عبدالحسین فرزاد، مترجم زبان عربی و استاد دانشگاه یادداشتی را با عنوان «زیباییشناسی اندوه؛ به مناسبت سالگرد درگذشت نازک الملائکه، بنیانگذار شعر نوین عرب» نوشته که برای انتشار در اختیار ایسنا قرار داده است.
در متن این یادداشت میخوانیم: «خانم نازک الملائکه شاعر معاصر عراقی روز بیستم ژوئن ۲۰۰۷، در سن ۸۴ سالگی دور از وطن در قاهره درگذشت. پیکرش در گورستان ششم اکتبر، در کنار نجیب محفوظ رماننویس برنده نوبل مصر به خاک سپرده شد.
نوری المالکی نخستوزیر وقت عراق خواستار دفن نازک الملائکه در عراق شد اما بنا به وصیت شاعر، او را در قاهره در کنار شوهرش به خاک سپردند.
آوارگی پیشه رایج شاعران بزرگ عراق بود. پیش از نازک الملائکه شاعرانی چون عبدالوهاب البیاتی، بلند الحیدری و امثال این بزرگان همواره دور از وطن و در حال تبعید زیستند و مردند.
با تغییر رژیم عراق و روی کارآمدن بعثیها به ویژه صدام حسین، عراق برای هنرمندان بزرگ که به مردم روحیه پرسشگری را یاد میدادند جایی نبود. از این رو سرزمین عراق همواره از هنرمندان بزرگ خالی بود و ما سراغ نازک الملائکه را در دانشگاه کویت و عبدالوهاب البیاتی را در اسپانیا و بلند الحیدری را در لندن میگرفتیم. بدر شاکر السیاب شاعر توانمند و مبارز سیاسی که اوایل جزو بدنه حکومت جدید عراق بود پس از به انحراف رفتن انقلاب کمونیستی ۱۴ ژوئیه ۱۹۵۸ عراق مجبور شد شغل آزاد اختیار کند. او آنچنان از تباه شدن دستاوردهای انقلاب عراق اندوهگین شد که تا پایان عمر، گوشه عزلت گزید. او در بسیاری از اشعارش خودش را در عراق غریبه احساس میکند. سرانجام درحالی که فلج شده بود در کویت درگذشت.
من معتقدم که شعر عرب کلا شعر دربهدری و شعر تبعید است. حتی شاعران و مردم عرب در کشورهای خودشان تبعیدی هستند.
نازک الملائکه در سال ۱۹۲۳ در بغداد زاده شد. مادرش سلمی عبدالرزاق شاعر بود. او در خانواده اهل فرهنگ و ادب پرورش یافت. نازک الملائکه برای تحصیل به آمریکا رفت. زبان انگلیسی، فرانسه، آلمانی و لاتین را نیکو میدانست. سرانجام پس از گرفتن کارشناسی ارشد به عنوان استادیار در دانشکده علوم تربیتی بصره به کار مشغول شد.اما کمی پس از آغاز حکومت صدام ترک شهر و دیار کرد و سالها در دانشگاه کویت به تدریس مشغول بود و در سالهای پایانی عمرش مهمان مردمان مهربان و انقلابی مصر بود.
نخستین مجموعه شعری نازک الملائکه به سال ۱۹۴۸ با عنوان عاشقةاللیل (عاشق شب) منتشر شد. با این مجموعه فصلی تازه و گستاخانه در شالودهشکنی در ساختار شعر عرب به وقوع پیوست. آنچه نازک الملائکه را به نیما یوشیج مانند کرده است این است که او هم مانند نیما آگاهانه به دگرگون کردن شعر عرب اقدام کرد.
نازک الملائکه در کتاب «قضایای شعر معاصر» گاهی صریح و گاهی با ایما و اشاره ثابت کرد که او نخستین شاعر عرب است که به کشف شعر آزاد دست یافته است. شعر معروف (الکولیرا) نخستین شعری است که به شیوه آزاد سروده شده و افاعیل عروضی شعر عرب را که همچون بارویی سترگ بود در هم شکسته است.
