۱۴۰۵-۰۳-۱۷ | ۰۹:۰۶
منبع: نمایندگی اصفهان
وقتی کبوترها روایت‌گر رهایی، سوگ و هواداری می‌شوند

وقتی کبوترها روایت‌گر رهایی، سوگ و هواداری می‌شوند

اصفهان (ایسنا) - کبوترها، نماد صلح و آغاز دوباره، هر روز در اصفهان پرواز می‌کنند و پیام رهایی را با خود می‌آورند. حضورشان در مراسم مذهبی، عزاداری، عروسی، طلاق و حتی سکوهای ورزشگاه، لحظه‌ای کوتاه، اما پرمعنا از امید و آزادی را به زندگی روزمره مردم اضافه می‌کند.

چند سالی است که بازار خرید کبوتر در اصفهان، شکل متفاوتی به خود گرفته؛ بازاری کوچک، اما پر رمز و راز که مشتریانش نه‌تنها برای مراسم شادی، بلکه برای پایان‌ها می‌آیند. پایان یک زندگی مشترک، وداع با عزیز ازدست‌رفته یا حتی تعلق خاطر به یک تیم ورزشی.

کبوتر؛ پرنده‌ای که قفس را خوب می‌شناسد

کبوتر، برخلاف بسیاری از پرندگان، هم‌زیستی طولانی در قفس‌ها، پشت‌بام‌ها و میدان‌ها با انسان داشته است. شاید به همین دلیل است که مفهوم «آزادی» در مورد آن، معنایی عمیق‌تر پیدا می‌کند. کبوتر بال دارد، اما اگر در بند باشد، پرواز برایش فقط یک امکان دور است؛ درست شبیه انسان‌هایی که سال‌ها در حصارهای نادیدنی زندگی می‌کنند.

همه چیز از مغازه‌ای قدیمی در حاشیه یکی از بازارهای مرکزی شهر شروع می‌شود؛ کبوتر فروشی‌ای که حالا تبدیل به نقطه تلاقی روایت‌های انسانی شده است. در همین فضاست که با زن جوانی روبه‌رو می‌شوم؛ زنی که پنج کبوتر سفید خریده و آرام کنار قفس‌ها ایستاده است. نگاهش روی پرنده‌ها می‌چرخد، انگار هر کدام را به سالی از زندگی‌اش گره‌زده باشد. قرار است این کبوترها به مناسبت طلاقش، در آسمان رها شوند.

شبنم ۲۸ساله به ایسنا اظهار می‌کند: پنج سال زندگی کردم که بیشتر شبیه تحمل بود تا زندگی. از بس در بند و حصار بودم، از بس آزار دیدم، یک روز با خودم عهد بستم اگر بالاخره آزاد شدم، پنج کبوتر سفید بخرم و از قفس رها کنم. عددها برای من معنا دارند. پنج کبوتر، به نیت پنج سال رنج.

وی می‌افزاید: این کار برای من جشن نیست، بلکه نوعی خداحافظی است؛ وداع با زنی که سال‌ها در سکوت دوام آورد. من نمی‌خواستم مراسم بگیرم یا کسی را خبر کنم. فقط می‌خواستم لحظه‌ای را ببینم که جانداری از قفس بیرون می‌رود. شاید آن لحظه، خودم هم آزاد شوم.

این زن جوان بیان می‌کند: کبوتر برای من همیشه نماد رهایی و آزادی بوده است. همیشه از دیدن کبوترها در قفس احساس منفی می‌گرفتم برای همین با خودم نیت کردم اگر روزی رها شوم، پنج کبوتر را آزاد کنم. حس در بند اسارت بودن بسیار سخت و بد است.

شبنم توضیح می‌دهد: روزها و لحظه‌های دشواری را از سر گذراندم. زندگی‌ای که با هزاران امید و آرزو آغاز کرده بودم، به بن‌بست رسیده بود. شب و روزم در اندوه و رنج سپری می‌شد و خود را همچون پرنده‌ای اسیر در قفس می‌یافتم. در دل آرزو داشتم توان مالی‌ای داشته باشم تا بتوانم زندانی‌ای را به آزادی برسانم، اما چون دستم تهی بود، با تمام وجود نیت کردم پرنده‌ای بخرم و رهایش کنم؛ شاید پرواز او، مرهمی بر دلِ دربندِ من باشد.

