به گزارش ایسنا، طبق گزارش رسیده، نشست نقد و بررسی فیلم سینمایی «پس از عاشقی» به کارگردانی محمدعلی صفورا و تهیهکنندگی حسن امجدی مقدم شامگاه شنبه ۱۷ مردادماه با حضور سازندگان اثر، اهالی رسانه، جمعی از هنرمندان و مخاطبان و با حضور منتقد مهمان رامتین شهبازی، توسط گروه سینمایی هنر و تجربه در پردیس سینمایی چارسو برگزار شد.
محمدعلی صفورا کارگردان فیلم در ابتدای برنامه با اشاره به سابقه کاری خود گفت:من ابتدا فیلمساز بودم و بعد مدرس دانشگاه شدم. کارم را از فیلم کوتاه شروع کردم حدود ۲۵ سال است که در حوزه سینما و پویانمایی استاد دانشگاه هستم، اما همیشه به دانشجویان میگویم که من همیشه دانشجو هستم و هر روز از فیلم ساختن و گفتگو، از خواندن تحلیلها و از خواندن هر متنی که در ارتباط با سینما باشد یاد میگیریم.
وی ادامه داد: فیلمسازی در کنار حوزه پژوهش و آموزش همیشه علاقه من بوده است؛ اما همه میدانیم که ساختن یک فیلم سینمایی با این شرایط اقتصادی، آن هم به شکل صددرصد مستقل، یعنی با بودجه خود کارگردان، بسیار سخت است. اما این تصمیمی بود که باید گرفته میشد. من سه یا چهار طرح داشتم که در مراحل مختلف به جاهای مختلفی که متولی تولید فیلمهای اول بودند فرستاده شدند؛ اما هر بار یا دستگاه عوض شد یا دولت و مدیران عوض شدند و دیدیم که دوباره از اول باید صبر کنیم چهار سال دیگر شاید این مسیر طی بشود و بتوانیم فیلم سینمایی خود را بسازیم؛ بنابراین تصمیم بر این شد که پساندازی که وجود داشت، صرف ساختن فیلم بشود و با بودجه شخصی فیلم را بسازم .
وی با تشکر از گروه هنرو تجربه برای فراهمکردن شرایط اکران این فیلم گفت: خوشبختانه شرایط اکرانش در «هنر و تجربه» فراهم شد. شرایط پخش برای فیلمهای فرهنگی و هنری بسیار سخت شده است و در این شرایط پخش هنر و تجربه غنیمتی بود که فیلم دیده شود و بتواند با مخاطب خودش ارتباط برقرار کند.
صفورا افزود: اولین انگیزه شکلگرفتن این فیلمنامه ثبت زیبایی جاده چالوس بود و این فیلم شاید ۱۰ یا ۲۰ سال بعد، به لحاظ جغرافیایی که به نمایش میگذارد، ارزش بسیار بالاتری بیابد؛ چون با این روند تغییر محیطزیست، ثبتشدن زیبایی امروز آن جغرافیا از ارزش خاص خود برخوردار است.
وی افزود: دومین انگیزه، بحث گفتوگو بود؛ اینکه قرار بود بین نسلهایی مختلف یک دیالکتیک برقرار شود و دلیلی باعث شود که بین دو نسل شاید صلحی به وجود بیاید و گفتوگویی شکل بگیرد.
صفورا عشق و ازدواج را محور اصلی فیلم اعلام کرد و افزود: کاری که هنرمند باید انجام دهد این است که پدیده را مبنا قرار دهد و به مخاطب بگوید که بیا ببینیم از چه جهاتی میشود به آن توجه داشت که فراموش شده است. این پدیده اکنون در این اثر شکلگرفته و امیدوارم که گفتوگوهایی سازنده با خودش به همراه بیاورد.
وی با اشاره به نقش سفر در ادبیات و سینمای امروز ایران و جهان گفت: الگوی سفر را پیش از غرب خود ما داشتیم؛ الگوی عطار، الگوی سیمرغ، الگوی سفر سهروردی، الگوی سفر فردوسی، داشتیم. این الگوهای شرقی ماقبل الگوی غربی هستند و جالب است که تمام آن الگوها، سفر آنها یعنی همان الگوی سفر قهرمان غربی، یک سفر فیزیکی میشود و ما یک سفر درونی داریم و یا اینکه ترکیبش میکنیم و در نهایت اکسیری که شخصیت به دست میآورد و در واقع یک شناخت جدید، یک شهود جدید و اشراق جدیدی است که به آن میرسد.
وی بر اهمیت شکل روایت در فیلم تأکید کرد و افزود: روایت فیلم باید بهگونهای شکل میگرفت و جلو میرفت که اگر ما از یک الگوی ساخت استفاده میکنیم، همین ساختار را تغییرش بدهیم من همیشه دوست داشتم فیلمی بسازم که از مخاطب جلو باشم و تمام پیشفرض مخاطب در پایان فیلم از بین برود.
