در این یادداشت آمده است: گاهِ صرفاً آسیبشناسانه به زنان در بحرانها، نه تنها ناقص، بلکه ناعادلانه است.
پژوهشهای نوین در حوزهی تابآوری شهری، بر این نکته تأکید دارند که زنان، نه صرفاً گروهی آسیبپذیر، بلکه کنشگرانی کلیدی و اغلب نادیده گرفته شده در فرآیندهای بقا، انسجام و بازسازی هستند.
تابآوری شهری در بحران، تنها با تکیه بر زیرساختهای فیزیکی ممکن نیست؛ نقش گروههای اجتماعی، بهویژه بانوان، نقشی محوری و اغلب نادیده گرفته شده است.
زنان به دلیل تجربه زیسته و نقش چندگانه در خانواده و محله، ظرفیت بیبدیلی در کاهش آسیبها و تسریع بهبود پس از بحران دارند. آنها با مدیریت عاطفی و معیشتی خانواده و ایجاد حس معنا و هدف مشترک، خانواده را به واحد پایه تابآوری اجتماعی تبدیل میکنند. در شرایط جنگ، این نقش از مرز خانواده فراتر رفته و به بقای جمعی کمک میکند؛ مادران به «حاملان صبر، تابآوری و ایثار» در جامعه بدل میشوند.
تحلیلِ میدانیِ جنگ رمضان نقشآفرینیِ زنان را آشکار میسازد که هر یک، ستونی از تابآوریِ شهری را شکل میدهند، نقشِ زنان به سرعت از مرزهای خانه فراتر رفت و در فضاهای عمومیِ شهر متجلی شد. در این لایه، زنان به بازیگرانی کلیدی در شبکههای غیررسمیِ همبستگی و پشتیبانی بدل گشتند که کارآمدیِ آنها، در بسیاری موارد، از نهادهای رسمی نیز بیشتر بود.
تجربهی جنگ تحمیلی سوم، به طور قطعی نشان داد که تابآوریِ شهری، بدونِ تابآوریِ زنان، مفهومی ناقص و ناکارآمد است. آنها با ایفای همزمان نقشِ «دارویِ زنده» برای خانواده، «شبکهسازِ محله» و «سپرِ انسجامِ ملی»، نه تنها در برابرِ بحران ایستادگی کردند، بلکه خود به موتورِ محرکِ بازسازی و بازآفرینیِ جامعه تبدیل شدند.
گنجاندنِ این نگاه در نظامِ برنامهریزیِ شهری، نه یک انتخابِ اخلاقی یا جنسیتی، که یک ضرورتِ راهبردی و علمی برای ساختِ شهرهایی تابآور، عادلانه و پایدار است.
انتهای پیام
