۱۴۰۵-۰۳-۱۳ | ۰۸:۵۱
منبع: نمایندگی آذربایجان شرقی
کودکان، غدیر را جور دیگری تعریف می‌کنند

کودکان، غدیر را جور دیگری تعریف می‌کنند

آذربایجان شرقی (ایسنا) - از نگاه کودکان، عید غدیر معنای دیگری دارد، معنایی که شاید در جامعه امروز بیش از هر زمان دیگری به آن نیاز داشته باشیم. آنها با قلب‌های پاک و بی‌غل‌وغش خود، غدیر را نه در خطبه‌ی غدیر و روایت‌های تاریخی، بلکه در شادی کردن دیگران، کمک به همنوعان، دستگیری از دوستان، درس خواندن برای ساختن آینده‌ای بهتر و مهربانی بی‌چشمداشت معنا می‌کنند.

در آستانه عید غدیر، در میان کودکانی که هر کدام داستانی ناگفته در دل دارند، نشستم و از آنها خواستم عید غدیر را تعریف کنند. یکی از مهربانی امام رضا(ع) گفت، دیگری از کمک کردن به دوستانش، یکی از ولایت امام علی(ع) گفت و دیگری آرزو داشت با درس خواندن آدم خوبی شود. آن روز فهمیدم غدیر را گاهی باید از زبان کودکانی شنید که هنوز جهان را با قلب‌های کوچک اما بزرگشان معنا می‌کنند.

مراسم جشن عید غدیرخم با حضور مدیران و کودکان مراکز نگهداری بهزیستی در سالن وحدت اداره‌کل بهزیستی آذربایجان شرقی برگزار شد. از قبل می‌دانستم قرار است کودکان نیز در این مراسم حضور داشته باشند و همین موضوع برایم جذاب بود. دلم می‌خواست این بار عید غدیر را از زاویه‌ای متفاوت روایت کنم، نه از پشت تریبون‌ها و سخنرانی‌ها، بلکه از دریچه نگاه کودکانی که هر کدام دنیایی از قصه و احساس در دل دارند.

در راه، نگران بودم که مبادا دیر برسم و بخشی از مراسم را از دست بدهم. با عجله خودم را به سالن رساندم، اما هنوز برنامه به‌طور رسمی آغاز نشده بود.

چند دقیقه‌ای روی صندلی نشستم و به سرودی گوش دادم که کودکان مؤسسه فرزندان رحمت تبریز با شور و اشتیاق اجرا می‌کردند. صدای کودکانه‌شان در سالن می‌پیچید و حاضران را با خود همراه می‌کرد. پس از پایان اجرا و زمانی که از روی صحنه پایین آمدند، به سراغشان رفتم. هنوز هیجان حضور روی سن در چهره‌هایشان پیدا بود. فرصت را غنیمت شمردم و میان همان شور و شادی کودکانه، گفت‌وگویی کوتاه با آنها آغاز کردم تا غدیر را از زبان خودشان بشنوم.

طاها با لبخندی کودکانه در حالی که هنوز شور اجرای سرود در چهره‌اش پیداست، می‌گوید برای خواندن سرود به این جشن آمده است. وقتی از او می‌پرسم عید غدیر را چگونه تعریف می‌کند، با سادگی و صداقتی که تنها در کلام کودکان می‌توان یافت، پاسخ می‌دهد: جشن غدیر یعنی حضرت محمد(ص) گفت اگر من نباشم، حضرت علی(ع) جانشین من است.

ضامن آهو در روایت شیرین طاها...

او که به همراه دوستانش سرودهایی درباره حضرت علی(ع) و امام رضا(ع) اجرا کرده، با اشتیاق از داستان ضامن آهو سخن گفت و افزود: امام رضا(ع) چون زبان حیوانات را می‌دانست، وقتی آهویی در دام مردی گرفتار شده بود، با آن حیوان سخن گفت. 

طاها با همان روایت کودکانه داستان جیران را برایم توضیح داد: «مرد شکارچی پاهای آهو را گرفته بود و امام رضا(ع) با او و آن حیوان صحبت کرد تا آهو نجات پیدا کند.»

طاها بی‌آنکه زحمات مربی خود را فراموش کند، از روزهای تمرین سرود یاد می‌کند و با قدردانی می‌گوید: آقای قصاب‌پور این سرودها را در یک هفته به ما یاد داد و ما هم به زودی یادگرفتیم.

وقتی یک کودک، غدیر را با مسئولیت‌پذیری معنا می‌کند

سهیل، دانش‌آموز کلاس چهارم، عید غدیر را «روز خوبی» توصیف کرد و با لبخندی که از رضایت یک اجرای موفق خبر می‌داد، گفت: به همراه دوستانم دو سرود برای این جشن آماده کرده بودیم تا دل مهمانان را شاد کنیم.

او با زبان ساده و کودکانه خود، واقعه غدیر را چنین روایت کرد: حضرت محمد(ص) دست امام علی(ع) را گرفته بودند و به مردم گفتند اگر من نباشم، امام علی(ع) پیشوای شما است.