کبوترفروشی؛ جایی برای روایت‌های ناگفته

محمد، پرنده فروشی که بیش از سه دهه در همین شغل فعالیت دارد، مغازه‌اش پر است از صدای بال‌زدن، قفس‌های چوبی و ظرف‌های کوچک آب‌ودانه. تا چند سال پیش، بیشتر مشتری‌هایش برای مراسم عروسی یا آیین‌های مذهبی می‌آمدند، اما حالا ماجرا تغییر کرده است.

محمد در ادامه اظهار می‌کند: سال‌هاست که دیگر مشتری‌ها تنها برای شادی و جشن نمی‌آیند. بسیاری برای لحظه‌های سنگین زندگی می‌آیند؛ برای طلاق، عزاداری یا حتی فقط برای آرام‌کردن دل‌خسته‌شان کبوتر می‌خرند. هر کدام قصه‌ای در دل دارند و رازی ناگفته بر لب. در میان این روایت‌ها، یکی از عجیب‌ترین و در عین حال تلخ‌ترین جلوه‌های حضور کبوتر، به مراسم خاک‌سپاری بازمی‌گردد؛ آن‌گاه که خانواده‌ای در لحظه وداع با عزیز از دست‌رفته‌شان، چند کبوتر سفید را به آسمان می‌سپارند؛ نمادی از پرواز روح، رهایی از رنجِ زمین و امید به آرامشی جاودان.

وی می‌افزاید: بارها پیش‌آمده خانواده‌ای برای مراسم خاکسپاری، کبوتران سفید خواسته‌اند. می‌گویند می‌خواهیم همان دم که تابوت بر زمین گذاشته می‌شود، کبوترها رو به آسمان اوج بگیرند. برخی در آن لحظه اشک می‌ریزند و برخی در سکوتی سنگین فرو می‌روند و کبوتر، برایشان زبانِ بی‌کلامِ اندوه و دلتنگی است؛ نشانی از پرواز، رهایی و آرامشی که برای عزیزِ سفرکرده آرزو می‌کنند.

مرد پرنده‌فروش بیان می‌کند: بیشتر این مشتری‌ها اصرار دارند کبوترها سپید و سالم باشند، چرا که باور دارند پروازشان باید «بی‌نقص» و پاکیزه باشد؛ پروازی سبک‌بال و روشن، گویی سپیدیِ بال‌هایشان پیام‌آور آرامش است، تا آخرین تصویر از عزیزِ سفرکرده‌شان همچون خاطره‌ای روشن، آرام و جاودان در دل و ذهنشان نقش ببندد.

محمد ادامه می‌دهد: داستان مشتری‌های من به همین‌جا ختم نمی‌شود. بخش قابل‌توجهی از خریداران، هواداران تیم‌های فوتبال شهر هستند. جوانانی که پیش از رفتن به ورزشگاه، کبوتر می‌خرند و آن را به رنگ تیم محبوبشان در می‌آورند. تا پروازش در آسمان، بازتابی از عشق و هیجانشان باشد.

وی توضیح می‌دهد: بعضی‌ها می‌آیند و در خواست می‌کنند کبوتر را به رنگ تیم محبوبشان دربیاورم، مثلاً زرد، آبی یا سبز. بعد با خودشان به استادیوم می‌برند یا قبل از بازی رها می‌کنند یا بعد از برد.

مرد پرنده‌فروش تأکید می‌کند: رنگ‌آمیزی کبوترها با مواد بی‌ضرر انجام می‌شود، اما همین رفتار هم موافقان و مخالفان خودش را دارد. با این‌حال، برای هواداران، کبوتر تبدیل به نمادی از امید، شانس و وفاداری شده است.

علیرضا، یکی از مشتریان جوان که برای خرید کبوتر آمده نیز اظهار می‌کند: ما با این کار می‌خواهیم بگوییم تیم‌مان باید در اوج بماند. شاید خرافی باشد، اما حس خوبی می‌دهد.

