۱۴۰۵-۰۴-۱۶ | ۱۲:۳۷
وداعی که به تجدید میثاق تبدیل شد

/آقای ماندگار؛ ایران بیدار/

وداعی که به تجدید میثاق تبدیل شد

قم (ایسنا) - مردم از شب‌های گذشته در خیابان‌های قم گرد هم آمدند تا آخرین میزبانی خود از «آقای شهید» را رقم بزنند؛ وداعی که برای آنان پایان یک راه نبود، بلکه تجدید میثاق با آرمان‌های رهبر شهید و پیمانی دوباره برای ادامه مسیر مقاومت بود.

سلام بر شهیدان! سلام بر کشته شدگان راه حق! سلام بر «از مؤمنان مردانی هستند که به آنچه با خدا بر آن پیمان بستند «و آن ثبات قدم و دفاع از حق تا نثار جان بود» صادقانه وفا کردند، برخی از آنان پیمانشان را به انجام رساندند و به شرف شهادت نایل شدند و برخی از آنان شهادت را انتظار می‌برند و هیچ تغییر و تبدیلی در پیمانشان نداده‌اند.» (احزاب/۲۳).

از یک هفته پیش تا امروز منتظر آمدنتان بودیم، نه؛ ما مردم قم از آخرین دیدارمان که سال ۱۳۸۹ بود؛ منتظر شما بودیم، منتظر میزبانی از رهبرمان بودیم. شهر با تمثال و سخنان شما تزئین شده است و مشت گره کرده‌تان را به عنوان نماد مقاومت برای خود انتخاب کردیم و با الگوگیری از آن در مقابل ظلم ظالمان می‌ایستیم، مردم نه از امروز صبح بلکه از تجمعات شامگاه گذشته تا صبح امروز، ۱۶ تیر که روز بدرقه شماست در خیابان‌ها هستند.

مردم هر یک به نحوی برای آقای شهیدشان عزاداری می‌کنند، یک خانم میانسال در حالی که روی جدول خیابان نشسته بود و عکس رهبر شهید را بغل گرفته بود، زیرلب زمزمه‌ای می‌کرد و اشک می‌ریخت، به سراغش رفتم و از او پرسیدم اگر فرصتی برای سخن گفتن با رهبر شهید را داشتی به او چه می‌گفتی، سوالم بر احساساتش افزود که اشک‌هایش با هق هق گریه همراه شد و پس از مدتی گریه کردن گفت: چیزی ندارم که به او بگویم و دوست دارم رهبرم با من سخن بگوید، صدایش را بشنوم و لبخندش را ببینم.

مردم نبودنت را بعد از گذشت سه ماه باور نمی‌کنند، همه تو را به پدرشان تشبیه می‌کنند و می‌گویند رفتنت باعث شد تکیه گاهمان و مامن آرامش خود را از دست دهیم، ای کاش بودی و به وقت سختی روزگار دلمان را قرص می‌کردی و به ما می‌گفتی آرام باشید اینها حوادث طبیعی روزگار است، اما رهبرم نبودنت برای ملت ایران در این کره خاکی نه یک حادثه بلکه یک بلا بود، بلایی که بر آتش خشم ملت افزود و تمامی شعارهایشان به خونخواهی خون شما و شهدای جنگ سوم ختم می‌شود.

مردم قم به میزبانی از رهبر شهیدشان افتخار می‌کنند

هوا گرم بود و جمعیت بیشماری در این مراسم حضور داشتند، صدای نوحه و شعارها با گریه جمعیت در هم آمیخته شده بود و فضایی احساسی و حماسی ایجاد کرده بود، در میان جمعیت که قدم بر می‌داشتی احساس غریبی نمی‌کردی، گویا همه تو را می‌شناسند و تو همه را می‌شناسی، این مراسم، اتحاد و وحدت ملی را به اوج خود رسانده است. به طرف یک روحانی میانسال در حالی که پرچم ایران در دست داشت رفتم و درباره حس و حالش از مراسم وداع امام شهید در قم پرسیدم و گفت: مردم قم ۱۵ سال پیش برای آخرین بار به مدت ده روز از رهبرشان میزبانی کردند و اکنون آقای شهید برای آخرین بار به این استان می‌آیند و برای همیشه در کنار امام هشتم(ع) آرام می‌گیرند، این آخرین میزبانی؛ افتخار بزرگی برای مردم استان قم محسوب می‌شود.

