاملا منتقل کند؛ البته این کامل بودن به حد معلوماتش بستگی دارد. وقتی دایره واژگانت وسیع نباشد و کلمه را درست سر جایش نگذاری، معنا را اشتباه منتقل می‌کنی.

از ۸۳ عنوان کتاب تألیف و ترجمه‌اش این عنوان‌ها هستند: «دن کیشوت» و «سه تفنگدار» برای نوجوانان، «آرزوهای بزرگ»، «خانه قانون‌زده و داستان دو شهر» از چارلز دیکنز، «آشیان عقاب» از کنستانس هون، «توفان» از ویلیام شکسپیر، «اسپارتاکوس» از هوارد فاست، «جنبه‌های رمان» ای. ام. فورستر، «سیری در نقد ادب روس» و «دفتر یادداشت‌های روزانه یک نویسنده» فئودور داستایوسکی در حوزه ترجمه. همچنین «گورستان غریبان»، «دلداده‌ها»، «فردا»، «مادرم دو بار گریست»، «کج‌کلاه و کولی»، «داداشیرین»، «شکفتن باغ»، «خوش آمدی» و «دعا برای آرمن» در حوزه داستان و رمان تألیفی. او کتاب‌هایی را هم در حوزه داستان‌نویسی منتشر کرده است.

«زمستان بی‌بهار» هم کتابی است که در سال ۱۳۸۲ به قلم او منتشر شد. این کتاب شامل خاطرات یونسی از کودکی تا آزادی از زندان است. در «یکی از ما» نیز امیر حاجی صادقی در قالب گفت‌وگو به بیان زندگی و دیدگاه‌های یونسی پرداخته است.

انتهای پیام

#

# فرهنگی و هنری

آخرین اخبار فرهنگی و هنری

چندرسانه‌ای