از «کله داغ‌دار» اصفهان تا کبوترهای زینتی؛ دنیای متنوع پرواز در نگاه یک علاقه‌مند

رسول جزی، جوانی که سال‌هاست مشتری ثابت مغازه پرنده‌فروشی است، اظهار می‌کند: از کودکی با دنیای کبوترها آشنا بودم و امروز بسیاری از نژادها را می‌شناسم کبوتر فقط یک پرنده نیست؛ هر نژادش یک داستان و یک هنر دارد.

وی با اشاره به نژادهایی که بیشتر دیده و پرورش داده است، می‌افزاید: از کبوتر شاهی سفید گرفته تا چیل، دم‌دار، فیلی، قرمزی و ساری، سفید، پر قرمزی، پری ساری و ابلق؛ هرکدام ویژگی و زیبایی خاص خودشان را دارند و علاقه‌مندانشان هم متفاوت هستند.

این علاقه‌مند به کبوتر درباره نژادهای ایرانی بیان می‌کند: در ایران، هر شهر با یک نوع کبوتر شناخته می‌شود. مثلاً در اصفهان، کبوتر کله داغ‌دار معروف‌ترین نژاد است و پرورش‌دهندگان قدیمی هنوز نسبت به آن تعصب دارند.

رسول با تأکید بر تنوع کارکرد کبوترها اضافه می‌کند: بعضی کبوترها زینتی هستند و با پرهای بلند و طرح‌دار نگهداری می‌شوند، بعضی‌ها مثل کبوتر نامه‌بر قدرت جهت‌یابی عجیبی دارند، انگار رادار دارند و بعضی هم کبوترهای پروازی‌اند که با جفت خود برمی‌گردند. هر نژاد، یک توانایی و یک دنیای خاص دارد.

وی می‌گوید: دلبستگی من به کبوتر، صرفاً یک سرگرمی نیست؛ این پیوند، بخشی از خاطرات و هویت محلی ماست که نسل‌ها میان پرورش‌دهندگان منتقل شده است. هر پرنده، یادآور قصه‌ها، مهارت‌ها و لحظه‌هایی است که در گذر زمان شکل گرفته و در دل‌ها زنده مانده‌اند؛ میراثی آرام و جاودان از پیوند انسان با طبیعت و زندگی روزمره.

پرواز دسته‌جمعی کبوترها در چهارباغ؛ نذر گندم و لحظه‌های مهربانی

در خیابان چهارباغ اصفهان، هر صبح منظره‌ای دلنشین و چشم‌نواز رخ می‌دهد؛ مردی میان‌سال با دستانی پر از گندم و ارزن کنارگذر چهارباغ می‌ایستد و با صدای شبیه به پرندگان، کبوترها را به‌دور خود فرامی‌خواند. آرام‌آرام پرندگان سفید، خاکستری و قهوه‌ای‌رنگ از اطراف جمع می‌شوند و روی زمین و شاخه‌ها حلقه می‌زنند. ریختن دانه‌ها و بال‌زدن هم‌زمان کبوترها، تصویری از هماهنگی و آرامش می‌سازد که نگاه رهگذران را برای چند لحظه به سکوت و تحسین وامی‌دارد.

پس از خوردن دانه‌ها، کبوترها با هم به پرواز درمی‌آیند و آسمان آبی چهارباغ را پر می‌کنند. بال‌زدن دسته‌جمعی آن‌ها، ترکیبی از رقص و هماهنگی است که تجربه‌ای جمعی از مهربانی و زندگی را برای بینندگان به نمایش می‌گذارد. این اقدام روزانه مرد میان‌سال، نه‌تنها توجه رهگذران را جلب می‌کند، بلکه برخی مردم هم برای لحظاتی در این سنت همراه می‌شوند، دانه می‌آورند و نذر می‌کنند؛ همانند سنت نذر کبوتر در حرم‌ها.

مغازه‌دار چهارباغ اظهار می‌کند: هر روز چند نوبت این کار را انجام می‌دهم. وقتی کبوترها دور هم جمع می‌شوند و بعد با هم پرواز می‌کنند، حس خوبی پیدا می‌کنم. انگار دنیا برای چند دقیقه آرام و درست است.