سهیل که هنوز شور و شوق جشن در چهره‌اش موج می‌زند، با صدایی خوش و کودکانه بخشی از اشعار ترکی اجراشده در مراسم را برایم خواند: «شاد اولوپ اهل وِلا غم نن آزاد دی، عرش و فرش اولوپ بو گون چراغان، آچیلیپ باب کرم باب جود و احسان.»

اما آنچه بیش از همه در حرف‌های سهیل خودنمایی می‌کرد، برداشتی بود که از شیعه بودن و پیروی از حضرت علی(ع) دارد. وقتی از او پرسیدم چگونه می‌توان شیعه حضرت علی(ع) بود، بی‌آنکه به دنبال واژه‌های پیچیده بگردد، پاسخی داد که از عمق باورهای کودکانه‌اش سرچشمه می‌گیرد: «به ما یاد دادند که کارهای خودمان را خودمان انجام دهیم و از کسی جز خدا نترسیم.»

شاید در همین چند جمله کوتاه، تصویری روشن از دنیای کودکی نهفته باشد، دنیایی که در آن پیروی از امام علی(ع) نه در شعارها، بلکه در مسئولیت‌پذیری، استقلال و توکل به خدا معنا پیدا می‌کند.

در میان هیاهوی جشن و شوق کودکانه بچه‌ها، نگاهم به پسری افتاد که دقایقی قبل تک‌خوان گروه سرود بود. روی صحنه با اطمینان می‌خواند، اما حالا پشت آن صدای رسا، کودکی خجالتی پنهان شده است. وقتی با دوستانش صحبت می‌کردم، او ساکت‌تر از بقیه گوش می‌داد، انگار در گوشه‌ای از ذهنش واژه‌ها را کنار هم می‌چید تا برای پرسش‌هایم پاسخی پیدا کند. هر از گاهی لبخندی کوتاه می‌زد و دوباره در فکر فرو می‌رفت. وقتی به سراغش رفتم، هنوز می‌شد رد همان سکوت‌های پر از فکر را در نگاهش دید، سکوتی که گاهی از هزار جمله بیشتر حرف برای گفتن دارد.

آریو، دانش‌آموز کلاس هفتم، با شور و هیجان نوجوانانه از حضور در جشن عید غدیر گفت، او توضیح داد: به همراه دوستانم برای اجرای سرود به این مراسم آمده‌ام تا مهمانان را شاد کنیم. قرار است در پایان مراسم قرعه‌کشی برگزار شود و به برندگان جایزه بدهند.

وقتی مهربانی معنای ولایت می‌شود

وقتی از او خواستم عید غدیر را تعریف کند، با اعتمادبه‌نفس و جزئیاتی که از این واقعه در ذهنش نقش بسته است، روایت خود را آغاز کرد: «حضرت محمد(ص) حاجیان را جمع کرده بود و می‌گفت با شما کار دارم. بعد آنها را به منطقه‌ای به نام غدیر برد. حاجیان با هم صحبت می‌کردند و می‌گفتند چه موضوع مهمی می‌تواند باشد، چون پیامبر(ص) همه چیز را به ما یاد داده است. اما آنجا حضرت محمد(ص) دست حضرت علی(ع) را بالا برد و گفت اگر روزی من نباشم، علی مولای شما خواهد بود.»

آریو در ادامه، با صدایی آرام و از سر خجالت بخشی از سرودی را که برای این روز بزرگ یاد گرفته بود، می‌خواند: «ای امید عالم، ای روح ایمان، باخ بو گِدالر به عشق شهیدان ... اولسون سنه فدا بو جان جوانیم».

او سپس با همان شیرین‌زبانی نوجوانانه، مکثی کرد و تلاش کرد مفهوم شعر را برایم توضیح دهد: «یعنی خدا به این گداها و نیازمندها به عشق شهیدان کمک کن.» توضیحی ساده و صمیمی که نشان می‌دهد چگونه مفاهیم بزرگ ایمان، مهربانی و دستگیری از دیگران در ذهن او معنا شده است.

بابا، واژه‌ای که بوی امنیت می‌دهد

از ابتدای مراسم، پسری دوست‌داشتنی و پرجنب‌وجوش کنارم نشسته بود. هر از گاهی مردی را «بابا» صدا می‌زد. ناخودآگاه تصور کردم پدرش در مراسم حضور دارد اما کمی بعد، وقتی پای صحبت بچه‌ها نشستم، متوجه شدم ماجرا چیز دیگری است. آن مرد مدیرعامل مرکز بود. جالب‌تر اینکه نه فقط او، بلکه بسیاری از بچه‌های مرکز نیز او را «بابا» صدا می‌کردند.

شاید در نگاه اول، این فقط یک واژه باشد، اما در دل همین خطاب ساده، دنیایی از معنا نهفته است. «بابا» گفتن را نمی‌توان به کسی آموخت و نمی‌توان آن را به اجبار بر زبان آورد. این واژه، جایی متولد می‌شود که کودک احساس امنیت کند، تکیه‌گاهی برای خود بیابد و مطمئن باشد کسی هست که نگرانی‌هایش را بشنود و شادی‌هایش را ببیند.

