پدر، آرام و شمرده از «قادر» حرف میزند، اما بغض، پیش از واژهها خودش را به صدا میرساند. چشمانش گاهی از خاطرات شیرین پسرش میخندد و لحظهای بعد از دلتنگی خیس میشود. یک سال از آسمانی شدن فرزندش گذشته، اما انتظار هنوز مهمان همیشگی این خانه است، گویی چشمهای پدر و مادر هنوز به در دوخته شده تا شاید بار دیگر قامت فرزندشان از پیچ کوچه پیدا شود، تا مثل همیشه پیش از رفتن به خانه خودش، در را بزند و فقط احوالشان را بپرسد.
ایام عزاداری سیدالشهدا(ع) است، با هماهنگی قبلی، راهی مسجد امیرالمؤمنین(ع) در محله صالحآباد عباسی تبریز میشوم، مسجدی که این شبها، مأمن دلهای عاشق حسین(ع) شده و پیر و جوان، شانهبهشانه یکدیگر در سوگ سالار شهیدان اشک میریزند. اما در میان این جمع عزادار، حضور خانواده پاسدار شهید قادر جدی، حال و هوای مجلس را متفاوت کرده است، جایی که نوای «یا حسین» با دلتنگی خانواده یک شهید درهم آمیخته است.
با پدری هم صحبت میشوم که داغ عزیزش چند سالی او را پیرتر کرده است با دستهای پینه بستهاش دستی بر عکس پسرش میکشد و با مهربانی میگوید: «هر چه از قادر بگویم کم است».
از آموزش قرآن تا شهادت
پدر شهید قادر جدی در حالی که قاب عکس فرزند رشیدش را در آغوش گرفته، با اشاره به ویژگیهای اخلاقی و اعتقادی فرزندش، به ایسنا میگوید: پسرم از همان دوران نوجوانی علاقه زیادی به قرآن داشت، زمانی که بزرگ شد در هیئتهای مذهبی به آموزش قرآن میپرداخت. عشق و علاقه فراوانی به اسلام، قرآن و کشور داشت و همواره در مسیر خدمت به دین و انقلاب گام برمیداشت.
او ادامه میدهد: در جنگ سوریه تلاش زیادی کرد تا به آنجا اعزام شود، اما توفیق نصیبش نشد. با این حال، آرزوی همیشگیاش شهادت بود، آرزویی که سرانجام در نخستین روز جنگ ۱۲ روزه به آن رسید و به فیض شهادت نائل آمد.
اشک، آرام بر چینهای صورت پدر مینشیند و با بیان خاطراتی از اخلاق و رفتار فرزندش میافزاید: هر روز پس از اینکه کارش تمام شود، پیش از آنکه به خانه خودش برود، ابتدا به دیدار ما میآمد و احوالمان را میپرسید. هر جا که میرفت، ما را نیز با خود همراه میبرد، سفرهای مشهد و قم را همیشه خانوادگی میرفتیم و اگر ما نمیرفتیم، خودش هم از رفتن صرفنظر میکرد.
او از روحیه صمیمی شهید با فرزندان خانواده یاد میکند و میگوید: با بچهها مانند خودشان رفتار میکرد، با آنها بازی میکرد و ارتباطی بسیار دوستانه و محبتآمیز داشت. هفتهای یکبار نیز همه اعضای خانواده دور هم جمع میشدیم و او اجازه نمیداد این دورهمی خانوادگی ترک شود و همواره بر حفظ صمیمیت میان اعضای خانواده تأکید داشت.
بعد از گفتوگو با پدر، پای صحبت همسر شهید مینشینم زنی که صبر را میتوان در نگاهش دید، با صلابت سخن میگوید و حتی لحظهای اشک، روایتش را متوقف نمیکند.
احترام به پدر و مادر، بخشی از سبک زندگیاش بود
فاطمه هوشمند، همسر پاسدار شهید قادر جدی با بیان خاطراتی از زندگی مشترکشان میگوید: سال ۱۳۸۶ با هم ازدواج کردیم و حاصل این زندگی، فرزندی به نام مجتبی است که اکنون ۱۲ سال دارد و انشاءالله در مسیر خدمت، قدم در جای پای پدرش خواهد گذاشت.
او با اشاره به سبک زندگی شهید میافزاید: همسرم واقعاً شهیدگونه زندگی کرد. ۱۸ سال زندگی مشترک داشتیم و از همان ابتدا آرزوی شهادت را در دل داشت. همواره به اقامه نماز اول وقت اهمیت ویژهای میداد و عشق و ارادت خاصی به رهبر معظم انقلاب داشت و در نهایت نیز جان خود را در راه دین و ولایت فدا کرد.
همسر شهید ادامه میدهد: او بسیار مهربان، خوشاخلاق و خوشبرخورد بود. در تمام سالهای زندگی، هرگز از او دلآزرده نشدم. اهل غیبت، تهمت و دروغ نبود و همواره به پدر و مادرش احترام میگذاشت و به آنها رسیدگی میکرد. نسبت به خانواده احساس مسئولیت داشت و در کمک به دیگران نیز هیچگاه دریغ نمیکرد و همواره در حد توانش گرهگشای مشکلات دیگران بود.
به گزارش ایسنا، پاسدار شهید قادر جدی سحرگاه ۲۳ خردادماه ۱۴۰۴( جنگ ۱۲ روزه) در اثر حمله رژیم صهیونیستی به تبریز به فیض رفیع شهادت نائل آمده است.
انتهای پیام