وی می‌افزاید: گاهی مردم کنارم می‌ایستند، دانه می‌آورند یا نذر می‌کنند. رهگذران اعتقاد دارند این کبوترها مثل کبوترهای حرم هستند؛ وقتی دانه به آن‌ها می‌دهند، دل‌هایشان سبک می‌شود و حس آرامش در فضا پخش می‌کنند.

این مرد مغازه‌دار بیان می‌کند: کبوترها فقط پرنده نیستند، آن‌ها نمادی از زندگی جمعی، مهربانی و امید هستند. وقتی به پروازشان نگاه می‌کنم، می‌بینم که زندگی یعنی همین هماهنگی و اتحاد، همین لحظه‌های کوچک، اما زیبا که انسان و پرنده با هم تجربه می‌کنند.

کبوتر؛ آینه احساسات و رفتارهای جمعی مردم

علی نصر اصفهانی، استاد جامعه‌شناس و فرهنگ در دانشگاه اصفهان اظهار می‌کند: کبوتر در ذهن مردم ایران صرفاً یک پرنده نیست، بلکه «نماد» است. کبوتر در فرهنگ ما نشانه صلح، امید و بازگشت است. این معنا از زندگی روزمره مردم گرفته تا آیین‌ها و مراسم مذهبی امتداد یافته و به بخشی از حافظه فرهنگی جمعی تبدیل شده است. مردم از کودکی با پرواز کبوتر و آرامش آن آشنا می‌شوند و تجربه عاطفی با این پرنده به بخشی از زندگی اجتماعی آن‌ها تبدیل می‌شود.

وی با اشاره به پیوند عاطفی مردم با کبوتر می‌افزاید: درگذشته، کبوتر حرم نمادی از پناه و آرامش بود. مردم با دیدن پرواز کبوتر در صحن و حرم امام رضا، نوعی آرامش روحی و اطمینان پیدا می‌کردند. این تجربه عاطفی، به‌مرور به یک نماد اجتماعی تبدیل شد و هنوز هم در ذهن جمعی مردم حضور دارد.

این استاد جامعه‌شناس درباره حضور کبوتر در آیین‌ها و رفتارهای اجتماعی امروز بیان می‌کند: رهاکردن کبوتر در مراسم مذهبی، عزاداری یا شادی‌های جمعی، نشانه‌ای از رهایی یا امید است. حتی در هواداری فوتبال یا جشن‌های خیابانی، مردم کبوتر را رها می‌کنند تا حس جمعی و وحدت ایجاد شود. این پرنده در چنین موقعیت‌هایی بیشتر از یک موجود زنده، نماد تجربه جمعی انسان‌هاست.

نصراصفهانی به بخش منفی باورها هم اشاره می‌کند و توضیح می‌دهد: متأسفانه برخی باورها شکل خرافی به خود گرفته‌اند. بعضی هنوز کبوتر را با نحسی، جادو یا دفع بلا مرتبط می‌دانند و گاهی حتی رفتارهای ناپسندی نسبت به آن انجام می‌دهند. این‌ها ریشه در ترس‌ها و باورهای کهن دارد و نشان می‌دهد که کبوتر در ناخودآگاه جمعی مردم نقش پیچیده‌ای دارد.

وی خاطرنشان می‌کند: کبوتر آینه‌ای از احساسات انسانی است؛ از امید و ایمان گرفته تا ترس و خرافه. بررسی معنای حضور کبوتر در زندگی روزمره، شناختی از فرهنگ، عواطف و رفتارهای جمعی مردم ارائه و نشان می‌دهد که این پرنده چقدر در زندگی اجتماعی ما ریشه دارد.

کبوترخانه‌های اصفهان؛ پیوند تاریخ، فرهنگ و طبیعت

سارا فاضلی، پژوهشگر تاریخ فرهنگ عامه و محقق نیز به ایسنا اظهار می‌کند: اصفهان یکی از مهم‌ترین مراکز تاریخی پرورش کبوتر در ایران بوده است. کبوترخانه‌های سنتی شهر، نمونه‌ای روشن از پیوند دیرینه انسان با این پرنده هستند که هم کارکرد اقتصادی داشتند و هم نقش فرهنگی و اجتماعی مهمی ایفا می‌کردند.