در میان جشن عید غدیر، سرودها، خنده‌ها و هیاهوی کودکانه، شاید هیچ صحنه‌ای به اندازه همین یک کلمه توجه مرا جلب نکرد، کلمه‌ای که نشان می‌داد گاهی پیوندهای عاطفی، فراتر از نسبت‌های خونی شکل می‌گیرند و یک مرکز می‌تواند برای کودکانش چیزی شبیه یک خانه باشد.

به سراغ مسیحا، همان پسر مراسم رفتم. هنوز گفت‌وگو را شروع نکرده‌بودم که با لبخندی خجولانه و لحنی مودبانه پرسید: «می‌شود فارسی صحبت کنم؟»

او ادامه داد: به جشن عید غدیر آمده‌ایم تا حال و هوایمان عوض شود و لحظات شادی را در کنار دوستان تجربه کنیم. 

عید غدیر یعنی بچه‌ها شادی کنند

او برداشت خود را از عیدغدیر شادی کردن عنوان کرد و گفت: برای اینکه شیعه امام علی باشیم باید درس بخوانیم و به دیگران خوبی کنیم مثلاً اگر کودکی زمین بخورد به کمکش می‌روم، اگر کسی در درس ضعیف باشد به او کمک کنم و اگر میان بچه‌های مرکز اختلافی پیش بیاید، به آنها یادآوری می‌کنم که «او هم آدم است و دوست دارد اینجا زندگی کند.»

مسیحا با همان صداقت کودکانه به یکی از راه‌های ابراز محبت خود به دوستانش اشاره کرد و ادامه داد: من دوست دارم برای خوشحال کردن دوستانم هربار که بیرون می‌روم کادو بخرم.

در میان هیاهوی جشن، نگاهم بارها به پسری با موهای فرفری و چهره‌ای شیرین گره خورد، هر بار که خواننده، آهنگی آذری می‌خواند، بی‌اختیار از جایش بلند می‌شد و با ریتم موسیقی همراهی می‌کرد، لبخندش و شور کودکانه‌اش حال و هوای جشن را برای اطرافیان دلنشین‌تر کرده بود.  به سراغش رفتم تا روایت او را از عید غدیر بشنوم، پسری که پیش از حرف زدن، شادی را با تمام وجودش معنا کرده بود.

آتیلا که امسال به کلاس دوم ابتدایی می‌رود در گفت‌وگو با ایسنا گفت: ما در این مجلس یک سرود در مورد حضرت علی و امام رضا خواندیم که به نظرم کسانی که اینجا بودند خوششان آمد.

وقتی از او درباره عید غدیر پرسیدم، کمی دستپاچه شد و در میان هیجان گفت‌وگو، عید قربان را با عید غدیر اشتباه گرفت. با همان صداقت و شیرینی کودکانه، داستانی را که در ذهنش نقش بسته روایت کرد و گفت: «خداوند به حضرت ابراهیم(ع) گفته بود فرزندش اسماعیل را قربانی کند، اما بعد گوسفند زیبایی از بهشت فرستاد و حضرت ابراهیم آن را قربانی کرد.»

او این ماجرا را چنان با اطمینان و ذوق تعریف کرد که بیش از آنکه درگیر درستی یا نادرستی روایت بشوم، مجذوب دنیای پاک کودکی‌اش شدم، دنیایی که در آن قصه‌های پیامبران، عیدها و باورهای دینی همه با هم درهم آمیخته‌اند و با زبانی ساده و صمیمی بازگو می‌شوند.

او کمی مکث کرد بعد با خنده ادامه داد: من اعتقاد دارم باید به دستورات امامان گوش داد چراکه حرف‌های آنها همان دستورات خداوند است.

شیعه بودن از نگاه کودکان، کمک کردن به دیگران

امیرعلی که قرار است امسال برای نخستین بار راهی مدرسه شود، کنار آتیلا ایستاده و با دقت به حرف‌های او گوش می‌داد، وقتی نوبت به او رسید، همان روایت کودکانه‌ای را از عید بازگو کرد که دقایقی قبل از دوستش شنیده بود، اما خیلی زود از آن عبور کرد و به چیزی رسید که برای خودش مهم‌تر است. او با صداقتی شیرین گفت: باید در این روز کارهای خوبی انجام دهیم و برای اینکه آدم خوبی باشیم، باید درس بخوانیم.

در پایان گفت‌وگو، از او خواستم بخشی از سرودی را که دقایقی قبل مقابل حاضران در مراسم خوانده بود، تکرار کند. امیرعلی ابتدا خجالت کشید، نگاهش را از من دزدید و لبخندی کم‌رنگ روی صورتش نشست، اما چند لحظه بعد با صدایی آرام و کودکانه خواند: «ای خسرو خوبان، ای سرور دوران، جان‌نار سنه قوربان، شاه خراسان...»

به منظور حفظ حریم خصوصی، کرامت و حقوق کودکان تحت پوشش مراکز نگهداری بهزیستی، از انتشار تصاویر و عکس‌های آنها در این گزارش خودداری شده است.

انتهای پیام 

آخرین اخبار استان ها

چندرسانه‌ای