بابک ارسیا در گفتوگو با ایسنا، اظهار کرد: تحلیل پدیدارشناختی رخدادهای کلان در عرصه عمومی، مستلزم عبور از تبیینهای ژورنالیستی و ورود به لایههای عمیقتر، ساختاری و نشانهـمعناشناختی است. از این منظر، تشییع چنددهمیلیونی رهبر شهید و فرزانه انقلاب اسلامی، بهعنوان یک رهبر کاریزماتیک مذهبی ـ سیاسی، که از آن بهعنوان بزرگترین تشییع تاریخ یاد میشود، صرفاً یک آیین سوگواری یا سازوکاری برای انسجامبخشی موقت و بازتولید مشروعیت نیست، بلکه کلانرخدادی است که ابعاد هستیشناختی و منطق درونی آن نیازمند واکاوی عمیقتری است.
گذار حافظه رسمی از روایت به رؤیت
ارسیا ادامه داد: این رخداد را باید فرآیندی استعلایی از تجسد کالبدی حافظه رسمی در فیزیک متراکم بدنهای اجتماعی دانست؛ لحظهای استثنایی که در آن، مفاهیم انتزاعی حاکمیت و کلانروایتهای تاریخی از سطح متن و گفتار عبور کرده و در هیئت عینی جمعیت تجسم مییابند.
وی افزود: در این فرآیند، حافظه رسمی از وضعیت روایی به وضعیت رؤیتی منتقل میشود؛ به این معنا که تاریخ نهادینهشده دیگر تنها از طریق رسانهها و خطابههای رسمی بازنمایی نمیشود، بلکه از مسیر کالبد، فضا، حرکت و سکوت سازمانیافته جامعه قابلیت خوانش پیدا میکند.
خیابان؛ صحنه تجسد حافظه جمعی
این عضو هیئت علمی پژوهشگاه علوم انسانی و مطالعات اجتماعی جهاد دانشگاهی با تأکید بر مفهوم حافظه رسمی گفت: حافظه رسمی بهمثابه زرادخانه نمادین یک نظام سیاسی، استمرار تاریخی و انسجام هویت جمعی را بر عهده دارد. این حافظه در شرایط عادی در اسناد آرشیوی، متون آموزشی و نمادهای شهری تثبیت شده است، اما در لحظه فقدان، با میانجیگری بدنهای اجتماعی از این قالبهای ایستا فراتر میرود و صورتی پویا به خود میگیرد.
وی خاطرنشان کرد: در چنین شرایطی، خیابان دیگر صرفاً یک معبر جغرافیایی نیست، بلکه به جغرافیایی قدسیشده و صحنهای برای مرئیسازی رسوبات ذهنی جامعه تبدیل میشود. کالبد شهر با انباشت بدنهایی که حامل روایتهای مشترک هستند، به تسخیر حافظهای درمیآید که خود را در قالب وفاداری متجسد نشان میدهد.
ارسیا افزود: در نتیجه، جمعیت به آرشیوی زنده و متحرک تبدیل میشود که هر جزو آن حامل یک نشانه تاریخی است و مجموعه این نشانهها متنی منسجم را شکل میدهد که امکان نمایش همبستگی ساختاری قدرت را در ابعاد دیداری فراهم میکند.
پیوند زیستسیاست، بدن و قدرت
وی با نگاهی زیستسیاسی به این رخداد اظهار کرد: در این ساحت، مدیریت کلانبدنهای اجتماعی دیگر صرفاً یک فناوری انضباطی برای کنترل و مهار نیست، بلکه به سازوکاری ایجابی برای جهتدهی به حیات متراکم جمعی تبدیل میشود.
ارسیا ادامه داد: حیات شهروندان در لحظه گذار از عرصه خصوصی به فضای عمومی تشییع، با امر سیاسی و تاریخ قدسی پیوند میخورد و بدنهای فردی در فیزیک متراکم جمعیت، مرزهای خودآگاهی فردی را پشت سر گذاشته و در کالبدی سیاسی و واحد ادغام میشوند؛ کالبدی که کارکرد آن، تجسم عینی حاکمیت است.
وی افزود: این انتقال زیستی نشان میدهد که ساختار سیاسی چگونه میتواند از طریق مدیریت حضور و غیاب بدنها، معنای همبستگی را بازتعریف کرده و برتری راهبردی خود را در فضای فیزیکی به نمایش بگذارد. از این منظر، تراکم بدنها افزون بر ایجاد مانعی کالبدی در برابر فضاهای خالی، امکان شکلگیری تفسیرهای معارض را نیز محدود میکند و زیستسیاست تشییع را به ابزاری برای تثبیت نظم گفتمانی بدل میسازد.
