کامیار عابدی - پژوهشگر و منتقد ادبی - در تگنگاری «مرا ببوس» به تفصیل به زندگی و نیز شعرها، نوشتهها، اندیشهها، سرودها و ترانههای حیدر رقابی پرداخته است؛ شاعری ملیگرا که ترانه «مرا ببوس» او مشهورتر از خودش است.
حیدر رقابی که در خانه «امیر» هم مورد خطاب قرار میگرفت، در ۱۹ آذر ۱۳۱۰ در تهران زاده شد و در ۱۹ آذر ۱۳۶۶ در تهران درگذشت. او از اواخر دهه ۱۳۱۰ ابتدا در دبستان انوشیروان و سپس در دبیرستان دارالفنون درس خواند. فضای اجتماعی و سیاسی دهه ۱۳۲۰ او را به تکاپوهای ملی مرتبط کرد و این تکاپوها هنگام ورود به رشته حقوق قضایی دانشکده حقوق دانشگاه تهران بسیار گسترده شد. او مدتی در حزب زحمتکشان فعالیت داشت و بعدها از این حزب به خاطر تغییر مشی حزب که منتقد مصدق بود، بیرون آمد. او به سیدحسین فاطمی بسیار نزدیک بود و فاطمی بر مجموعه شعر «ناقوسهای خطر» رقابی مقدمهای نوشت.
تکاپوهای سیاسی رقابی تا بعد از کودتای ۲۸ مرداد ۱۳۳۲ تداوم داشت. بعد از ماجرای ۱۶ آذر ۱۳۳۲، به مدت یک سال به زندان افتاد و سپس به دستور فرماندار نظامی تهران از ایران اخراج شد. رقابی به آمریکا رفت و در آنجا به تحصیل در رشته حقوق پرداخت. سپس به آلمان رفت و رشته فلسفه را تا اخذ مدرک دکتری ادامه داد. در نهایت نیز پس از انقلاب به ایران بازگشت و مدتی را در دانشگاه به تدریس فلسفه مشغول شد.

کامیار عابدی در گفتوگویی با ایسنا درباره شخصیت این شاعر و دلیل شهرت ترانه «مرا ببوس» گفته است. متن این گفتوگو در پی میآید:
چرا حیدر رقابی؟
نام حیدر رقابی در دهه ۱۳۳۰ به واسطه فعالیت سیاسی و دوستی با شاعرانی چون ترقی و شهریار و همچنین سرایش ترانه «مرا ببوس» در فضای ادبی آن سالها مطرح میشود، اما در دهههای بعد به دلیل تبعید و حضور نداشتن در فضای سیاسی و اجتماعی و ادبی نامش کمرنگ میشود و امروز ما کمتر با او آشنا هستیم؛ هرچند ترانه معروفش را ممکن است خیلیها زمزمه کنند. چرا سراغ این شاعر رفتید و تصمیم گرفتید یک تکنگاری درباره او داشته باشید؛ در واقع این شخصیت از چه جهت برای شما جذاب بود که روی او دست گذاشتید و روند تحقیق چقدر طول کشید؟
تصور میکنم پژوهش حاصل کنجکاوی، پرسش و علاقه است و طبعاً در مورد حیدر رقابی هم چنین موقعیتی برای من در طول سالیان دراز به وجود آمده بود. البته دسترسی به منابع و مآخذ لازم یا کافی دربارۀ او کار آسانی نبود اما وقتی که این مهم تا حدی حاصل شد، تألیف و گردآوری کتاب حاضر شروع شد. علاوه بر این، چون شخصیت خاصی بود و زندگی و آثارش با توجه به ترانۀ «مرا ببوس» در هالهای از ابهام مانده بود، به نظرم آمد که باید تحقیقی دربارۀ او انجام گیرد.
البته در ایران بیشتر پژوهشهای ادبی متمرکز بر شخصیتهای مشهور و تأثیرگذار است و شاید در بسیاری از کشورها هم چنین باشد؛ اما غافل ماندن از شاعران و نویسندگان کمتر شناختهشده صحیح نیست. چون ادبیات در هر دورهای با کوشش شمار بسیار زیادی از اهل قلم همان دوره شکل میگیرد و همۀ آنان در شکلگیری ادبیات ذیسهم هستند؛ نه فقط یک یا چند نفر معدود و محدود.
چرا درباره رقابی حرف نزدهایم؟
به نظر میرسد درباره این چهره ادبی در جریان ادبی معاصر، سکوتی شکل گرفته و کمتر درباره او حرف زده شده است؛ به نظر شما دلیل این موضوع چیست که امروز کمتر این چهره را میشناسیم؟
بله؛ دربارۀ او سکوت حاکم بوده و اگر سخنی رفته است، فقط مرتبط با ترانۀ «مرا ببوس» بوده است و بس و سیر زندگی و فکر و دیگر آثار او تقریبا مورد بیتوجهی قرار گرفته است. چرا؟ شاید به خاطر شهرت عجیب و وسیع خود این ترانه و البته به این دلیل که بخش اعظم ادبیات ما در دهههای ۱۳۲۰-۱۳۵۰ و حتی تا حدی در دهۀ ۱۳۶۰ ادبیاتی منبعث از آرمانهای سوسیالیستی واندیشۀ سیاسی چپ است و در این میان جایی برای اندک صداهای دیگر نبوده است. البته باید تاکید کنم که بهترین استعدادهای ادبی آن دوره، ذوق و هنر خویش را کم یا زیاد به پای سوسیالیسم و چپ گذاشتند و من خودم راجع به شماری از این شاعران و ادیبان کتابها و مقالههای متعدد نوشتهام. کتاب کوچکم دربارۀ رقابی نوعی یادکرد، شناخت و تحلیل از یکی از صداهای ادبی دیگر، یعنی صدای ناسیونالیستی واقعی در آن دوره است.