به سوی مردی رفتم که دختر خردسال خود را بر روی دوش خود نشانده بود و درباره احساسش نسبت به مراسم تشییع پرسیدم که بغضی عمیق در کلامش نشست و چندبار پس از مدت کوتاهی صحبت کردن دست خود را بر روی دهان قرار می‌داد و سرش را پایین می‌انداخت، در برابر گریه کردن مقاومت می‌کرد اما چشم‌هایش دیگر توان مقاومت نداشت و اشک از چشمانش جاری شد و گفت: غم سنگینی بر دل خود احساس می‌کنیم، همانند غم شهادت سیدالشهدا (ع) که تشنه و گرسنه همراه با خانواده خود به شهادت رسیدند و آقای شهید ما نیز به مولای خود، حضرت اباعبدالله(ع) اقتدا کردند.

وی ادامه داد: این غم و اندوه در جان ما رسوخ کرده و آتش این حزن با هیچ چیزی جز انتقام خاموش نمی‌شود، ما عادت داشتیم ایشان را موقع سخنرانی ببینیم و پشت سرشان نماز بخوانیم اما حالا که حضور جسمی در این دنیا ندارند باعث آزار ما می‌شود، اما اینکه مردم قم جزء میزبانان آخرین وداع رهبر شهید هستند نیز یک آرامش و دلگرمی ایجاد می‌کند، تمام ملت ایران از نقاط مختلف به سوی سه استان تهران، قم و مشهد می‌آیند تا برای آخرین بار با امام خود وداع کنند و بسیاری از ملت‌های مسلمان و شیعیان جهان به دنبال حضور در این مراسم هستند و قم افتخار این میزبانی را پیدا کرده است.

بعد از یک پیاده‌روی چند کیلومتری برای کمی استراحت به سمت یک موکب  رفتم و بر روی یکی از موکت‌ها نشستم که پسر نوجوانی با سینی شربت نزدیکم شد و پذیرایی کرد، برای پذیرایی آماده بود و از اینکه می‌تواند مفید باشد احساس افتخار می‌کرد.

 عاشقان رهبر شهید در یک قاب

امروز تمامی ایران بلکه تمامی دنیا در قم جمع شده‌اند، قدم به قدم در مسیر وداع با رهبر شهید لهجه‌های متفاوت ایران را می‌شنوی؛ ترک، کرد، لر، عرب و فارس، تمامی ایران برای بدرقه رهبرشان حاضر شدند و در این میان مداحی و نوحه عراقی مسیر وداع را به مسیر اربعین حسینی تبدیل کرده است، رو به روی موکب عراقی مردی لاغر اندام و آفتاب سوخته همراه با چفیه‌ای که به سر بسته به زائرین آب خنک تعارف می‌کرد، آبی که در یک ظرف پلاستیکی مکعبی بسته بندی شده بود.

موکب‌های دیگری از کشورهای پاکستان، هند، تاجیکستان و کشورهای آفریقایی در این مراسم وجود داشت و زمانی که از یک فرد آفریقایی علت حضورش و خادمی زائران وداع با رهبر شهید را پرسیدم، گفت: آیت‌الله سیدعلی خامنه‌ای فقط متعلق به ایران نبود، او رهبر تمامی آزادی خواهان دنیا بود، برادران و خواهران ما در آفریقا مشتاق دیدار ایشان بودند و دوست داشتند در این مراسم شرکت کنند اما شرایط حضور را نداشتند و ما به نیابت از تمامی عاشقان ولایت اینجا به زائرین رهبر شهید خدمت می‌کنیم.

صحبت‌های محمد یوروبا که اهل نیجیریه بود مرا تحت تاثیر قرار داد، به جهانی شدن تفکر و ارزش‌های انقلاب ایران اسلامی افتخار کردم و در دل از مجاهدت‌های بی‌مثال آقای شهیدم تشکر کردم. شباهت‌های بسیاری میان شهادت رهبر شهید با امیرالمومنین(ع) و سیدالشهدا(ع) وجود دارد، او همانند پیشوایان خود در ماه رمضان با لبی تشنه به همراه خانواده‌اش به شهادت رسید و با شهادتش به بسیاری از یاوه گویان ثابت کرد که می‌ماند و می‌سازد، می‌ماند و نمی‌ترسد، می‌ماند و فدا می‌شود.

مردم دل‌هایشان همانند آفتاب سوزان تابستان(تیرماه) از رفتنت آتش گرفته، این مراسم نباید وداع باشد بلکه باید تجدید میثاق باشد، ما با شما خداحافظی نمی‌کنیم زیرا هنوز زنده‌ای و این ما هستیم که در غل و زنجیر زمین و زمان مانده‌ایم و شهید آوینی چه زیبا شهادت را توصیف می‌کند: «قرن‌ها است زمین انتظار مردانی اینچنین را می‌کشد تا بیایند و کربلای ایران را عاشقانه بسازند و زمینه ‌ساز ظهور باشند، آن مردان آمدند و رفتند، فقط من و تو ماندیم و از جریان چیزی نفهمیدیم.» به امید دیدار رهبر شهیدم.   

انتهای پیام

آخرین اخبار استان ها