صفورا با اشاره به علاقه خود به عباس کیارستمی افزود: کارگردانهای همچون عباس کیارستمی، بهرام بیضائی، داریوش مهرجویی گوهرهای سینمای ایران هستند که در گنجینه سینمای ایران جاودانه هستند و وقتی ما فیلمی را با نگاهی به آثار آنها میسازیم در جهاننمایش میدهیم؛ یعنی اینکه دوباره به این گوهرها نو تاباندیم و درخشش آنها را نشان دادیم
رامتین شهبازی منتقد سینما نیز گفت: به نظر میآید برای هر دو شخصیت فیلم که از دو نسل مختلف هستند، یک کشف و شهود درباره معنای زندگی در جریان است؛ برای آن پسر جوان و برای پدر. پدر با مرور خاطراتش به این شهود میرسد و پسر، با مواجهشدن با این خاطرات، یعنی پسر از تجربه زیسته پدر، به تجربهای مستقل و غیرمستقیم میرسد.
وی ادامه داد: این موضوع در بحث شناخت ما در زندگی، بحث بسیار مهمی است. مگر ما چقدر فرصت داریم که همه چیز را تجربه کنیم؟ ما در بسیاری مواقع شناختمان را از تجربه غیرمستقیم دیگران به دست میآوریم. حالا برای مایی که اینجا جمع شدهایم، سینما یک امکان برای رسیدن به این تجربه غیرمستقیم است.
شهبازی فیلم «پس از عاشقی» را وامدار نوع نگاه عباس کیارستمی به سینما دانست و افزود: فیلم درعینحال که وامدار عباس کیارستمی است میتوان در دایره فیلمهای «اکو سینما» یا همان فیلمهای زیستمحیطی هم آن را دید. سینمای زیستمحیطی بحث بسیار جدیدی در مطالعات سینماست و اینکه ما هر کدام چه چیزی را اکو سینما مینامیم. باتوجه به نگاهی که خود مؤلف دارد ما میتوانیم بگوییم این فیلم در واقع یک هدف «اکو سینما» همپشتش بوده است.
وی با اشاره به شکل نقشآفرینی محسن قصابیان در این فیلم گفت: عکاس بودن شخصیت اصلی که آقای قصابیان بازی میکنند، این دیدبانی کردن، بهنوعی شکلی از نزدیکشدن است. شما وقتی عکس میگیرید و عکاسی میکنید، گویی بخشی از مساله یا ماجرایی را فراخوانی میکنید. این فراخوانیکردن و این جستوجو انگار در قالب این کادرهایی که تنظیم میشود، شکل میگیرد.
وی ادامه داد: اگر فیلم را تحتتأثیر کیارستمی در نظر بگیریم یا بهعنوان ادای دینی به او، میبینیم که عباس کیارستمی در آثارش یک بحث «سفر قهرمان» دارد؛ مثلاً «خانه دوست کجاست؟». ولی سفر قهرمانی که کیارستمی تعریف میکند، سفر قهرمان جوزف کمبل نیست. چون آنها مبتنی بر اسطورههای غربی هستند و بر اساس آن پیش میروند.
شهبازی افزود: دستهبندی در سینمای غرب کاملاً بر اساس اسطوره غربی و بر اساس زیست موجود و انسان غربی است، ولی کاری که کیارستمی مثلاً در «خانه دوست کجاست؟» میکند و بعداً تأثیر میگذارد روی خیلی از فیلمسازان ما، این است که این سفر، یک چیزی بین سفر بیرونی و درونی است؛ چیزی شبیه یکجور کشف و شهود شرقی است. آن چیزی که مثلاً در هند و چین و ژاپن دیده میشود. جستجویی که در این آثار با آن روبرو هستیم یک جستوجوی ماتریالیستی نیست. بچه در «خانه دوست کجاست؟» قرار است به یک تجربه دست پیدا کند. این تجربه، خیلی تجربه مهمی است؛ در حالیکه در فیلمهای غربی این تجربه چندان مهم نیست؛ بلکه بیشتر آن روند، آن دگردیسی مرحلهبهمرحله مهم است.
وی ادامه داد: غرب خیلی به شهود اعتقاد ندارد. تفکرش بر اساس منطق و فلسفه است و کاری به شهود ندارد؛ ولی شرق بیشتر به عرفان و شهود میپردازد .
رامتین شهبازی با اشاره به فقدان بزرگ فیلمسازی مانند عباس کیارستمی گفت: زمانی عباس کیارستمی بعد از زلزله رودبار فیلم «زندگی و دیگر هیچ» را ساخت و امروز جای او بسیار خالی است و این سؤال مطرح است که امروز اگر عباس کیارستمی بود بعد از اتفاقات و جنگی که رخداده چه فیلمی میساخت؟
انتهای پیام