آیا شهرت یک اثر او بر دیگر آثارش سایه انداخته و این موضوع میتواند دلیلی باشد که کمتر به آثارش پرداخته شده است؟ همانطور که شما نام کتاب را از این اثر معروف گرفتهاید و ناخودآگاه توجهها بیشتر به این نام جلب میشود.
بله، ترانۀ «مرا ببوس» بر دیگر آثار رقابی سایه افکنده است و با انتخابِ کاملا ناگزیر آن در عنوان کتاب، این نکته مؤکد شده است اما خوانندهای که کتاب را در دست میگیرد و آن را ورق میزند و میخواند متوجه میشود که من در عمل به همۀ جوانب زندگی و آثار و افکار او پرداختهام و نه فقط به ترانۀ مورد نظر.
آگاهیهای ناقص درباره رقابی
آیا داشتن اطلاعات اندک دربارۀ شاعرانی کمتر شناختهشده باعث جعل شعر و افسانهسرایی دربارۀ آنها نمیشود؟ و اینکه آیا این موضوع دربارۀ رقابی هم اتفاق افتاده است؟
متأسفانه همینطور است و افسانهسرایی دربارۀ شاعرانی که از زندگی آنها اطلاع کافی نداریم، در ادبیات ما بسیار رایج است و نمونۀ مهمش حافظ است که شبلی نعمانی در کتاب تحلیلیاش دربارۀ تاریخ ادبیات ایران از این موضوع اظهار تأسف کرده و گفته است اگر حافظ اروپایی بود، دربارۀ لحظهلحظهاش آگاهی وجود داشت. دربارۀ رقابی پس از بازگشت به ایران ابتدا خودش و پس از مرگ او برادرش آثار وی را منتشر کردند که این آثار اغلب مقدمههایی هم داشت اما متأسفانه این کتابها غالباً به نحو غیرحرفهای منتشر شده است و نسخههای آن در دسترس نیست و تأثیرشان محدود بوده است. بنابراین در فضای مجازی انواع و اقسام آگاهیهای ناقص یا اشتباه دربارۀ او وجود دارد.
به نظرتان چرا این ترانه ماندگار و وارد خاطرۀ جمعی شد؟ (البته بند دوم آن چندان وارد خاطرهها نشد!)
دلایل این نوع ماندگاریها بسیار پیچیده است و باید از دیدگاههای جامعهشناختی - روانشناسی و نه فقط ادبی به آن توجه کرد. مثلاً فضای ملتهب پس از ۲۸ مرداد مناسب ترانهای بود که در آن بدرود و خداحافظی رمانتیک، هالۀ سیاسی هم داشته باشد و چون چپگرایان در میان فرهیختگان عمومی تعدادشان زیاد بود، ترانه به آنها نسبت داده شد که البته اشتباه بود.
متفاوت بودن ترانه نسبت به آثار مشابه هم احتمالا به این موضوع کمک کرد و عدهای گفتهاند که آهنگ آن از یک ترانۀ یونانی برگرفته شده است.
اینکه قسمت دوم چندان شهرت نیافت، صحیح است. مخاطب از آثاری از این دست، آن قسمت را که زبان حال میداند برمیگزیند و این اتفاق برای قسمت دوم ترانۀ «مرغ سحر» هم افتاده است.
آیا رقابی از زنی که عاشق او بوده هم سخن گفته است؟
بله؛ از آن بانویی که الهامبخش این شعر بوده در یکی دو گفتوگو پس از بازگشت به ایران یاد کرده است اما تا جاییکه روایتها نشان میدهد، دیگر هیچ دیداری بین آن دو رخ نداده است. ظاهرا آن بانوی جوان که از هواخواهان نهضت ملی شدن نفت بوده و احتمالا سعیده نام داشته، مدتی پس از رفتن رقابی از ایران ازدواج میکند و تشکیل خانواده میدهد و فرزندانی داشته است. پس از درگذشت رقابی در سال ۱۳۶۶ هم تا سالها با گل بر سر مزار او میرفته است اما راستش نمیدانم که این خانم در قید حیات است یا نه. اگر زنده باشد باید در سنین بالای ۹۰ سال باشد.
شاعر و کنشگر سیاسی
این شاعر در دهه ۱۳۲۰ و ۱۳۳۰ یک کنشگر سیاسی فعال است و محمد مصدق برای او یک چهره مقدسگونه دارد. ما ادیبان بسیاری داریم که در این دوره شخصیت سیاسی نیز دارند. او مانند بسیاری از ادیبان بعد از کودتای ۱۳۳۲ از فضای سیاسی دلسرد شده و دچار سرخوردگی میشود و از فعالیت سیاسی هم به تبع دوری از کشور، دور شده و بیشتر به فضای دانشگاه کشیده میشود. درباره شخصیت سیاسی این چهره ادبی توضیح میدهید که چه تفاوتی با دیگر ادیبان داشت و این موضوع چقدر بر شعرش اثر میگذاشت؟
شخصیت حیدر رقابی نیز مانند شماری از ایرانیان مرتبط با سیاست، آمیخته با بیم و امید بوده است. در سال ۱۳۳۰ و قبل از آن در اوج امید است و در سال ۱۳۳۱ که ضعفهای نهضت ملی آشکار میشود، آمیخته با سکوت و نومیدی! بعد از شکست این نهضت، میکوشد دوباره فعال شود که ترانۀ «مرا ببوس» حاصل آن است. سپس از ایران مهاجرت میکند و با آن که دست کم در دهۀ نخست از سیاست غفلت نمیکند اما به تدریج ن