وی درباره معماری و کارکرد کبوترخانه‌ها می‌افزاید: این برج‌ها که از دوره صفوی ساخته می‌شدند، هزاران لانه کوچک داشتند و طراحی‌شان به‌گونه‌ای بود که امنیت کبوترها حفظ شود و جمع‌آوری کود آن‌ها برای کشاورزی آسان باشد. کود کبوتر یکی از مهم‌ترین منابع تقویت زمین‌های کشاورزی، به‌ویژه برای کشت خربزه و صیفی‌جات بود. نکته جالب این است که این سازه‌ها نه‌تنها اقتصادی، بلکه بخشی از منظره فرهنگی اصفهان بودند و حضور هزاران کبوتر در آسمان، تصویری زنده از زندگی جمعی و تعامل انسان با طبیعت ارائه می‌کرد.

این پژوهشگر تاریخ فرهنگ عامه درباره نژادهای محلی بیان می‌کند: در اصفهان، کبوتر کله داغ‌دار یکی از شناخته‌شده‌ترین نژادهاست و پرورش آن هنوز برای پرورش‌دهندگان محلی ارزش و احترام خاصی دارد. در سایر شهرهای ایران نیز هر منطقه با یک نژاد خاص شناخته می‌شود؛ برخی زینتی و دارای پرهای بلند، برخی طرح‌دار و برخی قدرت جهت‌یابی بالایی دارند که مثل رادار عمل می‌کند. این تنوع نژادی، نشان‌دهنده مهارت و ذکاوت مردم در پرورش و نگهداری کبوتر است.

فاضلی درباره تغییر نقش فرهنگی کبوتر توضیح می‌دهد: با گذر زمان و تغییر سبک زندگی، بسیاری از کبوترخانه‌ها کارکرد اقتصادی خود را از دست دادند، اما ارزش تاریخی و فرهنگی آن‌ها باقی‌مانده است. این برج‌ها امروز نه‌تنها میراث معماری، بلکه نمادی از هویت فرهنگی مردم اصفهان هستند. مطالعه کبوتر و کبوترخانه‌ها در واقع بررسی پیوند انسان، طبیعت و فرهنگ است.

وی تأکید می‌کند: کبوتر در فرهنگ ایرانی فقط یک پرنده نیست؛ حامل روایت‌های تاریخی، باورهای مردمی و هویت محلی است. کبوترخانه‌های اصفهان نمونه‌ای روشن از این پیوندند و نشان می‌دهند که چگونه یک پرنده توانسته هم اقتصاد، هم هنر و هم فرهنگ را با هم پیوند دهد.

 به گزارش ایسنا، کبوترها فقط پرنده نیستند؛ شاهدانی‌اند بر تاریخ، آیین‌ها و احساسات انسان. روزگاری «کبوترِ حرم» بودند؛ بال‌هایشان بوی صحن می‌داد و پروازشان دعا بود. هنوز هم در نذرها، عزاداری‌ها و لحظه‌های گم‌گشتگی دل، واسطه‌ای میان زمین و آسمان هستند.

بعضی‌ها دل به کبوتر می‌دادند؛ جمع‌شان می‌کردند و با عشق بزرگشان می‌کردند، نه برای تملک، برای تماشا؛ برای دیدن آزادی در قاب دو بال. بعضی دیگر نذرِ کبوترهای حرم می‌کردند؛ نذرِ پرواز، نذرِ بازگشت، نذرِ دلی که راهش را گم‌کرده و امید دارد روزی، مثل کبوتر، به صحنِ امنی برگردد.

کبوترها شاهد بودند؛ شاهدِ اشک‌ها و خواهش‌ها، دست‌هایی که به آسمان می‌رفت و دل‌هایی که هنوز بلد بودند امیدوار بمانند. آن‌ها فقط پرنده نبودند، نشانه بودند؛ نشانه‌ای از ایمانی ساده و آرامشی که بی‌صدا بر شانه آدم‌ها می‌نشست

انتهای پیام

آخرین اخبار استان ها

چندرسانه‌ای