بازنویسی معنای فضا در آیین تشییع
این عضو هیئت علمی پژوهشگاه در ادامه گفت: این تجسد جمعی، بازخوانی تازهای از نشانهشناسی فضا را نیز ضروری میسازد. در این رخداد، خیابان و میدان دیگر ظرفهایی خنثی برای استقرار جمعیت نیستند، بلکه خود به متونی پویا و رسانههایی فضایی تبدیل میشوند که نشانهها در آنها پیوسته بازنویسی میشوند.
وی تصریح کرد: فضای شهری در لحظه تشییع از کارکردهای روزمره خود فاصله میگیرد و تحت تأثیر حضور میلیونی مردم، به فضایی دگرسان تبدیل میشود که قواعد معمول زمان و مکان بر آن حاکم نیست. در چنین خوانشی، حرکت خطی جمعیت در امتداد محورهای اصلی شهر، نماد تداوم تاریخی و پویایی رو به جلوی نظام سیاسی تلقی میشود.
بازآرایی نقشه نمادین شهر در آیین تشییع
ارسیا با اشاره به نقش فضاهای شهری در شکلگیری معنا اظهار کرد: فضاهای نمادین شهری، مانند میدانهای بزرگ، به گرهگاههای تمرکز معنایی تبدیل میشوند؛ جایی که جریان پویای بدنها در نقطهای از تراکم نمادین و بصری به هم میرسد و تصویری از یک کل همگن را شکل میدهد.
وی ادامه داد: این استفاده از فضا، نوعی بازآرایی نقشه نمادین شهر است که در آن، مرز میان حاکمیت و بدنه اجتماع کمرنگ میشود و هندسه کالبدی شهر در خدمت روایت سوگ نهادینهشده قرار میگیرد؛ روایتی که در آن، صداهای حاشیهای در برابر حضور فراگیر این متن فضایی مجال بروز نمییابند.
تشییع میلیونی و گذار از زمان تقویمی به زمان اساطیری
این عضو هیئت علمی پژوهشگاه علوم انسانی و مطالعات اجتماعی جهاد دانشگاهی با تأکید بر بُعد زمانی این رخداد گفت: تحلیل ساختاری این کلانرخداد مستلزم درک تقابل میان زمان فیزیکی و زمان اساطیری است. تشییع میلیونی، لحظهای از گسست تاریخی نسبت به زمان تقویمی، خطی و روزمره محسوب میشود؛ لحظهای که با وقوع فقدان و آغاز مناسک عمومی، زمان عادی متوقف شده و جامعه وارد ساحتی فراتر از زمان متعارف میشود.
وی افزود: در این زمان اساطیری، گذشته، حال و آینده در هم تنیده میشوند؛ شخصیت درگذشته دیگر به گذشته تعلق ندارد و آینده نهاد نیز در پرتو پیوند میان توده و کاریزما، استمرار و ثبات خود را از پیش تضمینشده مییابد.
ارسیا خاطرنشان کرد: تعلیق زمان فیزیکی این امکان را برای ساختار سیاسی فراهم میکند تا از پیامدهای خلأ شخصیتی عبور کرده و ثبات خود را در پناه زمانی اساطیری بازتولید کند. در این چارچوب، حضور میلیونی مردم به آیینی برای تثبیت جاودانگی ایده تبدیل میشود؛ جایی که مرگ فیزیکی یک رهبر، به تولد نمادین و فراتاریخی میراث او در حافظه جمعی میانجامد.
مناسک سیاسی؛ تجسم وفاداری نهادی
وی با اشاره به پیوند این رخداد با جامعهشناسی بدن اظهار کرد: در این ساحت، کنش سیاسی از قالب صرفاً زبانی خارج میشود و در هیئت مناسک بدنی، از جمله حرکت هماهنگ، تراکم فیزیکی، جهتمندی نگاهها و همآهنگی عاطفی، بازتولید میشود.
ارسیا افزود: این حضور کالبدی پاسخی به مسئله تداوم ساختار در غیاب کاریزمای شخصی است؛ زیرا در فرهنگ سیاسی ـ مذهبی جامعه، انتقال اعتبار از طریق نهادها و سنتهای فقهی و کلامی پیشتر صورتبندی شده و حضور میلیونی مردم نه برای رفع بحران مشروعیت، بلکه بهعنوان گواهی عینی بر وفاداری به این مسیر نهادی معنا پیدا میکند.
وی ادامه داد: بدنهای اجتماعی با قرار گرفتن در بستر یک آیین جمعی، نقش ضربهگیر در برابر تلاطمهای ناشی از فقدان را ایفا میکنند و با مرزبندی کالبدی فضا، امکان شکلگیری روایتهای معارض را کاهش میدهند. از این منظر، انحصار فیزیکی خیابان توسط جمعیت، نوعی هژمونی فضایی ایجاد میکند که روایت رسمی تاریخ را به روایت غالب در عرصه عمومی تبدیل میسازد.