شعر (الکولیرا) با عنایت به بیماری وبا که درسال ۱۹۴۷ درمصر رخ داد و گروهی را به کام مرگ کشید سروده شده است اما نظر نازک الملائکه بیشتر به درگیریهای سیاسی و عمدتا هنری عراقیهاست که در آن سالها نوگرایان و سنتگرایان سخت درگیر بودند چنانکه گویی به بیماری وبا دچار شدهاند. نکته اساسی در اینجا گستاخی نازک الملائکه است که در حوزه رجال عرب به شالودهشکنی دست زده است. شعر عرب همواره در تیول مردان بوده است و جز یکی دو زن مثل الخنساء شاعر عصر جاهلی و دیگران، هیچ زنی را یارای آن نبوده است که در برابر مرد عرب بایستد، بنابراین خانم نازک الملائکه حافظه فرهنگی و ادبی عرب را به هم ریخته است. ظاهرا یکی از مستشرقان عمله استعمار که همواره خواهان فقر و جمود در سرزمینهای ما هستند گفته است که شعر الکولیرا اصلا شعر نو نیست بلکه نوعی از موشّحات است. میدانیم که موشّح به اشعاری میگفتند که با درآمیختن تخیل عربها و اسپانیاییها در اندلس به وجود آمد و ریتم و آهنگی ویژه دارد.

نکته جالب این است که بیشتر پژوهشگران عرب، بدرشاکر السیّاب را بنیانگذار شعر آزاد عرب معرفی میکنند و اصرار دارند که نازک الملائکه آغازگر شعر نو نیست. درست است که شاعرانی ارجمند مانند السیّاب و البیاتی به شعر آزاد روی آوردند اما هیچکدام چنانکه گفتم بر آن نبودند تا در این حوزه نظریهپردازی کنند. آنان بیشتر در حال تجربه بودند. اما نازک الملائکه آگاهانه با داعیه رویکردی جدید به میدان آمد و نظریات خود را منتشر کرد. به بیان دیگر او رویکرد شعر نو را در ادبیات عرب پایهگذاری کرد.
نازک الملائکه در سال ۱۹۴۹ دومین اثر خودش، شظایا ورماد (شرارهها و خاکسترها) را منتشر کرد. خودش درباره این کتاب میگوید نقش بسیاری از این شاعران بزرگ در حرکت به سوی شعر نو سخت ارجمند است اما آنها در ناخودآگاهی به تجربیاتی دست زدند و گاهی نیز از آن عدول میکردند در حالی که در کتاب (شظایا ورماد) من بسیار روشن همه را به شعر آزاد فراخواندهام.
من چونان غنچهها خوشبویم
من نورانیام چون ماه فروزان
من برای مبارزان
گذرگاه شبهای سیاه را
روشن میکنم
و در برابر چشمانشان
پنجره روز را میگشایم
در نَفَسهایشان
طعم نور جاری میکنم
با بوی خوش بابونههای زرد.
نکتهای مشترک که میان فروغ فرخزاد و نازک الملائکه وجود دارد این است که فروغ فرخزاد پس از «تولدی دیگر» که به بیرون آمدن از پیلهپنداری جامعه مردسالار منتهی شد، دریافت که در ایران آن روزگار جایی برای زن روشنفکر وجود ندارد و بسیاری از کسانی که داعیه تساوی حقوق زن و مرد را دارند، در عمل روشنفکر نیستند. بنابراین فروغ با دفتر «ایمان بیاوریم به آغاز فصل سرد» سرمای سخت و غریبی را به مخاطبش القا کرد. نازک الملائکه نیز پس از مدتی شور وهیجان و نوآوری دریافت که جامعه عرب آن روزگار تا اندیشه دمکراتیک فاصله زیادی دارد. از این روی آنچنان غمگین شد که در همه اشعارش تا دفتر «شجرة القمر»(درخت ماه) که در سال ۱۹۶۷ منتشر شد نه تنها اندوهش برطرف نشد بلکه به قول شاعر ونقاد مشهور معاصر لبنانی، محمدعلی شمسالدین، از غمپرستی به «فوبیای مرگ» رسید و همواره سایه نوعی مرگ و ترس ازمرگ، شعرش را درخود فروبرده بود.