ترجمه نمادین سوگ به سرمایه نهادی
این عضو هیئت علمی پژوهشگاه علوم انسانی و مطالعات اجتماعی جهاد دانشگاهی با تأکید بر کارکرد اجتماعی سوگ گفت: تشییع میلیونی را باید سازوکاری برای تبدیل سوگ به سرمایهای استمراربخش دانست. سوگ، بهعنوان انرژی عاطفی رهاشده، اگر فاقد سازماندهی نهادی باشد، به سمت پراکندگی و فرسایش حرکت میکند؛ اما در بستر یک آیین منظم، این ظرفیت عاطفی در خدمت بازتولید نظم نمادین قرار میگیرد.
وی افزود: در این فرآیند، شخصیت درگذشته از یک کنشگر سیاسی روزمره به نمادی فراتاریخی ارتقا مییابد؛ فرآیندی که از طریق تقدیس حافظه جمعی و تثبیت روایت نهایی از زندگی او تحقق پیدا میکند. از این منظر، مشارکت مردم در آیین تشییع، مشارکتی در تثبیت جایگاه او در حافظه تمدنی و ملی جامعه است.
ارسیا اظهار کرد: مهمترین سازوکار این فرآیند، ترجمه نمادین سوگ به سرمایه نهادی است؛ فرآیندی که طی آن، عاطفه خام ناشی از فقدان از وضعیت پراکنده و انفعالی خارج شده و در قالب منطقی تثبیتکننده برای نهادها بازآرایی میشود. سوگ، زمانی که در بستر مناسک عمومی، زبان نمادین مشترک و آرایش کالبدی جمعیت قرار میگیرد، به سرمایهای عاطفی و قابل انباشت تبدیل میشود که قابلیت انتقال به اعتبار، انسجام و تداوم سازمانی را دارد. در این چارچوب، اندوه جمعی از سطح یک واکنش زودگذر فراتر رفته و به نشانهای از رسوب مشروعیت در پیکره اجتماع تبدیل میشود.
سوگ جمعی؛ پشتوانهای برای تداوم نظم نهادی
ارسیا در ادامه اظهار کرد: سرمایه نهادی را نباید صرفاً یک دارایی اداری تلقی کرد، بلکه این سرمایه، ذخیرهای از اعتماد انباشته، انسجام درونی و توانایی بازتولید نظم است. از این منظر، هنگامی که سوگ جمعی در قالب رخدادی گسترده و متراکم تجسد مییابد، تنها بیانگر فقدان نیست، بلکه خود به گواهی بر استمرار قاعده و پایداری ساختار تبدیل میشود.
وی افزود: چنین رخدادی با انتقال بار معنایی عاطفه از سطح فردی به عرصه عمومی، نوعی وثیقه نمادین برای استمرار نهادها فراهم میکند و حافظه سوگمند را به منبعی برای بازتولید اقتدار، تثبیت روایت رسمی و تعمیق همبستگی ساختاری تبدیل میسازد.
پیوند حافظه تاریخی با آینده نظام اجتماعی
این عضو هیئت علمی پژوهشگاه علوم انسانی و مطالعات اجتماعی جهاد دانشگاهی ادامه داد: در این نقطه، گذشته و آینده به یکدیگر پیوند میخورند؛ زیرا حافظهای که به این شیوه در کالبد جامعه و فضای عمومی تثبیت میشود، صرفاً بازگویی تاریخ گذشته نیست، بلکه بر تصمیمها، رویکردها و جهتگیریهای آینده نظام اجتماعی نیز اثرگذار خواهد بود.
وی خاطرنشان کرد: پویایی این پدیده نشان میدهد که قدرت، در عمیقترین و ماندگارترین لایههای خود، نه صرفاً از طریق ابزارهای سختافزاری حاکمیتی و نه حتی تنها با سازوکارهای اقناعی گفتمانی، بلکه با پیوند خوردن با زیستجهان آیینی مردم استمرار مییابد.
تشییع میلیونی؛ تجلی حافظه رسمی در کالبد جامعه
ارسیا اظهار کرد: تشییع میلیونی، لحظه تجلی کامل این رسوخ فرهنگی است؛ لحظهای که جامعه، بدون نیاز به میانجیهای بروکراتیک، وفاداری معرفتی و تاریخی خود را در قالب حضور گسترده در عرصه عمومی تجسم میبخشد.
وی تأکید کرد: این رخداد، فراتر از هرگونه تحلیل تقلیلگرایانه، نشان میدهد که حافظه رسمی زمانی به بالاترین سطح کارآمدی و پایداری خود میرسد که در بدنهای اجتماعی ریشه بدواند، از مجرای حضور در فضای عمومی رؤیتپذیر شود و به بخشی از هویت زیسته و کالبدی یک ملت تبدیل شود.
انتهای پیام