نازک الملائکه که عواقب جنگ دوم جهانی را تجربه کرده بود و در کشورش چیزی غیرانسانی به نام سیاست و کشورداری جریان داشت، زندگانی را چیزی جز یک تراژدی نیافت. او بسیار کوشید که مرگ را ادراک کند اما نتوانست. او یأس را پاسخی نیکو برای فهم مرگ دانست و گفت: «من آیا زندگانی را ادراک کردهام تا مرگ را ادراک کنم؟!»
فوبیای مرگ، سایهای سیاه بر اشعار نازک الملائکه افکنده بود. این سایه پررنگ برای تمامی بشریت ناقوس مرگ مینواخت.
نازک الملائکه آیینه قرن دیوانه بیستم بود. انسانی که با حساسیت فوقالعاده زنانهاش جهان را تجربه کرد. او در آغاز چنانکه قطعهای از او آوردم دوست داشت که عشق بوزد، بزید و آیندهای درخشان که در نظر دارد فرا رسد، اما چون از تجربه جهان بازگشت همه چیز را باژگونه دید. زندگی را سراسر قیدوبند و زنجیر یافت که هیچ راهی برای رهایی در آن وجود ندارد. پس یکسره به نومیدی گرایید حتی شدیدتر از کتیبه اخوان ثالث.
پایان نردبان
روزهای خاموش گذشت
ما یکدیگر را دیدار نکردیم،
حتی سایه سرابی هم جمع ما را جمع نکرد.
و من با گام زدن در ظلمات خود را سرگرم میکنم
در پشت شیشههای پنجرههای ستبر، در پشت در
و من تنهایم
روزگار گذشت
در سردی و بیروحی،
دلتنگی شکآلودم به سویم میخزد
رخوتناک تا پشت در میآید
و من به دقیقههای پرتشویشاش، گوش فرا میدهم
آیا بر ما زمانی گذشته است
یا در بیزمانی فرورفتهایم!؟
و جزر ومد اوهام، ما را در خود غرق کرده است؟
روزگار گذشت
روزگاری که شوقهای من آن را گرانبار میکند
من در کجا هستم؟
من همواره به نردبان چشم دوختهام
درحالی که پلهها آغاز شده است
اما پایانش کجاست؟
دروازه نردبان در قلبم به سوی برهوت
و ظلمت پرابهامش
آغاز میشود
روزگار گذشت
ما یکدیگر را دیدار نکردیم
تو آنجایی، در پس گسترده رؤیاها
در افقی در محاصره مجهول
درحالی که من راه میروم، میبینم و میخوابم
روزگارم مستهلک میشود
و فرداهای شیرینم را در میکشم
که به گذشته از دسترفته میگریزد
روزگارم را آهها میبلعد.
تو کی بازمیگردی؟
روزگار گذشت
و تو به یاد نیاوردی
که آنجا در کنج دلت
عشقی مهجور مسکن دارد
که خارها پاهایش را زخم میکند
عشقی که ترسان زاری میکند
فروزانش کن!
ازکارهای دیگر نازک الملائکه میتوان به مجموعه «قرارة الموجة»(ژرفای موج)اشاره کرد که در ۱۹۵۷ منتشر شد. کتابش دیگرش درباره شعر شاعر معروف علی محمد طه است که نقد است.
نازک الملائکه مدتها بود که در سکوت میزیست و در محافل ادبی عرب نام چندانی از او برده نمیشد.
شاید غمپرستی او باعث شده بود که نسل پس از دهه پنجاه، به شعرش توجه چندانی نداشته باشند، زیرا نسل نیمه دوم قرن بیستم، نسلی امیدوار بود و میکوشید تا دیگر تراژدیهایی چون دو جنگ جهانی تکرار نشود.
به هرحال اندوه نازک الملائکه اندوهی شفاف است که از ضمیری پاکیزه سخن میگوید. به بیان دیگر این شاعر بزرگ، بیش از حد انسان بود و گویی مانند بیلی باد قهرمان کتاب هرمان ملویل، برای اطرافیانش قابل شناسایی نبود. روانش شاد باد.»
انتهای پیام

